بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

در قرآن و احاديث صبر بسيار مورد مدح و مجد قرار گرفته، و صابران متصّف به صفاتى شده‌اند. در قران بيش از

هفتاد مرتبه اين صفت پسنديده ذكر شده و نوزده مرتبه خطاب به خود پيامبر (صلى الله عليه و آله) شده كه صبر را پيشه خود سازد، و بسيارى از خيرات و درجات مبتنى بر صبر و ثمره آن شمرده شده است.

براى نمونه، قرار دادن بنى‌اسرائيل را به عنوان پيشوا و هدايتگر به خاطر صبر دانسته است:«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا»[1]و نيز فرموده:«وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَني إِسْرائيلَ بِما صَبَرُوا»[2]و همچنين اجر صابران را بواسطه صبر آنها بى‌حساب قرار داده‌«إِنَّما يُوَفَّى الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب‌[3]»و غير اين آيات از آيات وارده در مورد صبر؛ و نيز در روايات بسيار مورد توجه قرار گرفته است:

امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«الصَّبر مِنَ الايمان بِمَنزَلة الرأسِ مِنَ الجَسَد فَاذا ذَهَبَ الرأسُ ذَهَبَ الجَسَد كَذلكَ اذا ذَهَبَ الصَّبرُ ذَهَبَ الايمان»

«صبر نسبت به ايمان به منزله سر نسبت به بدن است، پس زمانى كه سر مى‌رود، بدن هم مى‌رود، همينطور وقتى صبر مى‌رود، ايمان هم مى‌رود».

و نيز در روايتى ديگر آن حضرت فرمودند: «وقتى مؤمن داخل قبرش شد، نماز در طرف راست و زكات در طرف چپ او قرار گرفته و اعمال نيك او سايه‌بان او مى‌شود و صبر در گوشه‌اى قرار مى‌گيرد، وقتى دو ملك سؤال مى‌آيند صبر به نماز و روزه و اعمال نيك گويد: رفيق شما نزد شما است اگر عاجز شديد از يارى او من نزد او (يعنى بنده مؤمن) هستم».

در حديث جالبى آن حضرت فرمودند: «ما صابريم و شيعه‌هاى ما صابرتر از ما هستند»، گفته شد چگونه صابرتر از شما هستند، فرمود: «زيرا ما صبر مى‌كنيم بر آنچه مى‌دانيم ولى شيعيان ما صبر مى‌كنند، بر آنچه نمى‌دانند».

رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) نيز فرمودند:

«الصّبر نِصْفُ الايمان»

«صبر نصف ايمان است». اگر سؤال كنى معنى نصف ايمان بودن صبر چيست؟ گويم غزالى در احياء العلوم خود

[1]. سوره سجده، آيه 24.

[2]. سوره اعراف، آيه 137.

[3]. سوره زمر، آيه 10 ..


صفحه 196

دو وجه براى اين روايات ذكر كرده است:

1- ايمان اطلاق بر تصديقات و اعمال مى‌شود، پس براى ايمان دو ركن است يكى يقين و ديگرى صبر، مراد از يقين، معارف قطعى است و مراد از صبر، عمل به مقتضاى يقين.

و رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) اين دو را (يقين و صبر) را در روايتى جمع كرده و فرموده‌اند:

«مِنْ اقلّ ما اوتيتُم اليقين و عَزيمةُ الصّبر»:

«از كمترين چيزهائى كه اعطا شده‌ايد يقين و صبر است».

2- وجه دوم اين كه ايمان مشتمل است بر امورى كه نفع مى‌بخشد و بر امورى كه ضرر مى‌زند، مؤمن بايد اعمال نافع را انجام داده، و شكر گزارد، و اعمال مضرّ را ترك كرده، و صبر در مقابل ترك آنها كند، پس شكر در مقابل اعمال نافع و صبر در مقابل اعمال مضرّ است، پس شكر نصف ايمان است، و صبر نصف ديگر آن و به همين جهت يكى از صحابه گفت:«الايمان نصفان، نصف صبر و نصف شكر»:«ايمان دو نصف است، نصفى صبر و نصفى شكر».

در اهميت صبر همين بس كه تمام اخلاق حميده به صبر برمى‌گردد، لكن براى اين صبر در هر موردى اسمى است، اگر صبر در برابر شهوت شكم و فرج باشد، عفت نامند و اگر در تحمل امر غير ملايمى و سختى باشد اسمهاى آن نزد مردم مختلف است، اگر در مصيبت باشد، صبر و ضد آن را جزع گويند، اگر در موقع بى‌نيازى و ثروتمند بودن باشد كه خود را نبازد، «ضبط نفس» گويند كه در مقابلش «بَطَر» است كه تكبر و خود را بزرگ شمردن باشد و اگر در جنگ باشد، شجاعت و ضدش «جُبن» است و اگر در فرو نشاندن غضب باشد، حلم و ضدش «سفه» و نوعى‌

نادانى است و اگر در برابر حوادث خير و شرّ روزگار باشد، سعه صدر و ضدش ناراحتى و ضيق صدر است، و اگر در مخفى كردن كلام باشد، كتمان سرّ است و اگر در برابر زياده‌خواهى و زياده بر زندگى معمولى باشد، زهد و ضدش حرص است و اگر


صفحه 197

صبر بر بهره‌هاى كم باشد، قناعت و ضدش، «شَره» و شدت ميل است.

و بواسطه اشتمال صبر بر اين صفات وقتى از پيامبر (صلى الله عليه و آله) از ايمان سؤال كردند، حضرت فرمودند:«هو الصبر»زيرا صبر اكثر اعمال ايمان و عزيزترين اعمال آن است.[1]

فلسفه صبر

در مباحث قبل به اين بحث اشاره‌اى شد، و در ذيل اين فراز نيز به چهار نكته اشاره مى‌كنيم:

1- تمام كارهاى مثبت با موانعى روبرور است، كار مثبت و مهم بدون مخالف نمى‌شود، آزادى، استقلال، ايمان، تقوى، تحصيل دانش، كسب، بدون مشكل نمى‌شود، اگر اهل صبر نيستى وارد ميدان نبايد بشوى، اگر با يكى دو مانع مى‌خواهى كنار روى اصلا از اول پا در اين مسير نگذار.

يكى از بزرگان كه استاد استاد ما بود، و از مراجع محسوب مى‌شد يك نفر در مشكل مالى سختى گرفتار شده بود، و نامه تندى توأم با ناسزا به آقا نوشت و آخر نامه مشكل مالى خود را ذكر كرده بود، آقا نامه را خوانده بودند، و براى اين كه آن طرف خجالت نكشد، نامه را پشت كتابهاى كتابخانه خود انداخته بودند، و پيغام براى آن شخص داده بودند كه بيا مثل اينكه نامه براى من داده بودى، و من آن نامه را انداخته‌ام (مرادشان پشت كتابها بوده) چه‌

مشكل داريد، او آمده بود، و مشكل را مطرح كرده و گره كارش اصلاح شده بود، و آن عالم بزرگوار فرموده بود، او فكر كرد نامه‌اش را نخوانده‌ام ولى اين كار را كردم تا هم به او كمك شده باشد و هم ناراحت نباشد.

پش ضامن اجراى تمام كارهاى خير صبر است، با صبر مى‌توان به اهداف‌

[1]. منبع سخنان در بحث فرهنگ صبر جلد سوم انوار نعمانية، صفحه 200 تا 198 بوده است، براى اطلاع بيشتر به اين منبع رجوع نمائيد ..


صفحه 198

عالى رسيد.

باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش‌

در كنار خار هجران صبر بلبل بايدش‌

بلبل چون عاشق گل است، گاه بدنش هم از خارها خون‌آلود شود ولى نمى‌هراسد، تو هم بايد در كنار گلهاى روزگار از خارها نهراسى گرچه خون‌آلوده شوى.

2- انسان تحت فشار انگيزه‌هاى درونى و بيرونى است؛ هميشه انگيزه‌ها و نيازهائى او را به طرف گناه مى‌كشاند، هواها و نيازها و خواهشهاى نشأت گرفته از شهوت از درون و محيطهاى فاسد و شيطان و دوستان ناباب و غيره از برون مزاحم و رهزن مسير تكامل و صلاح اويند، اگر نخواهد استقامت داشته باشد از كوره در مى‌رود، پس صبر عامل بازدارنده از گناه است.

3- اصولا دنياى ما آميخته با حوادث تلخ و شيرين، كاميابى و ناكامى، شكست و پيروزى، نيش و نوش است. هر روز دوستان از دنيا مى‌روند و اگر از دنيا مأيوس شويم و در حادثه اول و دوم خود را ببازيم، مرده‌اى بيش نيستيم، انسان به اميد زنده است، آدم مأيوس در حساب مرده‌ها است. بايد در برابر همه حوادث صبر كرد، تا به جائى رسيد، اينكه در عرف مى‌گويند انشاء الله غم اول و آخرتان باشد، اين دعا نيست، اين نفرين است، يعنى اميدوارم انشاء الله اول از همه بميرى، زيرا مگر مى‌شود در اين دنيا مردن و از

دست رفتن نباشد، اگر مى‌خواهى اين غمى كه الان بر تو وارده شده غم اول و آخر تو باشد، بايد اول از همه بروى تا غمى نبينى! پس صبر عامل اميدوارى است.

4- علم و دانش آموزى ثمره صبر است، از آيات قرآن نيز چنين استفاده مى‌شود در آيه 33 شورى بعد از اينكه خداوند از نشانه‌هاى خود خبر مى‌دهد مى‌فرمايد:إِنَّ فِى ذَلِكَ لَايَات لِّكُلِّ صَبَّار شَكُور«همانا در آنها نشانه‌هائى است براى هر صبر كننده و شكرگزارى».


صفحه 199

اسرار آفرينش، آيات خداوند است و علم به آنها نياز به صبر دارد، آن هم صبر بسيار، زيرا ( «صبّار» صيغه مبالغه است) كشف آثار هستى و عبرت گرفتن از آنها نياز به صبر دارد. يكى از دانشمندان خارجى 20 سال زحمت مى‌كشد، تا كتاب مورچگان بنويسد كه يك عالم توحيد است.

درباره نيوتن گفته‌اند وقتى سيب از درخت به زمين افتاد، تا وقتى كه علم به نيروى جاذبه زمين پيدا كرد، مدت 5 سال طول كشيد، يعنى درباره همين حادثه ساده 5 سال با صبر و حوصله مطالعه كرد!

براى يادگيرى صبر و استقامت، شرح حال علماء بايد مطالعه شود، چه علماى مذهبى و چه غيرمذهبى، هر كس به جائى رسيد چه در مسير توحيد و چه در غير اين مسير، بدون صبر نرسيد، اميدوارم خداوند ما را در علم آموزى در مسير خود صبّار و شكور قرار دهد.[1]

الهى در ذيل اين فراز(و صبراً فى شدة)چنين گويد:

هم آنان را ز تسليم و توكّل‌

به هر سختى بود صبر و تحمّل‌

چه سختى ها كه گيتى در پى انگيخت‌

چو نيروى صبورى ديد بگريخت‌

بيابان جهان پرخار و خاشاك‌

صبورى بر مثال رخش چالاك‌

چو رخش صبر باشد نرم رفتار

گذارد پا به نرمى بر سر خار

جهان صحرا و سختيها سبك باد

صبورى همچو كوه سخت بنياد

شكيبائى گزين چون پارسا مرد

صبورى كن چو پيش آيد غم و درد

شكيبائى ظفر بخشد سرانجام‌

نيابد بى صبورى هيچ كس كام‌

چو سختى روى آرد مرد هوشيار

به پاى صبر بشتابد پى كار

به جانش صبر او آرام بخشد

فلاحش دست گيرد كام بخشد

نگردد تنگدل در هيچ سختى‌

بر آرد شاخ صبرش نيك بختى‌

[1]. درباره صبر مى‌توانيد به كتاب لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 253 به بعد مراجعه كنيد ..


صفحه 200

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 201

52- پرهيزگاران طالب حلالند

«وطَلَباً فى حَلال‌»

ترجمه:و (مى‌بينى براى هر يك از متقيان) طلب كردن مال حلال را.

شرح:از اوصاف ديگر آنها اين است كه هرگز به دنبال مال از طريق حرام نيستند، حتى اگر هديه‌اى براى آنها آورده شود، تا نفهمند از چه مالى است از آن استفاده نمى‌كنند.

از اين فراز به دست مى‌آيد، پرهيزگاران اولا در طلب روزى هستند، و انسانهاى تنبل و تن‌پرور و سربار جامعه نيستند و ثانياً تلاشگرند ولى در مسير حلال، طلب روزى مى‌كنند ولى روزى حلال و طيب.

اساساً خداوند متعال نيز به جز روزى حلال را براى بندگان خود تجويز نكرده است، گرچه همه چيز از او است ولى حق استفاده را فقط در امور طيب و حلال و پاكيزه داده است.

در آيات مختلفى به خوردن اشياء طيب امر شده است:

1-كُلُوا من الطيبات و اعملوا صالحاً«بخوريد از پاكيزه‌ها، و عمل صالح و


صفحه 202

نيك انجام دهيد»[1]اين آيه نشان مى‌دهد كه اجازه دادن خداوند به حق استفاده از طيبات منوط به انجام عمل صالح است. اگر از نعمتهاى پاكيزه‌

خداوند بخورى و سر به طغيان بردارى، تخلف از دستور ولى نعمت خود كرده‌اى و امر تو بدست او است تا با تو چه كند!

2-كُلُوا مِمَّا فِى الْارْضِ حَلَالا طَيِّباً: «بخوريد حلال و طيب از آنچه در زمين است».[2]

3-يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُم الطَّيِّبَاتُ‌: « (اى پيامبر) از تو سؤال مى‌كنند چه چيزى براى آنها حلال است، بگو حلال است براى شما طيبات و پاكيزه‌ها».[3]

آنچه انسان با آن ارتزاق مى‌كند، از بزرگترين عوامل مؤثر در جسم و روان و نسل آدمى است، روحيات انسان متأثر از غذائى است كه مى‌خورد، بدن آدمى ساخته شده از چيزى است كه تناول مى‌كند.

در حالات مرحوم محمدباقر مجلسى هم نقل شده كه در وقتى كه مادرش بر او باردار بود، مرحوم مجلسى اول (محمدتقى) پدر او گفته بود، هر چه من در خانه مى‌آورم بايد بخورى، نه چيز ديگرى، زيرا نمى‌خواهم غذاى مشتبهى بخورى، چون بر بچه مؤثر است، مرحوم مجلسى متول شده، و بزرگ مى‌شود، تا نوجوانى مى‌شود، روزى برحسب بازى و شيطنت بچه‌گانه چيزى شبيه ميخ بزرگ يا جوالدوزى كه به دست داشته در مشك يكى از آب‌كش‌ها فرو مى‌كند، و پا به فرار مى‌گذارد، خبر به پدر وى مى‌رسد و پس از اين كه خسارت را مى‌پردازد، به مادر وى مى‌گويد از تو سؤالى مى‌كنم بايد جواب صحيح بدهى مگر نگفتى از غير از آنچه من‌

[1]. سوره مؤمنون، آيه 15.

[2]. سوره بقره، آيه 168.

[3]. سوره مائده، آيه 4 ..