عقابند»[1]، «آتش زنه و آتش افروز در روز قيامت هر ثروتمند بخيل است كه مالش را از فقرا بخل كرده، و هر عالمى است كه دين خود را به دنيا فروخته است»[2]، «در جهنم سنگ آسيائى است كه علماء سوء را آرد مىكند».[3]
به قدرى كلمات اهلبيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) گويا است كه جاى توضيح نيست، خداوند ما را مؤدب به اخلاق الهى گرداند، تا در رعايت حق معلم و عمل به علم خود كوشا باشيم.
عارف وارسته الهى قمشهاى در ذيل اين فراز (و حرصافى علم) چنين مىسرايد:
براه دانشند آن گونه پويا
كه تشنه از پى آب است جويا
خلائق گر حريص مال و جاهند
حريص دانش آن مردان راهند
كه دانش رهبر دنيا و دين است
جمال آراى فردوس برين است
[1]. غرر الحكم مولى على (عليه السلام).
[2]. غرر الحكم مولى على (عليه السلام).
[3]. كنز العمال، خبر 29100 شبيه اين خبر براى علماء متكبر است، خبر 29101 (اين چند روايت را صاحب ميزان الحكمه در جلد 6، صفحه 516 آورده است) ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
47- علمى آميخته با حلم
«وعلماً فى حِلْم»
ترجمه:و (مىبينى براى هر يك از پرهيزگاران) علمى همراه با حلم.
شرح:در بحثهاى قبلى تحت عنوان (علماء و حلماء) درباره علم و حلم سخن گفته شد، و روشن گرديد كه علماء تا حلم نداشته باشند، مسير پر پيچ و خم علم اندوزى را به راحتى نمىتوانند طى كنند، حتى پيامبران الهى براى رسيدن به مقام علم و نبوت براى اينكه ساخته شده و پرحوصله و حليم شوند، مدتى را چوپانى مىكردهاند، آنها مأمور مىشدند در بيابانها گوسفند بچرانند تا اولا در اسرار خلقت تفكر كرده، و علم اندوزند، و ثانياً در مقابل مشكلات استقامت كرده و حليم و صبور شوند.
در اينجا به روايتى از امام صادق (عليه السلام) در مورد حلم و علم سفارش كردهاند اشاره مىشود:
در روايت آمده كه عنوان بصرى در حالى كه پيرمرد شده بود و نود و چهار سال داشت، گفت دو سال براى استفاده علمى به نزد مالك بن انس رفت و آمد
كردم، وقتى امام صادق (عليه السلام) به مدينه آمدند، خدمت ايشان هم رفتم و دوست داشتم همزمان از هر دو استفاده كنم و نزد هر دو حاضر مىشدم، روزى امام صادق (عليه السلام) به من فرمودند: «من مردى هستم كه مردم با من رفت و آمد مىكنند در هر ساعتى
از شب و روز مشغولم، پس وقت مرا نگير و به نزد همان مالك برو و همانطور كه تا به حال آنجا بودى، حال هم همانجا برو». (نظر حضرت تنبيه و توجه دادن او بوده كه دقت كن از كجا بايد توشه علم برگيرى).
عنوان بصرى گويد ناراحت شدم و گفتم اگر در من خيرى مىديد مرا منع نمىكرد، به مسجد و روضه رسول الله (صلى الله عليه و آله) آمدم، و دو ركعت نماز گزاردم، و از خدا خواستم تا قلب جعفر (عليه السلام) را به من منعطف نمايد و سپس به خانه بازگشتم، و به درس مالك هم نرفتم، زيرا حبّ جعفر (عليه السلام) در قلب من بود، از خانه هم خارج نشدم مگر براى نمازهاى واجب، بعد از مدتى صبرم طاق شده، لباس پوشيده بعد از نماز عصر به درب خانه حضرت آمدم، اجازه ورود خواستم، خادم حضرت آمد، گفتم با شريف (مراد حضرت هستند) كار دارم، گفت مشغول نماز هستند، در كنار درب خانه نشستم، پس از مدت كوتاهى خادم آمد، و گفت داخل شو با بركت خداوندى، پس داخل شده سلام كردم، جواب شنيدم، فرمود بنشين خدا از تو درگذرد، حضرت سر را به زير افكنده پس از مدتى سر برداشت، و فرمود: تو پدر چه كسى هستى؟ گفتم ابوعبدالله (پدر عبدالله) فرمود خدا اين كنيه را براى تو نگهدارد و ترا موفق گرداند، اى اباعبدالله، حاجت تو چيست؟ (در دل خود گفتم اگر در زيارت من غير از اين دعا هم نبود، بسيار چيز زيادى به دست آوردهام) سپس براى بار دوم سر را بالا آورده و فرمود، چه حاجتى دارى؟ جواب دادم، از خداوند خواسته بودم قلب شما را بر من منعطف و از علم شما برخوردارم كند، حضرت فرمود: اى اباعبدالله علم به تعلّم نيست، نورى است، در قلب كسى قرار مىگيرد خداوند متعال هدايت او را اراده كند. پس اگر قصد علم دارى اول در نفس خود حقيقت بندگى را طلب كن، و سپس
علم را به عمل وصل كن، و از خدا طلب فهم نما تا به تو بفهماند.
گفتم: حقيقت بندگى چيست؟ فرمود سه چيز: ....
(تا اينكه به حضرت گفتم، مرا سفارش كنيد) فرمود: ترا وصيت و سفارش مىكنم به 9 چيز و اينها توصيه من است براى كسانى كه قصد طريق خداوند را كنند، و از خداوند مىخواهم ترا براى عمل به آنها موفق گرداند:
سه تا از آنها در رياضت و تهذيب اخلاق نفسى است، و سه تا درباره حلم و سه تا درباره علم، پس حفظ كن و بپرهيز از سستى در عمل به اينها، عنوان بصرى گويد قلبم را براى آنها خالى كردم و خوب توجه نمودم:
فرمود: اما آنها كه در رياضت نفس است: بپرهيز از خوردن آنچه اشتها ندارى، زيرا موجب حماقت و نادانى مىشود و نخور مگر در موقع گرسنگى، و اگر چيزى خوردى حلال بخور، و بسم الله بگو و يادآور حديث رسول الله (صلى الله عليه و آله) را كه فرمودند:
«ما مَلأَ آدَمِىٌ وِعاءٌ شَرّاً مِنْ بَطْنه فَان كان و لا بدّفَثُلثٌ لطعامه و ثُلثُ لشرابه و ثُلثُ لنَفَسه؛
«آدمى هيچ ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكمش باشد، پس اگر قصد پر كردن آن را دارد؛ يك سوم آن را براى غذا و يك سوم براى نوشيدن و يك سوم براى تنفس است».
و اما آنها كه درباره حلم است: پس كسى كه به تو گفت: اگر يك حرف زدى، ده تا مىشنوى به او بگو: اگر ده تا بگوئى، يكى نمىشنوى، و كسى كه ترا دشنام داد، به او بگو اگر راست مىگوئى و صادقى در آنچه به من نسبت مىدهى، پس از خدا مىخواهم مرا ببخشد و اگر كاذبى در آنچه مىگوئى، پس از خدا مىخواهم ترا ببخشد و كسى كه به تو
وعده فحش در كلام داد پس تو او را به نصيحت و رعايت او وعده ده.
و اما آنچه در علم است: پس آنچه به آن جاهلى از علماء سؤال كن، و بپرهيز از اين كه سؤال كنى از آنها از روى اعتراض و آزمايش و بپرهيز از اين كه به رأى خود عمل كنى و احتياط را اخذ كن، در جميع راهها، و از فتوا دادن فرار كن، مثل فرار كردن
تو از شير، و گردن خود را پل براى مردم قرار نده (يعنى فتوا دادن بدون مدرك و توجه، مانند آن است كه گردن خود را مثل پل كردهاى تا مردم از روى آن عبور كرده و تو در بيچارگى باقى مىمانى، و در محضر ربوبى فرداى قيامت جوابى ندارى). همين كه سخن امام به اينجا رسيد فرمود: بلند شو از نزد من اى اباعبدالله زيرا تو را نصيحت كردم و سخنان مرا فاسد مكن، و درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند.[1]
خداوند به ما علمى همراه به حلم عنايت كند، تا در پرتو آن به قرب الهى نايل شويم (انشاءالله).
مرحوم الهى قمشهاى در ذيل اين فراز (و علما فى حلم) چنين گويد:
هم آنان را بود ز الطاف بارى
قرين وصف دانش برد بارى
به گيتى عالمى كو بردبار است
به شمعش عالمى پروانه وار است
خلائق را به دانش پيشوا او است
به اقليم سعادت رهنما اوست
چراغ شام تاريك جهان است
فروزانتر ز ماه آسمان است
«عمار ياسر» به شخصى كه او را ناسزا گفت چه پاسخ داد؟
رقيبى سفله با عمّار هشيار
شنيدم ناسزاها گفت بسيار
جوابش داد عمار دل آگاه
كهاى غافل ز زور و كيفر شاه
مرا گر لطف حق سازد بهشتى
چه غم دارم تو گو صد گونه زشتى
و گر قهرش معاذاللّه سرانجام
به دوزخ دركشد حق بوده دشنام
سزاوارم هزاران ناسزا را
چه مىگوئى به ياد آور خدا را
پشيمان شد چه اين پاسخ از او يافت
تو گوئى نور ايمان بر دلش تافت
تو درس حلم خوان اى مرد ايزد
از آن استاد كل، شاگرد احمد
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 224، 226 (تلخيص شده)- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 493، 490 ..
كه عالم را به علم و حلم و ايمان
مسخّر كرد و زيور داد و فرمان
مالك اشتر (ره) در زمان حكومتش مردى بر سر او خاشاك ريخت و مالك بر او از خدا طلب مغفرت كرد.
به مالك خسرو ملك ولايت
جسارت كرد مردى بى درايت
به رخسار چو ماهش ريخت خاشاك
كه ابله بود و نادان بود و بى باك
غضب كرد آن نكو؟ حاشا كه آن ماه
به مسجد شد روان با جان آگاه
نمازى و نيازى كرد آغاز
پس آنگه گفت با داناى هر راز
كه يارب كش خط غفران به كارش
مكن در روز محشر شرمسارش
زنادانى گر او بر من جفا كرد
ببخشا ز ان خطا اى ايزد فرد
به دفترها بسى يابى، نشانه
از اين سان حلم خوبان زمانه
تو هم بگزين ره ايزدپرستان
ترحم كن به حال زيردستان
به آب عفو، خشم آتش افروز
فرو بنشان و زان خوبان بياموز
كه ايزد پاك سازد از گناهت
كند در كشور جان پادشاهت
زخشم حق اگر جوئى امانى
امان يابى، چو خشم خود نشانى
الهى را ز خشم دوزخ انگيز
الهى كش به راه حلم و پرهيز
كه برهانى ز قهر خويش جانش
دهى جا در بهشت جاودانش
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة