بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 92

بزرگ‌ترين مواهب الهى است كه قلم هم متّكى به آن است. با بيان نوشتن را به ما آموخته‌اند پس پايه تمدن‌ها بر بيان و زبان نهاده شده، اگر بيان نبود اين همه تمدن و آسايش نبود، اگر بيان نبود اين همه اختراعات و اكتشافات نبود، اگر بيان و زبان نبود اين همه انتقال و تبادل افكار و انديشه‌ها نبود، اگر بيان نبود تعليم و تعلّمى نبود، پس تمام اين امور به دست باكفايت بيان و زبان ابداع شده است.

امّا نكته‌اى كه قابل توجه و تذكر است و نبايد هرگز از ذهن‌ها دور شود، اين مطلب است كه در كنار هر نعمت بزرگى خطر بزرگى آرميده، چنان كه در كنار كوه‌هاى بلند و سر به فلك كشيده درهّ‌هاى عميق ژرفى آرميده است به هر نسبت كوه بلندتر، دره‌اش عميق‌تر است، به هر اندازه انرژى اتمى يك ماده مثل ذغال بيشتر، قدرت تخريب آن بيشتر است، استاد مى‌فرمودند حدود 30 سال پيش محاسبه‌اى ديدم كه شخصى گفته بود، اگر نيروى نهفته در ذغال را كه 1 ساعت طول مى‌كشد تا چايى را جوش آورد به صورت انرژى اتمى استخراج كنند، چندين سال برق شهر متوسطى را مى‌دهد، آرى در كنارش هم خطر بمب اتمى است كه شهر 150 هزار نفرى را با تمام ساكنينش زير و رو و نابود مى‌كند، خلبانى كه بر شهرهاى ژاپن بمب اتمى ريخته بود در خاطراتش گفته بود به محض ريختن بمب‌ها، آتش به ارتفاع 100 متر زبانه كشيد.

بشر ديروز اگر عصبانى و جانى مى‌شد، با خنجر يا شميشرش در نهايت 50 نفر را مى‌كشت، ولى امروز در چند دقيقه با بمب‌هاى اتمى و شيميايى شهر گلستانى را به قبرستانى و منطقه آبادى را به بيابانى مبدّل مى‌كند، چنان كه در هيروشيما و ناكازاكى و در حلبچه چنين كردند و در زمان ما بمب اتمى ساخته شده كه بمب‌هاى ناكازاكى و هيروشيما جز بازيچه‌اى در برابر آنها محسوب نمى‌شود.

كوتاه سخن اين كه در كنار نعمت بزرگ زبان و بيان، دره عظيم و مُهلك معصيت الهى آرميده است. اگر اين زبان سركش مهار نشود، خود صاحب خود را


صفحه 93

به اين دره پرتاب مى‌كند، انسان‌هاى وارسته را بايد با زبانشان شناخت، هركس زبانش داراى قيد و بندى است. او مؤمن است و الّا اگر هرچه مى‌خواهد مى‌گويد و توجهى به پيامدهاى گفتار خود ندارد، انسان خوب و شايسته‌اى نيست، اگرچه نماز شب بخواند.

حديثى از پيغمبر (صلى الله عليه وآله) است كه اگر انسانى زبانش قيد و بند ندارد به سر و صداهايش توجه نكنيد، بايد گفت واقعاً چنين است اگر چنين انسانى به مكه هم برود به قول امام صادق (عليه السلام) كه فرمودند:«ما اكثَرَ الضَجيج واقَلّ الحجيج»«چقدر ضجّه زننده و ناله كننده زياد و حاجى كم است»، اين شخص كه قيد و بندى براى زبانش ندارد، حاجى واقعى نيست، بلكه اذكار او غير از ضجّه چيزى نيست.

پس روشن شد كه در كنار بركات زياد بيان و لسان آفات زيادى هم نهفته است،[1]و شايد به جرأت بتوان ادّعا كرد، كه اين عضو به موازات بيشترين خيراتش، بيشترين آفات را نسبت به اعضاء ديگر دارد.[2]و براى همين جهت علماء اخلاق بابى را در كتاب‌هاى اخلاقى خود تحت عنوان آفات اللسان باز كرده‌اند، مثل مرحوم فيض كاشانى در محجّة البيضاء، مرحوم نراقى در جامع السعادات، مرحوم فيض شايد 5 صفحه از كتاب خود را اختصاص به آسيب‌هاى زبان و گناهان ناشى از آن داده است.

تائيد مطالب فوق دو روايت به عنوان شاهد ذكر مى‌كنيم تا اهميت زبان و عذابى كه به آن داده مى‌شود، روشن شود:

1. عن الباقر (عليه السلام):

«انّ هذا اللسانَ مِفتاحُ كلِّ خير وشرّ فَيَنْبَغى لِلْمؤمِن انْ‌

[1]. قال على عليه‌السّلام: لِلكلام آفاتٌ (براى كلام آفاتى است) غررالحكم- ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 500.

[2]. قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله «انَّ اكثَرَ خطايا ابن آدم عليه‌السلام فى لِسانِهِ»: «به درستى كه اكثر خطاهاى فرزند آدم عليه‌السلام (انسان‌ها) در زبانش نهفته است». مُحَجَّة البيضاء جلد 5 صفحه 194- ميزان الحكمه جلد 8 صفحه 5.


صفحه 94

يَخْتِمَ عَلى لِسانِه كما يَخْتم عَلى ذَهَبه وفِضَّته»[1]

: «اين زبان كليد هر خير و شرى است، پس سزاوار است كه مؤمن مُهر بر زبانش زند، همچنان كه بر طلا و نقره‌اش مهر مى‌زند». يعنى زبان يك عضو كليدى است و توجه ما هم به آن بايد به لحاظ كليدى بودن آن باشد، درب هر خير و شرى را با اين كليد مى‌توان باز كرد، ولى بايد توجه داشت كه اين كليد فقط براى باز كردن درب خيرات باشد، براى اصلاح ذات البين، نصيحت خلق، امر به معروف و نهى از منكر مورد استفاده قرار گيرد، نه براى افساد ذات البين، فضيحت خلق، امر به منكر و نهى از معروف، همچنان كه طلا و نقره را در كيسه كرده و درب آن را بسته ومهر مى‌كنيم تا مبادا چيزى از آنها بدون اراده ما خارج شود، بايد زبان خود را هم در كيسه دهان مخفى كرده، مهر كنيم تا مبادا اين گوهر گرانبها از دست او با حرفى خارج شود و در اختيار اجانب قرار گيرد و در يك جمله بايد گفت: كليد هر سعادت و شقاوتى اين زبان است.

2. قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):

«يُعَذِّبُ الله اللسانَ بعذاب لا يُعَذِبُ بِهِ شيئاً مِنَ الجوارح فيقول يا ربّ عذَّبْتَنى بعذاب لم تُعَذِّب به شيئاً من الجَوارح، فَيُقالُ لَهُ: خَرَجَتْ مِنك كَلِمةٌ فَبَلَغَتْ مَشارِقَ الارضِ وَمَغارِبها فَسَفِك بها الدّم الحرام، وانْتَهَبَ به المالُ الحرام، وانْتَهَك بها الفَرْجُ الحَرام»[2]؛

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «عذاب مى‌كند خداوند زبان را عذاب شديدى كه اعضا و جوارح ديگر را به آن شدت عذاب نمى‌كند و زبان به سخن آمده و مى‌گويد: پروردگار من، عذاب كردى مرا به عذابى كه ديگر اعضا را به آن شدت عذاب نكردى، خطاب مى‌شود به او از تو خارج شد كلمه‌اى و رسيد به شرق و غرب زمين (كنايه از اين كه در جهان منتشر شد) و به سبب آن خون محترمى به زمين ريخته شد و مال محترمى به غارت برده شد

[1]. تحف‌العقول سخنان امام باقر عليه‌السّلام، صفحه 218.

[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 115/ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 501.


صفحه 95

و آبروى محترمى مورد هتك حرمت قرار گرفت».

در فقه اسلام اعراض (آبِروُها) و اموال و دماء (خون‌ها) بسيار مورد احترام است و در هر زمان و مكانى امر به حفظ اين سه چيز شده و اصطلاحاً به اينها موضوعات مهمّة گويند، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در اين روايت مى‌فرمايند به زبان خطاب مى‌شود كه تو گناه كوچكى مرتكب نشده‌اى و با يك كلمه اين سه موضوع مهم را در شرق و غرب عالم مورد تهديد قرار داده‌اى!

گوش معمولًا خطرات جمعى ندارد، بلكه خطر فردى دارد. ولى زبان چنان است كه آتش جنگى را روشن يا آتش جنگى را خاموش مى‌كند، يعنى خطرش هم مى‌تواند مثل نفعش جامعه‌اى را دربرگيرد.

در اينجا دو بحث را تعقيب مى‌كنيم: 1. ريشه اين كه چرا خطرات زبان زياد است 2. درمان اين دردها چيست. زيرا در مباحث اخلاقى، معلم اخلاق مثل يك پزشك متخصص در دو مرحله فعاليت مى‌كند: 1) ريشه‌يابى بيمارى و تشخيص آن. 2) درمان مناسب آن بيمارى.

ريشه‌يابى كثرت خطرات زبان‌

اما ريشه‌ها و علل خطرات زياد زبان، اين بيمارى در اصل پيدايش و بروزش معمولًا با بروز بيمارى‌هاى ديگر اخلاقى در علل مشترك‌اند، مثل تعليم غير صحيح و غير اسلامى، عدم تهذيب نفس، معاشرت با منحرفان، فاسد بودن محيط اجتماعى و غيره. اما چرا اضطراب زبان نسبت به ديگر اعضاء بيشتر است، به 7 علت و ريشه آن اشاره مى‌كنيم:

1. زبان ابزارى است: كه در هر زمان و مكانى در اختيار انسان است، وسيله گناهان ديگر معمولًا چنين به راحتى در دسترس انسان نيست، مواد مخدر يا آلات لهو و لعب مثل آلات قمار و موسيقى و يا مشروب و يا وسائل و مقدمات عمل نامشروع‌


صفحه 96

زنا هميشه در هر زمان و مكانى در اختيار انسان نيست، گناهى كه ابزارش در همه جا و همه زمان در اختيار انسان است، خطرات ناشى از آن زيادتر است.

2. زبان براى كار خودش مؤونه و خرجى لازم ندارد، معمولًا هر گناهى خرج و مؤونه‌اى لازم دارد، مثل شراب خوردن، قمار كردن و ...، بترسيد از گناهى كه ابزارش هيچ سرمايه و خرجى لازم ندارد.

3. زبان وسيله‌اى است كه در اختيار همه است، رباخوارى سرمايه مى‌خواهد بعضى از ظلم‌ها قدرت متناسب با خود مى‌طلبد، و اين سرمايه و اين مرحله از قدرت در اختيار همه نيست، لذا ضرراش كمتر است، ولى زبان ابزارو وسيله‌اى است كه براى همه هست و لذا ضررش بيشتر است، زيرا هر مقدار وسائل گناهى بيشتر باشد، احتمال به كارگيرى آن و توليد ضرر و خطر ناشى از آن گناه زيادتر است، تعدد وسائل با تعدد خطرات و گسترش دايره وسائل با گسترش دايره خطرات ارتباط مستقيم دارد.

4. گناهان زبان در نظر بسيارى قبح چندانى ندارد، و ابهّت آن گناهان شكسته شده و اين خود عاملى براى ترويج گناهان و رشد مضرّات آن شده است. هرچه گناهان زشت‌تر و قبيح‌تر جلوه كنند، سدّ محكم‌ترى در برابر ارتكاب آنها زده شده است، مثلًا اگر به شما بگويند به مدت 5 دقيقه به صورت عريان و بدون پوشش در ملأ عام حاضر شويد، دست به چنين كارى نمى‌زنيد. حتى اگر دنيا را به شما بدهند، زيرا اين عمل در نزد شما زشت و قبيح است و هرچه داريد براى آبروى خود مى‌خواهيد، حتى دنيا را هم براى آبروى خود مى‌خواهيد، به طورى كه اگر به شما پيشنهاد شود آبروى خود را بدهيد و دنيا را بگيريد، نمى‌پذيريد. چرا چنين است؟ آيا جز اين است كه ابهّت اين عمل زشت در نزد شما شكسته نشده است.

حال شما غيبت و تهمت و دروغ و مسخره و استهزاى مؤمن را نظاره كنيد كه‌


صفحه 97

چه سان رواج پيدا كرده و تنقلات روحى مجالس شده. در روايت از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وارد شده:

«الغيبةُ اشدُّ من الزّنا»[1]

: «غيبت گناه و عقابش از زنا بيشتر و شديدتر است»، با توجه به اين روايت چرا اينقدر غيبت كردن براى ما سهل است، زيرا ابهّت غيبت شكسته شده، ولى ابهّت زنا نه، شكسته نشده است خداى ناكرده اگر بشنويم ناموس ما دست به چنين عمل زشتى زده و روابط نامشروع با مرد اجنبى پيدا كرده چه مى‌كنيم؟ چقدر ناراحت مى‌شويم؟ اما در برابر ما همين همسر شروع به غيبتى مى‌كند كه عذاب و عقابش بيشتر از زنا است و به مقتضاى آيات‌[2]و روايات، گوشت انسان مرده را اكل و تناول مى‌كند، ولى ما منعش كه نمى‌كنيم با سر تكان دادن تشويقش هم مى‌كنيم، و چه بسا خودمان هم هيزم‌آور اين معركه مى‌شويم.

در روايت از امام صادق (عليه السلام) وارد شده:

«درهم ربا اعظم عندالله من ثلاثين زنيةً كلّها بذات محرم مثل خالِتهِ و عمّته»[3]:

«يك درهم ربا، گناهش نزد پروردگار بزرگ‌تر از 30 زناى با محرم مثل خاله و عمه است».

در روايت ديگرى از آن حضرت وارد شده‌

«الربا سبعون جزأَ أيسَرُهُ أَنْ ينكحَ الرَّجُلِ امّه فى بيت الله الحرام»

: «ربا 7 جزا دارد كه: كوچك‌ترين جزء آن مثل اين است كه: مرد با مادرش (نعوذ بالله) در خانه خدا زنا كند).

اى برادر و خواهر چرا با وجود اين روايات زياد كه دو نمونه از آن را ذكر كرديم، اينقدر ربا در بين افراد رايج شده است؟ چرا از اين كه بشنود كسى با محرمش زنا كرده‌

[1]. از كلمات رسول اكرم به ابوذر است. بحارالانوار، جلد 77، صفحه 89.

[2]. وَ لايَغتَب بَغْضُكُم بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُم ان يَاكُلَ لَحْمَ اخِيه مَيْتاً فَكَرِهْتُموهُ وَاتَّقُوا الله، انّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ: «نبايد غيبت كند بعضى از شما بعض ديگر را آيا دوست دارد يكى از شما بخورد گوشت برادر مرده خود را، البته كراهت داريد و از خدا تبرسيد، زيرا خداوند توبه‌پذير و مهربان است».

[3]. بحارالانوار، ج 103، ص 116/ ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 48.


صفحه 98

ناراحت مى‌شود، ولى خودش ربايى مى‌خورد كه كوچك‌ترين جزء آن مثل زناى با مادرش در خانه كعبه است و يك درهمش از حيث گناه برابر با 30 زنا است كه تمامش با محرم مثل خاله و عمه است، چرا بايد اينقدر ابهّت گناه براى ما شكسته شود.؟!

آيا به نظر شما شراب خوردن قبيح‌تر است يا دروغ گفتن، در جامعه ما اوّلى قبيح‌تر است، در حالى كه امام باقر (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«انّ الله جَعَل لِلشَرّ أقْفالًا وجَعَلَ مَفاتيح تلك الاقفال الشرابَ، والكِذبُ شَرٌّ مِن الشّراب»[1]

: «خداوند قرار داد براى شرّ قفل‌هايى، و كليد آن را شراب نهاده است يعنى- شراب موجب ايجاد شرور مى‌شود، زيرا در آن حال سكر و مستى احتمال اين كه انسان مست به هر كار شرّى دست بزند هست- و همچنين كذب (دروغ) را بدتر از شراب معرفى كرده»، (يعنى دروغ بدتر و شرورتر از شرابى است كه خود كليد شرور است).

از اين روايت فهميده مى‌شود كه در مكتب نجات‌بخش اسلام دروغ از شراب خوردن قبيح‌تر و در نتيجه گناهش بيشتر است، ولى در نزد به ظاهر مسلمانان عكس اين مطلب صادق است، آيا بين اسلام با اين مسلمانان و بين مكتب امام صادق (عليه السلام) و اين شاگردان منسوب به اين مكتب هماهنگى ديده مى‌شود؟ خداوند هرچه بيشتر ما را با مكتبش آشنا گرداند و توفيق دهد كه علم ما از عمل ما جدا نگردد، بلكه دست عمل را گرفته ره طى كند. انشاءالله تعالى.

5. زبان ابزارى براى تحقق گناهان متنوّع است، ديگر ابزارهاى گناه، اينقدر گناه متنوّع و متفاوت ندارند، مرحوم فيض در محجةالبيضاء و غزالى در احياءالعلوم 20 گناه كبيره را شمرده‌اند كه از زبان صادر مى‌شود و استاد در كتاب (زندگى در پرتو اخلاق) 30 گناه را شمارش كرده‌اند، و فرد ديگرى 200

[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 236/ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 42.


صفحه 99

گناه را منتسب به زبان كرده، ولى گناهانى كه به طور مستقيم از زبان صادر مى‌شود همان حدود 30 عدد است و بقيه غير مستقيم است.

6. فاصله ميان گناه و ثواب در زبان كم است، ابزارى كه يك ذره اين طرف گناه و سقوط و انحطاط از مقام انسانيّت و يك ذرّه آن طرف ثواب و سعادت ابدى را به دنبال دارد، خطرش بيشتر از ابزارهاى ديگر است، عبور از جاده باريكى كه يك طرفش دره و سقوط و طرف ديگرش كوه يا زمين مسطح است، خطرش بيشتر از جاده‌هاى عريض است. اگرچه يك طرفش دره باشد، عبور از جاده‌هاى چالوس و گردنه‌هاى صعب‌العبور مشكل‌تر و خطرش بيشتر از جاده‌هاى مسطح است، اگرچه يك طرفش دره باشد، زيرا در آن جاده انحراف كمى هم موجب سقوط و نابودى است به خلاف ديگر راه‌ها كه چنين وضعيتى را ندارند. بله وسيله‌اى مثل زبان هم در ميان جاده‌اى است كه كمى انحراف آن را به شقاوت رهنمون مى‌كند و چه بسا به دره كفر و شرك كشيده مى‌شود، تعجبى ندارد گاهى يك ضمه دادن با توجه موجب تداوم بقاء ايمان و يك كسره دادن موجب كفر مى‌شود. مثلًا اين كلام خداوند:«أَنّ اللهَ بَرِىٌ مِّن المُشْرِكِينَ وَ رَسُولُه»[1]اگر رسولُهُ را ضمه دهيم همان طور كه در قرآن‌ها اعراب‌گذارى شد، موجب تداوم ايمان است. زيرا معنا اين مى‌شود كه: «خدا و رسولش از مشركين برى و بيزاراند. و اگر كسره دهيم، موجب كفر است. زيرا معنا اين مى‌شود كه خداوند از مشركين و از رسولش بيزار است!

7. گناهان زبان جنبه اجتماعى دارد به خلاف گناه جوارح ديگر، مثلًا استماع موسيقى يا نگاه به نامحرم تأثير سوء در وجود خود مستمع يا بيننده مى‌گذارد، ولى دروغ، غيبت، تهمت، هتك حرمت مؤمن، ايذاء مؤمن، عدم نهى از منكر، گمراه ساختن مردم از جاده حق، حمايت‌

از باطل، تعليم باطل، ايجاد فساد و تباهى‌

[1]. سوره توبه، آيه 3.