سوره يونس آيات 7 و 8 مىخوانيم:وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ- أُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ: «و كسانى كه از نشانههاى ما غافلند* آنها جايگاهشان آتش است به سبب آنچه كسب كرده بودند». و يا در آيه 17 سوره جن مىخوانيم:وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَاباً صَعَداً: «كسى كه از ذكر و ياد پروردگارش روى گرداند، او را به عذاب شديد و روزافزونى گرفتار سازد».
اين آيات به خوبى نشان دهنده عاقبت غافلين است.
راستى چرا اين همه غفلت؟! اگر انسان بداند كه خداوند مراقب و مواظب او استإِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً[1]و اگر بداند خداوند ناظر اعمال او استأَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ يَرَى[2]چگونه غفلت مىكند، اگر ايمان به اين مطلب باشد كجا بى خبرى به سراغ انسان مىآيد.
عوامل غفلت:
1- مال و ثروت- مال و ثروتِ زياد، براى غالب افراد مايه غفلت است، بسيارى از افراد متدين را ديديم و تاريخ نشان داده كه وقتى فقير بودند به سوى خدا مىآمدند، ولى وقتى از نظر مادى ترقى كردند و صاحب ثروت شدند فراموش كردند، و داستان آن صحابى پيامبر معروف است كه از دعاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وضعش خوب شد به طورى كه ديگر فرصت نكرد به مسجد آيد و كار كسى كه دائماً پشت سر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نماز مىخواند و از او پيروى مىكرد به جائى رسيد كه مأمور زكات آن حضرت را رد كرده و ديگر زكات نپرداخت!
تا وقتى كه وضعش خراب است دنبال دعا و توسل و گريه و زارى و انابه است، ولى همين كه وضع مالى او بهبود يافت همه چيز را فراموش مىكند. استاد
[1]. سوره نساء، آيه 1.
[2]. سوره علق، آيه 14 ..
مىفرمودند چند سال پيش آدمى بود كه از صفر شروع كرده بود در ابتدا وضع خوبى نداشت و بعدها وضعش خوب شده ولى به فساد افتاده، مطربها را دعوت كرده و مىگفت «بزن ميليونرم من، بزن ميليونرم من» در آخر كار هم به بدبختى افتاد. امان از مستى مال كه از مستى شراب بدتر است، مستى شراب يك شب تا به صبح است ولى مستى مال و منال تمامى عمر است.
پس به دنبال زيادهطلبى غيرمعقول مرو كه مايه بىخبرى است!(أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ- حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ):«مشغول كرد و به غفلت انداخت شما را زيادهطلبى، حتى مقبرههاى خود را زيارت كرديد (و
آنها را شمارش كرديد»[1]. در تفسير اين آيه آمده كه درباره قبائلى نازل شده كه به خاطر تفاخر و مباهات كثرت نفرات و جمعيت و اموال و ثروت بر ديگران به قبرستانها رفته و مردگان خود را شمارش و در زمره افراد خود محسوب مىكردند، تا افرادشان زيادتر شود.
در اين زمينه سخنى در نهجالبلاغه است كه حضرت بعد از تلاوتأَلْهَاكُمْ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَفرمود: شگفتا! چه هدف بسيار دورى! و چه زيارت كنندگان غافلى! و چه افتخار موهوم و رسوائى! به ياد استخوان پوسيده كسانى افتادهاند كه سالها است خاك شدهاند، آنهم چه يادى! با اين فاصله دور به ياد كسانى افتادهاند كه سودى به حالشان ندارند، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مىكنند! و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين، خود را بسيار مىشمرند! آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته، و حركاتشان به سكون مبدل شده!
اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند![2]
اين خطبه كه قسمتى از آن را نقل كرديم به قدرى تكان دهنده و گويا و صريح
[1]. سوره تكاثر، آيات 2- 1.
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 221 صبحى صالح و 212 فيض الاسلام ..
در بيدارى نفوس از خواب غفلت است كه«ابن ابى الحديد»معتزلى گويد: من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مىكنند، قسم مىخورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خواندهام و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازهاى پديد آمده و در روحم به سختى اثر گذارده، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده، و هرگز نشده كه در آن تأمّل كنم جز اين
كه در آن حال به ياد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتادهام، و درست برايم مجسّم شده كه من هم همانم كه امام (عليه السلام) توصيف فرموده است.
چقدر واعظان و خطبا و گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفتهاند و من گوش فرا دادهام و در سخنان آنها دقت كردهام ولى در هيچ يك تأخير سخن امام (عليه السلام) را نيافتهام.
اين تأثيرى كه سخن او در قلب من مىگذارد، يا از ايمانى سرچشمه مىگيرد كه به گوينده آن تعلق دارد، و يا نيت پاك و اخلاص او سبب شده است كه اين چنين در ارواح نفوذ كند، و در قلوب جايگزين شود!
در قسمت ديگر از سخنانش گويد: «سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند». در همين جا هم اشاره به گفته معاويه درباره فصاحت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) كرده و مىگويد«واللّه ما سَنّ الفصاحة لقريش غيره»:«به خدا هيچ كس فصاحت را براى قريش غير او پايهگذارى نكرد».[1]
2- مقام- مقام گاهى مايه غفلت و اعراض از خداوند است، فرعون كه از آيات خدا غافل شده و با نصايح موسى (عليه السلام) متّعظ و پندپذير نبود و قلب خواب او بيدار نشد، در قوم خود فرياد زد:«يا قَومِ الَيْسَ لى مُلكُ مصرَ و هذِه الانهارُ تَجرى مِنْ تَحتى»:
[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 11، صفحه 153 به نقل از تفسير نمونه، جلد 27، ذيل آيات 1 و 2 سوره تكاثر ..
«اى قوم من آيا پادشاهى مصر براى من نيست در حالى كه اين نهرها از زير من جارى است».[1]
او مست مقام پادشاهى خود بود، و در عالم بىخبرى از حقايق عالم حركت مىكرد، تا اين كه با فرو رفتن زير آب
نيل به هوش آمده بيدار شد ولى ديگر دير شده بود وقتى طلب نجات كرد، جبرئيل لجنى در دهان او كوبيد و گفت الان حق روشن شد؟! اين همه در خواب بودى و حق را نشناختى«الانَ حَصْحَصَ الحق»؟!
نه تنها فرعون كه تاريخ بسيار نمونههائى دارد، تمام سلاطين و فرماندهان بىخبر عالم كه مغرور از باده مقام شدند، يزيد و معاويه و ديگر خلفاى بنىاميه و بنىعباس و هيتلرها و چنگيزها و موسولينيها از اين دسته بودند.
از نمونههاى بارز، عمرسعد است (كه لعنت ابدى بر او باد) كه مقامپرستى او را از راه تذكر و توجه، به بىراهه غفلت و فراموشى از خدا كشاند، و دست خود را به خون امامش حسين بن على (عليهم السلام) آلوده كرد، و هرگز به مقام و حكومت رى هم نرسيد، باشد كه اينها عبرتى براى ما باشد.
3- قدرت جوانى- بسيارى از جوانان مغرور از قدرت جوانى به هرزگى و مردم آزارى پرداخته و از ياد خدا غافلند، اين پيرمردى كه عصازنان مىرود و گاهى مىنشيند و گاه به ديوار تكيه مىزند، اين چنين از مادر متولد نشده او هم روزى مانند تو جوان بوده، قهرمان بوده، حال بنگر چه شده است، تو هم چهار روزى چنينى، اگر دعاى خير پدر و مادرت بدرقه راهت باشد و به پيرى برسى، اين روز را خواهى ديد، پس خود را به بىخبرى نزن خود را به خواب مزن كه انسان خوابيده را مىشود بيدار كرد، ولى انسانى كه خود را به خواب زده نمىشود، بيدار كرد، همچون حربن يزيد رياحى، آن مرد قدرتمند، اگر چند روزى به خواب رفتى مىتوان با، نوائى حسينى بيدارت كرد ولى اگر مثل عمرسعد و يزيد و ابنملجم خود را به خواب زدى
[1]. سوره زخرف، آيه 51 ..
نمىشود بيدارت كرد!
4- علم- گاهى علم مايه غفلت مىشود چنانكه بسيارى از عالمان را مىبينيم كه در پست طبيب و مهندس و غيره به
كار مشغولند، و چه جنايتهائى از روى غفلت مىكنند، چه بسيارند «بلعم باعوراها» كه علمشان موجب هلاكتشان شد، پس مواظب باش علم تو را به زمين نزند.
5- سرگرميهاى ناسالم- سرگرميهاى ناسالم كه انسان را از خدا دور مىكند، از عوامل غفلتزا و دورى از خداوند است، بسيارى از سرگرميهاى امروز كه براى پر كردن وقت جوانان فراهم شده و حتى فرصتى براى توجه به مبدأ حقيقى عالم براى آنها باقى نگذارده، حتى وقتى براى سر و سامان دادن به زندگىهاى آنها باقى نگذارده و آنها در سرگرمى محض به سر مىبرند و انسانيت آنها زير سؤال رفته است!
6- سلامت انسان- گاهى سلامتى موجب غفلت و مستى انسان است، گويا فردى يله و رها و مختار على الاطلاق در اين عالم است و فكر مىكند، دائماً اين سلامتى و نشاط براى او هست، در حالى كه اگر در حال انسانهائى كه اين گوهر را از دست دادهاند، و بر روى تخت بيمارستانها خوابيدهاند، يا افراد پيرى كه گوشه گوشه جسم آنها دچار بيمارى شده، نظر كند، از سلامت بخش عالم وجود، غفلت نمىكند، و دائماً در شكر او به سر مىبرد.
7- دوستان ناباب- از مؤثرترين عوامل غفلت، نشست و برخاست با دوستان ناباب و اهل غفلت است، اين معاشرت به جز غفلت ثمرى ندارد، و اين عمل نخستين گام بدبختى و شقاوت است پس تا زود است حساب خود را از آنها جدا كن كه فردا دير است.
8- عبادت بدون تفكّر- گاهى عبادت بدون تفكّر و بدون هدف موجب غرور و غفلت شخص است و چه بسا در ذكر است ولى مذكور (يعنى ذكر شده و خداوند) را فراموش كرده، به لفظ بسنده كرده و از معنا غافل است، اين عبادت جز هسته بى
مغز نيست كه انسان را مانند بچه به خود مشغول مىكند، گاه اين عبادت مثل كارى شده كه فرد عادت كرده انجام دهد كه اگر انجام ندهد ناراحت است.
9- پرخورى و رغبت به شكم و سيرى زياد نيز موجب غفلت است.
صاحب تحف العقول شيخ بزرگوار مرحوم حسن شعبة الحرّانى بعد از آوردن رساله حقوق امام زين العابدين (عليه السلام) كلام آن حضرت را در مورد زهد مىآورد كه در ضمن آن آمده:
«وَاعْلَم وَيْحَك يا ابن آدم انّ قسوَة البطنة و فَطرةَ المَيْلة و سُكْرُ الشِّبَع و عِزّة المُلك مما يُثْبِط و يُبْطِىءُ عن العمل وَ يُنْسى الذِكر و يُلهى عن اقْتراب الآجَل حَتّى كَانّ المُبْتَلى بِحُبّ الدّنيا به خَبَلَ مِن سُكر الشَّراب»:
«بدان (واى بر تو) اى فرزند آدم كه قساوت پرخورى و ميل زياد و مستى سيرى و عزّت و غلبه ملك (و مقام) از امورى است كه انسان را از عمل باز مىدارد و ياد (خدا) را به فراموشى سپرده و فكر را از نزديك شدن مرگ مشغول مىكند، تا اين كه گويا فرد مبتلا به دوستى دنيا از مستى باده، عقل از كف داده است».[1]
10- آروزهاى دور و دراز- مولى على (عليه السلام) در خطبه 86 نهجالبلاغه مىفرمايند:
«اعْلَمُوا انّ الامل يُسهِى العقلَ و يَنْسى الذّكر فَاكْذِبوا الامل فانّه غرور و صاحبُه مغرور»:
«آگاه باشيد كه آرزو (و اميدهاى نامعقول و دور و دراز) عقل را به خطا مىاندازد و موجب غفلت و نسيان از ياد خدا مىشود پس آرزو را حمل بر دروغ و كذب كنيد (و همچون سرابى كه به حقيقت نمىرسد بپنداريد) زيرا آرزو فريب و صاحب آن فريفته و فريب خورده است».[2]
[1]. تحف العقول، صفحه 196 (نسخه چاپ بيروت)- در نسخه چاپ ايران مؤسسه انتشارات اميركبير كه آقاى احمد جنتى ترجمه كردهاند بجاى «فطرة الميله» (كظة الملأة) يعنى پر كردن شكم و بجاى «عزة الملك»، «غرة الملك» يعنى تكبر و نخوت ملك دارد (ص 431- 430).
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 86 صبحى صالح و 85 فيض الاسلام ..
عوامل بيدارى
تعدادى از عوامل غفلت را ذكر نموديم، و حال تعدادى از عوامل بيدارى را متذكر مىشويم:
1- حوادث دردناك زندگى- يكى از فلسفههاى حوادث ناگوار و مصائب سنگين، بيدارى از خواب غفلت است، گاه خداوند به تناسب سبكى و سنگينى خواب غافلان، حادثهاى مىآفريند، اين حوادث دستاندازهاى جاده زندگى بشر است، اين دستاندازها براى جلوگيرى از خواب است، رانندههاى ماهر از جادههاى صاف و بدون فراز و نشيب و پيچ و خم وحشت دارند، زيرا اينگونه جادهها موجب غفلت و خوابآور است، حوادث روزگار نعمتهائى است كه خداوند به عنوان فراز و نشيب در مسير زندگى قراى مىدهد، بعضى زلزلهها، سيلها، آتشفشانها، طوفانها و غيره براى تكان دادن بشر و بيدار كردن او است- اگر بيدار شود.
2- مطالعه تاريخ گذشتگان از لابلاى كتابها و از آثار باقيمانده روى زمين، چون كاخ كسرى، ايوان مدائن، تختجمشيد، قبرستانهاى خاموش آنها و اهرام مصر و ... اين ساكتان فريادگر تاريخ بشرند، اگر دقت كنيم مىبينيم مهر سكوت بر لب ندارند، كه فرياد زن بر غافلانند، اين كاخها همان درگاههائى است كه روزگارى بر و بيا داشت، و صورتهائى روى خاكهاى آن در مقابل گردنكشان بر زمين نهاده مىشد، با زبان بىزبانى گويند، ببينيد روزگار چه بر سر ما آورده است؟!
بهترين علوم و دانشها، علوم تجربى آزمايشگاهى است و ما بهترين دانشهاى خود را از آزمايشگاه بزرگى به نام تاريخ مىتوانيم اخذ كنيم، آزمايشگاهى كه چيزى به جز انبوه
تجربهها نيست، تجربه حاصل زندگى انسان است، و بهترين مرشد و راهنماى انسانهائى كه تازه به راه افتادهاند.
به همين دليل مولى على (عليه السلام) در نامه حكيمانه خود به فرزندش امام مجتبى (عليه السلام)
خصوصاً روى اين نكته تكيه دارد:
«اى بُنَىّ و انْ لم اكُنْ عمّرتُ عُمرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَد نَظَرتُ فى اعمالهم و فَكَّرْتُ فى اخبارهم و سِرتُ فى آثارهم حتّى عُدتُ كَاحَدِهم بَل كَانّى بِما انتَهى الَىّ مِنْ امورهم قد عمّرت مع اوّلهم الى آخرهم فَعَرفت صَفَو ذلك مِنْ كَدِره و نفعه مِنْ ضَرَره فَاستَخصلتُ لَك من كُلّ امر نَخيلَه»:
«اى فرزندم! درست است كه من به اندازه همه ى كسانى كه پيش از من زيستهاند، عمر نكردهام، اما در كردار آنها نظر افكندم، و در اخبارشان تفكّر نمودم، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم، تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم، بلكه گوئى به خاطر آنچه از تاريخشان به من رسيد، با همه آنها از اول جهان تا امروز بودهام، من قسمت زلال و مصفّاى زندگى آنان را از بخش كدر و تاريك آنها بازشناختم و سود و زيانش را دانستم، و از ميان تمام آنها قسمتهاى مهم و برگزيده را برايت خلاصه نمودم».[1]
بنابراين تاريخ آئينهاى است كه گذشته را نشان مىدهد و حلقهاى است كه امروز را با ديروز متصل مىكند و عمر انسان را به اندازه خود بزرگ مىنمايد.
تاريخ معلّمى است كه رمز عزّت و سقوط امتها را بازگو مىكند، به ستمگران اخطار مىدهد، سرنوشت شوم ظالمان پيشين را كه از آنها نيرومندتر بودند، مجسّم مىسازد، به مردان حقّ بشارت مىدهد و به استقامت دعوت مىكند و آنها را در مسيرشان دلگرم مىسازد.
تاريخ چراغى است كه مسير زندگى انسانها را روشن مىسازد، و جادهها را براى حركت مردم امروز باز و هموار مىكند.
تاريخ تربيت كننده انسانهاى امروز، و انسانهاى امروز سازنده تاريخ فردايند[2]و در يك جمله تاريخ يكى از اسباب بيدارى و هشدار انسانها است.
[1]. نهجالبلاغه، نامه 31.
[2]. تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 296- 295 ..