بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 171

بى‌نياز شويد.[1]

در روايتى ديگر از حضرت رسيده:

«القَناعَةُ غُنْيَةٌ و الاقْتِصادُ بُلْغَة»:

«قناعت بى‌نيازى و توانگرى است و ميانه‌روى چيزى است كه كفايت زندگى مى‌كند».[2]يعنى ميانه‌روى مثل مالى است كه مى‌توان زندگى روزمره را با آن گذراند به طورى كه چيزى در آخر باقى نمى‌ماند، ولى قناعت بى‌نيازى است كه ديگر به غير محتاج نيست و نياز به امر ديگرى هم ندارد، چقدر فرق است بين كسى كه هر روز غذاى همان روز را دارد و بايد براى فردا كار كند با كسى كه بى‌نياز شده است. مگر ما چه بدى از قناعت ديديم، كه رو به اسراف گذارديم، چرا خانواده‌هاى ما روى چشم و هم چشمى اين قدر اسراف و اين قدر ولخرجى مى‌كنند؟! هر روز لباسهاى جديد با مدهاى جديد، شلوارهاى رنگارنگ، پيراهنهاى جورواجور، و اى كاش مى‌پوشيدند تا كهنه و پاره مى‌شد، يكى دو مجلس مى‌پوشند و مى‌گويند از مد افتاده يا ديگر زشت است، اين لباسى را كه در فلان مجلس و فلان عروسى پوشيدم، دوباره بپوشم؟ مگر نمى‌بينى فلانى با اينكه شوهرش كارگر است، براى اين مجلس چادر و لباس جديدى دوخته و پوشيده، چرا من نكنم؟! مردم ما بايد بدانند تا اين روش در جامعه ما و در مملكت ما رايج است، بيچارگى و ذلت هم هست، هر روز محتاج يك كشورى هستيم، بايد قناعت كنيم كه قناعت موجب بى‌نيازى و قطع سلطه است‌«القناعة تُغْنى»:«قناعت ثروتمند و بى‌نياز مى‌كند».[3]

در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده هرگاه هوس بلندپروازى و زندگى افرادى كه بالاى دست تو هستند، توجه تو را جلب كرد، و خواستى از مسير قناعت خارج شوى، از زندگى پيامبر و رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) ياد كن‌

«فَانَّما كان خُبْزُه الشّعيرو حَلواه‌

[1]. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 399.

[2]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 10 (هر سه روايت در صفحه 280 جلد 8 ميزان الحكمه آمده است).

[3]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 280 ..


صفحه 172

التّمر و وَقُوده السَّعَفَ اذا وَجَدَه»:

«همانا نان او جو و حلوا و شيرينى او خرما و وسيله آتش گيراندن او چوب خرما بود، اگر آن را مى‌يافت».[1]

پس سعى كن اى برادر با يادآورى زندگى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و رهبر خود، زندگى مقتصدانه و متعادلى برگزينى كه به قول ابن ميثم شارح نهج‌البلاغه، ميانه‌روى فضيلت عدل در استعمال متاع دنيا است، و حذف زوائد بر قدر ضرورت.

از اسراف و تبذير دورى كن، كه در روايت ريختن آب زيادى در ظرف پس از نوشيدن، يا دور ريختن هسته خرما از اسراف و تبذير شمرده شده است.

نقل شده كه روزى امام صادق (عليه السلام) دستور دادند تا رطب براى خوردن حاضران آوردند، كه بعضى رطب را مى‌خوردند و هسته ان را به دور مى‌افكندند، فرمود: «اين كار را نكنيد كه اين تبذير است و خدا فساد را دوست نمى‌دارد».[2]

و نيز نقل شده پيامبر (صلى الله عليه و آله) از راهى عبور مى‌كردند كه يكى از يارانشان به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود، و آب زياد در وضو مصرف مى‌كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «چرا اسراف مى‌كنى اى سعد!» سعد عرض كرد: آيا در آب نيز اسراف است؟!

حضرت فرمود:

«نَعَم و ان كُنتَ على نِهر»:

«آرى هر چند در كنار نهر باشى».[3]

مرحوم الهى اين بلبل باغ سخن در ذيل اين فراز(و قصداً فى غِنىّ)گويد:

وگر يابد غنى در دار فانى‌

گزيند اقتصاد زندگانى‌

نه با اسراف و تبذير است خورسند

نه در زنجير حرص و بخل پابند

نه سرمست غرور بى نيازى است‌

نه پابست خيالات مجازى است‌

گدايان چون به ثروت دست يابند

چو مستان سر زحكم عقل تابند

[1]. مشكوة الانوار، صفحه 13 به نقل از كتاب تكامل در پرتو اخلاق نوشته غلامرضا سلطانى، صفحه 158.

[2]. تفسير صافى، ذيل آيه 26، سوره اسراء.

[3]. تفسير صافى، ذيل آيه 26، سوره اسراء ..


صفحه 173

برون پاى از گليم خويش سازند

چو فرعونى به ملك و جاه نازند

ز شهوات رانى نفس خود آرا

فسون خوانند دستور خدا را

ولى هنگام دولت پارسائى‌

نمايد نيكوان را راهنمائى‌

كه هم حظ تن و جان بازيابند

هم از فرمان جانان رخ نتابند


صفحه 174

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 175

49- خشوع در عبادت‌

«وخُشوعاً فى عِبادة»

ترجمه:و (مى‌بينى براى هر يك از آنها) خشوع و تواضعى در عبادت.

شرح:از صفات ديگر پرهيزگاران خشوع در عبادت است، در مباحث قبل گذشت كه از موارد استعمال اين كلمه مى‌توان استفاده كرد كه خشوع عمدتاً براى تواضع درونى است گرچه براى برون هم اطلاق شده است و خضوع براى تواضع اعضاء و جوارح برونى است.

اين صفت خشوع در عبادت و نماز را خداوند از صفات مؤمنين شمرده و فرموده است:قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ- الَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ‌: «به تحقيق رستگار شدند مؤمنين، آن كسانى كه در نمازشان خاشعند».[1]قرآن نفرمود مؤمنين نماز خوانها هستند كه اين رسم هر مسلمان اسمى است، بلكه فرمود در نماز خاشع هستند.

در روايتى نقل شده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) مردى را ديدند كه در نماز با ريش خود بازى مى‌كند، فرمودند:

«امّا انّه لو خَشَعَ قَلْبُه لَخَشَعَتْ جوارحه»:

«اگر قلبش خاشع بود،

[1]. سوره مؤمنون، آيه 1 و 2 ..


صفحه 176

جوراج او هم خاشع بودند».[1]

مرحوم خوئى بعد از ذكر اين روايت در شرح خود، چنين گويد: در روايت دلالتى است بر اين كه خشوع در نماز به قلب و به جوارح است، اما خشوع به قلب اين است كه قلب را با تمام همّت براى نماز خالى كند، و اعراض و دورياز غير آن نمايد پس غير از عبادت و معبود در آن نباشد و اما خشوع به جوارح روى آوردن و توجه به نماز و عدم التفات به غير و ترك كار عبث و بيهوده (مثل بازى با ريش و مو) است، ابن‌عباس در تفسير خشوع فرموده، خاشع (در نماز) كسى است كه نشناسد چه كسى در طرف راست و چه كسى در طرف چپ او است.[2]

در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه فوق چنين آمده:«خاضِعون متواضعون مُتَذَللّون لا يَدفعون ابْصارهم عن مَواضِع سُجُودِهم و لا يَلْتَفِتون يِمينا و شمالًا»:« (مؤمنين) خاضع و متواضع و ذليلند (در حال نماز) چشمهاى خود را از مواضع سجده خود برنمى‌دارند و توجه به راست و چپ خود ندارند».[3]

در حديثى آمده: پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) گاه به هنگام نماز به آسمان نظر مى‌كرد اما هنگامى كه آيه‌قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ- الَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ‌: «نازل شد ديگر سر برنمى‌داشت و دائماً به زمين نگاه مى‌كرد.[4]

از پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله) سؤال شد خشوع چيست؟ فرمودند:

«التواضع فى الصلاة و أن يُقْبِلَ العبد بَقَلبِه كلّه على ربّه عزّوجلّ»:

فروتنى در نماز و اين كه روى آورد بنده به‌

[1]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 39- شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز و تفسير صافى و مجمع البيان و نمونه ذيل آيه 1 و 2، سوره مؤمنون- الجعفريات، صفحه 36- محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 355.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 137.

[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 137.

[4]. تفسير مجمع البيان و تفسير فخررازى ذيل آيه 1 و 2، سوره مؤمنون (به نقل از تفسير نمونه، جلد 14، ذيل همين آيه) ..


صفحه 177

تمام قلب خود به طرف پروردگار عزوجل».[1]البته نماز از باب اين است كه بزرگترين عبادات است، خشوع در تمام عبادات لازم است و لذا

مولى الموحدين على (عليه السلام) در صفات متقين در اين خطبه يكى از صفات آنها را خشوع در مطلق عبادات شمرده‌اند.

نكته قابل توجه اين كه بايد مواظب بود كه دچار خشوع نفاق نگرديم، چنانكه در روايات بسيار تأكيد شده است. از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) سه روايت در اين باره نقل شده است:

«ايّاكُم و تَخَشّع النفاق و هُوَ انْ يُرى الجَسَدُ خاشعا و القَلُب لَيَس بِخاشِع»:

«بر حذر باشيد و بترسيد از خشوع نفاق و منافقانه و آن اين است كه بدن و جسد خاشع و قلب غير خاشع باشد».[2]

«تَعَوَّذوا باللّه مِنْ خُشُوع النِّفاق: خُشُوع البَدَن و نِفاق القلب»:

«پناه بريد به خدا از خشوع منافقانه، بدن خاشع و قلب حالت نفاق داشته باشد.[3]

«مَنْ زادَ خُشُوعَ الجَسَدِ عَلى ما فى القَلبِ فَهُوَ خُشُوعُ نفاق»:

«كسى كه خشوع و تواضع بدنش زيادتر از قلبش باشد، پس اين حالت خشوع منافقانه است».[4]

از اين روايات به دست مى‌آيد كه از امراض بزرگ قلب و بدن اين نوع خشوع است كه براى عوام فريبى جوارح را خاشع مى‌كند ولى قلب را نه، چه افرادى را ديديم كه براى رسيدن به مقاماتى در نزد مردم چنين كردند، و به خيال خود مردم را به خود جلب كردند، در حالى كه دانايان آگاهند و فرد صالح و غيرصالح را از هم تشخيص مى‌دهند، مواظب باشيد دچار چنين افرادى نشويد، و به دام آنها نيفتيد، در حالى كه بايد خودمان نيز دچار اين حالت نشويم.

[1]. مستدرك، جلد 1، صفحه 10.

[2]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 164- كنز العمال، خبر 20090.

[3]. كنز العمال، خبر 20089.

[4]. مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 11 (هر سه حديث اخير را نيز صاحب ميزان الحكمه در صفحه 41، جلد 3 آورده است) ..


صفحه 178

اى عزيز! قلب و جوارح را براى خداوند خاشع كن به طورى كه در برابر خداوند خود را فقير و بى چيز دانى و چنان باش كه نتوانى از درك عظمت و حضور قلب سربلند كنى، خداوند در قرآن لفظ خشوع را براى زمينهاى بى‌گياه و خشك كه فاقد حيات هستند، اطلاق كرده، يعنى كه انسان خاشع هم در برابر خداوند و عظمت او مرده و فقاد تحرك است.

برادرم بيا قبل از اينكه صداهاى ما روز قيامت از ترس حساب و كتاب و عظمت سيطره الهى خاشع شود، خاشع شويم، خداوند درباره روز قيامت مى‌فرمايد:«خَشَعَتِ الاصوات لِلرّحمن فَلا تَسْمَع الّا همساً»:«همه صداها در برابر خداوند رحمان خاشع شده و جز صداى آهسته چيزى نمى‌شنوى»، «همس» چنان كه راغب گويد به معنى صداى آهسته و پنهان است و بعضى آن را به صداى آهسته پا (پاهاى برهنه) تفسير كرده‌اند و بعضى به حركت لبها، بى‌آنكه صدائى از آن شنيده شود كه تفاوت زيادى با هم ندارد.[1]

روح عبادت خشوع و حضور قلب است اگر مى‌خواهيم نماز ما«معراج المؤمن» و «قُربانُ كُلّ تَقى»و وسيله تقرب به درگاه الهى و سدّى مابين ما و گناه باشد:وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْىِ‌[2]بايد به نمازمان روح دهيم، وگرنه از مرده كارى نبايد، چه رسد در مرده ديگر كه صاحب نماز باشد، اثر كند.

مرحوم فيض در محجة البيضاء، امورى را كه نماز با آنها حيات كامل خود را مى‌يابد شش چيز شمرده است: حضور قلب، تفهّم (فهم معانى الفاظ)، تعظيم، هيبت (خوفى كه منشأ آن‌

تعظيم است)، رجاء (اميد به ثواب)، حياء (كه منشأ آن درك تفصير و توهم گناه است).[3]

[1]. سوره طه، آيه 108؛ تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 304- 303.

[2]. سوره نحل، آيه 90.

[3]. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 370. بحث (بيان المعانى الباطنة التى بها تتم حياة الصلاة) توضيح بيشتر را در همان كتاب ملاحظه فرمائيد ..