بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 239

شكر شيطن لعين طعنه در مردم زد كه‌وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ‌[1]: «بيشترين فرزندان آدم (عليه السلام) را شكرگزار نمى‌يابى»، يعنى رهروان اين مسير به واسطه وساوس من كم هستند، و اكثر آنها از اين مسير خارج مى‌شوند، و خداوند هم او را تصديق كرده، و فرموده:)قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ: «كمى از بندگان من شاكر هستند».[2]

خداوند شكر را مايه ازدياد نعمت دانسته و فرموده كه اگر شكر كرديد، نعمتهاى شما را زياد مى‌كنم:لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَازِيدَنَّكُمْ‌[3]و اين زيادى را مطلق فرموده، و استثنائى نكرده، يعنى براى هر چه شكر كرديد زياد مى‌كنم.

ولى در پنج مورد استثناء به اين اطلاق زده و مقيد كرده است، يعنى در پنج مورد اگر خودش صلاح ديد مى‌دهد:

1- بى‌نيازى‌فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ: «بزودى بى‌نياز مى‌كند خداوند شما را از فضل خودش اگر خواست».[4]

2- اجابت دعافَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ: «اجابت مى‌كند آنچه را مى‌خوانيد اگر خواست».[5]

3- رزق‌يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ: «كسى را كه مى‌خواهد روزى مى‌دهد».[6]

4- آمرزش و مغفرت‌وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ: «و خداوند گناه كمتر از شرك را مى‌آمرزد براى كسى كه بخواهد».[7]

5- توبه‌وَيَتُوبُ اللهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ: «و قبول مى‌كند خداوند توبه كسى را كه‌

[1]. سوره اعراف، آيه 17.

[2]. سوره سبأ، آيه 13.

[3]. سوره ابراهيم، آيه 7.

[4]. سوره توبه، آيه 28.

[5]. سوره انعام، آيه 41.

[6]. سوره شورى، آيه 19.

[7]. سوره نساء، آيه 48 ..


صفحه 240

بخواهد».[1]

چگونه شكر از اخلاق نيكو و پسنديده نباشد، در حالى كه خداوند خود را به اين صفت ستوده و آن را از اخلاق ربوبى شمرده است‌واللّه شكور حليم‌«خداوند شكرگزار و بردبار است»[2]و نيز شكر را كلام اهل بهشت خوانده و فرموده: اهل بهشت چنين گويند:الْحَمْدُ للهِ الَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُ‌: «حمد براى خدائى است كه با ما صدق وعده رفتار كرد، و تخلّف نكرد»[3]و نيز درباره آنها فرمود:وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌: «آخرين دعا و سخن آنها الحمدلله رب العالمين است (يعنى حمد براى خدائى است كه پروردگار عالمين است)».[4]

از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «رسول الله (صلى الله عليه و آله) شبى نزد عايشه بودند، عايشه گفت اى رسول خدا چرا اين قدر نفس خود را به زحمت مى‌اندازيد، (و عبادت مى‌كنيد) با اين كه خداوند آنچه در قبل و بعد

انجام مى‌دهيد، راضى است، و شما را آمرزيده است، فرمود: اى عايشه‌

«الا اكُونُ عبداً شَكُوراً»:

آيا نبايد بنده شكرگزارى باشم.[5]

در روايتى ديگر آمده كه: عايشه ديد پيامبر (صلى الله عليه و آله) در شب وضو ساخته و به نماز ايستادند، و شروع به گريه كردند به طورى كه اشكها بر سينه مباركش جارى شد سپس ركوع كرده و گريست، سجده كرده و گريست، سر برداشت و گريست و آن قدر چنين كرد، تا بلال آمده و اعلان نماز صبح نمود، و عايشه به حضرت عرض كرد چرا اين قدر گريه مى‌كنيد، حضرت فرمود:

(الا اكونُ عبداً شكوراً)[6]

[1]. سوره توبه، آيه 15.

[2]. سوره تغابن، آيه 17.

[3]. سوره زمر، آيه 74.

[4]. سوره يونس، آيه 10.

[5]. كافى، جلد 2، صفحه 95، و محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 144.

[6]. محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 142 ..


صفحه 241

در روايتى از امام هفتم (عليه السلام) از پدرانش از اميرالمؤمنين على (عليه السلام) آمده كه فرمود پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) ده سال بر انگشتان مى‌ايستاد، و نماز مى‌گزارد، تا اين كه قدمهايش متورم شده، و صورتش زرد گرديد و تمام شب چنين مى‌كرد، تا اين كه مورد عتاب خداوند قرار گرفت،

«طه ما انزلنا عليك القرآن لِتَشْقى»:

«اى پيامبر، ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به شدّت و مشقّت افتى».[1]

«ذكر» و فضيلت دوام آن‌

«ذكر» به ياد خدا بودن است در همه حال و اين عامل مؤثرى براى جلب توجه الهى به خود است و اين كه در تمام احوال به ياد ما باشد، ما را از خطرات و لغزشگاهها مصون دارد.

ذكرى نافع است كه مداومت بر آن باشد، با توجه و حضور قلب و فراغ خاطر، تا ذكر شده يعنى خداوند متعال در قلب‌

كه جايگاه و عرش او است جاى گرفته و عظمت و نورانيت آن بر قلب مستولى شود، و سينه مفتوح و شرح صدر حاصل شود، و اين غايت عبادات است.

علماى اخلاق گويند: براى ذكر اول و آخرى است، اوّلش موجب انس و محبت و آخرش نيز موجب انس و محبت است، و مراد از ذكر هم همين دو است.

بنده در ابتداى امر برايش مشكل است كه قلب و زبان را از وساوس به طرف خدا متوجه گرداند، ولى اگر موفق به مداومت شد و با آن انس گرفت، محبت خداوند در قلب او جاى مى‌گيرد، كسى كه چيزى را دوست داشت زياد او را ذكر كرده و كسى هم كه چيزى را بسيار ياد كرد آن را دوست دارد و از اينجا است بعضى گفته‌اند كه:

«كاءَدتُ القُرآنَ عشرين سنةً ثمّ تَنَعَّمتُ به عشرين سَنَةً»

«در راه قرآن‌

[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 709 ماده شكر- شبيه به اين روايت در كافى، جلد 2، صفحه 95 و محجة، جلد 7، صفحه 144، از امام باقر (عليه السلام) با كمى تفاوت آمده است ..


صفحه 242

بيست سال سختى كشيدم (و خواندم و ياد گرفتم و با ظرائفش آشنا شدم) سپس بيست سال به وسيله آن متنعّم شده و لذّت بردم».[1]

نعمت به دست نمى‌آيد، مگر با انس و محبت، و انس و محبت نيز به دست نمى‌آيد، مگر با مداوت بر سختى‌ها در مدت طولانى تا اين كه تكلّف و سختى طبيعتى براى انسان مى‌شود و اين بعيد نيست، زيرا در امور مادى مثل غذا خوردن گاه انسانى با اكراه غذائى را كه مورد طبعش نيست، تناول مى‌كند و سختى خوردن را به خود تحميل مى‌كند، و مواظبت بر اين امر مى‌كند تا اين كه عادت كرده و ديگر براى خوردن آن نياز به شكيبائى ندارد، نفس انسانى نيز با عادت دادن بر سختى، سختى برايش آسان مى‌شود

«هى النفس ما عوَّدتها تَتَعَوَّد»

«اين نفس آنچه را عادتش دهى عادت مى‌كند».[2]وقتى انسن به ذكر خدا شد، از

غيرخدا بريده و اين انس با خداوند، رفيق او نزد مرگ مى‌شود و در آن وقت به غير از ياد الهى نمى‌ماند، اگر با ياد خدا انس گرفته از آن بهره برده و متمتّع و متلذّذ مى‌شود، امور دنيوى موانع رسيدن او به محبوب بوده، و بعد از مرگ اين امور از بين رفته، و به محبوب مى‌رسد، از زندانى كه در آن محبوس بود به ديدار دوست مى‌شتابد.

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه: «كسى كه ذكر خدا كند حقيقتاً، او مطيع است و كسى كه غافل از او باشد، عاصى و طغيانگر است و طاعت و عبادت علامت هدايت و معصيت علامت ضلالت و گمراهى است و اصل و ريشه هدايت و ضلالت ذكر و غفلت است.

پس قلب خود را قبله زبانت قرار ده، و بدون اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان زبان را حركت نده‌(فَاجْعَلْ قَلْبَك قِبْلَةً لِلِسانك و لا تُحَرِّكه الّا بِاشارَةِ

[1]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 360 بحث ذكر- در محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 278 بجاى كاءدت كابدت آورده كه از نظر معنا فرقى ندارد.

[2]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 360 بحث ذكر ..


صفحه 243

القَلْب وَ مُوافَقَةِ العقل و رِضَا الايمان).

خداوند عالم به پنهان و آشكار تو است ... و قلب خود را با آب حزن بشوى و ياد كردن خودت اللّه را براى ياد كرن خداوند تو را، قرار ده، زيرا او ياد تو مى‌كند در حالى كه بى‌نياز از تو است و ياد كردن خداوند تو را برتر و عالى‌تر از ذكر كردن تو او را مى‌باشد ... كسى كه مى‌خواهد ذكر خدا كند، بايد بداند كه مادامى كه خداوند عبد را به توفيق ياد خود موفق نكند (و به او توفيق ذكر گفتن ندهد (عبد قدرت بر ذكر او ندارد».[1]

در فضل مداومت بر ذكر همين بس كه خداوند اين‌گونه افراد را مدح كرده، و مى‌فرمايد،الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ‌: «كسانى كه در حال‌

ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابيده و ياد خدا هستند».[2]يعنى در تمامى احوال چنين هستند و نيز فرموده:رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌: «مردانى كه آنها را تجارت و نه معامله از ياد خدا باز نمى‌دارد».[3]

و نيز به پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود:فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِّنَ السَّاجِدِينَ- وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ‌: «پس تسبيح و حمد پروردگارت كن و از سجده كنندگان باش و پروردگارت را عبادت كن تا به مرحله يقين و مرگ رسى».[4]

در حديث قدسى نيز به موسى (عليه السلام) فرمود

«يا موسى اذكرنى فَانَّ ذكرى حَسَنٌ على كُلّ حال»

: «اى موسى ياد كن مرا كه ياد من در هر حالى نيكو است»[5]زيرا قلب با

[1]. مصباح الشريعة، باب 5، صفحه 136- مستدرك، جلد 1، كتاب الصلاة- ابواب الذكر، صفحه 401 و دو نسخه (مصباح و مستدرك) اختلاف كمى دارد. (به نقل از جامع السعادات، جلد 3، صفحه 361).

[2]. سوره آل عمران، آيه 191.

[3]. سوره نور، آيه 37.

[4]. سوره حجر، آيات 99- 98.

[5]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 188 ..


صفحه 244

نور ذكر اللّه روشن و منوّر مى‌گردد.

حتى در حديثى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه‌

«لا بَأسَ بِذِكر اللّه و انْتَ تَبُول فَانّ ذِكْرَ اللّه حَسَنٌ على كُلّ حال و لاتَسأَم مِنْ ذكر اللّه»:

«اشكالى ندارد كه نام خدا و ذكر او گوئى در حالى كه بول و ادرا مى‌كنى زيرا ذكر خدا در هر حالى نيكو است و از ياد و ذكر او (در آن حال) ناراحت مباش».[1]

از امام باقر (عليه السلام) نيز روايت شده كه فرمود: در توراتى كه دستخوش تحريف نشده، نوشته شده كه موسى از پروردگارش سؤال كرد و گفت: خداى من، در مجالسى قرار مى‌گيرم كه شأن تو را اجلّ و اعز مى‌دانم از اين كه نام تو را و ياد تو را در آن حال به زبان و خاطر آورم فرمود:

«يا

مُوسى انّ ذِكرى حَسَنٌ على كل حال»

«اى موسى ياد من در هر حالى نيكو است».[2]

اطلاق ذكر خدا على كُل حال نشان مى‌دهد، حتّى در حال تخلّى نيز ذكر او بدون اشكال است و جاى حياء و خجالت نيست، بايد به فكر افتاد اگر دستگاه تخليه ادرار به اذن خدا كار نكرد چه كسى مى‌تواند آن را به كار اندازد؟ پس خود تخليه هم از نعمتهاى الهى است كه انسان مى‌تواند به زندگى خود ادامه دهد! حتى در نماز گرچه حرف زدن موجب بطلان است ولى ذكر گفتن مثل الله اكبر، لا اله الّا الله و الحمد الله و غيره بدون اشكال است، زيرا ذكر او در هر حالى حسن است.

در قرآن مى‌خوانيم:إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنْ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُّبْصِرُونَ‌: «كسانى كه تقوا پيشه كردند، وقتى گروهى از شيطانها با آنها تماس برقرار كردند و به ياد خدا افتاده و بصير مى‌شوند (و قلب آنها روشن مى‌شود)»[3]از اين آيه به دست مى‌آيد كه جلاء و روشنى قلب با ياد خدا حاصل مى‌شود، چنانكه در

[1]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193، و محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 269.

[2]. محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 269.

[3]. سوره اعراف، آيه 201 ..


صفحه 245

روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) است:

«انَّ الذِّكرَ جَلاءُ القُلوبِ يُسمَع به بعد الوقْرَةِ و يُبصَرُ به بعد الغَشْوَةِ و يَنْقاد به بَعْدَ المُعانَدة»:

«ذكر و ياد خدا روشنى قلوب است (و زنگار را پاك مى‌كند) با ذكر، قلب شنوا و بينا و مطيع مى‌شود بعد از آنكه ناشنوا و نابينا و غيرمطيع بود».[1]

پس اى برادر قلب را با ياد خدا آگاهى بخش، چنانكه رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) در وصيت خود به ابى‌ذر فرمودند:

«نَبّه بالذكر قَلْبَكَ»:[2]

«زنگارهاى آن را با ذكر نعمتهاى‌

الهى برطرف كن» كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند:

«يَصُدُّ القَلْبُ فَاذا ذكرتَه بِآلاءِ اللّه انجَلى عنه»:

«مانعى قلب را مى‌گيرد وقتى ياد نعمتهاى الهى كنى برطرف شده، و از قلب رخت برمى‌بندد».[3]

بعضى از بزرگان فرموده‌اند: ذكر اللّه نور است و ذكر غير او تاريكى و ظلمت است، زيرا وجود، نور و عدم، ظلمت است، پس حق، نور، و ماسواى او منبع تاريكى است، قلب وقتى در آن ذكر آيد، نور در آن آيد، و وقتى متوجه خلق شد، ظلمت در آن حاكم شود، و هر وقت از حق اعراض كرد و روى به خلق آورد، ظلمت خالص تامّ حاكم شود، پس اعراض و روى گرداندن از حق مراد قول خداوند است كه فرمود:وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ‌: «اطاعت كسى را كه قلبش را از ذكرمان غافل كرديم و متابعت هوايش را كرد، مكن».[4]يعنى با غفلت از ياد ما قلبش سياه شد و نورانيتش را از دست داد.

و همين مراد قول خداوند است‌فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِّنْ ذِكْرِ اللهِ أُوْلَئِكَ فِى ضَلَال مُّبِين‌: «واى بر كسانى كه قلبش از ذكر خدا قساوت پيدا كرد، آنها در گمراهى‌

[1]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[2]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[3]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[4]. سوره كهف، آيه 28 ..


صفحه 246

آشكارى هستند».[1]عدم ياد خدا و غفلت از آن موجب قساوت قلب و مردن آن مى‌شود، خداوند به موسى خطاب كرد:«يا موسى لا تَنْسَنى فَانّ نَسيانى يِميتُ القلب»:«اى موسى مرا فراموش مكن زيرا فراموشى من قلب را مى‌ميراند».[2]

در تفسير صافى در ذيل سوره‌«قُل اعُوذُ بربّ النّاس»:رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرموده‌اند: «ما مِن مؤمِن الّا وَ لِقَلبه اذُنٌ ينفَثُ فيها الوسواس الخناس و

اذُنٌ ينفث فيها المَلك فَيُؤيِّد الله المؤمنَ بالمَلك فذلك قوله (وَأَيَّدَهُمْ بِرُوح مِّنْهُ)»[3]هر مؤمنى، قلبش دو گوش دارد: گوشى كه وسواس خناس در آن مى‌دمد، گوشى كه فرشته در آن مى‌دمد، خداوند مؤمن را به وسيله فرشته تأييد مى‌كند و اين است معنى آيه‌وَأَيَّدَهُمْ بِرُوح مِّنْهُ‌.[4]

در كتاب لئالى الاخبار[5]حكايتى از زاهدى نقل مى‌كند كه او گفته بود، بين من و جنّى، دوستى و الفتى بود، روزى در مسجد نشسته بودم، به من گفت، اين مردم را در مسجد چگونه مى‌بينى؟ گفتم بعضى را در خواب و بعضى را در بيدارى مى‌بينم، گفت: بر سر آنها چه مى‌بينى؟ گفتم هيچ چيز. چشمش را با دستش باز كرد، و ماليد، پس ديدم بر سر هر كدام كلاغى است كه بعضى از آنها كلاغها بطور كامل آن فرد را با بالهايش مى‌پوشاند كه چشم من نمى‌ديد و بعضى را گاهى مى‌پوشاند و گاهى بالش را بلند مى‌كرد، گفتم: اين چه است؟ گفت: اين شياطين بر سر آنها نشسته و به قدر غفلت هر كدام بر آنها مستولى مى‌شوند، سپس اين آيه را تلاوت كرد:وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ‌: «و كسى كه از ذكر خداوند رحمان‌

[1]. سوره زمر، آيه 22.

[2]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[3]. سوره مجادله، آيه 22.

[4]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[5]. همان مأخذ، صفحه 190 ..