است آدم پرهيزگار قول را با عمل تزئين مىكند، عمل او موافق او است، اگر امر به معروف مىكند، خود عالم به آن معروف مىباشد و اگر نهى از منكر مىكند، خود از آن باز مىايستد، و مرتكب نمىشود، وعده مىدهد و وفا مىكند، هرگز چيزى نمىگويد كه انجام ندهد، و وعدهاى نمىدهد كه از آن تخلف كند، زيرا مىداند دچار سخط و غضب الهى مىشود، خداوند مىفرمايد:لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ- كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ: «چرا مىگوئيد آنچه را انجام نمىدهيد، بزرگ است نزد خداوند از نظر غضب و سخط اينكه بگوئيد آنچه را كه انجام نمىدهيد».[1]غضب الهى كه در عذاب او جلوه مىكند، بسيار ناگوار است.
فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُنَ* وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ: «آنها و گمراهان به روى در آتش افكنده شوند* و لشكريان ابليس نيز همگى چنان شوند».[2]
در ذيل اين آيهفَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُنَابى بصير از امام باقر (عليه السلام) نقل مىكند كه حضرت فرموند:
«هم قومٌ وَصَفُوا عدلا بِالسِنَتِهم ثمَّ خالَفُوه الى غيره»:
«اينها (كه دچار عذاب شده و به رو به آتش مىافتند) كسانى هستند كه سخن خوب و حرف حق
را با زبانهايشان گفتند، سپس نسبت به غير در مرحله عمل مخالفت كردند».[3]
ابن ابى الحديد گويد شعرا حوص به اين مطلب اشاره دارد كه:
وَ اراك تَفعَلُ ما تَقُول و بعضُهم
مَذِقُ اللسان يقول ما لا يفعَلْ
(و مىبينيم تو را كه عمل مىكنى آنچه مىگويى، و بعضى از آنها زبان منافقانه دارند و مىگويند آنچه را كه انجام نمىدهند).
[1]. سوره صف، آيه 3.
[2]. سوره شعراء، آيات 94 و 95.
[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144- بحار، جلد 2، صفحه 35 شبيه به اين روايت از امام صادق (عليه السلام) نيز در ذيل همين آيه در همان مدرك بحار آمده است ..
آفات علم بى عمل
مرحوم مجلسى در جلد دوم بحار الانوار كه درباره علم است، از صفحه 26 به بعد روايات عالم بى عمل را آورده است و ما از آن منبع و منابع ديگر به بعضى آفات علم بىعمل اشاره مىكنيم:
1- علم بى عمل موجب نابودى و از بين رفتم علم است، در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) چنين آمده است:
«انّ العِلمَ يَهْتِفُ بالعمل فَان اجابه و الّا ارتَحَلَ عنه»:
علم عمل را ندا مىكند اگر جواب داد كه هيچ وگرنه از وجود آن عالم كوچ مىكند».[1]
از اين روايت استفاده مىشود كه علم نوعى انگيزه در انسان ايجاد مىكند و فقط مثل دوستى عزيز انسان را صدا مىزند، اگر پاسخ گفتى با تو است، و اگر پاسخ ندادى، علامت بىاعتنائى گرفته، و ديگر منتظر تو نمىماند، و از تو جدا مىشود.
علم تحريك مىكند، ولى هرگز مجبور نمىكند، يعنى اين طور نيست كه هر عالمى به صرف علم داشتن عامل باشد، و علم او، او را به مرحله عمل كشد، خير، علم فقط مىخواند تا چه كسى جوابش دهد! در مكتب اسلام عالم به كسى مىگويند كه عمل به عملش كند گرچه كم عمل باشد، يعنى ملاك عالم بودن تنها به علم نيست، به عمل بعد از علم است.
در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) آمده:
«الا و انّ العالم مَنْ يعمل بالعلم و ان كان قليلَ العمل»:
«آگاه باشيد كه عالم كسى است كه به علم عمل كند گرچه كم عمل باشد».[2]عنوان عالم در اين مكتب بسته بر عمل است اگر عمل بعد از علم بود مىتوان به او اطلاق عالم كرد، گويا بعد از علم آموختن صبر مىكنند تا ببينند اين آدم به علم خود
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 33، شبيه به اين روايت در 2، صفحه 40 و 36 بحار الانوار و در نهجالبلاغه، حكمت 366 آمده و ميزان الحكمه نيز در جلد 6، صفحه 505 آورده است.
[2]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 373- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 505 ..
عمل مىكند يا نه، اگر كرد در جامعه اسلامى به عنوان عالم شناخته مىشود. مثل اينكه بگويند كسى كه دكتر شده تا عمل نكد و علم را در بوته عمل نگذارد، مدرك به او داده نمىشود و به عنوان پزشك به او اطلاق نمىشود.
از نظر روانى اثبات شده كه اگر علم به مرحله اجرا درنيايد، به تدريج در اثر موريانه بى عملى از بين مىرود، در وادى بىعملى كبوتر علم نمىنشيند، و اگر بنشيند زود به پرواز درآمده كوچ مىكند، قلب عالم بىعمل شورهزارى است كه پرنده علم رغبت به فرود آمدن در آنجا را ندارد و اگر مجبور به فرود شود قصد اقامت ندارد. اين مضمون روايت مولى على (عليه السلام) در نهجالبلاغه است كه مىفرمايد:
«لاتَجْعَلُوا عِلْمَكُم جهلا و يقينَكم شكا اذا علمتم فَاعملُوا و اذا اتيقَّنتُم فاقدموا»:
«علم خود را جهل و نادانى و يقين خود را شك قرار ندهيد زمانى كه دانستيد عمل
كنيد، و وقتى يقين كرديد اقدام كنيد!»[1]چگونه مىشود علم جهل مىشود؟ وقتى كه عمل به آن نشود.
آنقدر عمل در اين مكتب مورد توجه است كه مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«انَّكم الَى العَمَل بما عَلِمتُم أحوج منكم الى تَعَلُّم مالم تَكُونُؤا تَعْلَمون»:[2]
(شما به عمل به آنچه مىدانيد محتاجتريد تا يادگيرى آنچه ياد نگرفتهايد) يعنى عمل به آنچه مىدانى بهتر از يادگيرى آن چيزى است كه نمىدانى.
در روايتى ديگر مولى مىفرمايند: بر عالم است كه عمل به آنچه مىداند كند، سپس دنبال يادگيرى آنچه نمىداند رود.[3]
2- علم بى عمل در نفوس مردم مؤثر نخواهد بود، در مقدمه كتاب معالم الاصول از مرحوم كلينى نقل مىكند كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«انّ العالم اذا لم يعمل بِعلمه زلّت موعظَتُه عن القلوب كما يَزلّ المطَرُ عن الصّفا»:
«عالم هنگامى كه
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 36.
[2]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503.
[3]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503 ..
عمل به عملش نكند، موعظه و پند او از قلبها مىلغزد، چنانكه باران از روى جسم صاف (مثل سنگ صاف) مىلغزد و نفوذ نمىكند».
علم كه بايد مؤثر در قلوب شود، نفوذناپذير مىشود، كارائى علم و نفوذپذيرى آن به عمل است.
3- علم بى عمل نه تنها مفيد نيست، كه دور كننده از خداوند و رحمت او نيز هست. بعضى مىگويند علم بى عمل بىفائده است، ولى بايد گفت اى كاش چنين بود يعنى اى كاش مانند حيوان چهارپائى بود كه بر او كتاب بار است و به او ضرر نمىزند، علم بى عمل سنگدلى و قساوت و بدبختى مىآورد و نتيجه آن دورى از رحمت الهى است.
در روايتى آمده كه شخصى نزد امام زينالعابدين (عليه السلام) آمد و از حضرت درباره مسائلى سؤال كرد و حضرت پاسخ گفتند، سپس خواست سؤال از مثل همان مسائل كند، حضرت فرمودند:
«مكتوب فى الانجيل: لا تَطلُبُوا علِمَ ما لا تَعلَمون و لمّا تعمَلوا بما عَلِمتُم فَانّ العلم اذا لم يعمل به لم يَزَدْ صاحبه الّا كُفْراً و لم يَزْدَد من اللّه تعالى الّا بُعْداً»:
«در انجيل نوشته شده كه دانستن آنچه نمىدانيد را طلب نكنيد، در حالى كه هنوز به آنچه مىدانيد عمل نكردهايد، زيرا علم هنگامى كه به آن عمل نشود، صاحبش را غير از كفر نمىافزايد، و به غير از دورى از خداوند چيزى زياد نمىكند».[1]
از حضرت عيسى (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «ديدم سنگى را كه روى آن نوشته بود، مرا برگردان، من برگرداندم، در پشت آن نوشته شده بود:
«مَنْ لا يَعمَل بِما يَعْلَمُ مَشؤُومٌ عَلَيهِ طَلَبُ مالا يَعْلم وَ مَرْدُودٌ عَلَيه ما عَلم»:
«كسى كه عمل به آنچه مىداند نكند، طلب آنچه نمىداند براى او بدبختى است، و آنچه مىداند بىفائده و مردود
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 28، و مقدمه معالم و ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503 ..
است».[1]
در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) آمده:
«كلُّ عِلم وَ بالٌ على صاحِبه الّا من عمل به»:
«هر علمى موجب وخامت و بدعاقبتى صاحبش است مگر اين كه به آن عمل كند».[2]
(الْمَرعَى الوَبيل)را گفتهاند مزرعه و چراگاهى است كه آفت زده باشد، هر علمى نيز مثل مزرعه آفت زدهاى است كه چراگاه شيطان است مگر اينكه صاحب آن به آن عمل كند، و گويا عمل، عامل پيشگيرى از آفت اين مزرعه است.
4- موجب عقوبت سنگين است كه بدترين آن خارج شدن حلاوت ياد و ذكر خدا از قلب است- در روايتى آمده است كه
خداوند تبارك و تعالى به حضرت داود (عليه السلام) وحى رساند كه:
«انّ اهوَنَ ما انَا صانِعٌ بِعالِم غير عامل بِعِلمِه اشَدُّ مِنْ سَبْعين عقوبةً انْ اخرِجَ مِنْ قَلبِه حلاوةَ ذِكرى»:
«همانا سبكترين و خفيفترين كارى كه با عالم غير عامل به عملش مىكنم، شديدتر از هفتاد عقوبت است، و آن اين است كه شيرينى ذكر خود را از قلب او خارج مىكنم».[3]
در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه مفضّل از حضرت پرسيد:
«بِمَ يُعَرفُ الناجى؟ فقال: مَنْ كانَ فِعلُهُ لِقَوله مُوافِقاً فهو ناج وَ مَن لم يَكُن فِعْلُهُ لَقَولهِ موافِقاً فانّما ذلك مُستَودَعٌ»:
«به چه چيزى رستگار و ناجى شناخته مىشود؟ فرمود: كسى كه فعلش با قولش موافق باشد، او رستگار است، و كسى كه فعلش موافق قولش نباشد، او كسى است كه علم و ايمان چند روزى به او به وديعت داده شده، و سپس از او به كوچكترين امتحانى سلب مىشود».[4]
انسانى كه علم و ايمان در وجودش مستقر نشده، بلكه مستودع است، راه
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 32، ميزان الحكمه، همان صفحه.
[2]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 38- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 508.
[3]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 32.
[4]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 26 ..
نجاتى براى او نيست.
ازُدى در روايتى ديگر از آن حضرت نقل مىكند كه فرمودند
: «ابْلِغْ مَوالينا عَنّا السَّلام وَ اخْبِرْهُمْ انّا لا نُغْنى عنهم مِنَ اللّه شيئاً الّا بِعَمَل و ...»:
«به دوستداران ما از طرف ما سلام برسان و به آنها خبر ده كه ما چيزى به آنها نمىدهيم (و شفاعت آنها را نمىكنيم) مگر با عمل ...»؛ سپس افزودند: آنها هرگز به فلاح نمىرسند، مگر با عمل و پرهيزگارى، و شديدترين مردم از نظر حسرت در قيامت آن كسى است كه سخن صحيحى گويد، و سپس خود به خلاف آن عمل كند.[1]
برعكس طبق روايت آن حضرت اگر كسى براى خدا دانش آموخت، و براى او عمل كرد، و تعليم داد، در آسمانها عظيم
و بزرگ خوانده مىشود.
«مَنْ تَعَلّم للّه عزّوَجلَّ و عَمِل للّه و عَلَّم للّه دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السّماوات عَظيماً».[2]
اين بزرگوارانى كه به ما اين علوم را آموختند، خود قبل از همه عامل به آن بودند، نهجالبلاغه مولى را ببينيد حضرت در پايان خطبه 175 كه مردم را پند مىدهد، مىفرمايد:
«ايها الناس انّى و الله ما احُثّكُم على طاعة الّا و اسْبَقُكُم اليها و لا انهاكم عن معصية الّا و اتَناهى قبلَكُم عنها»:
«اى مردم به خدا قسم شما را به كار نيك و طاعتى ترغيب و تحريص نمىكنم، مگر اين كه در انجام آن بر شما سبقت مىگيرم و از معصيتى نهى نمىكنم مگر اين كه قبل از شما از آن دورى مىجويم».[3]
پيروان راستين اين بزرگان هم چنين هستند، شما در احوالات شيخ طوسى ببينيد گفتهاند وقتى مصباح المتهجد كه كتاب دعا و زيارت و نماز و ذكر مثل مفاتيح الجنان است را نوشت اول خود عمل كرد و يك بار هم اهل خود را مأمور كرد چنين كنند و سپس به مردم ارائه كرد.
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 28.
[2]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 29.
[3]. خطبه 175 صبحى و خطبه 174 فيض الاسلام ..
حال كلامى نيز درباره عمل بدون علم گوئيم و به آفات آن اشاره كنيم:
آفات عمل بدون علم
مرحوم مجلسى در جلد اول بحار، صفحه 206 تا 209، دوازده روايت در باب عمل به غير علم آورده است، در اينجا به آفاتى چند كه از آن روايات براى عمل بدون علم استفاده مىشود اشاره مىكنيم:
1- گمراهى از جاده مستقيم حق و دورى از آن- در روايتى از امام صادق (عليه السلام) رسيده كه فرمودند:
«العامِل على غَير
بَصيرة كالسّائر على غير الطريق و لا يزيده سرعةَ السير من الطريق الّا بُعداً»:
«عمل كننده غير بصير و ناآگاه و جاهل مثل سير كننده در غير راه است (و بيراهه مىرود) و عمل بدون علم سرعتى نمىافزايد مگر دورى از مسير و راه را».[1]
در روايتى ديگر از آن حضرت است:
«العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةِ كالسائر على السّراب بِقيعَة لايزيد سرعةُ سير الّا بُعْداً»:
«عمل كننده از روى نادانى و ناآگاهى مثل راه رونده بر سرابى در زمين صافى است كه سريع رفتن او به جز دورى از حقيقت و راه حق چيزى به همراه ندارد».[2]
در مقابل كسى كه عمل از روى علم كند اميرالمؤمنين (عليه السلام) گويند مثل راه رونده بر روى راه روشن است پس بايد ناظر ببيند سير مىكند يا عقبگرد مىكند
«العامِلُ بِالعِلمِ كَالسّائِر عَلى الطّريقِ الواضِح فَلْيَنْظُر ناظِرٌ اسائِرٌ هُوَ امْ راجِعِ».[3]
2- عدم قبول عمل بدون علم و معرفت- راوى گويد شنيدم كه امام صادق (عليه السلام) مىفرمود:
«لا يَقْبَل اللّه عزّوجلّ عملا الّا بمعرفة و لا معرفَة الّا بعمل فَمَنْ عرف دلّته
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 206.
[2]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 208.
[3]. همان مدرك، صفحه 209 ..
المعرفَة على العمل و مَنْ لم يعمل فلا معرفةَ له، انّ الايمانَ بَعْضُه مِنْ بَعْض»؛
«خداوند عزوجل عمل را بدون علم و شناخت نمىپذيرد و شناخت و معرفتى بدون عمل نيست، (يعنى اگر علم بدون عمل باشد، اصلا علم نيست) و كسى كه عمل نمىكند معرفتى براى او نيست، همانا ايمان بعضش از بعض ديگر و مربوط به هم است».[1]
3- لازمه عمل بدون علم فساد است- در روايتى از صادق اهلبيت (عليه السلام) رسيده كه:
از پدران خود نقل كردند كه، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«مَنْ عَمِلَ عَلى غَير علم كان ما يُفْسِده اكثرَ ممّا يُصْلِح»؛
«كسى كه عمل بدون علم انجام دهد افسادش بيشتر از صلاحش است و آنچه را فساد مىكند، بيشتر از چيزى است كه اصلاح مىكند (عملى را كه فرك مىكند خير و صلاح است از روى عدم علم فاسد مىكند)».[2]
4- در جا زدن در مسير تكامل- اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد:
«المُتَعَبّدُ على غَير فقه كَحِمارِ الطّاحُونَة يَدور و لا يَبْرح، و ركعتان من عالم خير من سبعين ركعةً من جاهللانَّ العالِمَ تَاتيه الفَتْنَةُ فَيَخرُج منها بِعِلْمه و تأتِى الجاهل فَتَنْسفه نَسْفاً و قَليلُ العَمَل مع كثيرِ العلم خيرٌ مِنْ كثيرِ العملِ مَع قليلِ العلم و الشكِ و الشبهة»:
«عبادت كننده و عمل كننده بدون علم مثل الاغ آسياب است كه دور مىزند، و از جاى خود حركت نمىكند (درجا مىزند، اگر هفتاد سال هم دور بزند وقتى چشمش را باز مىكد، مىبيند، در همان نقطه اول است. اى كاش ما هم در دنيا مىفهميديم! بعضى از ما در دنيا هم نمىفهميم كه سر جاى اول خود هستيم، يعنى گاهى از حيوان چهارپا هم پستتر و غافلتريم) و دو ركعت نماز از عالم بهتر از هفتاد ركعت از جاهل است، زيرا فتنه به عالم روى مىآورد، و از آن بوسيله علمش خارج مىشود و به جاهل روى مىآورد، و او را از جاى كنده خرد مىكند و كسى كه كم عمل و پر علم
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 206.
[2]. همان مدرك، صفحه 208 ..