بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 281

60- پرهيزگاران در جهاد با نفس‌

«انْ استَصْعَبَتْ عليه نَفْسُهُ فيما تَكْرَه لم يُعطِها سُؤلَها فيما تُحِبّ‌»

ترجمه:هرگاه نفس او در انجام وظائفى كه خوش ندارد سركشى كند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش سازد.

شرح:در اين فراز مولى به مجاهدت نفسانى متقين مى‌پردازد كه كراهت از معاصى و شوق به حسنات دارند، برخلاف نفس اماره كه كراهت از حسنات و شوق به معاصى دارد.

مخالفت متقين با اميال نفسانى به خاطر آگاهى آنها به اين است كه نفس دشمن‌ترين دشمنان است‌(اعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتى بَينَ جَنْبَيك)[1]آنها مى‌دانند كه دشمن به هيچ وجه خير و صلاح آنها را نمى‌خواهد و از اين رو با آن مبارزه مى‌كنند!

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه به مردى فرمودند:

«اجعل قَلبك قريناً برّاً و ولداً واصلا و اجعل علمك والداً تبعه و اجعل نفسك عدوّاً تجاهده و اجعل مالك عارية تردّها»:

«قلب خود را رفيق و همنشين نيك و فرزند رسيده و (صالح)

[1]. مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 270 ..


صفحه 282

قرار ده، و علم خود را پدرى كه متابعتش مى‌كنى قرار ده، و نفس خود را دشمنى كه با آن مجاهدت مى‌كنى قرار ده، و آنچه از اموال و غيره به دست تو است عاريتى قرار ده كه (به صاحب اصليش) رد خواهى كرد».[1]

پس مگذار در مبارزه با نفس امّاره شكست خورى كه هم خود از بين روى هم قلب تو كه همچون همنشينى نيك و پسرصالح تو است و هم علمى كه چون پدرى براى تو است و هم سرمايه‌ات از دست رود، و بدون جواب در برابر صاحب اصلى اموال و عاريه دهنده آن خواهى بود.

و نيز مرحوم صدوق نقل كرده كه از كلمات رسول الله (صلى الله عليه و آله) اين بود:

«الشّديد مَنْ غَلَبَ نَفْسَه»:

«انسان محكم و قوى كسى است كه بر نفسش غلبه كند».[2]

مفضل بن عمر گفت امام صادق (عليه السلام) فرمودند:

«مَنْ لَمْ يكن لَهُ واعظٌ مِنْ قَلبه و زاجرٌ مِنْ نفسه و لَم يكنْ لَه قرينٌ مُرشد اسْتمكَنَ عَدُوُّ مِن عنقِه»:

«كسى كه براى او پند دهنده و واعظى از درون قلبش و نهى كننده‌اى از درون نفسش نباشد، و راهنمائى مصاحب او نباشد دشمن او قدرت پيدا مى‌كند كه گردنش را بگيرد».[3]

و اين جهاد و مبارزه نفسانى همان جهاد اكبر است كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه نبىّ‌اكرم (صلى الله عليه و آله) لشكرى را به جنگى فرستادند وقتى بازگشتند، فرمودند:

«مرحَباً بَقَوم قَضَوا الجهاد الاصغر وبقى عليهم الجهاد الاكبر فقيل: يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) ما الجهاد الاكبر قال جهاد النفس»:

«آفرين به گروهى كه جهاد اصغر را تمام كردند و باقى ماند بر آنها جهاد و جنگ بزرگترى، پس گفته شد: يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) (اين همه سختى و مشقت و مجروح و كشته در جنگ است چه چيزى بالاتر از اين است) جهاد اكبر چيست؟

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 143.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 143.

[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 143 ..


صفحه 283

فرمودند: جهاد و مبارزه با نفس!»[1]

در روايتى «شعيب عقرقوقى» از امام صادق (عليه السلام) نقل كرد كه فرمودند:

«مَنْ ملك نفسَه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتَهى، و اذا عضب و اذا رَضِىَ حَرَّم‌

الله جَسَده على النّار»:

«كسى كه مالك نفس خود شد و وقتى او راده كرد يا ترسيد يا اشتها و ميل داشت يا غضبناك و راضى از چيزى شد، آن را كنترل كرد خداوند بدنش را بر آتش حرام كرده است».[2]

مولى على (عليه السلام) در نهج‌البلاغه مى‌فرمايند:

«لا تُرَخِّصُوا لَانْفُسِكُم فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَص فيها مذاهَب الظُلمه»:

«مسامحة و سهل‌انگارى در مورد نفوس خود نكنيد كه اين سهل‌انگاريها در مورد نفس شما را به راههاى تاريك مى‌كشاند».[3]

در ذيل كلام فوق مرحوم خوئى در شرح خود اين روايت را از امام صادق (عليه السلام) آورده است كه:

«اقْصِر نَفْسَك عمّا يَضّرّها مِنْ قبل انْ تُفارقَك واسْعَ فى فِكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك فَانّ نَفسك رهينَةٌ»:

«نفس خود را از آنچه ضرر به آن مى‌رساند (دور كن) قبل از اين كه از تو جدا شود، و در آزادى آن (از اسارت شهوات) تلاش كن، چنانكه در طلب روزى خود تلاش مى‌كنى، زيرا نفس تو مرهون و بسته به عمل تو است (اگر عمل تو صالح باشد، نفس تو سالم خواهد بود، و اگر عمل تو طالع و فاسد باشد نفس تو نيز ناسالم است)».

سپس مرحوم خوئى ادامه مى‌دهد[4]كه مراد از «ترخيص» براى نفس در كلام مولى ظاهراً مساهله و مسامحه است (چنانكه در ترجمه آن گفتيم) و احتمال دارد مراد رخصت دادن و اجازه دادن در ارتكاب شبهات باشد كه منجر به فرو رفتن در

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 132.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 132.

[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 86، صبحى صالح و 85 فيض الاسلام‌

. (4). شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 6، صفحه 132؛ ذيل خطبه 85 ..


صفحه 284

هلكات است و آن وقت شبيه روايتى مى‌شود كه مرحوم صدوق از امام صادق (عليه السلام) نقل كرد كه حضرت فرمودند: اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در خطبه‌اى براى مردم فرمودند:

«حَلال بَيِّنٌ و حرامٌ بَيِّنٌ و

شُبَهاتٌ بَينَ ذلك فَمَن تَرَك ما اشْتَبَه عَليه مِنَ الاثم فَهُوَ لِما استَبانَ له اترَك و المَعاصِى حِمَى اللّه فَمن يرتَع حَولَها يُوشَك ان يدخُلَها»:

«حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتى بين اين دو (كه به طور واضح حليت و حرمت آن روشن نيست) پس كسى كه ترك گناهى كه مشتبه است كند، او براى آنچه حرام آشكار است آماده‌تر است تا ترك كند، و گناهان غرقگاه خداوند است (كه كسى نبايد در آنها داخل شود) كسى كه در اطراف آن گردش كند نزديك است كه وارد آنها شود».[1]

اى برادر مبارزه با نفس امّاره را آسان مگير، اين موجودى است كه بزرگان و مقربّان دستگاه ربوبى چون يوسف صديق (عليه السلام) از آن به خدا پناه مى‌برد:

«انّ النفس الامّارة بالسوء الّا ما رَحِمَ ربّى»[2]:

اين هيولائى است كه امام سجاد (عليه السلام) در مناجات شاكين وقتى شروع به مناجات مى‌كند از آن مى‌نالد، و مى‌فرمايد: «الهى اليك اشكوه نَفْساً بالسوء امّارة و الى الخطيئة مُبادرة و بمعاصيك مُولَعَة و لَسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةَ تَسْلُكُ بى مسالِكَ المهالك و تَجْعَلُنى عندكَ اهْوَنَ هالِك كثيرَة العِلَلِ طَويلةَ الامل انْ مَسَّهَا الشَّرُ تَجْزَع و انْ مَسَّهَا الخَيْرُ تَمْنَعُ مَيّالَةً الى الَّعْب و اللَّهو مَمْلُوَّةً بِالغَفْلَةِ و السهو تُسرعُ بى الى الحَوبَة و تُسَوِّفُنى بالتّوبَة»:«خداى من به تو شكايت نفسى را مى‌كنم كه امر كننده به بديها است و به خطا سبقت مى‌گيرد، و به معصيت‌ها و گناهان حريص و در معرض سخط تو قرار مى‌گيرد، مرا به راههاى مهلك مى‌كشاند، و مرا در نزد تو خوارترين و پست‌ترين هلاك شدگان قرار مى‌دهد، تعلّل او زياد و آرزوى او بلند

[1]. شبيه به اين روايت را از نظر مضمون مرحوم خوئى از امام باقر (عليه السلام) حكايت از رسول الله (صلى الله عليه و آله) از كنز الفوائد نقل مى‌كند كه در لابلاى آن دارد: «الا و انّ لكل ملك حمى الا و انّ حمى الله عزوجل محارمه فتوقوا حمى الله و محارمه»؛ (آگاه باشيد كه براى هر پادشاهى غرقگاهى است آگاه باشيد كه غرقگاه خداوند عزوجل محرمات او است، پس خود را حفظ كنيد از غرقگاه و محرمات خداوند. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 6، صفحه 133).

[2]. سوره يوسف، آيه 53 ..


صفحه 285

است، اگر شرى به او رسد، جزع و فزع كند، و اگر خيرى به او رسد منع مى‌كند، بسيار ميل كننده به‌

بازى و لهو و اشتغال به امور بى‌فائده است، از غفلت و خطا پرگشته و مرا به سوى گناه سرعت مى‌دهد و از توبه عقب مى‌اندازد».[1]از اين سخان حضرت مى‌توان به بزرگى اين دشمن پى برد، دشمنى كه بزرگان را راحت نمى‌گذارده چه رسد ما را!

حضرت در ادامه اين مناجات چنين گويند: خداى من از دشمنى به تو شكايت مى‌كنم كه گمراهم مى‌كند و شيطانى كه مرا فريب مى‌دهد، سينه من پر از وسوسه شده و اوهام آن قلبم را احاطه كرده و يارى هواى نفس مى‌كند، و دوستى دنيا را برايم زينت مى‌دهد، و بين من و اطاعت و مقام تقرب خداوندى حائل مى‌شود).

جهاد با نفس از جهادهائى است كه خداوند بر انسان واجب كرده است، در روايتى از امام حسين (عليه السلام) آمد كه جهاد بر چهارگونه است: دو تا واجب و دو تا مستحب، و نخستين واجب را جهاد با نفس شمرده است.[2]

در اينجا به اختصار اشاره مى‌شود به چند جهت كه چرا جهاد با نفس نسبت به جهاد با دشمن خارجى بزرگتر و اكبر است:

1- از جهت مدّت- از جهت مدّت جهاد با نفس بيشتر است، ظاهراً بعد از زمان امام زمان (عليه السلام) جنگى به عنوان جهاد اصغر نباشد، ولى جهاد با نفس هست و بر فرض هم كه بعد از

حضرت جهادى باشد، در هر زمان بطور ممتد جهاد خارجى نيست پس جهاد درونى از نظر مدّت بيشتر و اكبر است.

[1]. امام سجاد (عليه السلام) پانزده مناجات دارند بنام مناجات خمس عشرة كه مناجات شاكين دومين آنها است و صاحب مفاتيح در مفاتيح الجنان آورده است.

[2]. متن كامل روايت در تحف العقول، صفحه 175، از امام حسين (عليه السلام) آمده كه صاحب ميزان الحكمة، در جلد 2، صفحه 139، از امام زين العابدين (عليه السلام) گفته كه ظاهراً سهو قلم باشد- اين روايت در جلد 11، وسائل الشيعه، صفحه 16 نيز از امام صادق (عليه السلام) آمده است ..


صفحه 286

2- از جهت عُدِّه- عدّه يعنى وسيله، وسيله‌هاى جنگى در هر زمان محدود است و به تناسب آن زمان بايد اسحله‌هائى بدست گرفت ولى جنگ درونى و جهاد اكبر وسيله مخصوصى ندارد، بايد از كلمات انبياء (عليهم السلام) و اولياء و تاريخ گذشتگان وسيله جنگى براى مبارزه با نفس امّاره استخدام كرد هر وسيله‌اى كه بود«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»[1].

3- از جهت عِدّه- عدّه يعنى نفرات، در جنگ معمولا جوانها و در سن مخصوصى به جنگ دشمن خارجى مى‌روند مثلا از 50 ميليون 4 ميليون ولى در جنگ با دشمن درون از 50 ميليون، 50 ميليون جنگ مى‌كنند.

4- جنگ با دشمن داخلى هميشه مشكل تر و بزرگتر از جنگ با دشمن خارجى است (همچنانكه در قرآن عتابها نسبت به منافقين كه از داخل مبارزه مى‌كنند، بيشتر از كفّار است) و اين همان است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمودند دشمن‌ترين دشمنان دشمنى است كه بين دو پهلوى تو است يعنى دشمن داخلى كه نفس است.

5- جنگ با دشمن داخلى و جهاد نفسانى پشتوانه جهاد خارجى است، كسى كه بر خصم درون پيروز است، مبارزه با خصم برون برايش آسانتر است، ولى كسى كه اسير لانه و دانه و همسر است، نمى‌تواند آن طور كه بايد و شايد با دشمن بجنگد.

در جنگ آمريكا با ويتنام، آمريكائيها 500 هزار سرباز كار كرده وارد عمل كردند، و براى روحيه دادن به آنها با هواپيماها مشروبات الكلى و زنهاى خواننده فرستادند، ولى در دوران جنگ تحميلى با عراق ديديم كه چگونه نماز و دعا و

جهاد با نفس به رزمندگان روحيه مى‌داد! آرى بايد روحيه و پشتوانه از درون و از ميدان مبارزه با نفس باشد نه از برون.

6- اهميت جهاد به اهميت و قدرت دشمن است، جنگ با يك كشور كوچك آسانتر است تا با يك كشور بزرگ، زيرا دشمن هر چه قويتر باشد، جنگ با آن مشكل‌تر است، و نفس و هم‌پيمان آن شيطان، قويترين دشمنان عالم هستند.

[1]. سوره انفال، آيه 60 ..


صفحه 287

7- از حيث نتيجه- نتيجه جهاد با دشمن خارجى يا پيروزى است يا شهادت كه هر كدام باشد در مسير الهى (احدى الحسنيين) است ولى نتيجه جهاد با نفس و پيروز در آن ميدان رسيدن به نفس مطمئنه است و رضاى بنده از خدا و رضايت او از بنده‌يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ- ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً- فَادْخُلِى فِى عِبَادِى- وَادْخُلِى جَنَّتِى‌: «اى نفس مطمئنه (و اى كسى كه به اين مقام رسيده‌اى) به سوى پروردگارت برگرد، در حالى كه راضى هستى، و خدا از تو راضى است، پس داخل بندگان من شو و داخل بهشت من شو».[1]

علماى اخلاق براى جهاد با نفس امورى را بيان كرده‌اند كه التزام به آنها لازم است؛

مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاقبه، مجاهده، معاتبه‌

مشارطه‌

فرموده‌اند عقل انسانى مثل تاجر است، عمر و وقت خود را مى‌دهد تا اعمال صالح و نيكو كسب كند، و اين اعمال صالح با تزكيه نفس حاصل مى‌شود، ربح و سود او تزكيه نفس‌

است، زيرا به سبب آن به فلاح و رستگارى مى‌رسد:قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا: «رستگار شد كسى كه نفس را تزكيه و پاك كرد، و متضرّر شد كسى كه آن را تباه كرد».[2]

در اين معامله عقل شريكى دارد به نام نفس و بايد مثل شريكها در معاملات دنيوى با او برخود شود: اول از همه بايد با او شروطى در نظر گرفته شود كه مبادا خيانتى كند و سرمايه را به باد فنا دهد، چنانكه شريك جنايكار ممكن است در

[1]. سوره فجر، آيه 30- 27.

[2]. سوره شمس، آيه 9 و 10 ..


صفحه 288

امور دنيوى چنين كند و اين شرط كردن مشارطه است.

اين تجارت سودش بهشت و رسيدن به «سدرة المنتهى» و بودن با انبياء و شهدا است، پس دقت در محاسبه و دقت در كار اين شريك نفسانى، بايد بيشتر از دقت در ريح و سود دنيوى باشد، زيرا سودها قابل مقايسه نيست، ريح اخروى خيرى است كه دوام دارد، و ريح دنيوى دوام ندارد، و گفته‌اند:«لا خيرَ فى خير لا يَدُوم بل شرٌّ لا يَدُوم خيرٌ مِنْ خير لا يَدُوم»:«خير و بركت در امر خيرى كه دوام ندارد نيست، بلكه شرّى كه دوام ندارد، بهتر از خير است كه دوام ندارد» زيرا شرّى كه دوام ندارد وقتى قطع شد، شادى به همراه دارد، چون شرّ پشت سر گذاشته شد، ولى خيرى كه دوام ندارد، تأسف را به خاطر انقطاعش به همراه دارد!

پس هر صاحب نفسى نبايد غافل باشد، كه هر نَفَسى از عمر، گوهر گرانبهائى است كه عوض ندارد، و ممكن است گنجى از گنجهاى بهشتى با آن به دست آيد كه نعمتش ابدى است.

بنابراين هر شخصى بايد وقتى از نماز صبح فارغ شد، ساعتى با نفسش خلوت كند، براى «مشارطه» آن چنانكه تاجر با شريكش مى‌كند و به نفس بگويد به جز كالاى عمر ندارم، و اگر آن از بين رود، سرمايه‌ام از بين رفته، و از تجارت‌

مأيوس مى‌شوم، و رنجى و سودى به دست نمى‌آورم، امروز را خدا به من مهلت داده، و اگر مى‌مردم از خدا مى‌خواستم مرا به دنيا به اندازه يك روز برگرداند، تا عمل صالح انجام دهم، پس فرض كن مرده‌اى و امروز برگشته‌اى، و به تو مهلت داده شده، پس بپرهيز از اينكه اين روز پرقيمت را ضايع كنى.

در احوال يكى از زهاد است كه گويند قبرى كنده بود و صبحها در آن مى‌خوابيد و آيه‌رَبِّ ارجِعونى- لَعَلّى اعْمَلُ صالِحاً فيما تركتُ»[1]: «را مى‌خواند (يعنى سخن كسانى را كه در قيامت از خدا مى‌خواهند به دنيا برگردند، و عمل صالح انجام دهند را مى‌گفت) و بلند مى‌شد، و به خود مى‌گفت: تو امروز به دنيا برگردانده‌

[1]. سوره مؤمنون، آيه 99 و 100 ..