بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 30

شكوفائى خلاقيت ها است، اما آزادى شهوات و اسير شدن انسان در چنگال هواها و پستيها كه مايه هدر رفتن آب حيات و عمر و نيروهاى انسان در باتلاق رذالتها و بيچارگى‌ها است، نه جنبه منطقى، نه عقلى و نه اسلامى دارد.

آزادى در دنياى امروز چنان توسعه پيدا كرده كه شامل برهنگى زنان، ايجاد بدترين مراكز فساد و روابط نامشروع، تجاوزها، تعديها و اهانتها شده است، و كار را به جائى رسانده‌اند و محدوده آزادى را به حدّى گسترش داده‌اند كه به قلم نويسنده هم حق داده‌اند كه در راستاى وقاحتها و زشتيها هر چه مى‌خواهد بنويسد، به مقدسات ميليونها مردم توهين كند و مبارزه بر ضد آن را مبارزه با آزادى تفكّر و انديشه و قلم مى‌پندارند، مبارزه با سلمان رشدى را مبارزه با آزادى مى‌دانند، در حالى كه او نه تنها به مسلمانان بلكه به تمام جهانيان اهانت كرده، زيرا او به حضرت ابراهيم (عليه السلام) كه پدر همه اديان آسمانى است توهين كرده، ابراهيمى كه مورد احترام تمامى پيروان اديان آسمانى است.

آنها نه تنها محكوم نكردند بلكه خود فيلمى به نام (آخرين وسوسه‌هاى مسيح) ساختند كه خدا مى‌داند چه نسبتهاى نارواى ناموسى و غيرناموسى به اين پيامبر الهى دادند، اين چه آزادى است؟! آيا اگر چيزى به قيمت نابودى انسانيت و همه ارزش‌هاى وى تمام شود باز هم در محدوده آزادى است، آيا در محدوده اعلاميه حقوق بشر است كه سازمان حقوق بشر حمايت از چنين آزاديهائى مى‌كند؟ جواب اين سؤال را به هر آزاده‌اى وامى‌گذاريم كه وجدان بهترين قاضى است.

اين گونه آزادى، آزادى نيست، اين نابودى ارزشها است، اين پايمال كردن نيروهائى است كه مى‌تواند در پشت سدّ اراده جمع شده و آينده‌ساز فرد و جامعه باشد، اگر انسان مسؤوليت دارد و اگر وسائل ترقى براى او فراهم شده، و اگر فلسفه آزادى تكامل است، بايد آزادى او محدود در چهارچوبه‌اى منطقى باشد، و به بيان ديگر دو نوع آزادى داريم: حيوانى و انسانى.


صفحه 31

آزادى حيوانات جنگل و درندگان غير از آزادى انسان است، و اى كاش آزادى بعضى از اين انسان نماها به اندازه حيوان بود، كدام حيوان درنده و وحشى تا وقتى گرسنه نشده به حقوق ديگران تجاوز كرده، و حقوق ديگران را پايمال كرده است! حيوان تا گرسنه نباشد ديگرى را طعمه خود قرار نمى‌دهد، تا به او ظلمى نشود حمله نكرده و از خود دفاع نمى‌كند؛ اما متأسفانه بسيار مى‌بينيم افراد و حكومتهائى را كه چگونه فقط براى ارضاء شهوات نفسانى و حبّ جاه و مقام و قدرت‌طلبى و زورگوئى به حق ديگران تجاوز كرده، و چه بسا در كشورى كودتا مى‌كنند، چنانكه ديديم آمريكا وقيحانه در ميان ديدگان مردم جهان پاناما را اشغال نظامى كرده و حكومتى را سرنگون مى‌كند، آيا حقيقت آزادى و حرّيت همين است، آيا حرمت حريم آزادى اين است؟! نه هرگز! اين آزادى غربى مشتمل بر انواع اسارتها است، شهوت را آزاد گذارده، و ثمره و محصولش فرزندان نامشروع، بيماريهاى آميزشى خطرناك مثل سوزاك، سفليس و بدتر از همه كه بيمارى دنياى صنعتى- شهوى، امروز بايد ناميد بيمارى ايذر است، بيمارى ناشى از روابط نامشروع، و كار به جائى رسيد كه ارمغان اين آزادى قرن بيستم را ديديم، و آن مشروعيت بخشيدن به اعمال زشت و پليد همجنسن‌بازان بود، مدعيان آزادى بى‌شرمانه در مجلس قانون گذارى خود حق تشكيل خانواده به دو مرد را دادند، و اعلان كردند، چون اين عمل رواج يافته و نمى‌توان اين همه را از مزاياى خانواده محروم كرد، پس حق و مزايائى را كه به يك زن و شوهر داده‌ايم، بايد شامل اين افراد (پست) هم بشود، و چه بى‌شرمانه آن روحانى نماى مسيحى (چنانكه در تلويزيون هم به نمايش گذاردند) خطبه عقد بين دو همجنسن‌باز را اجراء كرده!! آيا

اين دستورات و تعاليم حضرت مسيح (عليه السلام) است آيا او مجوّز عملى است كه به سبب آن قوم لوط هلاك شدند، آيا او برخلاف فطرت و طبيعت اصيل انسانى حكم كرده است؟!

آرى بايد غرب بپذيرد كه دستاورد آزاديش پرونده‌هاى قطور در محاكم‌


صفحه 32

قضائى باشد، چگونه انسانى كه نمى‌داند پدر او كيست شخصيت و اصالت پيدا كند، چگونه اين حقارت را جبران كند، بايد حقارت خود را با قلدرى، هفت‌تيركشى، چاقوزنى و آدمكشى و گانگسترى بدست آورد، و بايد به دادگاه كشيده شود، بايد ذلت نفس را با خودكشى‌ها و محروميتها جبران كند و ...

چگونه اين موجودى كه نام خود را انسان مى‌گذارد، حق به خود مى‌دهد چنين كند، در حالى كه در منزل خود چنين حقّى را به گياه نمى‌دهد، يك درخت را باغبان در مقابل نور، هوا، آب و مواد غذائى قرار مى‌دهد، و حتى زمين را شخم زده و نرم مى‌كند تا ريشه آن آزادانه حركت كند، و گياه آزادانه رشد كند، اگر باغبان ديد كه درخت كج شده، يا از لب ديوار به خانه همسايه مى‌خزد يا با درختان ديگر درگيرى پيدا كرده سريعاً او را مهار مى‌كند، با چوبى آن را مستقيم مى‌كند و شاخ و برگ زيادى آن را مى‌زند، زبان حال درخت اين است كه من آزادم هر جا بروم و كج شوم، ولى باغبان منطقى، اين آزادى را حق درخت نمى‌داند با چوبى او را راست مى‌كند و گويد آزادى تو در مسير تكامل تو است، نه در مسير كج شدن و انحراف، هر وقت بخواهى سرمايه‌هاى خود را در مسير كج مصرف كنى جلوى تو را مى‌گيرم، و اگر راست نشدى تو را با ارّه متوقف مى‌كنم، گويا اين مسئله به اين واضحى براى دنياى امروز حل نشده، به آنها گفته مى‌شود چرا شهوتها را رها كرده‌ايد، گويند آزادى است، چرا ظلم و

ستم مى‌كنيد گويند آزادى است و هزاران چرا، چرا را با كلمه زيبا و پرمفهموم آزادى جواب مى‌دهند، كلمه‌اى كه اگر زبان داشت فرياد مى‌زد مرا هم به اسارت كشيديد، و از ظلم در حق من هم فروگذار نكرديد، اين چه آزادى است كه به قيمت فرو رفتن ملتى در منجلاب فساد است، مى‌گويند مسئله حجاب و آميزش زن و مرد حلّ شد، با كدام الگو و معيار حل شد و با چه قيمتى؟!

فرياد اسلام، فرياد آزادى است، همانگونه كه نقل شده سرور آزادگان حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) در زمين كربلا خطاب به لشكر عمرسعد فرمود:«انْ لَم يَكُنْ‌


صفحه 33

لَكُم دينٌ فَكُونُوا احْراراً فى دُنْياكم»:«اگر دين هم نداريد و اعتقادى به مبدأ و معادى نداريد شما انسانيد لااقل در دنياى خود آزاده باشيد!»

فكر نكنيد فساد و تباهى و اسارتهاى نفسانى امروز پيدا شده كه اولياء خدا و ائمه (عليهم السلام) ما هم از اين‌گونه امور در زمان خود مى‌ناليدند؛ مولى على (عليه السلام) در خطبه 129 نهج‌البلاغه چنين مى‌فرمايد: «هر جا به مردم مى‌خواهى نظر كن، آيا غير از اين مى‌بينى كه فقيرى از فقر رنج مى‌برد، و شكيبائى ندارد، و از آنچه خدا به او داده راضى نيست، يا ثروتمندى كه شكر نعمت به جا نياورده، كفران نعمت مى‌كند، يا بخيلى كه بخل به مال خدا ميورزد يا متمرد و سركشى كه گويا گوش او براى شنيدن مواعظ الهى سنگين شده است» سپس مى‌فرمايد:

«ايْنَ خِيارُكم و صُلَحاؤُكم و أينَ احْرارُكم و سُمَحاؤكم! و ايْنَ المُتَوَرّعون فى مَكاسِبهم و المُتَنَزّهوُنَ فى مَذاهِبِهم؟ اليسَ قَد ظَعَنُوا جميعاً عن هذِه الدُّنيا الدّنيّة و العاجلَةِ المنغّصَة؟ و هل خُلِقْتُم الّا فى حثالة لا تَلْتَقى بذَمهّم الشّفتان اسْتِصْغاراً لِقَدرهم و ذِهاباً عَن ذِكْرِهم؟ فانّا للّه و انّا اليه راجعون»:

«كجايند نيكان و صالحان و آزادمردان و بخشندگان شما و كجايند مراعات كنندگان در كسب كارها و پاكان در كردارشان؟ آيا همگى كوچ نكردند، از اين دنياى پست و سراى‌

درد و رنجى كه عيش‌ها را مى‌شكند و آيا شما افراد پست و كم‌مقدار جانشين آن بزرگواران نشديد، شما آنهائى هستيد كه لبها (و دهانها) نمى‌خواهند حتى شما را مذمّت كنند، يعنى آن قدر شما را خوار مى‌دانند كه نمى‌خواهند ذكرى از شما شود حتى اگر مذمتى باشد (و براى اين مصيبت بايد گفت)انّا لِلّه و انّا الَيْهِ راجِعون».[1]

از اين كلمات مولى (عليه السلام) به خوبى روشن مى‌شود كه: مسئله آزادى و حريت كه ريشه بسيارى از صفات اخلاقى است و اين كه آزادگان در قيد و بند اين دنيا نمى‌توانند بمانند و از اين رو به سرعت در صدد كوچ كردن به دار آزادگى هستند، از

[1]. خطبه 129 صبحى صالح و فيض الاسلام ..


صفحه 34

ويژگى فرد آزاده عدم توجه به اين دنيا است. مولى على (عليه السلام) در جاى ديگر از نهج‌البلاغه مى‌فرمايد:

«الا حُرٌّ يَدَعُ هذه اللُماظةَ لِاهلها؟ انّه لَيسَ لَانْفُسِكم ثَمَنٌ الّا الجنّة فلا تَبيعُوها الّا بها»:

«آيا آزاده‌اى نيست كه اين دنيائى را كه مانند ته‌مانده طعامى در دهان است دور انداخته، براى اهلش واگذارد؟ همانا براى روانهاى شما بهائى جز بهشت نيست، پس آنها را به غير بهشت نفروشيد».[1]آرى رهائى از دنيا و جلوات آن انسان حرّ مى‌طلبد.

و نيز از كلام مولى على (عليه السلام) واضح شد افرادى كه نمى‌توانند در مسير اخلاق انسانى سير كنند، جانشينان ناخلفى براى احراراند كه حتى لبها از ذكر و ياد آنها مضايقه دارند، كنايه از اين كه اينها برخلاف مسير فطرت خود شنا مى‌كنند، اينها برخلاف تكوين و آفرينش حركت مى‌كنند، اينها كسانى هستند كه شكوفه آزادى را به دست پژمردگى سپردند، اينها كسانى هستند كه در آسمان حرّيت ستاره‌اى‌

ندارند، اينها كسانى هستند كه سوسوى فطرت را به خاموشى سپردند.

خالق آزادى تكوينى به ما داد و در راستاى آن با تشريع خود آن آزادى را تداوم بخشيد و از ما خواست تا تشريعاً آزادى در مسير زندگى را تطبيق با آزادى تكوين و ابتداى خلقت كنيم، او آزادى را در جهت عبوديت و تكامل داد،يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِيَّاىَ فَاعْبُدُونِ‌[2]«اى بندگان مؤمن من، زمين من گسترده است هر جا مى‌خواهيد برويد ولى در مسير عبادت من، سرزمين من براى بر باد دادن نواميس مردم و كشت و كشتار و فساد آزاد نيست! و چه زيبا است، عبوديتى كه عين حريت است! چه تماشائى است «عبد» بودن براى آن مولى! چه عزّتى است بنده خدا بودن و چه فخرى است كه او ارباب اين بنده باشد« (الهى كِفى بى عزّا انْ أكونَ لك عبداً و كَفى بى فَخْراً انْ تكونَ لى ربّا»«اين عزت و تاج سر براى‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمه 448 فيض الاسلام و 456 صبحى صالح.

[2]. سوره العنكبوت، آيه 56 ..


صفحه 35

من بس كه تو خداى منى و اين افتخار براى من كافى است كه من سر بر فرمان و عبد تو هستم».

شاخه‌هاى اسارت و آزادى‌

براى اسارت مى‌توان شاخه‌هاى بسيارى در حدّ هر صفت رذيله و روش نادرست به حساب آورد، از جمله اقسام اسارت مى‌تواند از اسارت در چنگال هوى و هوس و گناه و معصيت، تشريفات، آداب و رسوم غلط، قيود دست و پاگير امور ازدواج دخترها و پسرها، اوهام و خرافات و صفات رذيله اخلاقى مثل طمع، بخل، حسد و غيره نام برد؛ و در مقابل آزادى از هر يك از اينها، شاخه‌اى از آزادى است، اينها امورى است كه هر انسان در طول زندگى به خوبى با روح خود لمس مى‌كند.

انسانهائى كه به دنبال اميال نفسانى بوده، و نفس بر گردن آنها ريسمانى افكنده، و به هر سو مى‌كشد، يا فردى كه در گرداب گناهان غوطهور است، چگونه ادعا مى‌كند، آزاد است، و طعم آزادى را چشيده است؟! آزاد آن است كه اگر طوفان هوا و هوس و شهوات به او روى آورد او طوفان شكن باشد، نه طوفان شكننده او، بايد چون يوسف (عليه السلام) تن به هوسهاى زليخاها نداد، چنانكه يوسف (عليه السلام) تن به او و به مقاماتى كه ممكن بود، بواسطه مراوده با او به دست آورد، نداد، او به بردگى رفت و به زندان افتاد ولى آزادى خود را به زندان نينداخت، زبان حال و قال او اين بود كه‌« (ربَ السجن احب الىّ مما يدعوننى اليه»:«پروردگار من زندان محبوبتر است براى من از آنچه مرا به سوى آن مى‌خوانند»، زندانى تن بهتر از زندانى روح و حريّت است كه آنها مى‌طلبند.

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده:

«يُوسُفُ الصِّديقُ الامين لم يَضْرُرْ حُريَّتَه أَنْ استُعِبدَ وَ قُهرَ وَ اسِر ...»:

«يوسف راستگو و امين، حرّيتش با بردگى و اسارت خدشه‌


صفحه 36

دار نشد ...»[1]

خداوند اين گونه افراد را به عنوان الگو براى ما معرفى كرد، تا حجّت بر ما تمام شود، و بدانيم مى‌توان چنين بود، نگوئيد پيامبر بود زيرا تا چنين نشد پيامبر نشد، و نظير يوسف صديق (از اين جهت) در افراد عادى هم براى اتمام حجت بوده و هستند و خواهند بود.

در خطبه‌اى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) (كه درباره ماه رمضان ايراد فرمودند) چنين مى‌خوانيم:«... ايها الناس انّ انفُسَكم مِرهوُنَةٌ باعمالِكم فَفُكّوها بِاسْتِغْفارِكم ...»:«اى مردم روان ها و نفسهاى شما در

گرو اعمال شما است، پس با استغفار و توبه رهايشان كنيد ...».[2]

آرى نفس ما و حريت آن در گرو اعمال ما است، اعمال زشت و گناهان ما غل و زنجيرهاى دست و پاى نفس ما هستند كه با استغفار باز مى‌شوند و نفس آزاد مى‌گردد.

انسانهائى كه دچار تشريفات و تجملات غلط و چشم و هم چشميها شده‌اند، و اگر خانه آنها كذائى و مبلمان آن بهمانى نباشد، كسر شأن احساس مى‌كنند در حقيقت مرده‌اند و خود نمى‌دانند، آداب و رسوم غلط كه مى‌گويد شأن من نيست به ديدن فلانى روم، زيرا بزرگترم يا با اين سن و سال نمى‌شود به نزد كم‌سنى رفت و علم آموخت، يا حتماً بايد هديه من كه براى فلانى مى‌برم، بالاتر از هديه او باشد، كه منزل مباركى من مى آوردهو غيره، زنجير بردگى است كه با دست خود به گردن خود افكنده‌ايم و شرايط سخت ازدواج كه خود پيش پاى خود گذارده‌ايم، و جامعه را از نعمت ازدواج محروم كرده و دخترها و پسرها را به مراكز فساد كشانده‌ايم، چيزى جز بند نيست كه به دست و پاى خود بسته‌ايم، مهريه‌هاى سنگين و توقعات‌

[1]. بحار الانوار، جلد 17، صفحه 69؛ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 351.

[2]. وسائل الشيعه، جلد 4، صفحه 227 ..


صفحه 37

زياد و اين كه داماد حتماً دكتر و يا مهندس و داراى منزل و ماشين باشد يا عروس بسيار زيبا و از خانواده ثروتمند باشد، همين ها موجب شده به بدبختى بيفتيم و دختران و پسران ما به راه فساد روند و آبروى خانواده‌ها بر باد رود و تا اين قيود دست و پاگير در برابر ما باشد و توجه به صداقت و شرافت و ديانت و عفّت عروس يا داماد نشود و محور انتخاب جمال و ثروت باشد بايد در اين گرداب دست و پا زنيم و از اين اوضاع بناليم؛ تا وقتى اوهام و خرافات و رمل و اسطرلاب و فال و فالگير و كف‌بين سرنوشت ما

را تعيين كند، بايد جامعه‌اى عقب مانده باشيم، تا وقتى ضوابط و عقل بر ما حاكم نيست بايد اسير باشيم، تا زمانى كه صفات رذيله مثل طمع و بخل و حسد و غيره حاكم بر ما باشد، عبد اينها هستيم، و چه خوش فرمود مولى الاحرار على (عليه السلام)

«لا يَسْتَرِقَنّك الطمع و قد جَعَلك اللّه حُرّاً»:

«مواظب باش طمع تو را برده خود نكند كه خداوند تو را آزاد قرار داده است».[1]

مرحوم الهى قمشه‌اى در ذيل سه فراز گذشته از خطبه‌فَهُم حانُونَ عَلى اوساطهم مَفْتَرشُونَ لِجِباهِهم وَ اكُفِّهم وَ رُكَبِهم وَ اطْرافِ اقْدامِهِم يَطْلُبُونَ الى اللّهِ تَعالى فى فكاك رِقابِهم‌چنين مى‌سرايد:

كمان سازند آنان سرو قامت‌

ز شوق طاعت و خوف قيامت‌

جبين ماه را بر خاك سايند

به سجده ذات سبحان را ستايند

كه ايزدشان به لطف خود كند شاد

شوند از آتش قهر وى آزاد

[1]. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 351 ..