مگر اين كه رزقش را كامل كند، پس پروا داشته باشيد از خدا و طلب و كسب خود را زيبا و (حلال) كنيد، و كندى رسيدن رزق، شما را سست نكند، كه با معصيت خدا آن را طلب كنيد، زيرا خداوند تبارك و تعالى ارزاق را
به صورت حلال ميان خلقش تقسيم مىكند و به صورت حرام تقسيم نكند، پس كسى كه از خداوند بترسد صبر نمايد خداوند رزق او را از طريق حلال مىرساند و كسى كه هتك حجاب سرّ كرد و عجله نمود و رزق خود را از غير طريق حلال به دست آورد، خداوند حلال او را مىبرد و روز قيامت او را به پاى ميز محاسبه خواهد كشيد».[1]
در روايتى ديگر صاحب وسائل از مرحوم شيخ مفيد در «مقنعه» نقل مىكند كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند: رزق بر دو نحو تقسيم مىشود: يكى مىرسد به صاحبش اگر چه طلب نكند، و نوع دوم اين كه معلقّ به طلب و خواست او است، پس آنچه براى عبد مقدور قسمت شده عاقبت به او مىرسد گرچه تلاشى براى آن نكند، و آنچه به سعى و كوشش شخص تقسيم مىشود، پس سزاوار است شخص آن را از طريق مشروع درخواست كند، نه غير آن، پس اگر از جهت حرام طلب كرد و آن را يافت، همان رزق او محسوب شده، و روز قيامت محاسبه مىشود.[2]
نكتهاى كه در پايان قابل تذكر است اين است كه بر زمامداران هر نظامى لازم است كه شرائط و زمينههاى اشتغال به كسب حلال را آماده كنند تا كسى دست به كسبهاى كاذب و حرام نزند، بايد از قرآن ياد گيريم اگر در سوره نور مىفرمايد: «مرد و زن زناكار را صد ضربه شلاق زنيد»الزَّانِيَةُ وَالزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِد مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة[3]اين قانون است ولى زمينههاى اين قانون را هم ذكر كرده كه ازدواج كنيد و زمينه ازدواج جوانهارا مهيا كنيد و از فقر نترسيد، خدا تأمين كننده است، بر روى
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 139.
[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 139.
[3]. سوره نور، آيه 2 ..
مسأله حجاب و عدم چشمچرانى و عفيف بودن مرد و زن تكيه مىكند[1]و بسيار موارد تربيتى ديگر.
در علم كلام بحث شده كه ارسال رسل و انزال كتب و وجود امام برحسب قاعده لطف است يعنى خداوند كه اين انسان را خلق كرده و رشد او را مىطلبد، خود بايد شرائط اين رشد را كه رسول و كتاب و وجود امام است، تأمين كند. چرا ما اين قاعده را در بقيه امور و نسبت به خودمان فراموش كردهايم، اگر مىخواهيم فقر نباشد، بايد با فقر مبارزه كنيم اگر مىخواهيم فساد نباشد بايد روشهاى صحيح ديگر ارائه دهيم، زمانى بود كه جوانها به عكسهاى زنان آلوده و شخصيتهاى كاذب روى آورده بودند، و ما مىگفتيم اين كار صحيح نيست ولى حرف زدن كافى نبود، بايد چيزى ارائه مىداديم، و از اين رو در مجله مكتب اسلام اقدام به عكسهائى شد از مشاهد مشرفه و غيره كه اگر گفتند چه بزنيم، آنها را ارائه دهيم.
اين قاعده كلى است، اگر كسى يا افرادى را منع از كارى كرديم، بايد زمينه آن را فراهم كنيم، اگر مثلا مىگوئيم آقا روى ديوار اعلاميه و پوستر نچسبانيد، بايد در هر رهگذرى تابلو اعلانات بگذاريم. اينها همه را گفتيم تا روشن شود بحث طلب حلال از مصاديق اين قانون كلى است كه بايد زمينه را براى آن ايجاد كنيم، اين بحث اجتماعى مفصّل و مهمى است كه به جهت اختصار به آن اشارهاى كرديم.
مرحوم الهى در ذيل اين فراز(و طلبا فى حلال)چنين مىسرايد:
به روزى در پس كسب حلالند
به حشر آسوده زاندوه و وبالند
دهد رزق حلال آسايش دل
شود بر طاعت دلدار مايل
ستمكارى كه جوياى حرام است
ز خون مردمش عيش مدام است
نبيند روى آسايش شب و روز
بسوزد عاقبت آن آتش افروز
[1]. در كنار آيه«الزّانِيَةُ وَ الزّانِي» آيههاى«وَ أَنْكِحُوا الأَيامى ...»[سوره نور، آيه 32]-«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ...»...» [سوره نور، آيه 33]«لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ ...»...» [سوره نور، آيه 31] دارد و جالب اينجا است كه همه اينها در همان سوره نور است ..
حرام از دل برد مهر و وفا را
كند ناپاك قلب باصفا را
خرد را داور بيداد سازد
روان شاد را ناشاد سازد
حرام آرد به دل صد فكر باطل
كند جان را زياد دوست غافل
هر آن كو پيشه ناپاك دارد
به محشر جان خود غمناك دارد
نيفتد طاير دولت به دامش
بريزد زهر، حسرت در مدامش
حرام اندوه و غمناكى فزايد
به جان پاك، ناپاكى فزايد
حرام است آنچه يابى يا حلال است
به تقدير است و بيش و كم محال است
همان به جز طريق دين نپوئى
حلال از سفره تقدير جوئى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
53- نشاط در مسير هدايت
«ونشاطاً فى هُدى»
ترجمه:و (مىبينى براى هر يك از متقين) نشاط و (سُرورى) در مسير هدايت و حق.
شرح:«هدى و هدايت» در مقابل ضلال و ضلالت و گمراهى است، يعنى از صفات ديگر پرهيزگاران نشاط در مسير رشاد و حق است، آنها چون روحى با نشاط دارند، تمام اعمال آنها نيز منطبق بر نشاط است؛ عبادت و اعمال شبانه روز آنها با راحتى و نشاط انجام مىگيرد.
گفتار و سيماى آنها با نشاط و براى ديگران نشاطانگيز است، صورت آنها مايه و منبع سرور است، هر كس آنها را مىبيند، از كسالت بدر آمده، در اوج نشاط خود را مىيابد.
اين نشاط نيروى اعتقاد آنها به ثوابهائى است كه در انتظار آنها است و به آنها وعده داده شده است. اين سبكبالى كه در خود احساس مىكنند به خاطر هدف بلند و شرف غايت آنها است!
نشاط چگونه حاصل مىشود
نشاط، نشأت گرفته و مولد هماهنگى روحيه و عمل است، اگر روحيه انسان مجذوب عملى شد، آن عمل با نشاط صورت مىگيرد، آن كس كه عشق به كار و كسبى دارد، صبح زود با
نشاط و زودتر از كارفرما به سر كار مىرود، اگر روحيه او مجذوب درس خواندن هم باشد، با نشاط درس مىخواند، و به كسى توجهى ندارد، و خود را در اوج خوشى مىبيند، چنانكه از خواجه نصيرالدين طوسى نقل شده كه پس از مطالعه مىفرمود:
«ايْنَ المُلُوك، ايْنَ ابْناءُ المُلُوك»:
«كجايند پادشاهان و فرزندان آنها» كه ببينند آنها خوشى و سلطنت مىكنند يا من كه با اين نشاط مشغول مطالعه مىشوم و در باغستانهاى كتب به گردش مىپردازم و از آنها ثمر برمىگيرم؛
«الكُتُب بَساتينُ العُلِماء»
مرحوم خواجه اين مطلب را به شعر آورده و چنين گفته است:
لذات دنيوى همه هيچ است نزد من
در خاطر از تغير آن هيچ ترس نيست
روز تنعّم و شب عيش و طرب مرا
غير از شب مطالعه و روز درس نيست
اگر كسى طالب بازى نيز شد همين گونه با نشاط به دنبال آن مىرود.
اگر كسى علاقه شديد به عبادت داشته باشد، عبادت با نشاط صورت مىگيرد، وگرنه اگر در حالت متعادل روحى نباشد و خسته و كوفته باشد، عبادت با كسالت صورت مىگيرد، و بسيار در نماز خواندن خود تجربه كردهايم، گاهى آنقدر به نماز بى علاقگى نشان مىدهيم كه مىگوئيم نماز را بخوانيم تا راحت شويم، گويا نماز عذابى است كه تا نخوانيم راحت نشويم، و سريع نماز را مىخوانيم بى حال و بى نشاط و فكر مىكنيم در عذابيم و بايد هر چه زودتر نجات يابيم، و گاه مىشود اگر در مقابل مردم بخواهيم نماز گزاريم، با آداب و با حال و با قرائت زيبا نماز مىخوانيم.
از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: اميرالمؤمنينعلى (عليه السلام) چنين فرموده:
«ثلاثُ علامات لِلْمُرائى: يَنْشُط اذا رأى الناس و يَكسل اذا كان
وحده و يُحبّ ان يُحمَدَ فى جميع اموره»:
سه علامت براى انسان رياكار است: زمانى كه مردم را ببيند با نشاط است و وقتى تنها باشد كسل است و دوست مىدارد در تمام امورش ستايش شود.[1]مرد پرهيزگار برخلاف فرد رياكننده در همه حال با سبكى و نشاط به كار و عبادت خود مشغول است و به غير بىتوجه.
چرا در عبادت بىنشاطيم
بىنشاطى عوامل گوناگونى دارد، و عمده آن دو چيز باشد:
1- عدم ايمان به هدف و عدم اعتقاد به اعمالى كه انجام مىدهيم، عدهاى از ما كه در عملشان بىنشاطند براى اين است كه هدف مشخصى ندارند، يا ايمان به هدف ندارند، علم به خدا و معاد دارند اما نور ايمان بر قلبشان سايهافكن نشده است، اين ايمان و سستى در عقيده موجب بىنشاطى در عبادت مىشود، چنانكه اگر كسى هدفى براى درس خواندن و كار كردن نداشته باشد، با كسالت درس مىخواند و كار را انجام مىدهد.
2- خستگى- عدم نشاط در كار و عبادت گاهى از خستگى و كوفتگى جسمى و روحى نشأت مىگيرد، چنانكه بسيار در اعمال روزانه خصوصاً نماز خواندن آزمودهايم، وقتى از سر كار با خستگى آمدهايم، نماز خواندن براى ما سنگينى كرده، و انجام آن سريع، و با كسالت همراه است، هر دو عامل يعنى بىهدفى و خستگى را مىتوان با تقويت ايمان و ترك عمل در حال خستگى درمان كرد، چنانكه در روايات است عبادات بدون نشاط و با خستگى انجام ندهيد كه موجب سرخوردگى انسان از عبادت مىشود بايد در هر كارى نسبت به آن در خود شوق و علاقه ايجاد كنيم
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 140 ..
عبادت نيز بايد توأم با نشاط باشد و هدف از
عبادت و بندگى صفاى نفس و قلب است، عبادت اگر در حال كسالت و بىنشاطى انجام گيرد موجب كدورت قلب مىشود و بهتر است انجام نگيرد!
البته اين نكته گفتنى است كه در بعضى موارد و كارها عدم توجه طرف مقابل موجب بىنشاطى است مثلا اگر دانشآموزان توجه به معلم نكنند و معلم احساس بىتوجهى كند، سرد و بىنشاط مىشود، يك سخنران هم همينطور است (مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد) اين حالت بىنشاطى در بچهها هم پيدا مىشود، فرزندان هدفشان در بيشتر اعمالشان جلب توجه پدر و مادر و بزرگترها است مثلا اگر خوب درس مىخوانند يا به اصطلاح حركات و اعمالى مثل نماز خواندن انجام مىدهند، براى جلوه دادن خود است و بايد در اعمال نيك او بزرگترها به ويژه پدر و مادر به او توجه كنند، تا تشويق شود و اين كار بسيار اثر تربيتى در وى مىگذارد.
البته اين عامل بىنشاطى را بايد با ايمان قوى از بين برد، معلم مؤمن به ارزش كار و مبلّغ و سخنران معتقد به مبدأ و معاد از بى توجهى دانشآموز و مردم نمىنالند و همچون پيامبران الهى در اعمال الهى خود بىنشاطى نشان نمىدهند چون هدفى والا را دنبال مىكنند.
مرحوم الهى در ذيل اين فراز(و نشاطا فى هدى)گويد:
همى بينى در آن دلهاى آگاه
نشاطا فى هدى شوقاً الى الله
چو يابد راه كوى دلبرش را
نشاطانگيز سازد خاطرش را
لقد آنست ناراً جانب الطور
هدينى فى الدجى نور على نور
اضاء العين فى عين الظلام
فيا بشريك من هذا الغلام
فوادى مهجتى نور الهداه
نشاط بهجتى عين الحيواه
تقر العين اذ راح المدام
و ماذا الراح بالشرع الحرام
بشارت باد مستان صفا را
بجان پويندگان راه وفا را