بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 143

44- پرهيزگاران نرمخو و دور انديشند

«وحَزماً فى لين‌»

ترجمه:(مى‌بينى هر يك از متقيان را كه) «نرمخو و دورانديش‌اند».

شرح:پرهيزگاران داراى خوئى نرم و مبتنى بر ارزشها دارند، بدون جهت در برابر كسى نرمش نشان نمى‌دهند، و بدون دليل به طرف كسى نرم و يا به طرف كسى خشن نمى‌شوند، با فكر و روى مبانى ارزشى دقيق اجتماعى اخلاقى با افراد انس مى‌گيرند، و تا اين ارزشها باقى است بر اين نرمش ثابت و استوارند. و نيز اين خصلت زيربناى سياست و روابط خارجى كشورى است كه حكومت آن به دست پرهيزگاران است؛ برطبق ارزشهاى انسانى اسلامى به كشورى گرايش پيدا كرده و روى همين ملاك از كشورى روى برمى‌گردانند.

آنها مصداق اتمّ و اعلاى‌أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ‌[1]هستند، با دوستان نرمى مى‌كنند و با دشمنان و كفّار تندخوئى مى‌كنند، و بر اصول خود ثابت قدمند.

ابن ميثم اين شارح بزرگ نهج‌البلاغه در ذيل اين فراز گويد «پرهيزگاران‌

[1]. سوره فتح، آيه 29 ..


صفحه 144

قاطعيت در امور دنيوى همراه با نرمى با مردم دارند، و تندخوئى نمى‌كنند، و اين خصلت، فضيلت عدل در معامله با خلق است و آنچنانند كه در مثل آمده:«لا تكن حُلواً فَتُستَرَط وَ لامرّا فَتُلْفَظْ»:«نه آنچنان شيرين باش كه به راحتى خورده‌

و بلعيده شوى، و نه آنچنان تلخ كه دور انداخته شوى!» عدالت در امور اجتماعى با بندگان خدا همين است كه با نرمى با آنها برخورد مى‌كنند مادامى كه حصار ارزشها را نشكنند، و به مرزهاى اخلاق تعدى نكنند، و گرنه دچار شدّت و حدّت متقين مى‌گردند.

اصل اوليه در برخورد با مردم، ملايمت همراه با مهر و عواطف انسانى است، برخورد با خشونت در مراحل آخر است، سيره پيامبران و اوصياء (عليهم السلام) نشان مى‌دهد كه آنها از اين طريق تا آخر عمر منحرف نشدند، و حتى در مورد حضرت موسى (عليه السلام) و برادرش هارون (عليه السلام) مى‌خوانيم كه مأمور مى‌شوند با نرمى با فرعون و كسى كه ادعاى خدائى‌«انَا ربّكم الاعلى»مى‌كند برخود كنند:«فَقُولا لَهُ قولًا ليّنا»:بگوئيد به او گفتنى نرم.[1]با او سخن به نرمى بگوئيد، شايد متذكر شده، و قلبش خاشع گرددلَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى‌[2]حتى در بعضى روايات دارد كه مأمور بودند، فرعون را با بهترين نامش صدا كنند، تا دل تاريكش روشن شود![3]

همين نرمش و ملايمت سكوى پرش بزرگى براى دستيابى به اهدافى بلند است، رمز موفقيت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) و آنچه دخيل در گرايش مردم به او شد، اخلاق و نرمى و تواضع او بود، اگر با خشونت با مردم برخورد مى‌كرد، كسى به گرد او جمع نمى‌شدوَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ‌: «اگر با غلظت و شدت بودى‌

[1]. سوره طه، آيه 44.

[2]. سوره طه، آيه 44.

[3]. تفسير نمونه، جلد 13، ذيل همين آيه، صفحه 213- 212 ..


صفحه 145

از گرد تو پراكنده مى‌شدند».[1]انسان با نرمى مى‌تواند قدرت خود را مضاعف كند و در حديثى آمده است:

«مَنْ لانَ عَودُه كَثُفَتْ اغصانُه»

(كسى كه‌

برگشتن او نرم و سريع باشد، شاخه‌هايش زياد مى‌شود) يعنى اگر كسى زود منعطف به مردم شد و در برخوردها سريع از غضب و شدت خود برگشت، مردم هم به او متمايل شده، و همچون شاخه هائى قوى براى حفاظت و يارى او خواهند بود، اين كلام به صورت مثلى درآمده براى افراد متواضع كه با مردم الفت گرفته، و مردم نيز آنها را دوست دارند، و در نتيجه بوسيله مردم و با اجتماع آنها قدرت پيدا مى‌كنند.[2]

البته جاى گفتن است كه نرمى دو صورت مهم دارد: يكى تواضع كه از صفات پسنديده است و قاطعيت و حزم در نرمش با اين قسم است، و ديگرى ضعف و سستى در برابر فردى كه براى او نرمش نشان مى‌دهد و اين قسم مذموم است، و زيبنده پرهيزگارى نيست، و از اين رو مولى على (عليه السلام) فرمودند: (حزما فى لين) يعنى با اراده و قاطعيت و منطبق با ارزشها نرم مى‌شود نه از روى ترس و ضعف در مقابل افراد.

مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(فمِن علامة احدهم انّك‌ترى له قوة فى دين و حزماً فى لين)گويد:

هم آنان در ره دين همچو كوهند

تواناتر زشير باشكوهند

قوى پنجه چو شيران شكارى‌

بكار دين به حزم و هوشيارى‌

بينديشد از اول آخر كار

به طرزى دلپذير آن نيك رفتار

چون آن فرزانه با دانش و دين‌

كه با جانش بود عقل جهان‌بين‌

بنا هموار گيتى باش هموار

حكيمانه مال‌انديش در كار

مشو دلتنگ گيتى بس فراخ است‌

الهى شو، جهان گرد يولاخ‌[3]است‌

[1]. سوره آل‌عمران، آيه 159.

[2]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 520.

[3]. يولاخ: زمين باير و بى آب و دور از آبادى (فرهنگ عميد) ..


صفحه 146

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 147

45- با ايمانى مملوّ از يقين‌

«وايماناً فى يَقين‌»

ترجمه:و مى‌بينى براى هر يك از متقين ايمانى كه آميخته با يقين است.

شرح:ايمان و تصديق به خالق و آنچه در شرع مبين آمده، داراى مراتبى است، كه شدت و ضعف دارد، در مراتب ايمان گفته‌اند:

1- ايمانى تقليدى است كه چون بزرگترى يا فرد مطمئنى پدر و مادر مؤمن هستند، من هم مؤمن مى‌شوم، اين نوع ايمان، در شأن يك مؤمن واقعى نيست، زيرا كه بسيار زود در اثر وقوع حادثه‌اى يا اشكال مستشكلى فرو مى‌ريزد!

2- ايمان استدلالى كه فرد مؤمن با دليل و برهان به ايمان خود دست مى‌يابد، ولى هر چند اين ايمان قوى باشد ولى در اثر القاءات و اشكالها متزلزل شده و كم‌كم وسوسه در قلب او پيدا مى‌شود، و در نهايت پاى اينگونه استدلاليان چوبين بوده و سخت بى‌تمكين و غير قابل اتكاء است!

3- ايمان توأم با يقين- كه فرد مؤمن به مرحله‌اى از علم مى‌رسد كه علم به حقيقت پيدا مى‌كند زيرا راه صحيح همين است، و جز اين نيست، البته اين‌گونه‌


صفحه 148

ايمان توأم با يقين دوگونه است: يك وقت علم را از طريق استدلال و برهان به دست آورده و مى‌داند هم كه مطلب همين است اين بسيار خوب است ولى بزرگان سالكين و پرهيزگاران، ايمان توأم با

يقين به نحو ديگرى دارند كه علم و يقين خود را از طريق مشاهده به دست آورده‌اند، نه از طريق استدلال، يعنى با از بين بردن حجابهاى دنيوى و دورى از آنها خداوند را از طريق مشاهده يافته‌اند، و به مرحله ايمان موقنين رسيده‌اند، و اين ايمانى است كه با بادهاى تند القاءات ملحدين و ايرادات آنها فرود نخواهد ريخت.[1]كسى كه به اين مرحله از يقين نرسد، آن طور كه بايد طعم ايمان را نمى‌چشد.

روايتى از مولى على (عليه السلام) رسيده كه فردى از شما طعم ايمان را نمى‌چشد، تا اين كه علم و يقين پيدا كند كه آنچه به او مى‌رسد، خطا نبوده، و آنچه خطا است به او نمى‌رسد.[2]

و در روايتى ديگر از مولى على (عليه السلام) نقل شده كه: همين كلمات را بسيار تكرار مى كردند و سپس مى فرمودند «نمى‌چشد فردى طعم ايمان را مگر اين كه بداند ضرر رساننده و نفع رساننده فقط خداوند عزوجل است»«انّ الضّارّ النّافع هُوَ اللّه عزّوجلّ»[3]ولى ما كجا و اين ايمان كجا، به قول ملّامحمدمهدى نراقى: «يقين اشرف فضائل خُلقيه و مهمترين آنها است، يقين افضل كمالات نفسانى و اعظم آنها است، يقين كبريت احمرى است كه به جز بزرگان عرفا و فرزانگان اكابر حكماء آن را به دست نمى‌آورند، و كسى كه به اين مرحله رسيد رستگار شده و به رتبه عالى و سعادت عظمى نائل شده است».[4]

در روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رسيده‌«اقلّ ما اوتيتُم اليَقين»:«يقين كمترين چيزى‌

[1]. رجوع كنيد به شرح ابن ميثم و خوئى در ذيل همين فراز.

[2]. اخلاق شبّر، صفحه 270.

[3]. اخلاق شبّر، صفحه 271.

[4]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 ..


صفحه 149

است كه (در اين عالم) به شما داده شده است»[1]و در روايت ديگر از آن بزرگوار است:

«اليقين الايمان كلّه»:

«يقين همه ايمان است».[2]يعنى ايمان داراى مراتبى است و هر مؤمنى مرتبه‌اى از اين كمال را دارد، ولى فردى كه به درجه يقين رسيد تمام ايمان را به دست آورده است.

نشانه‌هاى مؤمنِ بايقين:

براى كسانى كه در ايمان به درجه يقين رسيده‌اند علاماتى است:

1- در امور خود به غير خدا توجه نكرده و اتكاء نمى‌كند، و سرّ مطلب اين است كه تمام اشياء را از مبداء واحدى مى‌داند و لذا به وسائط توجه نكرده و همه را مسخّر و تحت اختيار آن مبداء مى‌بيند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده:

«مَنْ ضَعف يَقينُه تَعَلّق بالاسباب ...»:

«كسى كه يقين او ضعيف باشد به اسباب تعلق پيدا مى‌كند» (و از به وجود آورنده اين اسباب غافل مى‌شود).

2- در همه احوال خاضع و خاشع براى خداوند است، دائماً در خدمت او به وظيفه خود مشغول است چه در خفاء و چه در علن، در گرداب دوستى و انس او غرق است، و فكر خود را متوجه آن ذات كرده است، و سرّ مطلب اين است كه صاحب يقين، عارف به خدا و عظمت و قدرت او است و اين كه خداوند اعمال و افعال او را ديده و بر خفيات او نيز آگاه است.

3- چنين فردى مستجاب الدعوه و داراى كرامات و خرق عادات است و سرّ اين مطلب اين است كه هر مقدار نفس داراى يقين باشد، به همان مقدار مجرّد شده و داراى قدرت تصرف در امور عالم را پيدا مى‌كند، و به قول امام صادق (عليه السلام):«اليَقين يوصِلُ العَبد الى كلِّ حالٍ سَنِىّ و مقام عجيب»:«يقين بنده (مؤمن) را به بلندترين‌

[1]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119.

[2]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 ..