كردم، وقتى امام صادق (عليه السلام) به مدينه آمدند، خدمت ايشان هم رفتم و دوست داشتم همزمان از هر دو استفاده كنم و نزد هر دو حاضر مىشدم، روزى امام صادق (عليه السلام) به من فرمودند: «من مردى هستم كه مردم با من رفت و آمد مىكنند در هر ساعتى
از شب و روز مشغولم، پس وقت مرا نگير و به نزد همان مالك برو و همانطور كه تا به حال آنجا بودى، حال هم همانجا برو». (نظر حضرت تنبيه و توجه دادن او بوده كه دقت كن از كجا بايد توشه علم برگيرى).
عنوان بصرى گويد ناراحت شدم و گفتم اگر در من خيرى مىديد مرا منع نمىكرد، به مسجد و روضه رسول الله (صلى الله عليه و آله) آمدم، و دو ركعت نماز گزاردم، و از خدا خواستم تا قلب جعفر (عليه السلام) را به من منعطف نمايد و سپس به خانه بازگشتم، و به درس مالك هم نرفتم، زيرا حبّ جعفر (عليه السلام) در قلب من بود، از خانه هم خارج نشدم مگر براى نمازهاى واجب، بعد از مدتى صبرم طاق شده، لباس پوشيده بعد از نماز عصر به درب خانه حضرت آمدم، اجازه ورود خواستم، خادم حضرت آمد، گفتم با شريف (مراد حضرت هستند) كار دارم، گفت مشغول نماز هستند، در كنار درب خانه نشستم، پس از مدت كوتاهى خادم آمد، و گفت داخل شو با بركت خداوندى، پس داخل شده سلام كردم، جواب شنيدم، فرمود بنشين خدا از تو درگذرد، حضرت سر را به زير افكنده پس از مدتى سر برداشت، و فرمود: تو پدر چه كسى هستى؟ گفتم ابوعبدالله (پدر عبدالله) فرمود خدا اين كنيه را براى تو نگهدارد و ترا موفق گرداند، اى اباعبدالله، حاجت تو چيست؟ (در دل خود گفتم اگر در زيارت من غير از اين دعا هم نبود، بسيار چيز زيادى به دست آوردهام) سپس براى بار دوم سر را بالا آورده و فرمود، چه حاجتى دارى؟ جواب دادم، از خداوند خواسته بودم قلب شما را بر من منعطف و از علم شما برخوردارم كند، حضرت فرمود: اى اباعبدالله علم به تعلّم نيست، نورى است، در قلب كسى قرار مىگيرد خداوند متعال هدايت او را اراده كند. پس اگر قصد علم دارى اول در نفس خود حقيقت بندگى را طلب كن، و سپس
علم را به عمل وصل كن، و از خدا طلب فهم نما تا به تو بفهماند.
گفتم: حقيقت بندگى چيست؟ فرمود سه چيز: ....
(تا اينكه به حضرت گفتم، مرا سفارش كنيد) فرمود: ترا وصيت و سفارش مىكنم به 9 چيز و اينها توصيه من است براى كسانى كه قصد طريق خداوند را كنند، و از خداوند مىخواهم ترا براى عمل به آنها موفق گرداند:
سه تا از آنها در رياضت و تهذيب اخلاق نفسى است، و سه تا درباره حلم و سه تا درباره علم، پس حفظ كن و بپرهيز از سستى در عمل به اينها، عنوان بصرى گويد قلبم را براى آنها خالى كردم و خوب توجه نمودم:
فرمود: اما آنها كه در رياضت نفس است: بپرهيز از خوردن آنچه اشتها ندارى، زيرا موجب حماقت و نادانى مىشود و نخور مگر در موقع گرسنگى، و اگر چيزى خوردى حلال بخور، و بسم الله بگو و يادآور حديث رسول الله (صلى الله عليه و آله) را كه فرمودند:
«ما مَلأَ آدَمِىٌ وِعاءٌ شَرّاً مِنْ بَطْنه فَان كان و لا بدّفَثُلثٌ لطعامه و ثُلثُ لشرابه و ثُلثُ لنَفَسه؛
«آدمى هيچ ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكمش باشد، پس اگر قصد پر كردن آن را دارد؛ يك سوم آن را براى غذا و يك سوم براى نوشيدن و يك سوم براى تنفس است».
و اما آنها كه درباره حلم است: پس كسى كه به تو گفت: اگر يك حرف زدى، ده تا مىشنوى به او بگو: اگر ده تا بگوئى، يكى نمىشنوى، و كسى كه ترا دشنام داد، به او بگو اگر راست مىگوئى و صادقى در آنچه به من نسبت مىدهى، پس از خدا مىخواهم مرا ببخشد و اگر كاذبى در آنچه مىگوئى، پس از خدا مىخواهم ترا ببخشد و كسى كه به تو
وعده فحش در كلام داد پس تو او را به نصيحت و رعايت او وعده ده.
و اما آنچه در علم است: پس آنچه به آن جاهلى از علماء سؤال كن، و بپرهيز از اين كه سؤال كنى از آنها از روى اعتراض و آزمايش و بپرهيز از اين كه به رأى خود عمل كنى و احتياط را اخذ كن، در جميع راهها، و از فتوا دادن فرار كن، مثل فرار كردن
تو از شير، و گردن خود را پل براى مردم قرار نده (يعنى فتوا دادن بدون مدرك و توجه، مانند آن است كه گردن خود را مثل پل كردهاى تا مردم از روى آن عبور كرده و تو در بيچارگى باقى مىمانى، و در محضر ربوبى فرداى قيامت جوابى ندارى). همين كه سخن امام به اينجا رسيد فرمود: بلند شو از نزد من اى اباعبدالله زيرا تو را نصيحت كردم و سخنان مرا فاسد مكن، و درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند.[1]
خداوند به ما علمى همراه به حلم عنايت كند، تا در پرتو آن به قرب الهى نايل شويم (انشاءالله).
مرحوم الهى قمشهاى در ذيل اين فراز (و علما فى حلم) چنين گويد:
هم آنان را بود ز الطاف بارى
قرين وصف دانش برد بارى
به گيتى عالمى كو بردبار است
به شمعش عالمى پروانه وار است
خلائق را به دانش پيشوا او است
به اقليم سعادت رهنما اوست
چراغ شام تاريك جهان است
فروزانتر ز ماه آسمان است
«عمار ياسر» به شخصى كه او را ناسزا گفت چه پاسخ داد؟
رقيبى سفله با عمّار هشيار
شنيدم ناسزاها گفت بسيار
جوابش داد عمار دل آگاه
كهاى غافل ز زور و كيفر شاه
مرا گر لطف حق سازد بهشتى
چه غم دارم تو گو صد گونه زشتى
و گر قهرش معاذاللّه سرانجام
به دوزخ دركشد حق بوده دشنام
سزاوارم هزاران ناسزا را
چه مىگوئى به ياد آور خدا را
پشيمان شد چه اين پاسخ از او يافت
تو گوئى نور ايمان بر دلش تافت
تو درس حلم خوان اى مرد ايزد
از آن استاد كل، شاگرد احمد
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 224، 226 (تلخيص شده)- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 493، 490 ..
كه عالم را به علم و حلم و ايمان
مسخّر كرد و زيور داد و فرمان
مالك اشتر (ره) در زمان حكومتش مردى بر سر او خاشاك ريخت و مالك بر او از خدا طلب مغفرت كرد.
به مالك خسرو ملك ولايت
جسارت كرد مردى بى درايت
به رخسار چو ماهش ريخت خاشاك
كه ابله بود و نادان بود و بى باك
غضب كرد آن نكو؟ حاشا كه آن ماه
به مسجد شد روان با جان آگاه
نمازى و نيازى كرد آغاز
پس آنگه گفت با داناى هر راز
كه يارب كش خط غفران به كارش
مكن در روز محشر شرمسارش
زنادانى گر او بر من جفا كرد
ببخشا ز ان خطا اى ايزد فرد
به دفترها بسى يابى، نشانه
از اين سان حلم خوبان زمانه
تو هم بگزين ره ايزدپرستان
ترحم كن به حال زيردستان
به آب عفو، خشم آتش افروز
فرو بنشان و زان خوبان بياموز
كه ايزد پاك سازد از گناهت
كند در كشور جان پادشاهت
زخشم حق اگر جوئى امانى
امان يابى، چو خشم خود نشانى
الهى را ز خشم دوزخ انگيز
الهى كش به راه حلم و پرهيز
كه برهانى ز قهر خويش جانش
دهى جا در بهشت جاودانش
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
48- ميانهروى در حال غنا
«وقَصداً فى الغِناء»
ترجمه:و (مىبينى براى هر يك از پرهيزگاران) ميانهروى در غنا و بىنيازى.
شرح:از خصوصيات ديگر پرهيزگاران ميانهروى در زندگى است، نه زندگى را بر خود سخت مىگيرند، و نه اسراف و تبذير مىكنند، زيرا كهوَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ«اسراف كنندگان اصحاب آتش هستند».[1]و همچنين:إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ«تبذير كنندگان پيوسته برادر شياطين هستند».[2]
اگر تمام مردم جهان اين صفت پسنديده را رعايت كنند، جهان گلستان خواهد شد، در كره زمين منابع غذائى و حياتى فراوانى است، ولى اين خيال خامى است كه كسى خيال كند اين منابع نامحدود است خير، منابع محدود است و اگر انسانها عادلانه از آن استفاده كنند، و عادلانه توزيع شود، در گوشهاى از اين جهان فقرى ديده نخواهد شد، اسراف و تبذير در طرفى فقر و گرسنگى و در طرفى مرگ را
[1]. سوره مؤمن (غافر)، آيه 43.
[2]. سوره اسراء، آيه 27 ..
به ارمغان مىآورد.
گويند پانصد هزار دلار در شبانهروز مخارج يك دلال اسلحه بود، وقتى در طرفى از دنيا چنين است جاى تعجب نيست، در اتيوپى و جنوب سودان گروه گروه از گرسنگى بميرند.
آمار رسمى نشان مىدهد در عرض سال هزاران نفر در اثر گرسنگى مىميرند، و در طرفى ميليونها تن مواد غذائى براى اينكه نرخ بشكند به دريا ريخته مىشود! واقعاً اين مسرفين و مبذّرين اگر خود شيطان نباشند برادر او هستند.[1]
مرحوم خوئى در شرح خود در ذيل اين فراز دو احتمال داده است:
1- اين كه مراد ميانهروى در طلب مال و تحصيل ثروت باشد، يعنى در كسب مال و طلب روزى از ميانه روى تجاوز نمىكند به حيثى كه فرائض و واجبات او ترك شود، چنانكه در فرزندان و بندگان دنيا مشاهده مىشود (از بس عشق به جمع آورى مال دارد از مسجد و نماز جماعت و چه بسا نماز واجب مىماند).
2- مراد اين باشد كه با اينكه بى نياز است، ميانهروى در حركات و سكنات و مصارف مالش بلكه جميع افعالش دارد، يعنى اينكه توانگرى او موجب طغيان و خروج از حد اعتدال و تجاوز از حدّ نمىشود، چنانكه خداوند متعال فرمود:إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى- أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى: «انسان طغيان مىكند اگر ببيند كه بى نياز شده است».[2]
آرى پرهيزگار مسلك قناعت برگزيده و از اسراف و تبذير و بخل به دور است، نه آن قدر ولخرجى مىكند كه مسرف و مبذّر شود، و نه سخت مىگيرد كه در زمره بخلاء داخل شود.
در روايتى از امام حسن عسكرى (عليه السلام) آمده:
«للاقتصاد مقداراً فَانْ زاد عليه فهو
[1]. براى فرق بين اسراف و تبذير و مطالب بيشتر به ذيل فراز «ملبسهم الاقتصاد» رجوع كنيد.
[2]. سوره علق، آيه 7 و 6 ..
بُخْل»:
«براى ميانهروى حدّ و مقدارى است كه اگر شخص زياده بر آن كند، بخيل است».[1]
در روايتى نيز از مولى على (عليه السلام) رسيده:
«غايَةُ الاقْتِصاد القَناعة»:
«نهايت ميانهروى قناعت است».[2]يعنى از مرز قناعت نبايد پائينتر آمد، و پائينتر از آن بخل است و بدترين بخل، بخل بر نفس است و كه از دادن و رساندن مال به نفس خود هم مضايقه مىكند!
در روايت ديگرى مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«السَّرَف مَثْواة و القَصد مَثراة»:
«اسراف موضع فرود و تقليل و كاستى، و ميانهروى موضع و موجب ازدياد است».[3]
از مولى على (عليه السلام) در مورد حيات طيبه كه در اين آيه آمده:مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ او انثى و هُوَ مُؤمِنْ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طيّبةً و لَنَجْزيَنَّهُم اجْرَهُم بِاحسَن مَا كانُوا يَعْمَلُون»:«كسى كه عمل صالحى انجام داد خواه مرد، خواه زن و مؤمن بود زنده داريم او را زندگى پاكيزهاى و جزا دهيم اجرشان را به بهتر از آنچه عمل كردهاند».[4]
سؤال شد كه مراد از «طيبه» چيست؟ فرمودند:«هى القناعة؛ «قناعت است».[5]
اى عزيز، به نفس خود اكفاف و قناعت را سفارش و توصيه كن[6]كه بهترين بهره فرد قناعت است[7]، بدان، جوانمردى در قناعت است و راضى بودن به آنچه
[1]. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 407- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 138.
[2]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 139.
[3]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 347- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 138.
[4]. سوره نحل، آيه 97.
[5]. نهجالبلاغه، حكمت 229- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 278.
[6]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 9.
[7]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 231 ..