بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 515

عده كم به سرزمينهائى كه ادعاء مى‌كردند، قانع نيستند، و نقشه توسعه‌طلبى از نيل تا فرات را در انديشه مى‌پرورانند، و همين عده كم، آن همه عرب را به ضعف كشانده‌اند، گويا همت و غيرت اسلامى كه اين همه اسلام روى آن تكيه دارد، آنها از اسلام به ارث برده‌اند آنها بيت‌المقدس‌[1]و مسجد الاقصى محل معراج پيامبر، الخليل محل تولد حضرت ابراهيم (عليه السلام)، بيت اللحم محل تولد حضرت عيسى (عليه السلام)، غزّه محل دفن هاشم بن عبدمناف يكى از اجداد پيامبر (صلى الله عليه وآله) و بسيارى از اماكن مقدس را اشغال كردند، و قصد توسعه‌طلبى هم دارند.

ولى برادرم هنوز دير نشده و هنوز صداى رساى قرآن بلند است و ما را به جهاد با خلوص كه نتيجه‌اش پيروزى و سربلندى و عزّت است فرا مى‌خواند. هنوز نداى مولى على (عليه السلام‌)

«كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»: «خصم ظالم و يار مظلوم باشيد»

بلند است بايد نهضت و قيام فلسطين تقويت شود، قيامى كه تداوم بخش مبارزات صلاح الدين ايوبى‌ها و عزّالدين قسامها است همين مبارزه و جهاد و كشته و زخمى‌هاى در فلسطين نشانه حيات مردم فلسطين است، معلوم است هنوز روح اسلامى و غيرت در آنها نمرده، هنوز خود را ذليل و خوار نمى‌پندارند، گرچه بميرند زنده‌اند، به خلاف رؤسا و حكام و سلاطين بعضى كشورهاى عربى كه ذلّت را پذيرفته‌اند، و گرچه زنده باشند مرده‌اند.

و به قول شاعر:

______________________________

(1). بيت المقدس مكانى است كه در حدود هزار سال قبل از ميلاد بنا شده است، در حكومت چهل ساله حضرت داود (عليه السلام) كه بيمارى وبا يا بيمارى واگيردار ديگرى در آن منطقه آمد، حضرت مردم را به بيرون شهر در محلى فرستاد تا به دعا مشغول شوند و چنين كردند و بيمارى برطرف شد و به امر حضرت اين محل را سنگ‌چين كرده و معبد و مسجد ناميدند و چون از شهر دور بود مسجدالاقصى (مسجد دورتر) ناميدند.


صفحه 516

ان المرءُ ميّتاً بانقضاء حياته‌

ولكن بانْ يُبْعى عليه فيُخْذَلا

«مرد با سپرى شدن زندگى و مردن او نمى‌ميرد ولكن مرگ او وقتى است كه بر او ظلم شده ذليل شود».[1]

مجاهدين اسلامى در انحاء عالم بايد بدانند غير از خداوند يار و ياورى ندارند، و كشورهائى كه ادعاى حمايت مى‌كنند، و با چهره‌اى به ظاهر باز پذيراى آنانند، تا وقتى آستين بالا نزده‌اند و به ميدان نيامده‌اند، در آستين مار دارند و لاف مى‌زنند و به قول شاعر عرب:

وما كُلّ مَنْ يُبدى البَشاشَة كائناً

اخاك اذا لَم تُلفِه لك مُنْجِدا

«هر كس كه اظهار گشاده‌روئى كند، تا تو او را ياور نيافته‌اى (و در مرحله عمل ياورى نكرد) برادر تو نيست»[2]امام امت (ره) در يكى از رهنمودهاى خود چنين گويند: «و وصيت من به ملتهاى كشورهاى اسلامى است كه انتظار نداشته باشيد كه از خارج كسى به شما در رسيدن به هدف، كه آن اسلام و پياده كردن احكام اسلام است كمك كند خود بايد به اين امر حياتى كه آزادى و استقلال را تحقق مى‌بخشد، قيام كنيد و علماء اعلام و خطباء محترم كشورهاى اسلامى دولتها را دعوت كنند كه از وابستگى به قدرتهاى بزرگ خارجى خود را رها كنند، و با ملت خود تفاهم كنند در اين صورت پيروزى را در آغوش خواهند كشيد و نيز ملتها را دعوت به وحدت كنند و از نژادپرستى كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند و با برادران ايمانى خود در هر كشورى و با هر نژادى كه هستند دست برادرى دهند كه اسلام بزرگ آنها را

برادر خوانده و اگر اين برادرى ايمانى با همت دولتها و ملتها و با تأييد

______________________________

(1). شرح ابن عقيل، جلد 1، صفحه 318.

(2). شرح ابن عقيل، جلد 1، صفحه 269.


صفحه 517

خداوند متعال روزى تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مى‌دهند به اميد روزى كه با خواست پروردگار عالم اين برادرى و برابرى حاصل شود».

خلاصه مطلب اينكه از مجموع بيانات روشن شد تنها راه پيروزى جهاد با اخلاص و توجه است. اما جهاد نفس و درون هم كه مهمتر از جهاد خارجى و برون است نياز به كوششى و تلاشى خالصانه در راه خدا دارد كه مجالى براى بسط آن در اين مقام نيست.

خلاصه مطلب اينكه وقتى به آيه مورد بحث مى‌رسيم بايد ميزان جهاد و خلوص خود را اندازه‌گيرى كنيم آن هم جهاد در همه ابعاد سياسى، نظامى، اقتصادى، فرهنگى و مهمتر از همه جهاد نفسانى و خداوند ما و ملت ما را در تمام اين ميدانهاى جهاد با پيروزى و سرافرازى بيرون آورد.

2- در سوره طور چنين مى‌خوانيم: (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّات وَنَعِيم‌

71

فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ‌81كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‌91مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُر مَّصْفُوفَة وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُور عِين): «همانا پرهيزكاران در باغهاى بهشت و نعمتهاى بسيارند- آنها به نعمتى كه خدا نصيب آنها كرده دلشادند، و خدا از عذاب دوزخ محفوظشان داشته است-، و خطاب شود بخوريد و بياشاميد گوارايتان باد و اين بخاطر اعمال شماست- آنها بر تختها تكيه زده‌اند و حور العين را جفت آنها قرار داديم).[1]

در سوره كهف هم چنين مى‌خوانيم: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلا701خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلا): «همانا براى كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت فردوس است و اين‌

______________________________

(1). سوره الطور، آيه 17 تا 20.


صفحه 518

به عنوان خوشامد اينهاست (و مقامات بالاترى به آنها داده مى‌شود، هميشه در بهشت ابدى هستند و طلب انتقال از آنجا نمى‌كنند).[1]

«فردوس»[2]به طورى كه بعضى مفسرين گويند: باغى است كه نعمتها و مواهب در آن جمع باشد، پس فردوس بهترين و برترين باغهاى بهشت است.[3]در سوره كهف اين برترين باغهاى بهشت را تعبير به «نُزُل» كرده است، «نُزُل» اولين چيز است كه براى ميهمان مى‌برند ما در زمستان چائى و تابستان مثلا شربت مى‌بريم، اين را عرب (نُزُل) تعبير مى‌كند، و اين به عنوان خوشامد است نه تمام پذيرائى، پس باغ فردوس به عنوان شربتى براى مؤمنين است، معلوم مى‌شود جلوه‌هاى مخصوص پروردگار و حالات روحانى عجيبى است، كه ما را از درك آن بهره‌اى نيست جز حسرت، مقاماتى است كه به مغزى خطور نكند و بر زبانى نيايد، مقاماتى است كه يك فرد بهشتى وقتى به آنها مى‌رسد توجّهى به باغ و ميوه و حور العين نكند يكى از اين مقامات رضوان الله است كه (رضوان الله اكبر) يعنى وقتى مى‌بينند خداوند از آنها راضى شده احساسى دارند كه با هيچ چيز معامله نكنند يكى از مقامات ديگر اينكه گاهى چندين هزار سال محو جمال حقند، و در جلوه‌اى از جلوات او غرقند، كه تصوير و تصور آن براى ما ممكن نيست.

و جالب توجه است كه در آيه 102 همين سوره كهف مى‌فرمايد: (إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلا): «ما دوزخ را براى‌

كافرين به عنوان «نُزُل» مهيّا كرده‌ايم» يعنى چنانكه بهشت فردوس و نعمتهاى آن (نُزُل) براى بهشتيان بود، جهنم و عذاب الهى‌

______________________________

(1). سوره الكهف، آيه 107 و 108.

(2). فردوس را بعضى گفته‌اند در اصل از زبان رومى گرفته شده و بعضى ريشه آن را از زبان حبشى مى‌دانند، كه به زبان عرب انتقال يافته است (تفسير فخررازى و تفسير مجمع البيان، نقل از جلد 12، صفحه 569 ذيل آيه 108 كهف).

(3). تفسير نمونه، جلد 12، صفحه 563.


صفحه 519

براى كافرين هم (نُزُل) است، يعنى عذابهائى مافوق اين آتش و جهنم دارند كه قابل تصورّ براى ما نيست، در دعاى كميل حتماً ملاحظه فرموده‌ايد كه مولى بعد از اينكه اظهار ضعف در مقابل بلاهاى دنيوى و عقوبات و ناملايمات آن مى‌كند، و مى‌گويد: بلاء دنيا دوامش كم و مدتش كوتاه است مى‌فرمايد: چگونه بر بلاء آخرتى كه ناملايمات و دردش بيشتر و مدتش طولانى است مقاومت كنم، سپس كلام را به اينجا مى‌رساند كه: «فَهَبْنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربّى صبرتُ على عذابك فكيف اصبر على فِراقك وهبنى صبرتُ على حَرّ نارِك فَكيفَ اصبرُ عن النّظر الى كرامتك»: «بر فرض اى معبود و آقا و مولاى و پروردگارم صبر كردم بر عذاب (دردناك و جانسوز تو) چگونه صبر كنم، بر دورى و فراق از تو و بر فرض صبر كردم بر سوزش آتش تو، چگونه صبر كنم بر چشم‌پوشى و دورى از كرامت و بزرگوارى تو».

از اين كلمات مولى در دعاى شريف كميل فهميده مى‌شود كه: فراق و دورى از خداوند و عدم رضايت او از بنده‌اش و حرمان از لقاء و دورى از رحمت و كرامت او، از زمره عقوباتى است كه بالاتر از عذاب جهنم و سوختن جسم است، زيرا مولى مى‌فرمايد اگر بر عذاب صبر كنم، چگونه بر اين امور صبر كنم؟! و به طور كلى مى‌توان گفت هر نعمتى كه مافوق بهشت براى بهشتيان بود ضد آن عذابى مافوق عذاب جهنم براى جهنميان است. خداوند جرعه‌اى از حالات بهشتيان را به ما بنوشاند تا مست آن جمال شويم و ما را از حالات جهنميان دور دارد تا فرحناك از اين دورى شويم، بگذار اين بهشتيان و جهنميان را با اين حالات تنها گذاريم كه از درك آنها و جايگاههاى آنها عاجزيم و به سراغ چيزى رويم كه لااقل درك كنيم.

وقتى تلاوت كننده آيات به اين آيات مى‌رسد، بايد دقت كند، چه چيزى باعث شده متقين به اين مقامات رسند، آيا چه بهائى به آن پرداختند؟ اگر قارى اين‌

آيات دقت در اين آيات كند خود خواهد فهميد، به چه بهائى اين نعمتها را دهند، به ايمان و عمل صالح، چرا كه در سوره كهف فرمود اين نعمتها پاداش كسانى است كه‌


صفحه 520

ايمان و عمل صالح داشته باشند.

عمل صالح ميوه ايمان است، چنانكه اين تعبير (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) بسيار در قرآن ديده مى‌شود، لوازم و ابزار زندگى در آن جهان عمل صالح است، يعنى انجام مسؤوليتهائى كه خداوند متعال در هر شرايطى بر دوش انسان گذارده است، ابزار زندگى اين دنيا در اين دنيا فراهم مى‌شود، ولى از آخرت در همين دنيا آن روز، روز حساب است نه عمل و امروز روز عمل است نه حساب، كافرين هم مى‌دانند آن عالم، عالَم عمل نيست، لذا مى‌گويند خدايا ما را به دنيائى كه بوديم فرست، تا عمل صالح بجاى آوريم، ولى با جواب «كَلّا» روبرو مى‌شوند، و به آنها جواب رد داده مى‌شود، آرى‌ «اليوم عمل و لا حساب وغداً حسابٌ و لا عمل» اين اعمال صالح مصالح ساختمانى آن قصور و وسائل آسايش آن بهشت‌ها است، بايد از رهگذر دنيا ساختمان آخرت را ساخت (الدنيا مزرعة الاخرة) و از اين روى مولى على (عليه السلام) در نامه‌اى خطاب به فرزند خود مى‌فرمايد: (اصْلِح مَثْواك) اصلاح خانه آخرت كن، يعنى الان بايد آخرت خود را اصلاح كنى محافظت بر عمل صالح پشت شيطان را شكسته و دست او را از انسان قطع مى‌كند، اين را پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) در ضمن حديثى فرمودند:

«المُؤازرة على العمل الصالح يقطع دابره»:

«محافظت و استدامه بر عمل صالح پشت شيطان را مى‌شكند».[1]

عمل صالح دائره وسيعى دارد كه از پوسته هندوانه از بين راه برداشتن براى اينكه انسانى بر زمين نخورد را مى‌گيرد تا شهادت در راه خدا و يارى ستمديده و پوشاندن برهنه و احترام عالم، البته عمل صالحى مفيد است كه با خلوص نيت تحقق يابد، كه خلوص لُبّ و مغز عمل است، عمل بدون اخلاص مانند گردوى بى‌مغز است‌

فكر مى‌كنى بهشتى براى خود ساختى ولى آنجا كه مى‌روى مى‌بينى‌

______________________________

(1). اصول كافى، جلد 4، ص 62.


صفحه 521

چيزى آماده نشده است. در روايتى آمده كه خداوند به حضرت موسى (عليه السلام) فرمود: تاكنون عمل خالصى انجام داده‌اى؟ گفت: آرى نماز خوانده‌ام، روزه گرفته‌ام، ذكر گفته‌ام، فرمود نمازت جواز عبور از پل صراط است (يعنى وسيله شناختن است كه او مؤمن و معتقد است، و از كافرين شناخته مى‌شود) و روزه سپر از آتش، و ذكر موجب ترفيع درجات در بهشت است، پس همه براى خودت بوده، موسى (عليه السلام) گريست و عرض كرد: خداوندا كارى به من بياموز كه فقط براى تو باشد، خطاب شد: ستمديده‌اى را يارى كرده‌اى؟! برهنه‌اى را پوشانده‌اى؟ تشنه‌اى را سيراب نموده‌اى؟ به عالمى احترام كرده‌اى؟ اينها اعمال خالص است.[1]

از اين روايت استفاده مى‌شود، عمل خالص آن است كه: قصد نفع بردن از آن نكنيم گرچه خداوند خود نفع مى‌دهد، بايد قصد نفع رساندن به غير در عمل لحاظ كنيم، گرچه عملى بسيار كوچك باشد، گاهى فردى عملى را انجام مى‌دهد و ديگرى ضد آن را ولى چون خود و نفع مردم را لحاظ كرده‌اند، هر دو عمل صالح انجام داده‌اند، آن داستان معروف است كه كسى در راه ميخى ديد آن را در زمين فرو كرد به گمان اينكه اگر كسى با اسب يا حيوان ديگر عبور كرد، افسار اسب را به اين ميخ ببندد، و لختى بيارمد، ديگرى پس از آن آمد و ميخ را بيرون آورده و به كنارى افكند، و گفت شايد كسى از اينجا عبور كند، و اين ميخ را نبيند پايش به آن بخورد و مجروح گردد، اين دو هر دو عمل صالح انجام داده‌اند گرچه برخلاف يكديگر كار كرده‌اند.

پس اى برادر ببين عمل صالح و وظيفه‌اى كه امروز بر دوش تو است چيست، خداوند ما را در رسيدن به سطح مطلوب در همه زمينه‌ها يارى، و توفيق انجام‌

هرچه بيشتر عمل صالح را به ما عنايت فرمايد. انشاءالله.

______________________________

(1). كتاب نصائح از آية الله مشكينى.


صفحه 522

بحث در تدبر و تفكر در آيات الهى بود و به مناسبت دو نمونه از آيات تهديد و دو نمونه از تشويق را متذكر شديم با توضيحاتى كه داده شد، روشن گرديد كه بايد تلاش كرد تا در زمره كسانى نباشيم، كه خداوند متعال فرمود:

(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوب أَقْفَالُهَا):

«آيا در قرآن تدبّر نمى‌كنند؟ يا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است»[1]در خود بنگر مبادا بواسطه اعمال زشت و صفات ناپسند، قلب ما قفل خورده و نمى‌دانيم، چرا از قرآنى كه نور است گريزانيم؟

(قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ)[2]

چرا از كتابى كه تماماً يادآورى و ذكر و بركت است غافليم‌

(وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ)[3]

چرا از نسخه شفابخش و رحمت الهى بيزاريم‌

(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ)[4]

در حديثى از امام صادق (عليه السلام) در تفسير جمله (أَمْ عَلَى قُلُوب أَقْفَالُهَا)

چنين آمده است:

«انّ لَكَ قلباً و مسامع و انّ الله اذا اراد ان يهدىَ عبداً فَتَحَ مسامع قَلبه و اذا اراد به غَير ذلك خَتَم مسامع قلبه فلا يصلح ابداً و هو قول الله عزوجل (أَمْ عَلَى قُلُوب أَقْفَالُهَا

): «براى تو قلبى است و گوشهائى كه (راه نفوذ در آن است) و خداوند هرگاه بخواهد بنده‌اى را (به خاطر تقوايش) هدايت كند، گوشهاى قلب او را مى‌گشايد، و هنگامى كه غير از اين بخواهد بر گوشهاى قلبش مهر مى‌نهد، به گونه‌اى كه هرگز اصلاح نخواهد شد، و اين معنى سخن خداوند است»

(أَمْ‌

______________________________

(1). سوره محمّد، آيه 24. تدبّر از ماده دَبر به معنى بررسى نتائج و عواقب چيزى است به عكس تفكّر كه بيشتر به بررسى علل و اسباب چيزى گفته مى‌شود و بكار بردن هر دو تعبير در قرآن مجيد پرمعنا است- اقْفال در آيه جمع قُقْل در اصل از ماده (قَفول) به معنى بازگشت كردن يا (قَفيل) به معنى اشياء خشك است و از آنجا كه وقتى در را ببندند و بر آن قفل زنند هر كس بيايد از آنجا باز مى‌گردد، و همانند موجود خشك و غير قابل انعطاف چيزى در آن نفوذ نمى‌كند، به اين ابزار مخصوص قفل گفته شده است (تفسير نمونه، جلد 21، صفحه 469 ذيل همين آيه).

(2). سوره المائده، آيه 15.

(3). سوره الانبياء، آيه 50.

مبارك چيزى است كه داراى خير مستمر و مداوم باشد، و اين تعبير در مورد قرآن اشاره به دوام استفاده جامعه انسانى از تعليمات آن است، و چون مطلق آمده هرگونه خير و سعادت دنيا و آخرت را شامل مى‌شود.

(4). الاسراء، آيه 82.