بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

[جلد اول‌]

نقش اخلاق در زندگى انسانها

نمى‌دانم چرا هنگامى كه سخن از «اخلاق» به ميان مى‌آيد بسيارى از مردم، حتى بعضى از اهل فضل و دانش، آن را يك امر مستحبى، و در حاشيه زندگى مى‌دانند، درحالى كه غالب مشكلات فردى و اجتماعى كه با آن دست به گريبان هستيم، دقيقاً و مسلماً ناشى ازضعفهاى اخلاقى‌مااست، مشكلات و گرفتاريها و بن بستهاى جهانى نيز درست ازفقر اخلاقى جامعه‌هاو مخصوصاً سران بسيارى از كشورهاى جهان سرچشمه مى‌گيرد، و اين سخن تحليلهاى روشنى دارد كه شرح آن را از حوصله اين مقدمه كوتاه خارج است.

آرى اخلاق سرمايه اصلى اقوام و ملتهااست.

اخلاق كليد حل مشكلات مهم اجتماعى است.

اخلاق خميرمايه تمدن و ستون فقرات يك زندگى اجتماعى سالم است و اخلاق بهترين وسيله انسان در سير الهى است؛ به همين دليل تا مسائل اخلاقى در جوامع انسانى حل نشود هيچ مسأله‌اى حل نخواهد شد.

و باز به همين دليل «تهذيب نفوس» و «تزكيه قلوب» و «تكميل مكارم اخلاق» به عنوان يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر بزرگ اسلام (صلى الله عليه وآله) در كتاب آسمانى ما قرآن و روايات اسلامى شمرده شده است، و پيشوايان اسلام و بزرگان‌


صفحه 8

دين قسمت عمده عمر پربركت خود را وقف اين كار كردند.

در همين راستا توفيق الهى شامل حال نگارنده شده كه چند سال متوالى «ماه مبارك رمضان»درس اخلاقى از ديدگاه نهج‌البلاغه على (عليه السلام)يا به تعبير ديگر درس‌نهج‌البلاغه‌اى‌در زمينه اخلاق و تقوى، در حوزه علميه قم براى طلاب و فضلاى محترم داشته باشيم، شايد وسيله‌اى براى اصلاح اخلاق «خويش» و «آنها كه خود را نيازمند به اين امر مهم مى‌بينند» فراهم سازم.

اين درسها كه از سيماى جمهورى اسلامى نيز مرتباً پخش مى‌شد بحمدالله اثر عميقى داشت، و جمعى از رهروان راه حق را در اين مسير به حركت درآورد، و گروهى اصرار داشتند كه جمع‌آورى شود و به صورت كتابى درآيد تا فائده آن بيشتر گردد.

توفيق اين كار شامل حال فاضل محترم حجةالاسلام آقاى اكبر خادمى اصفهانى دامت تأييداته شد كه مرتباً در درسها شركت داشته و مطالب را با دقت جمع‌آورى مى‌كرد.

نامبرده به اين نيز بسنده نكرد بلكه با ذوق و سليقه ويژه خود و مطالعاتى كه در كتب اخلاقى بزرگان پيشين داشت مطالب قابل ملاحظه‌اى بر آن افزود و به صورت پربارترى درآمد.

اينجانب به مقدارى كه وقت اجازه مى‌داد قسمت‌هايى از اين مجموعه را مطالعه كردم و از زحماتى كه براى اين كار مهم كشيده بود، خوشوقت و متشكر شدم، و با نشر آن موافقت نمودم.

در اينجا چند نكته را قابل ذكر مى‌دانم:

1- مجموعه حاضر كه در دو جلد تهيه شده و هم‌اكنون جلد اول آن انتشار مى‌يابد شرح و تفسيرى است بر خطبه همّام يا خطبه متّقين (خطبه شماره 193 نهج‌البلاغه) كه جامع‌ترين خطب نهج‌البلاغه در زمينه اخلاق و تقوى است،


صفحه 9

و دقت در آن مى‌تواند بزرگ‌ترين مددكار ما در «سير و سلوك الى الله» و «تهذيب نفس» باشد.

2- جالب اينكه در اين خطبه شريفه يكصد و ده صفت از صفات برجسته پرهيزگاران مطابق نام على (عليه السلام) به حروف ابجد است كه تجسّمى براى اين صفات بود، صفاتى كه هريك از ديگرى مهمتر و سازنده‌تر است، و هر يك از اين صفات يكصد و ده‌گانه به طور تفصيل در اين كتاب مورد بحث و بررسى قرار گرفته (27 صفت در جلد اول، و 83 صفت در جلد دوم).

3- يقين داشته باشيد هركس بتواند اين اوصاف را در خود زنده كند و به آن متخلّق گردد، نور ايمان و حقيقت بر قلب او تابنده خواهد شد، و از اين سرچشمه نور و هدايت اميرمؤمنان على (عليه السلام) روح و دل او روشن خواهد گشت، و شخصيتى تازه همراه با آرامش و روحانيتى بى‌نظير در وجود خود احساس خواهد كرد.

لذا مطالعه دقيق اين خطبه نورانى را در زمينه صفات متقين كه آئين تمام نماى اخلاق اسلامى است به همه خوانندگان گرامى و پويندگان راه تهذيب نفس مخصوصاً جوانان عزيز توصيه مى‌كنم. و موفقيت آنها را در به كار بستن اندرزهاى مولاى متقيان على (عليه السلام) از خدا خواهانم.

و نيز صميمانه از آنها مى‌خواهم كه دعا كنند نگارنده را نيز توفيق الهى يار و مددكار شود تا اين راه پرافتخار را همراه شما بپويد. واللّه ولى التوفيق‌

قم- حوزه علميه‌

ناصر مكارم شيرازى‌

آبان‌ماه 1370


صفحه 10

بسم اللّه الرحمن الرحيم‌

[مقدمه مولف‌]

الحمدلله ربّ العالمين و الصلاة والسلام على خير خلقه محمّد وآله الطيبين الطاهرين المعصومين سيّمابن عمّه و وصيه اسداللّه الغالب على بن ابيطالب ولعنة اللّه على اعدائهم اجمعين الى قيام يوم الدّين.

سپاس خالقى را كه به مخلوقاتش لباس وجود پوشانيد؛ و انسان را از ميان آنهابا اين كه مقتضاى‌(خُلِقَ الانْسانُ ضِعُيْفاً[1])در نهايت ضعف بود، اشرف موجودات و گل سرسبد دستگاه آفرينش قرار داد و در كتاب تشريعش تقوى را ملاك برترى و كرامت او معرفى نمود(انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقيكُمْ)[2]و با فرمان‌«اتَّقُوا»امر كرد كه آن را با قلم اراده از مرحله ذهنيّت به مرحله عينيّت رسانند و در متن صفحات كتاب تكوين بنگارند تا زمينه مصاحبت با حق جل و علا را فراهم نمايند كه‌(انَّ اللّهَ مَعَ الْمُتّقِين)[3]

سپس خود را به اين وصف ستود(هو اهل التّقوى واهل المغفرة)[4]و با

[1]. سوره نساء، آيه 28.

[2]. سوره حجرات، آيه 13.

[3]. سوره بقره، آيه 194.

[4]. سوره مدّثر، آيه 56.


صفحه 11

همين‌معيار پيامبرانش را از ميان مخلوقاتش برگزيد، بعد از آن كه ملبّس به‌لباس تقوى بودند(ولِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ)[1]و از ميان آنها پيامبر خاتم محمد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله) را به عنوان اسوه برگزيد(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللّه اسْوَةٌ حَسَنَةٌ)[2]و دگر بار با همين سنجش، سيره نبويه را با ولايت علويه استمرار بخشيد تا با ارتباط عالم مُلك و مَلَكوت منقطع نگردد و زمين و زمان از اسوه و حجّت خالى نشود كه‌«لو لا الحجة لَساخت الارض باهلها».

و شكر خداى را كه بهترين زاد را در اين سفر الهى كه روح سوار بر مركب جسمانى طى طريق مى‌كند تقوى قرار داد(فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى)[3]تا به غايت قصوى و آخرين مرحله، يعنى لقاى الله برسد(يا أَيُّهَا الإِنسانُ انَّكَ كادِحٌ الى رَبّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيْهِ)[4]و بالاخره سند مالكيت بهشتش را هم به نام صاحبان اين زاد و توشه يعنى متقين ثبت و صادر نمود و فرمود:(تِلْكَ الجَنَّةُ الَّتِى نُورِثُها مِنْ عِبادِنا مَن كَانَ تَقِيّاً)[5]و چه جايگاه پر نعمتى كه خودش فرموده:(وَلَنِعْمَ دَارُ المُتّقِينَ)[6]

اينجانب از سابق علاقه عجيبى نسبت به خطبه متّقين نهج‌البلاغه داشتم، به طورى كه هميشه در خاطرم اين خطبه بر تارك خطب نهج‌البلاغه مى‌درخشيد، و به نظرم در ميان سلسله خطبه‌هاى اين تالى تِلو قرآن كه فرش كلام خالق و عرش كلام مخلوق است، خطبه متّقين بارزترين گوهر اين سلسله در تهذيب نفوس و

[1]. سوره اعراف، آيه 26.

[2]. سوره احزاب، آيه 21.

[3]. سوره بقره، آيه 197.

[4]. سوره انشقاق، آيه 6.

[5]. سوره مريم، آيه 63.

[6]. سوره نحل، آيه 30.


صفحه 12

تصفيه ارواح است. به همين جهت، تصميم گرفته بودم كه جزوه‌اى مشتمل بر جامع گفتار شارحين و ناظرين به كلام على (عليه السلام) در اين خطبه مهيّا كنم؛ و با همين‌انگيزه، در سفرى تبليغى رزمى كه به جبهه‌هاى نور عليه ظلمت داشتم، مقدارى از خطبه را در جمع ياران به بحث گذاشتم، و از آنجا كه علم وحشى و گريزان است و نياز به پاى‌بند كردن آن به كتابت دارد،[1]اقدام به نگارش آن مطالب مورد بحث نمودم، ولى متأسفانه موفّق به تكميل آن نشدم و كار ناتمام ماند تا اين كه در ماه مبارك رمضان 1408 ه-. ق حُسن انتخاب استاد عزيز و بزرگوارم و محقق عظيم‌الشأن حضرت آية الله مكارم شيرازى (دام ظله الوارف) كه همين خطبه را براى درس نهج‌البلاغه برگزيده بودند انگيزه اين كار مهم شد؛ دامن همّت به كمر زده و روزهاى ماه مبارك رمضان در جلسه درس ايشان در مدرسه امام اميرالمؤمنين (عليه السلام)، كه جمع كثيرى از طلاب و فضلاى حوزه علميه شركت داشتند، و حقّاً حوزه درس با بركتى بود، شركت كردم؛ و مطالب ايشان را كه آميخته با نكات بديع و تحليلهاى تازه فراوانى بود، جمع‌آورى نمودم.

سپس با مطالعه كتب و منابع مختلف در اين زمينه، (كه در فهرست منابع ذكر خواهد شد) نكات مهم و بخشهاى گوناگونى براى مزيد فايده بر آنها افزوده؛ و مجموع را به نظر ايشان رساندم؛ پس از بررسى اجمالى و تذكرات مختلف اصلاحى، امر به چاپ آن فرمودند.

اميدوارم اين نوشتار كه از درياى بيكران بيانات مولى اميرمؤمنان على (عليه السلام) مايه مى‌گيرد براى تمام سالكان راه حق و پويندگان طريق تهذيب نفس، مفيد و مؤثر افتد.

[1]. از رسول گرامى اسلام (ص) روايت شده «قيّدو العلم بالكتاب»؛ علم را با نوشتن در بند و قيد كنيد (كنزالعمال، خبر 29332).- در شعرى منسوب به على‌عليه‌السّلام است: «كلّ علم ليس فى القرطاس ضاع كلّ حرف جاوز الاثنين ذاع»؛ هر علمى كه در كاغذ نباشد ضايع و هر حرفى كه از دو نفر تجاوز كنيد شايع مى‌شود.


صفحه 13

گرچه حسن آغاز اين خطبه با برخورد به رحلت جانگداز رهبر انقلاب اسلامى آية الله العظمى امام خمينى (ره) انجامى اسف‌انگيز داشت و بحث استاد ناتمام ماند ولى با اشارت استاد و زير نظر ايشان، باقيمانده خطبه نيز شرح و پس از قريب دو سال و نيم، بحمدالله به پايان رسيد و لطف الهى مراحل تكميلى تا آماده شدن براى چاپ چنان كه اشاره كردم پيموده شد.

بارى خطبه همّام يا خطبه متّقين، قطره‌اى زلال و درخشان از درياى متلاطم و بيكران علم مولى المتقين اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است، آن امام هُمامى كه نورى بر منار طريقت و نگاهبانى بر مسير شريعت بود.

امامى كه در خانه حق (كعبه) چشم به جهان گشود تا از ابتدا بيننده حق باشد؛ نوجوانى كه در مكتب نبوت در برابر استادى چون نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) زانو زد و كتاب وحى را ورق ورق مطالعه نمود تا تاريخ جهان را رقم زند.

آن شاگردى كه در اين مكتب قلم به دست گرفت تا دست قلم زنان باطل را قلم كند، و آن سخن‌آموزى كه در اين مدرسه سخن گفتن آموخت تا پرچم فرياد را در سرزمين زشتيها برافرازد؛ آن دست پرورده نبوت هر آنچه لازم بود فراگرفت و هر آنچه لازم بود در صحيفه خود به يادگار گذاشت.

او به جايى رسيد كه به فرموده خودش:«يَنْحدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَلا يَرقَى إلَىَّ الطَّيرُ»[1]: «سير دانش از كوه فكرتم روان، و مرغ انديشه بر فراز آن پرواز نتواند كرد»!

او به مقامى رسيد كه گرچه در وصف وى دانشمندان و سخنوران بزرگ تازى و فارسى مانند: حسان، ابوفراس، ابوتمام، متنبّى، حكيم سنايى، فردوسى و غيره‌

[1]. از جملات خطبه معروف به «شقشقيّه».


صفحه 14

سخن بسيار گفته و سروده‌اند، ولى هيچ يك به اداى حق مقام او نرسيده‌اند؛ و حقيقت او، و صفاى او همچنان براى غير حضرت حق و صاحبان علم حقيقى، مستور مانده است.

او در مكتب نبوى به درجه استادى رسيد تا درس ارزشهاى انسانى اسلامى دهد، او آمد تا هادى افكار پريشان در وادى خيال، و ساقى معارف دقيقه در جام الفاظ رقيقه و لطيفه باشد، او قيام كرد تا نهج و طريق مستقيم حق را در سايه نهج‌البلاغه خود ترسيم كند.

او آمد تا باغبانى براى به ثمر رساندن شكوفه‌هاى انسانيت باشد.

او آمد تا شكوه شكفتن شكوفه‌هاى سفيد فطرت را به نمايش گذارد.

او آمد تا بگويد هرچه نپايد، دلبستگى نشايد.

او آمد تا بگويد از بيگانه به حضرت يگانه پناه بايد برد.

او آمد تا آمدن را آموزد و رفت تا رفتن را.

او زيست تا چگونه زيستن آموزد و در ماه خدا، در خانه خدا، سر به سجده شهادت در محراب خونين عبادت نهاد تا چگونه مردن آموزد.

او با آمدنش در كعبه، و با رفتنش از محراب مسجد كوفه، عملًا نشان داد كه‌(إِنّا لِلّهِ وَ انّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).[1]

او آمد تا توشه اين راه تقوى و رهروانى كه به هدف و لقاى الهى مى‌رسند متقين را معرفى كند؛ و در همين راستا خطبه متقين را بيان فرمود و در ان حدود 110 صفت براى آنان گنجاند.[2]

[1]. سوره بقره، آيه 156.

[2]. با تقسيم‌بندى، 110 صفت در آن ديده مى‌شود، گرچه ممكن است كسى چند عدد بيشتر يا كمتر شمارش كند و مى‌دانيم 110 به حروف ابجد نام مبارك «على» عليه‌السّلام است و به حق او مولاى متقين و دارنده تمامى صفات ذكر شده در خطبه است.