گوسفند از كجا بوده، گفت از مالم خريدم، پس آن حضرت نوشيدند، فرداى آن روز امّ عبدالله نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله) آمد و گفت يا رسول الله من براى شما شير مىفرستم و شما برمىگردانيد؟!
پيامبر (صلى الله عليه و آله) به او فرمود: انبياء و رسولان قبل از من اين گونه مأمور بودند كه چيزى نخورند مگر طيب باشد، و عملى نيز جز عمل صالح انجام ندهند».[1]
شايد از آيات و رواياتى كه پس از خوردن مال حلال و طيب، سخن از عمل صالح مىگويد بتوان استفاده كرد كه خوردن مال حلال خود مؤثر در انجام عمل صالح و ازدياد آن است.
در مورد اوصياء اين نبىّ مكرّم (صلى الله عليه و آله) نيز چنين بوده است. در مورد امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه روزى «مصادف» غلام خود را خواستند و به او هزار دينار دادند، و فرمودند آماده سفر به مصر شو، زيرا خانواده ما زياد شدهاند (گويا حضرت براى روزى خانواده خود در مضيقه بودند و دست به تجارت زدند) «مصادف» جنسى خريد و با تجار
به طرف مصر رفت. وقتى نزديك مصر شد، قافلهاى در خارج مصر به آنها رسيد، از آنها پرسيدند اوضاع تجارت چگونه است؟ و گفتند ما اين متاع را كه متاعى عمومى و مورد نياز همگان است داريم. افراد آن قافله گفتند، در مصر از اين متاع نيست، پس قسم خوردند، و عهد كردند كه متاع خود را نفروشند مگر به دو برابر قيمتى كه خود خريدهاند (يعنى شىء يك دنيارى را به دو دينار بفروشند). وقتى متاع را فروخته و پولها را گرفته، به مدينه بازگشتند، «مصادف» غلام حضرت وارد بر امام صادق (عليه السلام) شد در حالى كه دو كيسه كه در هر يك هزار دينار بود داشت، گفت: فدايت شوم اين سرمايه و اين هم رنج است، حضرت فرمودند: اين سود زيادى است، چگونه با متاع عمل كرديد!؟ جريان را «مصادف» گفت و اين كه چگونه قسم خوردند، حضرت فرمود: سبحان الله، قسم بر عليه مسلمانان مىخوريد كه به
[1]. تفسير درّ المنثور، جلد 5، صفحه 10- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 509- 508 ..
ازاء يك دينار يك دينار سود بريد، سپس يكى از كيسهها را گرفته و فرمودند اين رأس المال و سرمايه من كه به شما دادم، و نياز در اين سود براى ما نيست، سپس فرمودند: يا «مصادف»
مِجالَدَةُ السُّيوفِ اهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الحلال؛
«اى «مصادف» فرود شمشيرها بر كالبد و بدن در مبارزه، آسانتر از طلب حلال است».[1]
جانم به فدايت اى رهبر جهانيان با اين كه نيازمند به پول براى خانواده خود بودى، راضى به اين معامله پرسود نشدى گرچه براى حضرت حرام نبود و از اين رو فقهاء مثل شيخ حرعاملى، در وسائل، فتوى به كراهت اين گونه معامله دادهاند، در مكتب اين امام همام طلب مال حلال مشكلتر از شمشير خوردن است!
اى برادر مواظب باش و به خيال زيادهخواهى، حق و ناحق نكنى، اگر فكر مىكنى، با كلاه گذاشتن بر سر مردم رزق و روزيت زياد مىشود فكر درستى نيست و بدان كه، اگر معامله با طيب و رضايت برادر دينيت نبود، به فعل حرام مرتكب شدهاى، و مالى كه از حرام آيد علاوه بر عذاب اخروى مالى بىبركت است، سعى كن حرمت مال مسلمان را نگاه دارى كه در روايت از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) رسيده
«حرمة مال المسلم كحرمة دمه»:
«حرمت و احترام مال مسلمان مثل احترام و حرمت خون او است»،[2]مواظب باش با خوردن مالش خونش را نخورى!
در حجة الوداع و سفر آخرى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) به حج رفتند، در خطبهاى كه ايراد كردند فرمودند:
«ايُّها الناس انما المؤمنون اخْوَه و لا يحلّ لِمؤمِن مالُ اخيه الّا مِنْ طيب نفس منه»:
«اى مردن مؤمنان برادرند و حلال نيست براى مؤمن (خوردن) مال برادر دينى خود مگر با رضايت او باشد».[3]
[1]. وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 311- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 509- بحار، جلد 47، صفحه 59.
[2]. كنز العمال، خبر 404.
[3]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 350، شبيه اين روايت از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) به اين صورت كه نقل مىكنيم در (كنز العمال، خبر 16147 آمده است «لا يحلّ لامرى مسلم من مال اخيه شىء الّا بطيب نفس منه» (اين دو روايت را صاحب ميزان الحكمه در جلد 2، صفحه 510 آورده است) ..
در قرآن نيز فرمود:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اموال خود را بين خود به باطل نخوريد، مگر اينكه تجارت و معامله با رضايت شما (صاحب مال) باشد».[1]
اى عزيز به خداوندى كه تو را خلق كرده، و تا حال روزى داده، بيشتر از آنچه بايد به دست تو رسد، نمىرسد،
پس زياد خود را خسته مكن، به اميد خدا به سر كار خود رو و با كسب حلال امور خود بگذران، اگر حق را باطل كردى، و فكر كردى مال بسيار به هم زدى چه بسا در جائى از دست دهى كه خود نمىفهمى، و اگر حساب كنى مىبينى آن مقدار كه بنا بوده به تو رسد همان مقدار باقى ماندهاى است كه در دست تو است.
در مورد اين كه بيش از آنچه مقدر است به دست ما نمىآيد، حكايتى عرض كنم، در روايتى آمده كه روزى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) داخل مسجد شدند، و به مردى گفتند: استر و مركوب مرا نگه دار، آن مرد هم لجام آن را سرقت كرده و قاطر را رها كرد، و رفت، پس از مدتى حضرت بيرون آمده، و در دستشان دو درهم بود، و خواستند به مرد دهند در عوض نگهدارى استر، ولى حضرت استر را بدون لجام يافتند؛ سپس به غلام خود دو درهم را دادند تا لجامى بخرد، غلام لجام استر حضرت را در بازار يافت، در حالى كه آن سارق به دو درهم فروخته بود، حضرت فرمودند:
«انّ العَبْدَ لَيَحْرُمُ نَفْسَه المُرزَق الحلال بترك الصبر و لا يزداد على ما قُدِّرَ له»:
«بنده نفس خود را محروم مىكند از روزى حلال به جهت عدم بردبارى ولى از آنچه براى او مقدر شده است زياده بهره نمىبرد».[2]
صاحب وسائل از مرحوم كلينى نقل كرده كه امام باقر (عليه السلام) فرمودند: رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) در حجة الوداع فرمودند: «جبرئيل امين در قلب من القاء كرد كه: هيچ نفسى نمىميرد
[1]. سوره نساء، آيه 29.
[2]. لئالى الاخبار، جلد 2، صفحه 56 ..
مگر اين كه رزقش را كامل كند، پس پروا داشته باشيد از خدا و طلب و كسب خود را زيبا و (حلال) كنيد، و كندى رسيدن رزق، شما را سست نكند، كه با معصيت خدا آن را طلب كنيد، زيرا خداوند تبارك و تعالى ارزاق را
به صورت حلال ميان خلقش تقسيم مىكند و به صورت حرام تقسيم نكند، پس كسى كه از خداوند بترسد صبر نمايد خداوند رزق او را از طريق حلال مىرساند و كسى كه هتك حجاب سرّ كرد و عجله نمود و رزق خود را از غير طريق حلال به دست آورد، خداوند حلال او را مىبرد و روز قيامت او را به پاى ميز محاسبه خواهد كشيد».[1]
در روايتى ديگر صاحب وسائل از مرحوم شيخ مفيد در «مقنعه» نقل مىكند كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند: رزق بر دو نحو تقسيم مىشود: يكى مىرسد به صاحبش اگر چه طلب نكند، و نوع دوم اين كه معلقّ به طلب و خواست او است، پس آنچه براى عبد مقدور قسمت شده عاقبت به او مىرسد گرچه تلاشى براى آن نكند، و آنچه به سعى و كوشش شخص تقسيم مىشود، پس سزاوار است شخص آن را از طريق مشروع درخواست كند، نه غير آن، پس اگر از جهت حرام طلب كرد و آن را يافت، همان رزق او محسوب شده، و روز قيامت محاسبه مىشود.[2]
نكتهاى كه در پايان قابل تذكر است اين است كه بر زمامداران هر نظامى لازم است كه شرائط و زمينههاى اشتغال به كسب حلال را آماده كنند تا كسى دست به كسبهاى كاذب و حرام نزند، بايد از قرآن ياد گيريم اگر در سوره نور مىفرمايد: «مرد و زن زناكار را صد ضربه شلاق زنيد»الزَّانِيَةُ وَالزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِد مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة[3]اين قانون است ولى زمينههاى اين قانون را هم ذكر كرده كه ازدواج كنيد و زمينه ازدواج جوانهارا مهيا كنيد و از فقر نترسيد، خدا تأمين كننده است، بر روى
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 139.
[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 139.
[3]. سوره نور، آيه 2 ..
مسأله حجاب و عدم چشمچرانى و عفيف بودن مرد و زن تكيه مىكند[1]و بسيار موارد تربيتى ديگر.
در علم كلام بحث شده كه ارسال رسل و انزال كتب و وجود امام برحسب قاعده لطف است يعنى خداوند كه اين انسان را خلق كرده و رشد او را مىطلبد، خود بايد شرائط اين رشد را كه رسول و كتاب و وجود امام است، تأمين كند. چرا ما اين قاعده را در بقيه امور و نسبت به خودمان فراموش كردهايم، اگر مىخواهيم فقر نباشد، بايد با فقر مبارزه كنيم اگر مىخواهيم فساد نباشد بايد روشهاى صحيح ديگر ارائه دهيم، زمانى بود كه جوانها به عكسهاى زنان آلوده و شخصيتهاى كاذب روى آورده بودند، و ما مىگفتيم اين كار صحيح نيست ولى حرف زدن كافى نبود، بايد چيزى ارائه مىداديم، و از اين رو در مجله مكتب اسلام اقدام به عكسهائى شد از مشاهد مشرفه و غيره كه اگر گفتند چه بزنيم، آنها را ارائه دهيم.
اين قاعده كلى است، اگر كسى يا افرادى را منع از كارى كرديم، بايد زمينه آن را فراهم كنيم، اگر مثلا مىگوئيم آقا روى ديوار اعلاميه و پوستر نچسبانيد، بايد در هر رهگذرى تابلو اعلانات بگذاريم. اينها همه را گفتيم تا روشن شود بحث طلب حلال از مصاديق اين قانون كلى است كه بايد زمينه را براى آن ايجاد كنيم، اين بحث اجتماعى مفصّل و مهمى است كه به جهت اختصار به آن اشارهاى كرديم.
مرحوم الهى در ذيل اين فراز(و طلبا فى حلال)چنين مىسرايد:
به روزى در پس كسب حلالند
به حشر آسوده زاندوه و وبالند
دهد رزق حلال آسايش دل
شود بر طاعت دلدار مايل
ستمكارى كه جوياى حرام است
ز خون مردمش عيش مدام است
نبيند روى آسايش شب و روز
بسوزد عاقبت آن آتش افروز
[1]. در كنار آيه«الزّانِيَةُ وَ الزّانِي» آيههاى«وَ أَنْكِحُوا الأَيامى ...»[سوره نور، آيه 32]-«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ...»...» [سوره نور، آيه 33]«لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ ...»...» [سوره نور، آيه 31] دارد و جالب اينجا است كه همه اينها در همان سوره نور است ..
حرام از دل برد مهر و وفا را
كند ناپاك قلب باصفا را
خرد را داور بيداد سازد
روان شاد را ناشاد سازد
حرام آرد به دل صد فكر باطل
كند جان را زياد دوست غافل
هر آن كو پيشه ناپاك دارد
به محشر جان خود غمناك دارد
نيفتد طاير دولت به دامش
بريزد زهر، حسرت در مدامش
حرام اندوه و غمناكى فزايد
به جان پاك، ناپاكى فزايد
حرام است آنچه يابى يا حلال است
به تقدير است و بيش و كم محال است
همان به جز طريق دين نپوئى
حلال از سفره تقدير جوئى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
53- نشاط در مسير هدايت
«ونشاطاً فى هُدى»
ترجمه:و (مىبينى براى هر يك از متقين) نشاط و (سُرورى) در مسير هدايت و حق.
شرح:«هدى و هدايت» در مقابل ضلال و ضلالت و گمراهى است، يعنى از صفات ديگر پرهيزگاران نشاط در مسير رشاد و حق است، آنها چون روحى با نشاط دارند، تمام اعمال آنها نيز منطبق بر نشاط است؛ عبادت و اعمال شبانه روز آنها با راحتى و نشاط انجام مىگيرد.
گفتار و سيماى آنها با نشاط و براى ديگران نشاطانگيز است، صورت آنها مايه و منبع سرور است، هر كس آنها را مىبيند، از كسالت بدر آمده، در اوج نشاط خود را مىيابد.
اين نشاط نيروى اعتقاد آنها به ثوابهائى است كه در انتظار آنها است و به آنها وعده داده شده است. اين سبكبالى كه در خود احساس مىكنند به خاطر هدف بلند و شرف غايت آنها است!