بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

شده بود، جنيان به خدمت او بودند، و هر چه سليمان (عليه السلام) مى‌خواست براى او فراهم مى‌كردند، معبد و مجسمه و تصوير و ظروف غذا همانند حوضهاى بزرگ و ديگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود) براى او مى‌ساختند.[1]سليمانى كه امر كرد جنّيان براى او بساطى از ابريشم و طلا بسازند، و با خواص بر آن مى‌نشست، و بر آن‌

بساط ششصد هزار كرسى بود و براى حضرت سليمان (عليه السلام) تختى مرصّع در وسط كرسيها بود، و بر كرسيها علماء و انبياء (عليهم السلام) مى‌نشستند، و باد صبا مسخّر او بود، و به دليل اينكه هر صبح و هر بعدازظهر به اندازه يك ماه را طى مى‌كرد، اول روز كه از مكه راه مى‌افتاد نهار را در كوفه و سپس از كوفه به شام مى‌رفت و شام را در شام صرف مى‌نمود.[2]سليمانى كه گفت:«رَبّ اغفرلى و هَبْ لى مُلكاً لايَنبَغى لَاحَد مِن بَعدى انّك انْتَ الوَهّاب»:»پروردگار من مُلك و پادشاهى به من عنايت فرما كه احدى بعد از من نصيبش نشود همانا تو بخشنده‌اى»[3]. سليمانى كه امام صادق (عليه السلام) وقتى از معنى اين آيه مورد سؤال قرار گرفتند، فرمودند: سليمان اراده كرد ملكى را كه براى احدى بعد از او نيايد كه بگويد پادشاهى سليمان (عليه السلام) با غلبه و قهر و لشكركشى مثل سلاطين دنيا بود، پس خداوند باد، پرنده و حيوانات وحشى را مسخّر او كرد، و پادشاهى او را از پادشاهى ملوك تمييز داد، تا مردم بشناسند كه ملك سليمان را خدا به او اعطاء كرد».[4]

حال در روز عيدى اين پرنده كوچك مى‌خواهد براى سليمان (عليه السلام) هديه ببرد، ران ملخى را برداشته و به نزد او مى‌آورد، و به سليمان (عليه السلام) مى‌گويد گرچه هديه من در برابر عظمت تو و دستگاه تو بسيار ناچيز است ولى هديه هر كس را با خودش مى‌سنجند.

[1]. سوره سبأ، آيه 13 و 14 براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 18، صفحه 34 به بعد ذيل آيات مراجعه فرمائيد.

[2]. انوار نعمانيه، جلد 3، صفحه 301.

[3]. سوره ص، آيه 35.

[4]. انوار نعمانيه، جلد 3، صفحه 301 ..


صفحه 120

زارَتْ سُليمانَ يومَ العيد قُبُّرَةٌ

أتَتْ بِفَخْذ جَراد كانَ فى فيها

تَرَنَّمَتْ بِفَصيح القول و اعترفتْ‌

انّ الهدايا عَلى مقدار مُهديها

روز عيدى قبّره‌اى (به آن چكاوك يا كاكلى هم گويند كه تقريباً كمى كوچكتر از گنجشك است) به ديدن سليمان آمد، و

ران ملخى را در حالى كه در دهان داشت آورد؛ شيوا و رسا به خواندن پرداخت، و اعتراف كرد كه هديه‌ها برحسب قدر و اندازه هديه كننده آنها است.

خدايا تو خود مى‌دانى اعمال ما در برابر دستگاه تو از ران ملخى كمتر و عظمت تو بيشتر از سليمان (عليه السلام) و قابل مقايسه نيست، ولى به كرمت بنگر به اعمال ما!

بارى پرهيزگاران چگونه به اعمال خود اميدوار شوند و به آنها مغرور و غرّه شوند كه مى‌دانند تا مشمول رحمت و فضل الهى نشوند، ره به جائى نمى‌برند، آنها كه هيچ، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) هم به لطف الهى دل بسته است.

در روايتى از رسول خدا آمده كه فرمودند:

«اعلَمُوا انّه لن يَنْجُوا احدٌ منكم بِعمله قالوا: ولا انتَ يا رسول اللّه؟ قال: و لا انا، الّا ان يَتَغَمّدنى اللّه بِرَحْمَة منه و فَضْل»:

«آگاه باشيد كه احدى از شما بوسيله عملش نجات پيدا نمى‌كند، گفتند: حتى شما يا رسول الله؟ فرمود: آرى و من نيز مگر اين كه خداوند مرا در رحمت و فضل خود گيرد».[1]

ما چه كرده‌ايم كه توقع نجات داشته باشيم، چه مقدار عمل انجام داده‌ايم كه بشماريم، مولى الموحدين على (عليه السلام) در خطبه 52 نهج‌البلاغه چنين مى‌فرمايد:

«فَوَاللّهِ لو حَنَنْتُم حَنِينَ الؤلَّهِ العِجَالِ وَ دَعَوتُم بِهَدِيلِ الحَمامِ و جَأَرْتُم جُؤَارَ مُتَبَتِّلِى الرُّهبَانِ و خَرَجتُم الَى اللهِ مِنَ الأموَال وَ الاولاد التِماسَ القُربَةِ اليهِ فِى ارتِفاعِ دَرَجَة عِندَهُ أو غُفْرانِ سَيّئَةٍ أَحْصَتْها كُتُبُهُ و حَفِظَتْها رُسُلُهُ لَكانَ قَلِيلا فِيما أَرجُولِكُم مِنْ‌

[1]. كنز العمال، خبر 5394 تا 5397 و خبر 5316، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 27 ..


صفحه 121

ثَوَابِهِ وَ أَخافُ عَلَيكُم مِنْ عِقابِه»:

«به خدا قسم اگر ناله زنيد مانند شترى كه فرزندش را گم كرده، و صدا بلند كنيد مانند صداى كبوتر در حال ناراحتى و فرياد زنيد فرياد رهبانانى كه گوشه‌اى براى عبادت انتخاب كرده‌اند و اموال و اولاد را در راه خدا دهيد به خاطر نزديكى و قرب به خداوند، و

ارتفاع درجه در نزد او، يا آمرزش گناهى كه كتابهاى الهى ثبت كرده، و رسولانش و ملائكه حفظ كرده‌اند، بسيار قليل است، در مقابل آن ثوابى كه براى شما اميد دارم و عذابى كه بر شما مى‌ترسم.[1]يعنى اگر اين همه كار كنيد، براى تقرّب به خدا، يا آمرزش گناهى، بسيار كم است».

در اينجا به چند حديث كه مرحوم خوئى در ذيل اين فراز در شرح خود آورده، اشاره كنم كه خالى از لطف نيست:

1- از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه فرموند:

«ثلاثٌ قاصِماتُ الظَّهر: رَجُلٌ استكثَر عمله و نَسِىَ ذنوبَه و أُعجِبَ بِرَأيه»:

«سه چيز شكننده كمر است: مردى كه عمل خود را كثير شمارد و گناهانش را فراموش كند، و عجب او را گرفته و از رأى و عمل خود خشنود باشد».[2]

2- از امام صادق (عليه السلام) است كه فرمودند: «ابليس گفته اگر در سه مورد بر فرزند آدم (عليه السلام) تسلط يابم ديگر باكى از اعمال او ندارم زيرا عملش غير مقبول است؛ زمانى كه عمل خود را بسيار شمارد و گناهان خود را فراموش كند، و عجب او را بگيرد».[3]

3- سماعه گويد سمعت اباالحسن (عليه السلام) يقول:

«لا تَسْتَكْثِروا الخَيْر و لا تَستَقِلوّا قَليل الذّنُوب»

شنيدم از اباالحسن (عليه السلام) ظاهراً امام هفتم (عليه السلام) باشند مى‌فرمود «عمل خير را زياد نشماريد و كوچكترين گناهان را هم كوچك نشماريد».[4]

[1]. نهج‌البلاغه خطبه 52، صبحى صالح- شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، ذيل همين فراز.

[2]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132.

[3]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132.

[4]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132 ..


صفحه 122

4- در حديثى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه رسول الله (صلى الله عليه وآله) در حديثى فرمودند: «موسى بن عمران (عليه السلام) از ابليس پرسيدند: مرا خبر ده به گناهى كه اگر انسان مرتكب شود، تو بر او مسلّط شوى»، گفت: زمانى كه نفس او، او را به عجب‌

واداشت و عمل خود را زياد شمرد و گناه در چشمش كوچك شد.[1]گويا اين سه هر كدام معلول قبلى است وقتى عجب آمد عمل را زياد شمرده و در نتيجه به اتكاء اعمالش كه زياد پنداشته گناه را كوچك مى‌شمارد.

5- در حديث جالبى نقل شده است كه خداوند عزوجل به حضرت داود (عليه السلام) فرمود: «يا داود بشارت بده گناهكاران را و بترسان صديقين را، حضرت داود (عليه السلام) (تعجب كرده) گفت: چگونه بشارت به گناهكاران دهم و صديقين را بترسانم؟ فرمود: يا داود بشارت بده گناهكاران را به اين كه قبول مى‌كنم تو به را و از گناه مى‌گذرم و مى‌بخشم، و صديقين را بترسان از اين كه عجب به اعمالشان پيدا كنند، زيرا بنده‌اى نيست، كه خدا به حساب دقيق كشد، و هلاك نگردد».[2]خداوند ما را مشمول رحمت و فضل خود قرار دهد انشاءالله آمين رب العالمين.

مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(لا يرضون من اعمالهم بالقليل و لا يستكثرون الكثير)گويد:

زبس در كار طاعت پر شتابند

حريص اندر عبادت بى حسابند

زبس در بند فرمان حبيب اند

به نيكوئى حريص و بى شكيبند

به اندك جام آنان نيست سرشار

هم افزون را كم انگارند بسيار

نسازد شادمانشان جز كه با دوست‌

نگنجد در ميانشان هر چه جز اوست‌

غرض در كارشان با سعى بسيار

نباشد غير شوق ديدن يار

[1]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132.

[2]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132 ..


صفحه 123

الهى رسم پاكانم بياموز

روانم را به نور خود بيفروز

بيفزا بر نكوئى اشتياقم‌

بشهد عشق شيرين كن مذاقم‌

زهر كار اندر اين نيت بدارم‌

كه جان بر طاعت جانان سپارم‌

بكار خدمتم يا ربّ قوى ساز

زهر كارم جز اين خاطر بپرداز

به نور عشق روشن كن چراغم‌

بده از هر چه جز يادت فراغم‌

39- فَهُم لَانْفُسِهِم مُتَّهِمُون‌

اين فراز فرع دو فراز قبلى است، يعنى وقتى از عمل اندك خويش راضى نشدند و اعمال خود را فراوان نپنداشتند، نفس خود را متهم مى‌كنند كه چرا كوتاهى در عمل كردى، غالب انسانها خواهان تبرئه خويش هستند، انسان نفس خود را بر كرسى تبرئه مى‌نشاند، نه كرسى تخطئه، او در دادگاه وجدان در صدد تبرئه نفس است نه اثبات خطاى او، سعى مى‌كند كسى را پيدا كرده و گناه خود را به حساب او گذارد، و اگر كسى پيدا نشد، امر موهومى براى خود درست كرده تا يدك‌كش اشتباهات و گناهان او باشد! نه تنها در اداى وظيفه الهى بلكه نسبت به امورات اخلاقى اجتماعى نيز چنين است، اگر با كسى وعده كرد و دير رفت، مى‌گويد: اشكال ندارد، دفعه قبل هم او دير كرد، اگر برادر او به پول محتاج بود و از

او كمك خواست، مى‌گويد: دفعه قبل هم او به من نداد، يا اگر جاى من بود به من نمى‌داد، اگر با همسايه و رفيقش كدورتى پيدا كرد، مى‌گويد تقصير او بود، اگر اهانتى به كسى كرد، يا سيلى به گوش كسى نواخت، مى‌گويد مستحق بود، او مايل است هر نوع خطائى را از خود دور كند، و خود را منزّه جلوه دهد، اگر به گمراهى كشيده شد،


صفحه 124

محيط و رفيق و روزگار كج مدار و چرخ دوّار را مقصر مى‌داند! گاهى نيز به سراغ جبر رفته و جبرى مى‌شود كه من اختيارى در گمراهى از خود ندارم (من اگر خوبم اگر بد چمن آرائى هست).

مى خوردن من حق ز ازل مى‌دانست‌

گر مى نخورم علم خدا جهل بود

اگر كم‌كارى در اداره و اجتماع كرد، سيستم و نظام را غلط و معلول بى‌برنامگى و بى‌سازمانى مى‌داند (البته در بعضى جاها اين نابسامانيها قابل انكار نيست ولى بحث ما در جائى است كه محيط و برنامه سالم و سازمان يافته است ولى شخص بهانه‌اى براى تبرئه خود مى‌جويد).

چرا چنين هستيم؟ جواب واضح است، اين خصلت خودخواهان و خودگرايان است، دست از خودگرائى بردار تا درمان شوى، دواى درد تو اين است كه نيك در اعمالت نظر كنى، و براى هر عملى نفست را به مهميزكشى، سعى نكن او را از محكوميت به درآورى، بلكه محكومش كن تا براى هميشه آزاد شود، نه آزاد و تبرئه‌اش كن كه براى هميشه اسير شود، آرى اسير خودخواهى و هواپرستى.

سيره پرهيزگاران را برگزين كه چگونه با نفس خود در برابر خداى خود برخورد مى‌كنند آنها نفس خود را هميشه مقصّر و متهم مى‌نمايند، آنها جرم تقصير و كوتاهى در عبادت و انجام وظيفه در برابر خدا را بر دوش مى‌كشند، و هيچ‌

ت خود را طلبكار نمى‌پندارند. آرى نفس را بر كرسى تخطئه نشاندن، از نخستين سكوهاى پرش براى تكامل و بهترين راه سازندگى است.

در روايتى از امام هفتم (عليه السلام) رسيده كه به يكى از فرزندانش چنين فرمودند:

«يا بُنَّى عَلَيك بالجِدِّ وَ لا تَخْرُجَنّ نفسَك من حَدّ التقصير فى عَبادَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَانّ اللّهَ لا يُعْبَد حقَّ عِبادَتِه»:

«اى فرزند من، بر تو است كه تلاش كنى و خارج نكنى نفس‌


صفحه 125

خود را از حدّ تقصير در عبادت خداوند عزّوجل، زيرا خداوند آن طور كه بايد عبادت نمى‌شود (كسى نمى‌تواند آن طور كه حق او هست عبادتش كند)، پس هميشه خود را مقصّر بدان».[1]

در روايتى از امام پنجم حضرت باقر العلوم (عليه السلام) نقل شده كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: خداوند سبحان فرموده:

«لا يتَّكل الامِلُونَ عَلى اعْمالِهِم الَّتى يَعْمَلُونَها لِثَوابى فَانَّهم لَو اجتَهَدوا و اتْعَبُوا انْفُسَهُم اعْمارهم فى عِبادتَى كانُوا مُقَصِّرين غَيرَ بالِغينَ فى عِبادَتِهم كُنهَ عِبادَتى فيما يِطْلُبُونَ عِندى مِن كِرامتى و النِّعيم فى جَناتى و لكنْ بِرحمتى فَلْيَثِقُوا»:

«نبايد عمل كنندگان بر اعمالى كه براى ثواب من انجام مى‌دهند تكيه و اتكا كنند، زير آنها اگر تلاش كنند، و نفسهاى خود را در تمام عمرشان در عبادت من به سختى اندازند، مقصرند و در عبادتشان براى رسيدن به كرامت و نعمتهاى فراوان در بهشتهاى من به كنه عبادت من و آنطور كه بايد عبادت شوم، نمى‌رسند ولكن به رحمت من بايد اطمينان داشته باشند».[2]

خوف از عمل‌

40- وَ مِنْ اعْمالِهِم مُشفقون.[3]پس از آنكه نفس را متهم به تقصير و

[1]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 10، صفحه 133.

[2]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 151؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 27. مرحوم خوئى هم در شرح خود با اختلاف و زيادتى قليلى در ذيل همين فراز آورده است.

[3]. در مفردات گفته است «شفق» عبارت از مخلوط شدن نور روز و تاريكى شب هنگام غروب خورشيد است «فلا اقسم بالشفق» و «اشفاق» عنايت و توجه و حرص مخلوط با خوف است و اگر با مِن استعمال شود معنى خوف اظهر است «و هم من الساعة مشفقون» و اگر با فى استعمال شود معنى عنايت و حرص بر آنچه مورد توجه و عنايت است، اظهر است‌«انّاكُنّا قبلُ فى اهْلِنا مَشْفِقين»..


صفحه 126

كوتاهى در عبادت كردند، و عبادت خود را اندك شمرده و به اندك راضى نشدند، خوف آنها را برداشته كه چه مى‌شود آيا رحمت الهى شامل آنها مى‌شود، يا نه، و درباره خوف در چند فراز قبل مبسوطاً بحث شد.

در ذيل آيه شريفه:وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا أتَوا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ: «كسانى كه عملى را انجام داده و قلوبشان ترسناك است».[1]در تفسير صافى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه: درباره اين آيه از حضرت سؤال شد، فرمودند: «خوف و رجاء آنها است: مى‌ترسند، از اين كه اعمال آنها ردّ شود بر آنها، اگر اطاعت (صحيح و كامل) الهى نكنند، و اميد دارند، اعمالشان قبول درگاه او شود».[2]

و در ذيل همين آيه در مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام) نقل شده‌«معناه خائفةٌ انّ لا يَقْبَلَ مِنْهُم»:«يعنى قلبهاى آنها خوف دارند آنچه انجام داده‌اند، از آنها پذيرفته نشود».[3]

ابوتمام شاعر معروف چنين گفته است:

يتَجَنّبُ الآثام ثُمَّ يخافُها

فَكَانَّما حَسَناتُه آثام![4]

(از گناهان اجتناب مى‌كند، سپس مى‌ترسد از آنها، گوئى حسنات و اعمال نيك او- و دورى از گناه- خود از گناهان است) از عبادات و ترك معاصى نيز بيمناك است كه شايد وظيفه او بيشتر از اين بوده است.

الهى در ذيل اين دو فراز(فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون)چنين مى‌سرايد:

[1]. سوره مؤمنون، آيه 60.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134.

[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134.

[4]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 147 ..