بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 253

خوف از عقاب غفلت چه دنيوى و چه اخروى و فرح و شادمانى به عبادات و حسناتى كه خود رحمت الهى است و به او رسيده به خاطر ثوابهائى كه بر آن مترتب مى‌شود.[1]

در روايتى مسعدة بن صدقه، از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‌كند كه فرمود:

«مَنْ سَرَّته حَسَنَتُه و ساءَته سيّئتُه فهو مؤمن»:

«كسى كه حسنة و كار شايسته او خشنودش كند، و كار زشت او ناراحتش كند، او مؤمن است».[2]

در روايتى ديگر نيز امام پنجم باقر العلوم (عليه السلام) فرمودند: پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) از بهترين و برگزيده‌ترين بندگان سؤال شدند، فرمودند:

«الذّين اذا احْسَنُوا استَبْشَروا وَ اذا أَساؤُا استَغْفَروا و اذا اعطُوا شَكروا و اذا ابْتَلُوا صَبَروا و اذا غَضَبوا غَفَروا»:

«كسانى كه وقتى احسان كرده و كار نيك كنند، خشنودند و وقتى كار ناشايست كنند، استغفار نمايند و وقتى چيزى به آنها اعطاء شود شكرگزارند، و وقتى به مصيبت مبتلا شدند، صبر كنند، و وقتى ناراحت و غضبناك شدند، ببخشند و درگذرند».[3]

بارى عامل دلهره متقين غفلت است، آفتى كه به جان انسانها مى‌افتد و آنها را به ورطه نابودى و هلاكت مى‌سپارد.

صاحب لئالى الاخبار از بعضى بزرگان نقل مى‌كند كه فرمود: غفلت قلب از حق، عظيم‌ترين عيوب و بزرگترين گناهان است، گرچه به اندازه آنى از آنات و لحظه‌اى از لحظات باشد، و چنانكه عوام مردم بر سيئات خود عقاب مى‌شوند، همچنين خواص و مقربين بر غفلات خود عقاب مى‌شوند، پس بپرهيز از اختلاط و نشست و برخاست با اصحاب غفلت در

هر حالى، اگر مى‌خواهى از اهل كمال و

[1]. در شرح خوئى و ابن ابى الحديد دو احتمال را فقط در جانب فرحناكى آورده‌اند و به نظر ما دو احتمالى كه ذكر كرديم دقيقتر است. (دقت شود).

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 142، ذيل همين فراز.

[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 142، ذيل همين فراز ..


صفحه 254

محبت و دوستى خدا شوى![1]

در روايتى خداوند به موسى (عليه السلام) فرمود:

«يا مُوسى مَنْ احَبَّنى لَمْ يَنْسَنى»:

«اى موسى كسى كه مرا دوست دارد فراموشم نمى‌كند».[2]يعنى يكى از عوامل غفلت و نسيان، عدم دوستى و محبت است، زيرا كه محبّ هيچ‌گاه محبوب را از صفحه ذهن خود پاك نكرده و فراموشش نمى‌كند.

در روايتى منسوب به امام ششم (عليه السلام) در مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه چنين آمده است:

«اعراب القلوب اربعةٌ انواع رفع و فتحٌ و خَفْضٌ و وَقْف فرفع القلب فى ذكر اللّه و فَتْحُ القلبِ فى الرّضا عَنِ اللّه و خَفْضُ القلب في الاشتِغال بغير اللّه و وَقْفُ القلب فى الغَفْلَةِ عَنِ اللّه .... و اذا غَفَلَ عن ذكر اللّه كَيفَ تَراه بَعد ذلك مَوقُوفاً مَحْبُوباً قَد قَسا وَ اظْلَمَ مُنْذُ فارَقَ نُورَ التعظيم .... و علامةُ الوَقْف ثَلاثَةُ اشياء زَوال حلاوةِ الطّاعَة و عَدَمُ مرارةِ المَعْصِيَة و الْتِباس عِلمِ الحلالِ بالحرام»:

«اعراب قلبها چهار نوع است: رفع، فتحه، كسره، سكون، رفع (ضمّه) قلب و بلندمرتبه بودن آن در اين است كه قلب در ياد خدا باشد، و فتح و گشادگى آن در رضايت از خدا و قضاى او باشد، و كسر قلب و چيزى كه موجب به زير كشيدن قلب مى‌شود، پرداختن به غير خدا است، و توقف و سكون قلب در غفلت از خداوند است ... و زمانى كه (قلب) غافل از ذكر خدا شد، چگونه مى‌بينى آن را بعد از اين كه غفلت او را فراگرفته، (مى‌بينى آن را) قلبى متوقف و محجوب كه قسى و تاريك شده از وقتى كه نور تعظيم از آن مفارقت و هجرت كرده است ... و نشانه توقف قلب سه چيز است: برطرف شدن حلاوت طاعت و عبادت و عدم تلخى معصيت و مشتبه شدن علم حلال به حرام»، و اين كه نفهمد كدام حلال و كدام حرام است و عدم احتياط در خوردنيها و پوشيدنيها.

مرحوم عبدالرزاق گيلانى در شرح خود بر كتاب شريف‌«مصباح الشريعة و

[1]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193.

[2]. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 ..


صفحه 255

مفتاح الحقيقة»در ذيل عبارات فوق چنين گويد: «يعنى وقف دل در غفلت از خدا است و به ياد او نبودن، و وجه مناسبت «وقف» به غفلت آن است كه وقف به معنى قطع است و غفلت از حضرت بارى نيز موجب قطع منافع دنيوى و اخروى است. اما دنيوى بواسطه آن كه اكثر منافع دنيوى منوط است، به ذكر الهى مثل طول عمر و وسعت رزق و عدم تظلم از ظالم، چنانكه در كتب ادعيه و احاديث مذكور است و از براى هر كدام از فوائد مذكوره، دعائى مقرّر است، حتّى گفته‌اند كه: هيچ صيدى به قيد (و دام) صياد در نمى‌آيد، مگر به ترك ذكر خداى تعالى ... سپس در مورد عبارت‌«اذا غَفَلَ عن ذكر اللّه ...»مى‌گويد: «يعنى هرگاه كسى .... بعد از ياد الهى و توجه به جناب احديت به سبب اشتغال به كارهاى دنياى دنيه و ميل به لذّات فانيه كاسده (كه اهل معرفت به آن توجه نكرده و بازارش نزد آنها كساد است) از ياد او غافل شود، و از معموره ذكر رو به خرابه غفلت آرد، در اين حالت چنين مى‌يابد كه گويا از نورانيت به ظلمت، و از انس به وحشت ميل نموده، از اين جهت است كه مردان خدا و دوستان او از اختلاط مردم متوحشند، و در ميان مردم به ديوانگان و بلها (احمقها) شبيهند، و فى الواقع به عكس اين است و ...».

در مورد نشانه‌هاى سه‌گانه نيز چنين گويد: نشانه وقف ... سه چيز است:

يكى- زائل شدن لذّت است از فعال عبادت، يعنى از طاعت و عبادت لذّت نيافتن، و اين نشانه غفلت و قساوت قلب است، چرا كه لذت طاعت و بندگى نمى‌باشد مگر با حضور قلب و

اطمينان خاطر، و در حال وقف كه حال غفلت است نه حضور قلب است و نه اطمينان خاطر.

دوم- تلخ نبودن معصيت است، اين نيز نشانه غفلت است، چرا كه ادراك كردن مرارت و تلخى از فعل معصيت فرع صفاى باطن است و ادراك كردن لذت از فعل طاعت، و در حال وقف و غفلت از بارى عزّاسمه، چنانكه از ارتكاب طاعت لذّت نيست از اقتراف (ارتكاب) گناه نيز تلخى نخواهد بود، از اين جهت است كه از


صفحه 256

اهل اللّه اگر گاهى به سبيل اتفاق خواه از روى اختيار و خواه از روى اضطرار خلاف شرعى يا اخلاف اولائى صادر شود، در كام ايشان بسيار تلخ و ناگوار است و فى الفور در مقام تدارك و استغفار مى‌شوند به خلاف اهل دنيا و اهل قساوت قلب، كه در حال ايشان به عكس اين است، بندگى خالق به ايشان در نهايت صعوبت و تلخى است و اطاعت مخلوق در غايت سهولت و گوارائى، بسا باشد كه از خدمت سلاطين و حكام به توقع مرتبه پستى و نفع سهلى متحمل زحمات شاقّه شوند، و تمام روز و شب به گرسنگى و سرما و گرما و بى خوابى به سر برند، و به اين حال راضى باشند، و از دو ركعت نماز به وقت كه فى الجمله به حضور قلب باشد كاره باشند و ندانند كه فائده اين فايده‌اى است ثابت و غيرمنقطع، و فائده آن اگر بشود فائده‌اى است دنيوى و منقطع و مشوب و آميخته به چندين كدورات و مكاره، و منشأ اين نيست مگر غفلت و به خاطر نياوردن مراتب عاليه قرب الهى و راه نبردن به عظمت و بزرگى او.

سوم- اشتباه حلال است به حرام، يعنى در مأكولات (خوردنيها) و مطعومات (چشيدنيها) و مكاسب احتياط ننمودن و حرام و مشتبه را از حلال و غير مشتبه تميز نكردن و مانند

گاو خوش علف، هر چه به دست افتد صرف كردن و به حيطه تصرف درآوردن، اين صفت نيز نشانه غفلت است.

سپس اضافه مى‌كند فائده قيد علم (كه فرمود اشتباه علم حلال و حرام مى‌شود) اشاره است به آن كه اشتباه و عدم تميز ميان حرام و حلال در هنگام غفلت از خداوند به لحاظ علم فرد غافل است و عدم مراعات علم نه به نظر و لحاظ نفس حرام و حلال كه معلومند، زيرا كه حلال و حرام مشخص هستند، و اشتباه نمى‌شود، بلكه علم به اين دو مشتبه مى‌شود.[1]

آرى قلبى كه در اثر بيمارى غفلت، مريض شد، بهترين غذا در ذائقه‌اش تلخ‌

[1]. شرح مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة عبدالرزاق گيلانى، صفحه 20 تا 26 ..


صفحه 257

مى‌شود و از اين رو بهترين غذاى روحى عبادت و ذكر و ياد حق را تلخ مى‌پندارد و تلخى معصيت را شيرين مى‌انگارد و در اثر اختلال روحى حلال و حرام و مشتبه را استعمال مى‌كند و چون گاو خوش علف هر چه به دست آيد، خوردن و از هر كجا به دست آيد بردن.

اگر كسى واقعاً طعم ذكر و محبت الهى را چشيد، مگر از محبوب روى برمى‌گرداند؟ و به قول امام سجاد (عليه السلام):

«مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ طَعْمَ مَحَبّتك فَرامَ مِنكَ بَدلا؛

چه كسى است كه طعم محبّت تو را چشيد و ديگرى را به جاى تو برگزيد و اراده نمود» هرگز چشنده محبت محض و محض محبت و آن كه از جام حقيقت توجه به خدا نوشيد، به طرف محبت مجازى روى نمى‌آورد، و آن كه چنين محبتى با گوشت و پوستش آميخته شد و پرده‌هاى غفلت كنار رفت و به وصال دوست مى‌انديشد.

و به قول مرحوم الهى قمشه‌اى آن شيدا و واله محبوب:

من طاير قدّوسيم مرغ گلستان نيستم‌

مست مى‌لاهوتيم زين مى پرستان نيستم‌

حور است و غلمان چاكرم ماه است و انجم در برم‌

خورشيد چرخ اخضرم شمع شبستان نيستم‌

از مهرت اى خورشيد جان چون ذره‌ام هر سوروان‌

مجذوب حسن ديگران اى ماه خوبان نيستم‌

هر روز چون آه سحر گردم به كويت در به در

شايد نمائى يك نظر نوميد ز احسان نيستم‌

گر من فقيرم هر شبى دارم ز يارب يا ربى‌

جشنى نوائى مطربى كمتر ز سلطان نيستم‌

اين خاكيان تيره دل مستند و غرق آب و گل‌

من دل بر آن ماه چون گل مستم كز اينان نيستم‌


صفحه 258

گرزار و بيمارم چه غم شادم بهر رنج و الم‌

با درد عشقت اى صنم محتاج درمان نيستم‌

روزى الهى مرغ جان بيرون پرد زين آشيان‌

بينى مرا با عرشيان زين ملك و سامان نيستم‌[1]

غفلت و نسيان گرچه در بسيارى از امور دنيوى و حوادث ناگوار نعمتى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است، اگر غفلت و فراموشى نباشد انسان نمى‌تواند زندگى كند، مثلا انسان عزيزترين عزيزان را از دست مى‌دهد، در ابتدا سر به ديوار زدن و ناله كردن است كه اگر اين حالت ادامه يابد، چند روزى بيشتر نمى‌تواند زنده بماند ولى خداوند غفلت و فراموشى را مثل پرده سياه شب بر قلب او مى‌افكند و به او اجازه زندگى مى‌دهد، اگر در مشكلات و مصائب انسان از بين نرود هر لحظه زندگى با اين مصيبت‌ها مرگ است، اين‌گونه، غفلت لازمه مكانيسم روحى و جسمى‌

انسان است اين نعمتى است كه در وجود انسانى عامل بقاى زندگى است ولى اين غفلت در همين محدوده ضرورى است و نبايد گذاشت به حريم خداشناسى راه پيدا كند، نبايد به قلمرو امور اخروى راه پيدا كند. اين غفلتى است كه بزرگان و ائمه اطهار (عليهم السلام) ما را به بيدارى از آن هشدار مى‌دهند.

و مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايد:

«الا مستيقظٌ مِنْ غَفْلَتِه قَبْل نَفاد مدّته»:

«آيا بيدار شونده از خواب غفلت نيست، كه قبل از پايان مدّتش بيدار شود».[2]

«الا مُنْتَبِه مِنْ رَقدته قبل حين مُنْيَتِه»:

«آيا متوجهى نيست كه از خواب خود قبل از مرگش (بيدار شده) و متنّبه گردد».[3]

اين غفلتى است كه اگر بر قلب حاكم شد ديگر توجه و بيدارى چشم بى‌فائده‌

[1]. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 91- 90.

[2]. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261- 260.

[3]. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261- 260 ..


صفحه 259

است، بصيرت كه به خواب رفت، بيدارى بصر سودى نبخشد. مولى فرمودند:

«انْتباه العُيون لا يَنْفَع مع غَفْلَة القُلوب»:

«توجه و بيدارى چشمها با غفلتِ قلبها بى‌فائده است».[1]

اين غفلتى است كه اگر مستولى بر انسان شد، بيدارِ خواب است و حاضرى غائب و بيننده‌اى كور و شنونده‌اى كر و گوينده‌اى لال. مولى خطاب به مردم زمان خود مى‌فرمايد:

«ما لى اراكُم ... أيقاظا نُوَّماً و شُهوداً غُيّباً و ناظِرَةً عمياء و سامعةً صَمّاء و ناطقَةً بَكما»:

«چه شده كه شما را ... بيداران خواب‌آلود و حاضران غائب و بيننده كورو شنونده كر و گوينده لال مى‌بينم».[2]

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه از شش چيز تعجب مى‌كنم، سه چيز مرا مى‌خنداند و سه چيز مى‌گرياند، آن كه مى‌گرياند: 1- فراق و دورى دوستان (مثل) محمد (صلى الله عليه‌

وآله). 2- ترس از خداوندى كه از همه چيز آگاه است (يا ترس از آن اعمالى كه آورده مى‌شود).[3]3- ايستادن در مقابل قدرت خداوند.

و اما آن سه كه مى‌خنداند اين كه: 1- طالب دنيا است و موت او را مى‌طلبد. 2- غافل است ولى از او غفلت نشده (يعنى خداوند از او غافل نيست). 3- خنده كننده‌اى كه دهانش پر از خنده است و نمى‌داند آيا بخشيده شده يا مورد سخط و غضب است.[4]

از آيات قرآن استفاده مى‌شود كه غفلت انسان را به جهنم سوق مى‌دهد.

[1]. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261- 260.

[2]. نهج‌البلاغه، خطبه 108.

[3]. ترديد به خاطر اين كه عبارت حديث (هول المطّلع) است كه اگر اسم فاعل باشد مراد خداوند آگاه به اعمال است و اگر مطّلع باشد به معنى آورده شده است يعنى اعمالى كه روز قيامت آورده مى‌شود (مطلع به صيغه از طلع كه از اضداد است به معنى روى آوردن و غائب شدن گرفتيم) رجوع شود به المنجد ماده طلع.

[4]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 454- ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261 ..


صفحه 260

سوره يونس آيات 7 و 8 مى‌خوانيم:وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ- أُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ‌: «و كسانى كه از نشانه‌هاى ما غافلند* آنها جايگاهشان آتش است به سبب آنچه كسب كرده بودند». و يا در آيه 17 سوره جن مى‌خوانيم:وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَاباً صَعَداً: «كسى كه از ذكر و ياد پروردگارش روى گرداند، او را به عذاب شديد و روزافزونى گرفتار سازد».

اين آيات به خوبى نشان دهنده عاقبت غافلين است.

راستى چرا اين همه غفلت؟! اگر انسان بداند كه خداوند مراقب و مواظب او است‌إِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً[1]و اگر بداند خداوند ناظر اعمال او است‌أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ يَرَى‌[2]چگونه غفلت مى‌كند، اگر ايمان به اين مطلب باشد كجا بى خبرى به سراغ انسان مى‌آيد.

عوامل غفلت:

1- مال و ثروت- مال و ثروتِ زياد، براى غالب افراد مايه غفلت است، بسيارى از افراد متدين را ديديم و تاريخ نشان داده كه وقتى فقير بودند به سوى خدا مى‌آمدند، ولى وقتى از نظر مادى ترقى كردند و صاحب ثروت شدند فراموش كردند، و داستان آن صحابى پيامبر معروف است كه از دعاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وضعش خوب شد به طورى كه ديگر فرصت نكرد به مسجد آيد و كار كسى كه دائماً پشت سر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نماز مى‌خواند و از او پيروى مى‌كرد به جائى رسيد كه مأمور زكات آن حضرت را رد كرده و ديگر زكات نپرداخت!

تا وقتى كه وضعش خراب است دنبال دعا و توسل و گريه و زارى و انابه است، ولى همين كه وضع مالى او بهبود يافت همه چيز را فراموش مى‌كند. استاد

[1]. سوره نساء، آيه 1.

[2]. سوره علق، آيه 14 ..