دوست چه دانند، از آنها بگذريم و به سراغ خود آئيم، آيا ما درك نماز خليل الرحمن را مىتوانيم بكنيم؟ آيا نماز او مثل نماز ما بود؟ او عرض حاجت به جبرئيل امين نفرمود و ما حاجات خود را از شيطان هم بشود مىطلبيم، ما وقتى با محبوب دنيوى سخن گوئيم از خود بى خود شويم، چگونه او با معشوق ازلى و ابدى از خود بىخود نشود، نماز شب به قدرى نزد خدا محبوب است كه ثواب آن را خود داند و بس، امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد:
«ما مِنْ عَمل حَسَن يَعْمَله العبدُ الّا و له ثوابٌ فى القرآن الّا صلاةَ الليل فانَّ اللّه لم يُبَيّن ثوابَها لعَظيم خَطَره عندَه فقال: تَتجا فى جُنُوبُهم عن المَضاجِع يَدْعُونَ رَبَّهُم خوفاً و طَمَعاً و ممّا رزَقناهُم يُنْفِقوُن فلا تَعلمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُم مِنْ قُرّة اعيُن جزاءً بما كانوا يعملون».
(هيچ عمل نيكوئى نيست كه بنده آن را انجام دهد مگر اين كه ثواب آن در قرآن آمده، الّا نماز شب، زيرا خداوند ثواب آن را به خاطر عظمت آن در نزد خودش بيان نفرمود و (در قرآن) فرمود: دور مىكنند پهلوهاى خود را از خوابگاهها (كنايهاز اين كه از رختخواب برمىخيزند) و با ترس و اميد، پروردگار خود را مىخوانند، و از آنچه روزى آنها كردهايم انفاق مىكنند، پس هيچ كسى نمىداند،
چه سرور و روشنى چشمى براى آنها در نظر گرفته شده است، (اين) جزاى عملكرد آنها (و نماز و نيايش شب) آنها است».[1]
اين«قرة العين»و روشنى ديده كه مايه سرور شب زندهدار است چيستكه خداوند ذكر نكرده، اگر از ثوابها و باغهاى بهشتى است، كه مىتوانست مثل جاهاى ديگر و اعمال ديگر بيان كند، معلوم مىشود پاداش آن از سنخ اين پاداشها نيست كه گوشزد كسى توان كرد، خصوصاً براى اهل دنيا، فهم ما از درك نعمتهاى آنجا كوتاه است و تمام اين دنيا در مقابل تار موئى از حور العين بهشتى نيست، بلكه مقابل تارى
[1]. وسائل الشيعه، جلد 5، كتاب الصلاة، حديث 10318 ..
از تارهاى حلههاى بهشتى كه براى اهلش مهيا شده نيست.
امام امت در ذيل اين روايت مىفرمايد: «اى واى به حال ما اهل غفلت كه تا آخر عمر از خواب برنمىخيزيم و در سُكر (و مستى) طبيعت باقى هستيم بلكه هر روز بر مستى و غفلت ما مىافزايد، جز مقام حيوانيت و مأكل و مشرب و منكح آنها چيز ديگرى نمىفهميم، و هر چه مىكنيم گرچه از سنخ عبادات هم باشد باز براى اداره بطن و فرج مىكنيم ... ولى باز نااميد نبايد شد، ممكن است پس از مدتى بيدارىِ شب و انس و عادت به آن، خداى تعالى كمكم دستگيرى فرمايد و با يك لطف خفىّ، خلفع رحمت بر تو بپوشاند، ولى از سرّ عبادت مجملا غافل مباش و همه را به تجويد قراءات و تصحيح ظاهر فقط مپرداز، اگر نمىتوانى مُخَلَّص شوى، لااقل براى آن قرة العينى كه حق تعالى مخفى فرموده بكوش و يادى از فقير عاصىِ حيوان سيرت كه از همه درجات به حيوانيت قناعت كرده- اگر مايل شدى- بكن، و با توجه به خلوص نيت بخوآن«اللّهُمَ ارْزُقْنى التَّجافِىَ عَنْ دارِ الغُرُور وَ الانابَةَ الى دارِ الخُلودِ و الاسْتِعْدادَ لِلموت قَبْلَ حُلُولِ الفَوت»:«خدايا دورى از دار فريب و (اين دنيا) را روزى من گردان و رجوع
به سوى خانه هميشگى و آخرت و آمادگى براى مرگ را قبل از رسيدن فوت نصيب من گردان.[1]
[1]. چهل حديث (امام خمينى)، صفحه 179- 178؛ دعاى آخر كلام اين عارف بزرگ مأخوذ از مفاتيح در اعمال شب 27 ماه مبارك رمضان است ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
30- طلب آزادى از عذاب رستاخيز
«يَطْلُبُونَ الَى اللّهِ تَعالى فى فَكاكِ رَقابِهِم»
ترجمه:از خداوند متعال آزادى خويش را (از عذاب رستاخيز) طلب مىكنند.
شرح:اين عبارت گوياى نتيجه اعمال و عبادات شبانه پرهيزگارن است كه همانا نجات و رهائى از آتش دوزخ و عذاب است، آنها اين همه مشقّت و رنج شبانه را براى وصول به حق و نجات از غضب و خشم الهى انجام مىدهند، در يكى از دعاهاى ماه مبارك رمضان نيز مىخوانيم:«وَ مُنَّ عَلَىَّ فِكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّار«و بر من رهائى از آتش دوزخ را منّت گذار» و اين لطفى است كه به هر بى سر و پائى نشود.
در اينجا به مناسبت« (فِكاك رَقَبَة يا فَكُ رَقَبَة»لازم است بحثى اجمالى از آزادى و رهائى از اسارتها و قيودِ در زندگى داشته باشيم. رهائى از اسارتهاى دنيوى كه مقدمهاى براى رهائى از اسارتهاى اخروى و در آتش گرفتار شدن است و به عبارت ديگر رهائى از آتش دوزخ نمايانگر رهيدن از چنگال گناه و هوى و هوس و شيطان و خرافات و آداب و رسوم غلط و ظلم و بيداد و استكبار است.
در جاهاى بسيارى از قرآن تعابير گوناگونى در رابطه با نفى اسارت و اثبات
آزادى وجود دارد[1]كه همگى نشان دهنده اهتمام قرآن بر رهائى و آزادى انسانها است، درباره
پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىفرمايد:
(وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْاغْلالَ الَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ»:
«پيامبر بارهاى گران و زنجيرهائى كه بر (دوش و گردن) آنها است برمىدارد».[2]
«اصْر»در اصل به معنى حبس است و اگر به بار سنگين اطلاق شده براى اين است كه بار سنگين، انسان را حبس و مانع از فعّاليت او مىشود و اگر به عهد و پيمان و يا مجازات و كيفر (اصر) گفته مىشود به خاطر محدوديتى است كه براى انسان ايجاد مىكند.[3]
پيامبران و جانشينان آنها آمدند، تا عوامل حبس و سلب آزادى را از بشر بردارند و با باز كردن غل و زنجير اسارتها، نسيم آزادى را بر روانهاى فسرده و فرسوده بدمند، و نغمه حرّيت را ساز كنند، زنجير جهل و نادانى، بتپرستى، تبعيضات و زندگى طبقاتى و غيره را از دست و پا و دوش و گردن اين انسان بردارند.
«اغْلال»جمع «غُلّ» و بنابر آنچه از موارد استعمال آن استنباط مىشود زنجيرها و قيدهائى بوده كه گاهى بر دست و پا و گردن مىگذاشتهاند، در قرآن در موارد مختلف استعمال شده است:غُلّت ايْديهم- اذا الاغلال فى اعْناقهم- و لا تَجْعَل يَدَكَ مَغْلُولَةً الى عُنُقِك.
در سروه بلد كه مواهب ظاهرى و باطنى خداوند را بيان مىكند مىفرمايد:«أَلَمْ نَجْعَلْ لَّهُ عَيْنَيْنِ* وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ* وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ* فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ* وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ* فَكُّ رَقَبَة* أَوْ إِطْعَامٌ فِى يَوْم ذِى مَسْغَبَة* يَتِيماً ذَا مَقْرَبَة* أَوْ مِسْكِيناً ذَا مَتْرَبَة»:«آيا براى او (انسان) دو چشم
و يك زبان و دو لب قرار نداديم و او را به خير و شرّ هدايت نكرديم، ولى او (انسان ناسپاس) از آن گردنه مهم بالا نرفت، و
[1]. سوره البلد، آيه 13.
[2]. سوره الاعراف، آيه 157.
[3]. تفسير نمونه، جلد 6، صفحه 398 ..
تو نمىدانى آن گردنه چيست؟ آزاد كردن برده است، يا اطعام كردن در روز گرسنگى، يتيمى از خويشاوندان يا مستمندى به خاك افتاده را».[1]
خداوند سه عضو مهم براى شناخت و معرفت را نام برده، و سپس به نعمت باطنى و وجدان و فطرات اشاره كرده كه به سبب آن از درون جان، خوبيها و بديها را درك مىكنيم، و وجدان انسان گواه است كه:«هديناه النجدين».
از اين گردنه انسان با اين وسائل نگذشت، چه ميدانى منظور از گردنه «صعف العبور» چيست فكّ رقبه و آزاد ساختن گردنها از طوقهاست اين هدف انبياء (عليهم السلام) و اولياء الهى بوده است، رهائى از اين اسارتها و گردنهها در دنيا، رهائى از گردنه آخرت را به دنبال دارد.
در حديثى از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) آمده
: «انَّ امامَكم عَقَبَة كَؤداً لا يَجوزها المُثَقَّلُون و انَا اريدُ انْ اخَفَّفَ عنكم تلك العَقَبَة»:
«پيش روى شما گردنه صعب العبورى است كه افراد سنگين بار از آن نمىگذرند، و من مىخواهم بار شما را براى عبور از اين گردنه سبك كنم».[2]
آيا اين فكّ رقبه در آيه فقط اشاره به بردگى است؟ ظاهر آيه چنانكه مفسّرين گفتهاند، چنين است و جا دارد بگويم، چقدر بر ضد اسلام فرياد زدند كه بردگى و بردهدارى را تجويز كرده، و پيامبر (صلى الله عليه وآله) بردگى را نفى نكرده است، چقدر بىاطلاعى است اگر كسى كلمات پيامبر (صلى الله عليه وآله) را در ترغيب به آزادى بردهها ننگرد، و چقدر بىشرمى است كه بنگرد و ساكت باشد، و يا انكار كند، كلمات پيامبر (صلى الله عليه وآله) و ائمه (عليهم السلام) مملوّ از امر به آزاد كردن برده است، حتى اسلام براى كفارات، آزادى برده را به عنوان كفاره ذكر كرده است و كسى كه در تاريخ تتبع كند، بر او پوشيده نمىماند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) از هر فرصتى براى بردهزدائى و آزادى انسانها استفاده مىكرد كه او براى اين مبعوث شده بود.
[1]. سوره البلد، آيه 8 تا 16.
[2]. مجمع البيان و تفسير نمونه در ذيل اين آيات آوردهاند ..
در مورد اين كه چرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) در ابتداء بردهدارى را ممنوع نكرد، وجوهى ذكر كردهاند، از جمله اين كه اقتصاد عربستان در آن زمان روى برده مىگشت، و اين امر به غير از مختل كردن وضع مردم چيزى را به دنبال نداشت، مصلحت ايجاب مىكرد يك مرتبه چنين نكند، بلكه به تدريج بردهدارى را نفى كند و وجه ديگر اين كه اگر كسى شرايط عربستان را در آن زمان ملاحظه كند، هيچ راهى بهتر از عمل پيامبر (صلى الله عليه وآله) براى نگهدارى بردگان نمىيافت، فقر حاكم بر مسلمانان و كمبود كار اجازه نمىداد كه بردگان آزادانه عمل كنند، پيامبر (صلى الله عليه وآله) هر چند نفرى را در اختيار ثروتمندى قرار مىداد، تا به ازاى كار، بردگان اداره شوند، وجوه ديگرى نيز گفته شده كه اين مختصر گنجايش بحث گسترده را ندارد؛ اميد است دوستداران اين بحث به كتابهاى مبسوط و مستقلّى كه در اين زمينه نگاشته شده مراجعه كنند.
البته اسلام نظرش به آزادى جسمى تنها نيست، اهتمام آن براى رهيدن از بردگى نفوس بسيار بيشتر از رهيدن از بردگى اشخاص است، برده هواى نفس بودن بسيار خطرناكتر از برده انسانى بودن، و رهيدن از آن مشكلتر از رهيدن از اين است.
مولى على (عليه السلام) در نامه 31 نهجالبلاغه به فرزند خود امام حسن (عليه السلام) كه عصاره اخلاق را به تمامى معنا بيان
مىكند چنين مىفرمايد:
«و لا تَكُنْ عَبدَ غَيرِك و قَد جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً:
«و بنده غير از خودت مباش در حالى كه خداوند تو را آزاد قرار داده است». اطلاق كلام مولى بندگى بت نفس را هم شامل مىشود كه بت نفس بسيار خطرناكتر از بت چوبى و سنگى است.
هرچه مىكنيم خود به سر خود مىكنيم وگرنه خداوند ما را آزاد آفريده و مىخواهد آزاد باشيم و آزاد رويم، گذشتن از اين گردنه و عقبهها راحت نيست، قرآن تعبير به «اقتحام» فرموده
« (فَلا اقْتَحَمَ العَقَبَة»
«اقتحام» در اصل به معنى ورود در كار سخت و خوفناك است (مفردات راغب) يا داخل شدن وگذشتن از چيزى با شدّت و مشقت است، (تفسير كشّاف) و اين تعبير خود گوياى سختى كار است و چه بايد
كرد كه بهشت پيچيده به مشكلات است، و آتش دوزخ پيچيده به شهوات كه اين سخن مولى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است كه مىفرمود پيامبر (صلى الله عليه وآله) مكرراً چنين مىگفتند
إنَّ الجنّة حُفَّتْ بِالْمَكارِهِ وَ إنَّ النارَ حُفَّت بِالشَّهوات».[1]
در فرازهاى قبلى اشاره شد كه(ارادتهم الدنيا فلم يريدوها)«دنياى هوس براى آنها مىآيد و آنها با صبر پذيراى اويند» دنيا دام بر سر راه آنها گذارده و مىخواهد آنها را اسير كند ولى(فَفَدَوا انْفُسَهم)براى آزادى خود فديه مى دهند تا از بند اسارت نفس رهائى يابند آنها لحظ اى حريّت خود را، در زندان هوس نمىبينند نفس آنها در برابر هيچ ظالمى و بزرگترين ظالمها يعنى شيطان و نفس امّاره سرخم نمىكند گرچه جسم آنها به بردگى و زندان و اسارت كشيده شود، چنانكه ديديم با يوسف صديق (عليه السلام)، آن پيامبر خدا چه كردند ولى تن به اسارت هوى و هوس نداد، و در چنگال گناه گرفتار نشد، بردگى و زندان و اسارت را پذيرفت، ولى اسير نشد و زبان حال و مقال وى
چنين بود:«ربِّ السَّجنُ احَبُّ الىَّ ممّا يدَعونَنى اليه»[2]:«خداى من زندان براى من بهتر است از آنچه مرا به آن دعوت مىكنند» (زيرا كه زندان بودن جسم راحتتر از زندانى بودن روح و حرّيت، در چنگال هوى و هوس زنى مثل زليخا است).
براى توجه دادن به اهميت آزادى در مكتب آزاديبخش اسلام، دو حديث از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) و پرچمدارى آزادى ذكر مىكنم:
1- «انَّ اللّه غافِرُ كلّ ذنب الّا مَنْ احْدَثَ دينا او اغْتَصَبَ اجيراً او باع حُرّاً؛«خداوند هر گناهى را مىآمرزد، مگر كسى را كه دين جديدى از طرف خود بياورد، يا اجرت اجيرى را غصب كند يا فرد آزادى را بفروشد».[3]
2- «انَّ اللّهَ غافِرُ كلّ ذنب الّا مَنْ جَحَدَ مَهراً او اغتَصَبَ اجيراً اجَرَه او باعَ
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 176 صبحى و خطبه 175 فيض الاسلام.
[2]. سوره يوسف، آيه 33.
[3]. بحار الانوار، جلد 103، صفحه 166؛ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 203 ..