تو از شير، و گردن خود را پل براى مردم قرار نده (يعنى فتوا دادن بدون مدرك و توجه، مانند آن است كه گردن خود را مثل پل كردهاى تا مردم از روى آن عبور كرده و تو در بيچارگى باقى مىمانى، و در محضر ربوبى فرداى قيامت جوابى ندارى). همين كه سخن امام به اينجا رسيد فرمود: بلند شو از نزد من اى اباعبدالله زيرا تو را نصيحت كردم و سخنان مرا فاسد مكن، و درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند.[1]
خداوند به ما علمى همراه به حلم عنايت كند، تا در پرتو آن به قرب الهى نايل شويم (انشاءالله).
مرحوم الهى قمشهاى در ذيل اين فراز (و علما فى حلم) چنين گويد:
هم آنان را بود ز الطاف بارى
قرين وصف دانش برد بارى
به گيتى عالمى كو بردبار است
به شمعش عالمى پروانه وار است
خلائق را به دانش پيشوا او است
به اقليم سعادت رهنما اوست
چراغ شام تاريك جهان است
فروزانتر ز ماه آسمان است
«عمار ياسر» به شخصى كه او را ناسزا گفت چه پاسخ داد؟
رقيبى سفله با عمّار هشيار
شنيدم ناسزاها گفت بسيار
جوابش داد عمار دل آگاه
كهاى غافل ز زور و كيفر شاه
مرا گر لطف حق سازد بهشتى
چه غم دارم تو گو صد گونه زشتى
و گر قهرش معاذاللّه سرانجام
به دوزخ دركشد حق بوده دشنام
سزاوارم هزاران ناسزا را
چه مىگوئى به ياد آور خدا را
پشيمان شد چه اين پاسخ از او يافت
تو گوئى نور ايمان بر دلش تافت
تو درس حلم خوان اى مرد ايزد
از آن استاد كل، شاگرد احمد
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 224، 226 (تلخيص شده)- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 493، 490 ..
كه عالم را به علم و حلم و ايمان
مسخّر كرد و زيور داد و فرمان
مالك اشتر (ره) در زمان حكومتش مردى بر سر او خاشاك ريخت و مالك بر او از خدا طلب مغفرت كرد.
به مالك خسرو ملك ولايت
جسارت كرد مردى بى درايت
به رخسار چو ماهش ريخت خاشاك
كه ابله بود و نادان بود و بى باك
غضب كرد آن نكو؟ حاشا كه آن ماه
به مسجد شد روان با جان آگاه
نمازى و نيازى كرد آغاز
پس آنگه گفت با داناى هر راز
كه يارب كش خط غفران به كارش
مكن در روز محشر شرمسارش
زنادانى گر او بر من جفا كرد
ببخشا ز ان خطا اى ايزد فرد
به دفترها بسى يابى، نشانه
از اين سان حلم خوبان زمانه
تو هم بگزين ره ايزدپرستان
ترحم كن به حال زيردستان
به آب عفو، خشم آتش افروز
فرو بنشان و زان خوبان بياموز
كه ايزد پاك سازد از گناهت
كند در كشور جان پادشاهت
زخشم حق اگر جوئى امانى
امان يابى، چو خشم خود نشانى
الهى را ز خشم دوزخ انگيز
الهى كش به راه حلم و پرهيز
كه برهانى ز قهر خويش جانش
دهى جا در بهشت جاودانش
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
48- ميانهروى در حال غنا
«وقَصداً فى الغِناء»
ترجمه:و (مىبينى براى هر يك از پرهيزگاران) ميانهروى در غنا و بىنيازى.
شرح:از خصوصيات ديگر پرهيزگاران ميانهروى در زندگى است، نه زندگى را بر خود سخت مىگيرند، و نه اسراف و تبذير مىكنند، زيرا كهوَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ«اسراف كنندگان اصحاب آتش هستند».[1]و همچنين:إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ«تبذير كنندگان پيوسته برادر شياطين هستند».[2]
اگر تمام مردم جهان اين صفت پسنديده را رعايت كنند، جهان گلستان خواهد شد، در كره زمين منابع غذائى و حياتى فراوانى است، ولى اين خيال خامى است كه كسى خيال كند اين منابع نامحدود است خير، منابع محدود است و اگر انسانها عادلانه از آن استفاده كنند، و عادلانه توزيع شود، در گوشهاى از اين جهان فقرى ديده نخواهد شد، اسراف و تبذير در طرفى فقر و گرسنگى و در طرفى مرگ را
[1]. سوره مؤمن (غافر)، آيه 43.
[2]. سوره اسراء، آيه 27 ..
به ارمغان مىآورد.
گويند پانصد هزار دلار در شبانهروز مخارج يك دلال اسلحه بود، وقتى در طرفى از دنيا چنين است جاى تعجب نيست، در اتيوپى و جنوب سودان گروه گروه از گرسنگى بميرند.
آمار رسمى نشان مىدهد در عرض سال هزاران نفر در اثر گرسنگى مىميرند، و در طرفى ميليونها تن مواد غذائى براى اينكه نرخ بشكند به دريا ريخته مىشود! واقعاً اين مسرفين و مبذّرين اگر خود شيطان نباشند برادر او هستند.[1]
مرحوم خوئى در شرح خود در ذيل اين فراز دو احتمال داده است:
1- اين كه مراد ميانهروى در طلب مال و تحصيل ثروت باشد، يعنى در كسب مال و طلب روزى از ميانه روى تجاوز نمىكند به حيثى كه فرائض و واجبات او ترك شود، چنانكه در فرزندان و بندگان دنيا مشاهده مىشود (از بس عشق به جمع آورى مال دارد از مسجد و نماز جماعت و چه بسا نماز واجب مىماند).
2- مراد اين باشد كه با اينكه بى نياز است، ميانهروى در حركات و سكنات و مصارف مالش بلكه جميع افعالش دارد، يعنى اينكه توانگرى او موجب طغيان و خروج از حد اعتدال و تجاوز از حدّ نمىشود، چنانكه خداوند متعال فرمود:إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى- أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى: «انسان طغيان مىكند اگر ببيند كه بى نياز شده است».[2]
آرى پرهيزگار مسلك قناعت برگزيده و از اسراف و تبذير و بخل به دور است، نه آن قدر ولخرجى مىكند كه مسرف و مبذّر شود، و نه سخت مىگيرد كه در زمره بخلاء داخل شود.
در روايتى از امام حسن عسكرى (عليه السلام) آمده:
«للاقتصاد مقداراً فَانْ زاد عليه فهو
[1]. براى فرق بين اسراف و تبذير و مطالب بيشتر به ذيل فراز «ملبسهم الاقتصاد» رجوع كنيد.
[2]. سوره علق، آيه 7 و 6 ..
بُخْل»:
«براى ميانهروى حدّ و مقدارى است كه اگر شخص زياده بر آن كند، بخيل است».[1]
در روايتى نيز از مولى على (عليه السلام) رسيده:
«غايَةُ الاقْتِصاد القَناعة»:
«نهايت ميانهروى قناعت است».[2]يعنى از مرز قناعت نبايد پائينتر آمد، و پائينتر از آن بخل است و بدترين بخل، بخل بر نفس است و كه از دادن و رساندن مال به نفس خود هم مضايقه مىكند!
در روايت ديگرى مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«السَّرَف مَثْواة و القَصد مَثراة»:
«اسراف موضع فرود و تقليل و كاستى، و ميانهروى موضع و موجب ازدياد است».[3]
از مولى على (عليه السلام) در مورد حيات طيبه كه در اين آيه آمده:مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ او انثى و هُوَ مُؤمِنْ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طيّبةً و لَنَجْزيَنَّهُم اجْرَهُم بِاحسَن مَا كانُوا يَعْمَلُون»:«كسى كه عمل صالحى انجام داد خواه مرد، خواه زن و مؤمن بود زنده داريم او را زندگى پاكيزهاى و جزا دهيم اجرشان را به بهتر از آنچه عمل كردهاند».[4]
سؤال شد كه مراد از «طيبه» چيست؟ فرمودند:«هى القناعة؛ «قناعت است».[5]
اى عزيز، به نفس خود اكفاف و قناعت را سفارش و توصيه كن[6]كه بهترين بهره فرد قناعت است[7]، بدان، جوانمردى در قناعت است و راضى بودن به آنچه
[1]. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 407- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 138.
[2]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 139.
[3]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 347- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 138.
[4]. سوره نحل، آيه 97.
[5]. نهجالبلاغه، حكمت 229- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 278.
[6]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 9.
[7]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 231 ..
دارى و خدا مىرساند، جوانمردى در بخشش است،[1]از زيادهطلبى و حرص خود با قناعت انتقام كش، چنانكه از دشمن خود با قصاص انتقام مىگيرى![2]
در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده كه على (عليه السلام) نامرغوبترين خرما را مىخورد، و سپس آب روى آن مىآشاميد و سپس دست روى شكم خود مىزد و مىفرمود:
مَنْ ادخل بطنُه النار فَابعده ثمّ تَمَثّل.
فانّك مهما تعط بطنك بسؤلَه
و فرجَك نالا منتهى الذّمِ أجْمَعا
كسى كه شكمش او را داخل آتش كند (يا آتش داخل شكمش كند) خداوند او را دور مىكند، سپس اين شعر را خواندند: هر وقت خواهش و درخواست شكم و فرج خود را برآوردى و اجابت نمودى، اين دو (شكم و فرج) به نهايت پستى خود رسيدهاند.[3]
برادرم! سعى كن هرگز بواسطه اسراف در مورد شكم و فرج خود جهنمى نشوى، و هرگز براى بىنيازى، تلاش مكن، تا ثروت اندوزى، كه امور به دست ديگرى است، و آن كه همه كار به دست او است، فرموده بىنيازى و ثروت در قناعت است!
در روايت است كه خداوند متعال به حضرت داود (عليه السلام) وحى رساند كه
«وَضَعْتَ الغِنى فى القَناعة و هم يَطْلُبُونَهُ فى كثرةِ العمال فلا يَجدونَه»:
«ثروت را در قناعت قرار دادم و آنها در زيادى ثروت جستجو و طلب مىكنند و هرگز نمىيابند آن را».[4]
در روايتى از مولى (عليه السلام) چنين آمده:
«طلبتُ الغِنى فَما وَجَدتُ الّا بالقناعة، عليكم بالقَناعة تَستَغْنُوا»:
ثروت را طلب كردم نيافتم مگر به قناعت، بر شما است قناعت، تا
[1]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 11.
[2]. غرر الحكم مولى على (عليه السلام).
[3]. كنز العمّال، خبر 8741 (اين حديث چند روايت اخير در جلد 8 ميزان الحكمه، صفحه 280- 279 آمده است).
[4]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 453 ..
بىنياز شويد.[1]
در روايتى ديگر از حضرت رسيده:
«القَناعَةُ غُنْيَةٌ و الاقْتِصادُ بُلْغَة»:
«قناعت بىنيازى و توانگرى است و ميانهروى چيزى است كه كفايت زندگى مىكند».[2]يعنى ميانهروى مثل مالى است كه مىتوان زندگى روزمره را با آن گذراند به طورى كه چيزى در آخر باقى نمىماند، ولى قناعت بىنيازى است كه ديگر به غير محتاج نيست و نياز به امر ديگرى هم ندارد، چقدر فرق است بين كسى كه هر روز غذاى همان روز را دارد و بايد براى فردا كار كند با كسى كه بىنياز شده است. مگر ما چه بدى از قناعت ديديم، كه رو به اسراف گذارديم، چرا خانوادههاى ما روى چشم و هم چشمى اين قدر اسراف و اين قدر ولخرجى مىكنند؟! هر روز لباسهاى جديد با مدهاى جديد، شلوارهاى رنگارنگ، پيراهنهاى جورواجور، و اى كاش مىپوشيدند تا كهنه و پاره مىشد، يكى دو مجلس مىپوشند و مىگويند از مد افتاده يا ديگر زشت است، اين لباسى را كه در فلان مجلس و فلان عروسى پوشيدم، دوباره بپوشم؟ مگر نمىبينى فلانى با اينكه شوهرش كارگر است، براى اين مجلس چادر و لباس جديدى دوخته و پوشيده، چرا من نكنم؟! مردم ما بايد بدانند تا اين روش در جامعه ما و در مملكت ما رايج است، بيچارگى و ذلت هم هست، هر روز محتاج يك كشورى هستيم، بايد قناعت كنيم كه قناعت موجب بىنيازى و قطع سلطه است«القناعة تُغْنى»:«قناعت ثروتمند و بىنياز مىكند».[3]
در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده هرگاه هوس بلندپروازى و زندگى افرادى كه بالاى دست تو هستند، توجه تو را جلب كرد، و خواستى از مسير قناعت خارج شوى، از زندگى پيامبر و رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) ياد كن
«فَانَّما كان خُبْزُه الشّعيرو حَلواه
[1]. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 399.
[2]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 10 (هر سه روايت در صفحه 280 جلد 8 ميزان الحكمه آمده است).
[3]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 280 ..