بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 122

4- در حديثى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه رسول الله (صلى الله عليه وآله) در حديثى فرمودند: «موسى بن عمران (عليه السلام) از ابليس پرسيدند: مرا خبر ده به گناهى كه اگر انسان مرتكب شود، تو بر او مسلّط شوى»، گفت: زمانى كه نفس او، او را به عجب‌

واداشت و عمل خود را زياد شمرد و گناه در چشمش كوچك شد.[1]گويا اين سه هر كدام معلول قبلى است وقتى عجب آمد عمل را زياد شمرده و در نتيجه به اتكاء اعمالش كه زياد پنداشته گناه را كوچك مى‌شمارد.

5- در حديث جالبى نقل شده است كه خداوند عزوجل به حضرت داود (عليه السلام) فرمود: «يا داود بشارت بده گناهكاران را و بترسان صديقين را، حضرت داود (عليه السلام) (تعجب كرده) گفت: چگونه بشارت به گناهكاران دهم و صديقين را بترسانم؟ فرمود: يا داود بشارت بده گناهكاران را به اين كه قبول مى‌كنم تو به را و از گناه مى‌گذرم و مى‌بخشم، و صديقين را بترسان از اين كه عجب به اعمالشان پيدا كنند، زيرا بنده‌اى نيست، كه خدا به حساب دقيق كشد، و هلاك نگردد».[2]خداوند ما را مشمول رحمت و فضل خود قرار دهد انشاءالله آمين رب العالمين.

مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(لا يرضون من اعمالهم بالقليل و لا يستكثرون الكثير)گويد:

زبس در كار طاعت پر شتابند

حريص اندر عبادت بى حسابند

زبس در بند فرمان حبيب اند

به نيكوئى حريص و بى شكيبند

به اندك جام آنان نيست سرشار

هم افزون را كم انگارند بسيار

نسازد شادمانشان جز كه با دوست‌

نگنجد در ميانشان هر چه جز اوست‌

غرض در كارشان با سعى بسيار

نباشد غير شوق ديدن يار

[1]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132.

[2]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3- 132 ..


صفحه 123

الهى رسم پاكانم بياموز

روانم را به نور خود بيفروز

بيفزا بر نكوئى اشتياقم‌

بشهد عشق شيرين كن مذاقم‌

زهر كار اندر اين نيت بدارم‌

كه جان بر طاعت جانان سپارم‌

بكار خدمتم يا ربّ قوى ساز

زهر كارم جز اين خاطر بپرداز

به نور عشق روشن كن چراغم‌

بده از هر چه جز يادت فراغم‌

39- فَهُم لَانْفُسِهِم مُتَّهِمُون‌

اين فراز فرع دو فراز قبلى است، يعنى وقتى از عمل اندك خويش راضى نشدند و اعمال خود را فراوان نپنداشتند، نفس خود را متهم مى‌كنند كه چرا كوتاهى در عمل كردى، غالب انسانها خواهان تبرئه خويش هستند، انسان نفس خود را بر كرسى تبرئه مى‌نشاند، نه كرسى تخطئه، او در دادگاه وجدان در صدد تبرئه نفس است نه اثبات خطاى او، سعى مى‌كند كسى را پيدا كرده و گناه خود را به حساب او گذارد، و اگر كسى پيدا نشد، امر موهومى براى خود درست كرده تا يدك‌كش اشتباهات و گناهان او باشد! نه تنها در اداى وظيفه الهى بلكه نسبت به امورات اخلاقى اجتماعى نيز چنين است، اگر با كسى وعده كرد و دير رفت، مى‌گويد: اشكال ندارد، دفعه قبل هم او دير كرد، اگر برادر او به پول محتاج بود و از

او كمك خواست، مى‌گويد: دفعه قبل هم او به من نداد، يا اگر جاى من بود به من نمى‌داد، اگر با همسايه و رفيقش كدورتى پيدا كرد، مى‌گويد تقصير او بود، اگر اهانتى به كسى كرد، يا سيلى به گوش كسى نواخت، مى‌گويد مستحق بود، او مايل است هر نوع خطائى را از خود دور كند، و خود را منزّه جلوه دهد، اگر به گمراهى كشيده شد،


صفحه 124

محيط و رفيق و روزگار كج مدار و چرخ دوّار را مقصر مى‌داند! گاهى نيز به سراغ جبر رفته و جبرى مى‌شود كه من اختيارى در گمراهى از خود ندارم (من اگر خوبم اگر بد چمن آرائى هست).

مى خوردن من حق ز ازل مى‌دانست‌

گر مى نخورم علم خدا جهل بود

اگر كم‌كارى در اداره و اجتماع كرد، سيستم و نظام را غلط و معلول بى‌برنامگى و بى‌سازمانى مى‌داند (البته در بعضى جاها اين نابسامانيها قابل انكار نيست ولى بحث ما در جائى است كه محيط و برنامه سالم و سازمان يافته است ولى شخص بهانه‌اى براى تبرئه خود مى‌جويد).

چرا چنين هستيم؟ جواب واضح است، اين خصلت خودخواهان و خودگرايان است، دست از خودگرائى بردار تا درمان شوى، دواى درد تو اين است كه نيك در اعمالت نظر كنى، و براى هر عملى نفست را به مهميزكشى، سعى نكن او را از محكوميت به درآورى، بلكه محكومش كن تا براى هميشه آزاد شود، نه آزاد و تبرئه‌اش كن كه براى هميشه اسير شود، آرى اسير خودخواهى و هواپرستى.

سيره پرهيزگاران را برگزين كه چگونه با نفس خود در برابر خداى خود برخورد مى‌كنند آنها نفس خود را هميشه مقصّر و متهم مى‌نمايند، آنها جرم تقصير و كوتاهى در عبادت و انجام وظيفه در برابر خدا را بر دوش مى‌كشند، و هيچ‌

ت خود را طلبكار نمى‌پندارند. آرى نفس را بر كرسى تخطئه نشاندن، از نخستين سكوهاى پرش براى تكامل و بهترين راه سازندگى است.

در روايتى از امام هفتم (عليه السلام) رسيده كه به يكى از فرزندانش چنين فرمودند:

«يا بُنَّى عَلَيك بالجِدِّ وَ لا تَخْرُجَنّ نفسَك من حَدّ التقصير فى عَبادَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَانّ اللّهَ لا يُعْبَد حقَّ عِبادَتِه»:

«اى فرزند من، بر تو است كه تلاش كنى و خارج نكنى نفس‌


صفحه 125

خود را از حدّ تقصير در عبادت خداوند عزّوجل، زيرا خداوند آن طور كه بايد عبادت نمى‌شود (كسى نمى‌تواند آن طور كه حق او هست عبادتش كند)، پس هميشه خود را مقصّر بدان».[1]

در روايتى از امام پنجم حضرت باقر العلوم (عليه السلام) نقل شده كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: خداوند سبحان فرموده:

«لا يتَّكل الامِلُونَ عَلى اعْمالِهِم الَّتى يَعْمَلُونَها لِثَوابى فَانَّهم لَو اجتَهَدوا و اتْعَبُوا انْفُسَهُم اعْمارهم فى عِبادتَى كانُوا مُقَصِّرين غَيرَ بالِغينَ فى عِبادَتِهم كُنهَ عِبادَتى فيما يِطْلُبُونَ عِندى مِن كِرامتى و النِّعيم فى جَناتى و لكنْ بِرحمتى فَلْيَثِقُوا»:

«نبايد عمل كنندگان بر اعمالى كه براى ثواب من انجام مى‌دهند تكيه و اتكا كنند، زير آنها اگر تلاش كنند، و نفسهاى خود را در تمام عمرشان در عبادت من به سختى اندازند، مقصرند و در عبادتشان براى رسيدن به كرامت و نعمتهاى فراوان در بهشتهاى من به كنه عبادت من و آنطور كه بايد عبادت شوم، نمى‌رسند ولكن به رحمت من بايد اطمينان داشته باشند».[2]

خوف از عمل‌

40- وَ مِنْ اعْمالِهِم مُشفقون.[3]پس از آنكه نفس را متهم به تقصير و

[1]. شرح نهج‌البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 10، صفحه 133.

[2]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 151؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 27. مرحوم خوئى هم در شرح خود با اختلاف و زيادتى قليلى در ذيل همين فراز آورده است.

[3]. در مفردات گفته است «شفق» عبارت از مخلوط شدن نور روز و تاريكى شب هنگام غروب خورشيد است «فلا اقسم بالشفق» و «اشفاق» عنايت و توجه و حرص مخلوط با خوف است و اگر با مِن استعمال شود معنى خوف اظهر است «و هم من الساعة مشفقون» و اگر با فى استعمال شود معنى عنايت و حرص بر آنچه مورد توجه و عنايت است، اظهر است‌«انّاكُنّا قبلُ فى اهْلِنا مَشْفِقين»..


صفحه 126

كوتاهى در عبادت كردند، و عبادت خود را اندك شمرده و به اندك راضى نشدند، خوف آنها را برداشته كه چه مى‌شود آيا رحمت الهى شامل آنها مى‌شود، يا نه، و درباره خوف در چند فراز قبل مبسوطاً بحث شد.

در ذيل آيه شريفه:وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا أتَوا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ: «كسانى كه عملى را انجام داده و قلوبشان ترسناك است».[1]در تفسير صافى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه: درباره اين آيه از حضرت سؤال شد، فرمودند: «خوف و رجاء آنها است: مى‌ترسند، از اين كه اعمال آنها ردّ شود بر آنها، اگر اطاعت (صحيح و كامل) الهى نكنند، و اميد دارند، اعمالشان قبول درگاه او شود».[2]

و در ذيل همين آيه در مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام) نقل شده‌«معناه خائفةٌ انّ لا يَقْبَلَ مِنْهُم»:«يعنى قلبهاى آنها خوف دارند آنچه انجام داده‌اند، از آنها پذيرفته نشود».[3]

ابوتمام شاعر معروف چنين گفته است:

يتَجَنّبُ الآثام ثُمَّ يخافُها

فَكَانَّما حَسَناتُه آثام![4]

(از گناهان اجتناب مى‌كند، سپس مى‌ترسد از آنها، گوئى حسنات و اعمال نيك او- و دورى از گناه- خود از گناهان است) از عبادات و ترك معاصى نيز بيمناك است كه شايد وظيفه او بيشتر از اين بوده است.

الهى در ذيل اين دو فراز(فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون)چنين مى‌سرايد:

[1]. سوره مؤمنون، آيه 60.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134.

[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134.

[4]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 147 ..


صفحه 127

به نفس خويش دايم بد گمانند

هم از كردار خود ترسان به جانند

مبادا نفس بفريبد بناگاه‌

شوند از راه وصل يار گمراه‌

كشاند نفس جانهاشان به پستى‌

فسون خويش خواند حق‌پرستى‌

بر افسونكارى نفس خطاكار

(الهى) را الهى ساز هشيار


صفحه 128

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 129

41- 42- از ستايش ديگران بيمناكند

«اذا زُكَّىَ احَدُهم خافَ ممّا يُقال لَه فَيَقُول أَنَا أَعلم بنفسى مِنْ غَيرى و رَبّى اعْلَمُ مِنّى بِنَفْسى، اللّهم لاتُؤ اخذنى بِما يَقُولون و اجعَلْنى أَفضَلَ ممّا يَظُنّون و اغْفِرْلى مالا يَعْلَمُون‌»

ترجمه:«هرگاه يكى از آنها (متقين) ستوده شود، از آنچه بر او گفته مى‌شود به هراس مى‌افتد و مى‌گويد: من از ديگران نسبت به خود آگاه‌ترم و پروردگارم به نفس من از خود من آگاه‌تر است (مى‌گويد) خدايا! مرا به آنچه مى‌گويند مگير و مؤاخذه مكن! و مرا بهتر از آنچه گمان مى‌كنند قرار ده، و آنچه را از اعمالم نمى‌دانند بيامرز!»

شرح:از فراز بالا به دست مى‌آيد كه:

1- مدح مداحان و ثناء ثناخوانان در متقين تأثير نكرده و عوض نمى‌شوند، بلكه مدح باعث بيدارى آنها مى‌شود كه مبادا از جاده خارج شوند.

2- متقين نقّاد خويشتن هستند، وقتى مدح مى‌شنوند، به انتقاد از خود مى‌پردازند.

3- متقين در مقام خودشناسى پيشرفته و خود را شناخته‌اند، اين خودشناسى و معرفت نفس زيربناى دو خصلت قبل است، وقتى خود صفت وجودى خود را