بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

چه سان رواج پيدا كرده و تنقلات روحى مجالس شده. در روايت از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وارد شده:

«الغيبةُ اشدُّ من الزّنا»[1]

: «غيبت گناه و عقابش از زنا بيشتر و شديدتر است»، با توجه به اين روايت چرا اينقدر غيبت كردن براى ما سهل است، زيرا ابهّت غيبت شكسته شده، ولى ابهّت زنا نه، شكسته نشده است خداى ناكرده اگر بشنويم ناموس ما دست به چنين عمل زشتى زده و روابط نامشروع با مرد اجنبى پيدا كرده چه مى‌كنيم؟ چقدر ناراحت مى‌شويم؟ اما در برابر ما همين همسر شروع به غيبتى مى‌كند كه عذاب و عقابش بيشتر از زنا است و به مقتضاى آيات‌[2]و روايات، گوشت انسان مرده را اكل و تناول مى‌كند، ولى ما منعش كه نمى‌كنيم با سر تكان دادن تشويقش هم مى‌كنيم، و چه بسا خودمان هم هيزم‌آور اين معركه مى‌شويم.

در روايت از امام صادق (عليه السلام) وارد شده:

«درهم ربا اعظم عندالله من ثلاثين زنيةً كلّها بذات محرم مثل خالِتهِ و عمّته»[3]:

«يك درهم ربا، گناهش نزد پروردگار بزرگ‌تر از 30 زناى با محرم مثل خاله و عمه است».

در روايت ديگرى از آن حضرت وارد شده‌

«الربا سبعون جزأَ أيسَرُهُ أَنْ ينكحَ الرَّجُلِ امّه فى بيت الله الحرام»

: «ربا 7 جزا دارد كه: كوچك‌ترين جزء آن مثل اين است كه: مرد با مادرش (نعوذ بالله) در خانه خدا زنا كند).

اى برادر و خواهر چرا با وجود اين روايات زياد كه دو نمونه از آن را ذكر كرديم، اينقدر ربا در بين افراد رايج شده است؟ چرا از اين كه بشنود كسى با محرمش زنا كرده‌

[1]. از كلمات رسول اكرم به ابوذر است. بحارالانوار، جلد 77، صفحه 89.

[2]. وَ لايَغتَب بَغْضُكُم بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُم ان يَاكُلَ لَحْمَ اخِيه مَيْتاً فَكَرِهْتُموهُ وَاتَّقُوا الله، انّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ: «نبايد غيبت كند بعضى از شما بعض ديگر را آيا دوست دارد يكى از شما بخورد گوشت برادر مرده خود را، البته كراهت داريد و از خدا تبرسيد، زيرا خداوند توبه‌پذير و مهربان است».

[3]. بحارالانوار، ج 103، ص 116/ ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 48.


صفحه 98

ناراحت مى‌شود، ولى خودش ربايى مى‌خورد كه كوچك‌ترين جزء آن مثل زناى با مادرش در خانه كعبه است و يك درهمش از حيث گناه برابر با 30 زنا است كه تمامش با محرم مثل خاله و عمه است، چرا بايد اينقدر ابهّت گناه براى ما شكسته شود.؟!

آيا به نظر شما شراب خوردن قبيح‌تر است يا دروغ گفتن، در جامعه ما اوّلى قبيح‌تر است، در حالى كه امام باقر (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«انّ الله جَعَل لِلشَرّ أقْفالًا وجَعَلَ مَفاتيح تلك الاقفال الشرابَ، والكِذبُ شَرٌّ مِن الشّراب»[1]

: «خداوند قرار داد براى شرّ قفل‌هايى، و كليد آن را شراب نهاده است يعنى- شراب موجب ايجاد شرور مى‌شود، زيرا در آن حال سكر و مستى احتمال اين كه انسان مست به هر كار شرّى دست بزند هست- و همچنين كذب (دروغ) را بدتر از شراب معرفى كرده»، (يعنى دروغ بدتر و شرورتر از شرابى است كه خود كليد شرور است).

از اين روايت فهميده مى‌شود كه در مكتب نجات‌بخش اسلام دروغ از شراب خوردن قبيح‌تر و در نتيجه گناهش بيشتر است، ولى در نزد به ظاهر مسلمانان عكس اين مطلب صادق است، آيا بين اسلام با اين مسلمانان و بين مكتب امام صادق (عليه السلام) و اين شاگردان منسوب به اين مكتب هماهنگى ديده مى‌شود؟ خداوند هرچه بيشتر ما را با مكتبش آشنا گرداند و توفيق دهد كه علم ما از عمل ما جدا نگردد، بلكه دست عمل را گرفته ره طى كند. انشاءالله تعالى.

5. زبان ابزارى براى تحقق گناهان متنوّع است، ديگر ابزارهاى گناه، اينقدر گناه متنوّع و متفاوت ندارند، مرحوم فيض در محجةالبيضاء و غزالى در احياءالعلوم 20 گناه كبيره را شمرده‌اند كه از زبان صادر مى‌شود و استاد در كتاب (زندگى در پرتو اخلاق) 30 گناه را شمارش كرده‌اند، و فرد ديگرى 200

[1]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 236/ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 42.


صفحه 99

گناه را منتسب به زبان كرده، ولى گناهانى كه به طور مستقيم از زبان صادر مى‌شود همان حدود 30 عدد است و بقيه غير مستقيم است.

6. فاصله ميان گناه و ثواب در زبان كم است، ابزارى كه يك ذره اين طرف گناه و سقوط و انحطاط از مقام انسانيّت و يك ذرّه آن طرف ثواب و سعادت ابدى را به دنبال دارد، خطرش بيشتر از ابزارهاى ديگر است، عبور از جاده باريكى كه يك طرفش دره و سقوط و طرف ديگرش كوه يا زمين مسطح است، خطرش بيشتر از جاده‌هاى عريض است. اگرچه يك طرفش دره باشد، عبور از جاده‌هاى چالوس و گردنه‌هاى صعب‌العبور مشكل‌تر و خطرش بيشتر از جاده‌هاى مسطح است، اگرچه يك طرفش دره باشد، زيرا در آن جاده انحراف كمى هم موجب سقوط و نابودى است به خلاف ديگر راه‌ها كه چنين وضعيتى را ندارند. بله وسيله‌اى مثل زبان هم در ميان جاده‌اى است كه كمى انحراف آن را به شقاوت رهنمون مى‌كند و چه بسا به دره كفر و شرك كشيده مى‌شود، تعجبى ندارد گاهى يك ضمه دادن با توجه موجب تداوم بقاء ايمان و يك كسره دادن موجب كفر مى‌شود. مثلًا اين كلام خداوند:«أَنّ اللهَ بَرِىٌ مِّن المُشْرِكِينَ وَ رَسُولُه»[1]اگر رسولُهُ را ضمه دهيم همان طور كه در قرآن‌ها اعراب‌گذارى شد، موجب تداوم ايمان است. زيرا معنا اين مى‌شود كه: «خدا و رسولش از مشركين برى و بيزاراند. و اگر كسره دهيم، موجب كفر است. زيرا معنا اين مى‌شود كه خداوند از مشركين و از رسولش بيزار است!

7. گناهان زبان جنبه اجتماعى دارد به خلاف گناه جوارح ديگر، مثلًا استماع موسيقى يا نگاه به نامحرم تأثير سوء در وجود خود مستمع يا بيننده مى‌گذارد، ولى دروغ، غيبت، تهمت، هتك حرمت مؤمن، ايذاء مؤمن، عدم نهى از منكر، گمراه ساختن مردم از جاده حق، حمايت‌

از باطل، تعليم باطل، ايجاد فساد و تباهى‌

[1]. سوره توبه، آيه 3.


صفحه 100

در روى زمين مى‌كند.

با اين هفت وجه مشخص شد كه چرا گناهان زبان بزرگ و در نتيجه خطرات ناشى از آن بيشتر است و روشن شد كه چرا امير بيان و مولاى متّقيان بيان و منطق را مقدم بر صفات ديگر ذكر كرده‌اند و فرمودند: (منطقهم الصواب).


صفحه 101

درمان بيمارى‌هاى زبان‌

درمان بيمارى‌هاى زبان:براى درمان بيمارى جانكاه و جانفرسا نسخه‌اى با 6 دارو تجويز مى‌كنيم كه اگر حتى يكى از اين داروها به طور صحيح مصرف و به كار بسته شود درمان حاصل مى‌گردد و خداوند متعال توفيق دهد كه اولين مصرف كننده اين داروها خود نگارنده اين نسخه باشد.

1.سكوت: در روايات به ما دستور داده‌اند در جايى كه لازم نيست سخن مگوئيد، زيرا هرچه حرف زيادتر، احتمال خطا و گناه بيشتر است. همچنان كه هرچه نوشتن بيشتر، غلط و اشتباه بيشتر، اگر انسان دست به قلم نشود و چيزى ننگارد دچار اشتباه نمى‌شود و اگر هم حرفى نزند دچار لغزش و خطا و معصيت نمى‌گردد، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:«لا يسلم احد من الذنوب حتى يخزن لسانه»: «احدى از گناهان سالم و مصون نمى‌گردد، مگر اين كه زبانش را پنهان كند» از اين روايت استفاده مى‌شود كه زبان منشاء و كليد تمام ذنوب است، زيرا حضرت فرمودند: (الذنوب) مى‌دانيم جمع محلى و مزيّن بالف و لام افاده عموم مى‌كند، يعنى تمام گناهان و به غير از زبان را هم نفرمودند كه كنترل كن، اشتباه نشود كسى نمى‌خواهد بگويد در جايى كه وظيفه سخن گفتن است، خموش بودن نيكوست.


صفحه 102

بلكه مى‌گوئيم ترك «مالا يعنيه»: «يعنى حرف بى‌فايده» و ترك فضول كلام (يعنى زيادى‌هائى كه لازم به ذكر نيست بايد كرد، زيرا «المرء مخبوء تحت لسانه»،[1]: «مرد زير زبانش پنهان است» و اگر سخن بگويد فضائل و رذائل او مشخص مى‌شود و به قول شاعر:

گر ندارى معرفت خاموش بنشين دم مزن‌

پسته بى‌مغز اگر لب وا كند رسوا شود

از موارد كلام بى‌فايده اين است كه گاهى ديده مى‌شود در ميان افراد مخصوصاً زنان، وقتى دور هم مى‌نيشينند، و حرفى براى زدن ندارند شروع به تحليل دعواى خانوادگى فلان خانواده مى‌كنند و هزار گونه گناه مرتكب مى‌شوند، بايد در مقابل اين طور سخنان گفت مگر شما چه كاره مردم هستيد كه دعواى خانوادگى ديگران را مطرح مى‌كنيد آيا هيچ حرف منطقى و مورد ابتلاى ديگرى جز دعواى آن زن و شوهر نبود؟ آيا تمام مسائل و مشكلات علمى اخلاقى و اجتماعى جامعه ما عموماً و مشكلات همين افرادى كه دور هم نشسته و چنين مى‌گويند، خصوصاً برطرف شده؟ خداوند درك و فهم ما را بيشتر نمايد تا مسائل و مشكلات مورد ابتلاء خود را بهتر درك كنيم و در رفع آنها بيشتر بكوشيم.

علماى اخلاق مى‌گويند ميوه سكوت، نورانيّت قلب است. و سرازير شدن اسرارى به قلب كه قبلًا نبود، ولى متأسفانه بايد گفت هرچه جلوتر مى‌رويم، نورانيت ما از بين مى‌رود.

سكوت نشانه عقل است، البته سكوتى كه بر طبق موازين و در جاى خود باشد، براى همين جهت است كه مولى على (عليه السلام) آن امير كلام مى‌فرمايند كه:

«اذا تم العقل نقص الكلام»[2]

: «عقل زمانى كه كامل شد، كلام كم مى‌شود» يعنى رابطه‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار كلمه 140.

[2]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار كلمه 68.


صفحه 103

مستقيم بين كمال عقل و بين قلت كلام است، عقل و كلام مثل دو كفه ترازويند كه هرچه عقل بالاتر رود، كلام پائين‌تر مى‌آيد، پس روى معيارى كه حضرت على (عليه السلام) ارائه مى‌دهند، كامل‌ترين افراد از حيث عقل كم حرف‌ترين آنها است.

سكوت، نشانه پختگى و آبديده شدن فرد است و چه خوش سروده:

اين ديگ ز خامى است كه در جوش و خروش است‌

گر پخته شد و لذت دم ديد خموش است‌

وقتى نخود يا مواد ديگر را براى تهيه غذا در ديگ مى‌ريزند تا مادامى كه هنوز خام و نپخته است دائماً در حال جنب و جوش و حركت و بالا و پائين رفتن است، ولى وقتى پخته شد و لذت دم كشيدن را چشيد خموش و آرام در ته ديگ ته‌نشين مى‌شود، آرى انسانى كه وجودش با سكوت انس گرفته و لذت دم بستن را چشيده و شيوه خموشى و سكوت را برگزيده، اين نشان پختگى او است.

2. اول تفكّر سپس تلفّظ: داروى ديگرى كه براى اين مريض تجويز شده آن است كه قبل از سخن گفتن فكر كند تا مصداق اين كلام شود (كم گوى و گزيده گوى چون دُر) دو تعبير در روايات اهل بيتعليهم‌السلام ديده مى‌شود: الف)

«لسان المؤمن وراء قلبه وقلب المنافق وراء لسانه»[1]

: «زبان مؤمخن پشت قلب او و قلب منافق پشت زبان او است» يعنى مؤمن وارادت در قلب را از فيلتر و دستگاه تصفيه قلب مى‌گذارند و بعد به روى زبان منتقل مى‌كند ولى منافق برعكس است، اول حرفى را مى‌زند و سپس مى‌انديشد و لذا در بسيارى از موارد سخنانش موجب پشيمانى او است.

بايد «اول انديشه بعد از آن گفتار را شعار خود قرار دهيم تا اول فكر و سپس سخن گوئيم، البته گاهى هم انديشه بدون گفتار است و آن در جايى است‌

[1]. بحارالانوار، جلد 71 صفحه 292 نهج‌البلاغه، خطبه 176/ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 494.


صفحه 104

كه انديشه هيچ تصديقى و تأييدى براى گفتن سخن ندارد، بلكه انسان را از بازگو كردن حرف منع مى‌كند.

بعضى‌ها واقعاً چه جرأتى دارند كه آبرويى را كه كسى در 70 سال آن را كسب كرده با شايعه‌اى يا تهمتى از بين مى‌برند، ولى بايد گفت به ظاهر شايد چنين باشد، ولى در واقع ثواب خود برده و بر ثواب متهم افزوده است اين بيچاره نمى‌داند كه ممكن است، براى اين‌تهمت تمام ثواب‌هاى او محو شود.

اگر گفته شود اين معقول نيست كه با يك شايعه يا تهمت ثواب‌هاى 70 ساله اين شخص مثلًا از بين برود، زيرا با اين زحمت اين همه عبادت كرده تا توانسته است اين همه ثواب و اجر كسب كند! در جواب مى‌گوئيم آن شخص هم 70 سال براى كسب آبرو زحمت كشيده و شما با شايعه‌اى از كفش ربودى، تعجب ندارد كه با شايعه‌اى هم ثواب‌هاى 70 ساله شما از كفتان برود، مواظب باشيد زود حسنات خود را از دست ندهيد. يا اين كه زود قبول سيئات فرد ديگرى را نكنيد، اگر حسنه‌اى در نامه اعمالت داشته باشى، با تهمت زدن به شخصى به نامه اعمال او مى‌رود و اگر حسنه‌اى نداشته باشى بايد قبول سيئات او كنى.

ب) تعبير دومى كه در روايات ديده مى‌شود اين است:

«لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»[1]

: «زبان عاقل پشت قلب او و قلب احمق پشت زبان او است» بازگشت هر دو تعبير به يك مطلب است، زيرا در واقع مؤمن در تعبير اول عاقل و منافق هم همان احمق است.

3. توجه به اين كه فضايى كه در آن زندگى مى‌كنيم، مثل ضبط صوتى براى ضبط اعمال و بالخصوص ضبط اصوات ما است. انسان اگر متوجه باشد كه صداى‌

او ضبط مى‌شود، سنجيده‌تر سخن مى‌راند، اگرچه نوار ضبط شده را هم‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار كلمه 39. از نهج‌البلاغه فيض الاسلام/ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 494.