بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 246

آشكارى هستند».[1]عدم ياد خدا و غفلت از آن موجب قساوت قلب و مردن آن مى‌شود، خداوند به موسى خطاب كرد:«يا موسى لا تَنْسَنى فَانّ نَسيانى يِميتُ القلب»:«اى موسى مرا فراموش مكن زيرا فراموشى من قلب را مى‌ميراند».[2]

در تفسير صافى در ذيل سوره‌«قُل اعُوذُ بربّ النّاس»:رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرموده‌اند: «ما مِن مؤمِن الّا وَ لِقَلبه اذُنٌ ينفَثُ فيها الوسواس الخناس و

اذُنٌ ينفث فيها المَلك فَيُؤيِّد الله المؤمنَ بالمَلك فذلك قوله (وَأَيَّدَهُمْ بِرُوح مِّنْهُ)»[3]هر مؤمنى، قلبش دو گوش دارد: گوشى كه وسواس خناس در آن مى‌دمد، گوشى كه فرشته در آن مى‌دمد، خداوند مؤمن را به وسيله فرشته تأييد مى‌كند و اين است معنى آيه‌وَأَيَّدَهُمْ بِرُوح مِّنْهُ‌.[4]

در كتاب لئالى الاخبار[5]حكايتى از زاهدى نقل مى‌كند كه او گفته بود، بين من و جنّى، دوستى و الفتى بود، روزى در مسجد نشسته بودم، به من گفت، اين مردم را در مسجد چگونه مى‌بينى؟ گفتم بعضى را در خواب و بعضى را در بيدارى مى‌بينم، گفت: بر سر آنها چه مى‌بينى؟ گفتم هيچ چيز. چشمش را با دستش باز كرد، و ماليد، پس ديدم بر سر هر كدام كلاغى است كه بعضى از آنها كلاغها بطور كامل آن فرد را با بالهايش مى‌پوشاند كه چشم من نمى‌ديد و بعضى را گاهى مى‌پوشاند و گاهى بالش را بلند مى‌كرد، گفتم: اين چه است؟ گفت: اين شياطين بر سر آنها نشسته و به قدر غفلت هر كدام بر آنها مستولى مى‌شوند، سپس اين آيه را تلاوت كرد:وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ‌: «و كسى كه از ذكر خداوند رحمان‌

[1]. سوره زمر، آيه 22.

[2]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[3]. سوره مجادله، آيه 22.

[4]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.

[5]. همان مأخذ، صفحه 190 ..


صفحه 247

اعراض كند براى او شيطانى گماريم و او رفيق و همراه او است».[1]

صاحب لئالى سپس آيه‌اى را كه به همين مطلب اشاره دارد، ذكر مى‌كند:اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمْ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ‌: «شيطان بر آنها مسلّط شده، و ذكر خدا را از

يادشان برده، آنها حزب شيطانند، آگاه باشيد كه حزب و گروه شيطان در خسران و زيانند».[2]

اى برادر به ياد خدا باش كه امواج متلاطم قلبها در ساحل ياد خدا و ذكر او آرام گيردالا بَذِكرِ اللّه تَطمَئَنُّ القُلُوب‌[3]چنانكه در روايت است تا وقتى انسان به ذكر خدا مشغول باشد، در نماز است خواه ايستاده باشد و خواه نشسته و خواه خوابيده كه خداوند فرمود:الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ‌.[4]

در كتاب شريف كافى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «هيچ چيزى نيست مگر اين كه حدّى دارد كه به آن منتهى مى‌شود، الّا ذكر كه خداوند به كم و قليل آن راضى نشده و براى آن حدّى قرار نداده كه به آن منتهى شود»؛ سپس اين آيه را خواندند:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً- وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلا:[5]«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد خدا را ياد كنيد ياد كردنى كثير و صبح و شام تسبيح او گوييد».[6]

و نيز رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «خانه‌اى كه قرآن در آن قرائت شود و ذكر خدا در آن باشد بركتش زياد شده و ملائكه در آن حاضر و شيطان از آن هجرت مى‌كند و براى اهل آسمان مى‌درخشد، چنانكه ستاره درخشان براى اهل زمين چنين است».[7]

[1]. سوره زخرف، آيه 36.

[2]. سوره مجادله، آيه 19.

[3]. سوره رعد، آيه 28.

[4]. سوره آل عمران، آيه 191.

[5]. سوره احزاب، آيه 42- 41.

[6]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.

[7]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191 ..


صفحه 248

و نيز فرمود: «مَثَل خانه‌اى كه ذكر خدا در آن باشد و خانه‌اى كه ذكر خدا در آن نباشد، مَثَل زنده و مرده است».[1]

و نيز فرمود: «قومى نمى‌نشيند، و ذكر خدا نمى‌گويد، مگر اين كه ملائكه آنها را در برگرفته، و رحمت آنها را مى‌پوشاند، و سكينه و آرامش بر آنها نازل شده و خدا در ميان بندگانش ياد آنها كند».[2]

و نيز فرمود: «قومى اجتماع نمى‌كنند، و ذكر خدا نمى‌گويند، مگر اين كه شيطان و دنيا از آنها كناره مى‌گيرد، و شيطان به دنيا گويد: آيا نمى‌بينى چه مى‌كنند؟» دنيا گويد:

«دَعْهم فَلَو قَد تَفَرَّقوا اخَذْتُ بِاعْناقهم»:

«آنها را رها كن اگر متفرق شدند (و ياد خدا نكردند) گردنهاى آنها را مى‌گيرم».[3]

امام باقر (عليه السلام) فرمودند: در توراتى كه تحريف و تغيير در آن رخ نداده است نوشته شده كه حضرت موسى (عليه السلام) از پروردگارش سؤال كرد، آيا قريبى تا با تو نجوى و مناجات كنم (مناجات درگوشى سخن گفتن را گويند در مقابل منادات كه سخن گفتن بلند و از دور باشد) يا دورى (تا منادات كنم و فرياد زنم)؟ خداوند وحى رساند كه‌«انَا جليس مَنْ ذكرنى»:«من‌

هم‌نشين كسى هستم كه مرا ياد كند»، موسى (عليه السلام) گفت: چه كسى در حفظ تو است در روزى كه پناهى و حرزى جز پناهگاه تو نيست؟ «فقال:

[1]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.

[2]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.

[3]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191 (شبيه روايت چهارم با اضافه‌اى در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ذيل همين فراز دارد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) از قول خداوند فرمودند: وقتى بنده من در نفس خود مرا ياد كند در نفسم يادش كنم و وقتى مرا در جمعى ياد كند در جمع خيرى از اجتماعات او، يادش كنم، و اگر به اندازه يك وجب به من نزديك شود يك ذراع به او نزديك مى‌شوم (ذراع تقريباً به اندازه سرانگشت دست تا آرنج است) و اگر يك ذراع به من نزديك شود به انداه (باع) كه به اندازه كشيدن دو دست است به او نزديك مى‌شوم و اگر به طرف من راه آمد به طرف او مى‌دوم (اذا مشى الىّ هَر ولت الَيه» البته واضح است كه خداوند اين مقادير را براى انس ذهن با ما مقادير بيان فرموده وگرنه اگر انسان به طرف او رود او به حدى به طرف ما آيد كه با محاسبات دنيوى قابل مقايسه نيست ..


صفحه 249

الَّذينَ ذَكَرُونى فَاذكُرهُم‌»؛«فرمود: كسانى كه يادم كنند يادشان مى‌كنم».[1]يعنى ياد كردن خدا و توجه او منوط و بسته به ياد كردن و توجه بنده به او است.

خداوند فرموده: كسى كه مرا در جمع مردم ياد كند من او را در جمع ملائكه ياد كنم،[2]و نيز فرموده: اى فرزند آدم مرا در جمع ياد كن تا تو را در جمع بهترى از جمع خودت ياد كنم.[3](يعنى اگر خدا را ياد كردى او تو را در بين مردم ياد مى‌كند، و قلب مردم را متوجه تو مى‌كند خير و صلاح تو را بر سر زبان آنها مى‌اندازد).

پيامبر (صلى الله عليه و آله) در جواب كسى كه از بهترين و محبوبترين اعمال نزد خداوند سؤال كرد چنين فرمودند:«ان تموتَ و لسانُك رطبٌ مِنْ ذكر اللّه»:«اينكه بميرى و زبان تو از ياد خدا مرطوب باشد».[4]

رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:

«ذاكِرُ اللّه فى الغافلين كالمقاتل فى الفارّين و المقاتل فى الفارّين له الجنّة»:

«ياد كننده خدا در بين غافلين مثل جنگ كننده (در راه خدا) در بين فرار كنندگان (از ميدان جنگ) است و جنگ كننده در راه خدا در ميان فرار كنندگان، بهشت براى او است».[5]

امام صادق (عليه السلام) در حديثى‌[6]از پدرش حكايت مى‌كند كه فرمود: پدرم كثير الذكر بود و من با او راه مى‌رفتم و

ذكر مى‌گفت و با او غذا مى‌خوردم و ذكر مى‌گفت مردم با او سخن مى‌گفتند ولى اين مسئله او را از ذكر خدا بازنمى‌داشت مى‌ديدم‌

[1]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.

[2]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.

[3]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.

[4]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.

[5]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.

[6]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 حديث دوم، در محجة البيضاء، با اضافاتى آمده، جلد 2، صفحه 269- 268 ..


صفحه 250

زبانش به حنكش‌[1]و بالاى دهانش چسبيده و مى‌گفت‌لا اله الّا اللّه‌و مرا جمع كرده و امر به ذكر مى‌نمود تا خورشيد طلوع كند.

از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) نقل شده كه فرمودند:

«مَنْ احَبَّ انْ يَرْتَعَ فِى رِياضِ الجَنَّة فَليُكثِر مِن ذِكْرِ اللّه»:

«كسى كه دوست دارد در باغهاى بهشت گردش كند، بايد ذكر خدا را زياد گويد».[2]

مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء گويد: «ثابت البنانى» گفت من مى‌دانم چه موقع پروردگارم مرا ياد مى‌كند، اطرافيان اعتراض كرده ناراحت شدند و گفتند چگونه مى‌دانى چه موقع خداوند يادت مى‌كند؟! گفت‌

«اذا ذكرته ذَكَرَنى»:

«وقتى يادش كنم يادم مى‌كند».[3]بحثهاى زيادى درباره ذكر است كه در ذيل فراز

«ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين ...»:

توضيح بيشترى خواهيم داد.

مرحوم الهى، در ذيل اين فراز(يمسى و همّه الشكر و يصبح و همّه الذكر)گويد:

كند شب روز خود در شكر يزدان‌

كه بگشايد در الطاف سبحان‌

به روز آرد شب و همت گمارد

كه ياد يار بر خاطر نگارد

خوشا روز و شب آن عشقبازى‌

كه در دل نيست جز يارش نيازى‌

[1]. حنك در لغت بالاى دهان و نيز استخوانى كه ريش از آن بيرون مى‌آيد را گويند كه از مستحبات نيز خصوصاً در نماز تحت الحنك است كه يك طرف عمامه را به زير چانه مى‌آورند و در اينجا مراد معنى اول است كه زبان به بالاى قسمت درونى دهان چسبيده بود.

[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، ذيل همين فراز، صفحه 153.

[3]. محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 266 (ابى ابى الحديد هم در ذيل اين فراز آورده ولى گفته يكى از عارفين به اصحابش چنين گفت) ..


صفحه 251

58- 59- شامگاهان هراسان و صبحگاهان خوشحال!

«يَبيتُ حَذِراً و يُصبحُ فَرِحاً حَذِراً لِما حُذِّر مِنَ الغَفْلَة وَ فَرِحاً بِما اصابَ مِن الفَضل وَ الرَّحمة»

ترجمه:شخص پرهيزگار شب را به سر مى‌برد (در حالى كه از غفلت خويش) هراسان است. و صبح مى‌كند در حالى كه خوشحال است، ترسناك براى غفلتى كه از آن ترسانده شده و خوشنود و خوشحال براى فضل و رحمت الهى كه به او رسيده است.

شرح:مرحوم خوئى و بحرانى در شرحهاى خود متذكر شده‌اند كه ظاهر كلام مولى على (عليه السلام) اين نيست كه شب اختصاص به خوف و روز اختصاص به خوشحالى دارد، بلكه كنايه است از اين كه آنها هميشه بين خوف و رجاء هستند، بين ترس و خوشنودى به سر مى‌برند، چنانكه در عرف هم اين كنايه معمول است و حضرت به جاى خوف و رجاء، لازم اين دو را ذكر كرده‌اند، لازمه خوف حذر و لازمه رجاء خوشحالى و فرح است. (حذر را صاحب مفردات گويد«احْتِرازُ عَن مُخيف»:«دورى از شى‌ء ترسناك كه مى‌ترساند». پس احتراز و دورى لازمه ترس و خوشنودى لازمه اميد و شوق است.


صفحه 252

البته چنانكه بحرانى گفته احتمال دارد فقره سابق هم همين معنى كنائى را داشته باشد، يعنى دائماً در ذكر و شكرند نه اين كه ذكر مختص به صبح و شكر مختص به شام باشد.

اين فراز از خطبه دو احتمال در آن است: يكى اين كه ترس از غفلت و ترك ياد خدا باشد، و وحشت دارند كه در زمره غافلان باشند، كه خدا دست عنايت خود را از سر آنها برداشته و لذت انس با خود را از آنها گرفته، گرچه هيچ عذابى هم روز قيامت براى آنها نباشد، همين كه خود را در زمره آنها ببينند كه ديگر محبوب به آنها توجه نمى‌كند، بيمناكند، و در مقابل خوشنود به چيزهائى هستند كه خدا در اين دنيا به آنها تفضّل و عنايت كرده است، به آنها دين اسلام و دوستى و پيروى محمدو آل‌محمد (صلى الله عليه و آله) را داده است، و رحمت او است كه به هر كس كه بخواهد مى‌دهد، چنانكه فرمود:قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‌: «بگو اى پيامبر كه تفضّل و فضل به دست خدا است، به هر كس كه بخواهد مى‌دهد، و خداوند رحمتش واسع و عليم است* رحمتش را به هر كه بخواهد مختص مى‌كند، و خداوند صاحب فضل عظيم است».[1]

و احتمال دوم اين كه ترسناك از عذاب و عقابى باشند كه در اثر غفلت در دنيا و آخرت گريبانگير آنها مى‌شود و خوشنود به اجر و ثوابهائى كه در اثر عمل به احكام به آنها مى‌رسد، يعنى نفس عبادات آنها رحمت و فضل الهى است، كه به آنها رسيده و موجب اجر و پاداش است، پس سرور آنها به حسنات آنها است كه موجب پاداش الهى است.

حاصل دو احتمال اين كه در احتمال اول خوف از نفس غفلت و در نتيجه عدم توجه خداوند به غافل است، و خوشنودى به رحمتهائى كه خداوند بدون عوض به او داده، و هيچ عملى در مقابل آن انجام نداده است و احتمال دوم اين كه‌

[1]. سوره آل عمران، آيه 74- 73 ..


صفحه 253

خوف از عقاب غفلت چه دنيوى و چه اخروى و فرح و شادمانى به عبادات و حسناتى كه خود رحمت الهى است و به او رسيده به خاطر ثوابهائى كه بر آن مترتب مى‌شود.[1]

در روايتى مسعدة بن صدقه، از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‌كند كه فرمود:

«مَنْ سَرَّته حَسَنَتُه و ساءَته سيّئتُه فهو مؤمن»:

«كسى كه حسنة و كار شايسته او خشنودش كند، و كار زشت او ناراحتش كند، او مؤمن است».[2]

در روايتى ديگر نيز امام پنجم باقر العلوم (عليه السلام) فرمودند: پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) از بهترين و برگزيده‌ترين بندگان سؤال شدند، فرمودند:

«الذّين اذا احْسَنُوا استَبْشَروا وَ اذا أَساؤُا استَغْفَروا و اذا اعطُوا شَكروا و اذا ابْتَلُوا صَبَروا و اذا غَضَبوا غَفَروا»:

«كسانى كه وقتى احسان كرده و كار نيك كنند، خشنودند و وقتى كار ناشايست كنند، استغفار نمايند و وقتى چيزى به آنها اعطاء شود شكرگزارند، و وقتى به مصيبت مبتلا شدند، صبر كنند، و وقتى ناراحت و غضبناك شدند، ببخشند و درگذرند».[3]

بارى عامل دلهره متقين غفلت است، آفتى كه به جان انسانها مى‌افتد و آنها را به ورطه نابودى و هلاكت مى‌سپارد.

صاحب لئالى الاخبار از بعضى بزرگان نقل مى‌كند كه فرمود: غفلت قلب از حق، عظيم‌ترين عيوب و بزرگترين گناهان است، گرچه به اندازه آنى از آنات و لحظه‌اى از لحظات باشد، و چنانكه عوام مردم بر سيئات خود عقاب مى‌شوند، همچنين خواص و مقربين بر غفلات خود عقاب مى‌شوند، پس بپرهيز از اختلاط و نشست و برخاست با اصحاب غفلت در

هر حالى، اگر مى‌خواهى از اهل كمال و

[1]. در شرح خوئى و ابن ابى الحديد دو احتمال را فقط در جانب فرحناكى آورده‌اند و به نظر ما دو احتمالى كه ذكر كرديم دقيقتر است. (دقت شود).

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 142، ذيل همين فراز.

[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 142، ذيل همين فراز ..