بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 323

عمل به عملش نكند، موعظه و پند او از قلبها مى‌لغزد، چنانكه باران از روى جسم صاف (مثل سنگ صاف) مى‌لغزد و نفوذ نمى‌كند».

علم كه بايد مؤثر در قلوب شود، نفوذناپذير مى‌شود، كارائى علم و نفوذپذيرى آن به عمل است.

3- علم بى عمل نه تنها مفيد نيست، كه دور كننده از خداوند و رحمت او نيز هست. بعضى مى‌گويند علم بى عمل بى‌فائده است، ولى بايد گفت اى كاش چنين بود يعنى اى كاش مانند حيوان چهارپائى بود كه بر او كتاب بار است و به او ضرر نمى‌زند، علم بى عمل سنگدلى و قساوت و بدبختى مى‌آورد و نتيجه آن دورى از رحمت الهى است.

در روايتى آمده كه شخصى نزد امام زين‌العابدين (عليه السلام) آمد و از حضرت درباره مسائلى سؤال كرد و حضرت پاسخ گفتند، سپس خواست سؤال از مثل همان مسائل كند، حضرت فرمودند:

«مكتوب فى الانجيل: لا تَطلُبُوا علِمَ ما لا تَعلَمون و لمّا تعمَلوا بما عَلِمتُم فَانّ العلم اذا لم يعمل به لم يَزَدْ صاحبه الّا كُفْراً و لم يَزْدَد من اللّه تعالى الّا بُعْداً»:

«در انجيل نوشته شده كه دانستن آنچه نمى‌دانيد را طلب نكنيد، در حالى كه هنوز به آنچه مى‌دانيد عمل نكرده‌ايد، زيرا علم هنگامى كه به آن عمل نشود، صاحبش را غير از كفر نمى‌افزايد، و به غير از دورى از خداوند چيزى زياد نمى‌كند».[1]

از حضرت عيسى (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «ديدم سنگى را كه روى آن نوشته بود، مرا برگردان، من برگرداندم، در پشت آن نوشته شده بود:

«مَنْ لا يَعمَل بِما يَعْلَمُ مَشؤُومٌ عَلَيهِ طَلَبُ مالا يَعْلم وَ مَرْدُودٌ عَلَيه ما عَلم»:

«كسى كه عمل به آنچه مى‌داند نكند، طلب آنچه نمى‌داند براى او بدبختى است، و آنچه مى‌داند بى‌فائده و مردود

[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 28، و مقدمه معالم و ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503 ..


صفحه 324

است».[1]

در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) آمده:

«كلُّ عِلم وَ بالٌ على صاحِبه الّا من عمل به»:

«هر علمى موجب وخامت و بدعاقبتى صاحبش است مگر اين كه به آن عمل كند».[2]

(الْمَرعَى الوَبيل)را گفته‌اند مزرعه و چراگاهى است كه آفت زده باشد، هر علمى نيز مثل مزرعه آفت زده‌اى است كه چراگاه شيطان است مگر اينكه صاحب آن به آن عمل كند، و گويا عمل، عامل پيشگيرى از آفت اين مزرعه است.

4- موجب عقوبت سنگين است كه بدترين آن خارج شدن حلاوت ياد و ذكر خدا از قلب است- در روايتى آمده است كه‌

خداوند تبارك و تعالى به حضرت داود (عليه السلام) وحى رساند كه:

«انّ اهوَنَ ما انَا صانِعٌ بِعالِم غير عامل بِعِلمِه اشَدُّ مِنْ سَبْعين عقوبةً انْ اخرِجَ مِنْ قَلبِه حلاوةَ ذِكرى»:

«همانا سبك‌ترين و خفيف‌ترين كارى كه با عالم غير عامل به عملش مى‌كنم، شديدتر از هفتاد عقوبت است، و آن اين است كه شيرينى ذكر خود را از قلب او خارج مى‌كنم».[3]

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه مفضّل از حضرت پرسيد:

«بِمَ يُعَرفُ الناجى؟ فقال: مَنْ كانَ فِعلُهُ لِقَوله مُوافِقاً فهو ناج وَ مَن لم يَكُن فِعْلُهُ لَقَولهِ موافِقاً فانّما ذلك مُستَودَعٌ»:

«به چه چيزى رستگار و ناجى شناخته مى‌شود؟ فرمود: كسى كه فعلش با قولش موافق باشد، او رستگار است، و كسى كه فعلش موافق قولش نباشد، او كسى است كه علم و ايمان چند روزى به او به وديعت داده شده، و سپس از او به كوچكترين امتحانى سلب مى‌شود».[4]

انسانى كه علم و ايمان در وجودش مستقر نشده، بلكه مستودع است، راه‌

[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 32، ميزان الحكمه، همان صفحه.

[2]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 38- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 508.

[3]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 32.

[4]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 26 ..


صفحه 325

نجاتى براى او نيست.

ازُدى در روايتى ديگر از آن حضرت نقل مى‌كند كه فرمودند

: «ابْلِغْ مَوالينا عَنّا السَّلام وَ اخْبِرْهُمْ انّا لا نُغْنى عنهم مِنَ اللّه شيئاً الّا بِعَمَل و ...»:

«به دوستداران ما از طرف ما سلام برسان و به آنها خبر ده كه ما چيزى به آنها نمى‌دهيم (و شفاعت آنها را نمى‌كنيم) مگر با عمل ...»؛ سپس افزودند: آنها هرگز به فلاح نمى‌رسند، مگر با عمل و پرهيزگارى، و شديدترين مردم از نظر حسرت در قيامت آن كسى است كه سخن صحيحى گويد، و سپس خود به خلاف آن عمل كند.[1]

برعكس طبق روايت آن حضرت اگر كسى براى خدا دانش آموخت، و براى او عمل كرد، و تعليم داد، در آسمانها عظيم‌

و بزرگ خوانده مى‌شود.

«مَنْ تَعَلّم للّه عزّوَجلَّ و عَمِل للّه و عَلَّم للّه دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السّماوات عَظيماً».[2]

اين بزرگوارانى كه به ما اين علوم را آموختند، خود قبل از همه عامل به آن بودند، نهج‌البلاغه مولى را ببينيد حضرت در پايان خطبه 175 كه مردم را پند مى‌دهد، مى‌فرمايد:

«ايها الناس انّى و الله ما احُثّكُم على طاعة الّا و اسْبَقُكُم اليها و لا انهاكم عن معصية الّا و اتَناهى قبلَكُم عنها»:

«اى مردم به خدا قسم شما را به كار نيك و طاعتى ترغيب و تحريص نمى‌كنم، مگر اين كه در انجام آن بر شما سبقت مى‌گيرم و از معصيتى نهى نمى‌كنم مگر اين كه قبل از شما از آن دورى مى‌جويم».[3]

پيروان راستين اين بزرگان هم چنين هستند، شما در احوالات شيخ طوسى ببينيد گفته‌اند وقتى مصباح المتهجد كه كتاب دعا و زيارت و نماز و ذكر مثل مفاتيح الجنان است را نوشت اول خود عمل كرد و يك بار هم اهل خود را مأمور كرد چنين كنند و سپس به مردم ارائه كرد.

[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 28.

[2]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 29.

[3]. خطبه 175 صبحى و خطبه 174 فيض الاسلام ..


صفحه 326

حال كلامى نيز درباره عمل بدون علم گوئيم و به آفات آن اشاره كنيم:

آفات عمل بدون علم‌

مرحوم مجلسى در جلد اول بحار، صفحه 206 تا 209، دوازده روايت در باب عمل به غير علم آورده است، در اينجا به آفاتى چند كه از آن روايات براى عمل بدون علم استفاده مى‌شود اشاره مى‌كنيم:

1- گمراهى از جاده مستقيم حق و دورى از آن- در روايتى از امام صادق (عليه السلام) رسيده كه فرمودند:

«العامِل على غَير

بَصيرة كالسّائر على غير الطريق و لا يزيده سرعةَ السير من الطريق الّا بُعداً»:

«عمل كننده غير بصير و ناآگاه و جاهل مثل سير كننده در غير راه است (و بيراهه مى‌رود) و عمل بدون علم سرعتى نمى‌افزايد مگر دورى از مسير و راه را».[1]

در روايتى ديگر از آن حضرت است:

«العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةِ كالسائر على السّراب بِقيعَة لايزيد سرعةُ سير الّا بُعْداً»:

«عمل كننده از روى نادانى و ناآگاهى مثل راه رونده بر سرابى در زمين صافى است كه سريع رفتن او به جز دورى از حقيقت و راه حق چيزى به همراه ندارد».[2]

در مقابل كسى كه عمل از روى علم كند اميرالمؤمنين (عليه السلام) گويند مثل راه رونده بر روى راه روشن است پس بايد ناظر ببيند سير مى‌كند يا عقب‌گرد مى‌كند

«العامِلُ بِالعِلمِ كَالسّائِر عَلى الطّريقِ الواضِح فَلْيَنْظُر ناظِرٌ اسائِرٌ هُوَ امْ راجِعِ».[3]

2- عدم قبول عمل بدون علم و معرفت- راوى گويد شنيدم كه امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمود:

«لا يَقْبَل اللّه عزّوجلّ عملا الّا بمعرفة و لا معرفَة الّا بعمل فَمَنْ عرف دلّته‌

[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 206.

[2]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 208.

[3]. همان مدرك، صفحه 209 ..


صفحه 327

المعرفَة على العمل و مَنْ لم يعمل فلا معرفةَ له، انّ الايمانَ بَعْضُه مِنْ بَعْض»؛

«خداوند عزوجل عمل را بدون علم و شناخت نمى‌پذيرد و شناخت و معرفتى بدون عمل نيست، (يعنى اگر علم بدون عمل باشد، اصلا علم نيست) و كسى كه عمل نمى‌كند معرفتى براى او نيست، همانا ايمان بعضش از بعض ديگر و مربوط به هم است».[1]

3- لازمه عمل بدون علم فساد است- در روايتى از صادق اهل‌بيت (عليه السلام) رسيده كه:

از پدران خود نقل كردند كه، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:

«مَنْ عَمِلَ عَلى غَير علم كان ما يُفْسِده اكثرَ ممّا يُصْلِح»؛

«كسى كه عمل بدون علم انجام دهد افسادش بيشتر از صلاحش است و آنچه را فساد مى‌كند، بيشتر از چيزى است كه اصلاح مى‌كند (عملى را كه فرك مى‌كند خير و صلاح است از روى عدم علم فاسد مى‌كند)».[2]

4- در جا زدن در مسير تكامل- اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‌فرمايد:

«المُتَعَبّدُ على غَير فقه كَحِمارِ الطّاحُونَة يَدور و لا يَبْرح، و ركعتان من عالم خير من سبعين ركعةً من جاهل‌لانَّ العالِمَ تَاتيه الفَتْنَةُ فَيَخرُج منها بِعِلْمه و تأتِى الجاهل فَتَنْسفه نَسْفاً و قَليلُ العَمَل مع كثيرِ العلم خيرٌ مِنْ كثيرِ العملِ مَع قليلِ العلم و الشكِ و الشبهة»:

«عبادت كننده و عمل كننده بدون علم مثل الاغ آسياب است كه دور مى‌زند، و از جاى خود حركت نمى‌كند (درجا مى‌زند، اگر هفتاد سال هم دور بزند وقتى چشمش را باز مى‌كد، مى‌بيند، در همان نقطه اول است. اى كاش ما هم در دنيا مى‌فهميديم! بعضى از ما در دنيا هم نمى‌فهميم كه سر جاى اول خود هستيم، يعنى گاهى از حيوان چهارپا هم پست‌تر و غافلتريم) و دو ركعت نماز از عالم بهتر از هفتاد ركعت از جاهل است، زيرا فتنه به عالم روى مى‌آورد، و از آن بوسيله علمش خارج مى‌شود و به جاهل روى مى‌آورد، و او را از جاى كنده خرد مى‌كند و كسى كه كم عمل و پر علم‌

[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 206.

[2]. همان مدرك، صفحه 208 ..


صفحه 328

است بهتر از كسى است كه پر عمل و كم علم مى‌باشد و داراى شكّ و شبهه است!»

اين بود اشاره‌اى به آفات علم بدون عمل، و عمل بدون علم، در پايان از خداوند منّان و عالم به همه امور مى‌خواهيم كه همه ما را جزو عالمان عامل و عاملان عالم قرار دهد، و علم و عمل را در درون ما هم‌آهنگ گرداند كه هيچاه يكى بدون ديگرى نموند نكند.

مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(يمزح الحلم بالعلم و القول بالعمل)چنين مى‌سرايد:

به علمش حلم را آن پاك گوهر

درآميزد چنان با شير شكر

هم او گفتار و كردارش جدا نيست‌

به قول خويش بى‌عهد و وفا نيست‌

نگويد تا كند آن نيك رفتار

چو خواهد كرد آنگه دارد اظهار

خلاف دانش است و بردبارى‌

به عهد خويشتن ناپايدارى‌

كسى كو علم و حلمش يار باشد

به قول و عهد خود استوار باشد


صفحه 329

65- كوتاهى آرزوها

«تَراهُ قريباً امَلُه‌»

ترجمه:آرزوهايشان را نزديك و غير طولانى مى‌بينى.

شرح:از صفات ديگرى كه مولى على (عليه السلام) براى پرهيزگاران مى‌شمارند طولانى نبودن آمال و آرزوهاى آنها است. مولى امل و آرزو و اميد به آينده را نفى نمى‌كنند، بلكه طول آن را مذّمت مى‌كنند.

اصل اميد و آرزو موتور محرّك وجود انسان است، يعنى انسان زنده داراى اميدها و آرزوها است، چرخ وجود انسان را اميدها به حركت درمى‌آورد، آرزوها ذاتاً بد نيست، بلكه طول امل و آرزوى دور و دراز ناپسند است.

در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) آمده كه فرمودند:

«الامَلُ رَحْمةٌ لُامَّتى وَ لَو لا الاملُ ما رَضَعَتْ و الدةٌ وَلَدَها و لا غَرَسَ غارِسٌ شجراً»:

«اميد و آرزو رحمتى براى امّت من است واگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمى‌داد و هيچ باغبان و نشاننده درخت، درختى نمى‌نشاند».[1]

[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده امَل ..


صفحه 330

نقل شده است كه حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) نشسته بودند و پيرمردى با بيل كار مى‌كرد و زمين را شخم مى‌زد. حضرت عيسى (عليه السلام) فرمودند: خدايا، اميد را از او بگير، هماندم پيرمرد بيل را كنار گذاشته و خوابيد.

پس از مدتى حضرت فرمود خدايا اميد را به او برگردان بلافاصله پيرمرد بلند شد و شروع به كار كرد، حضرت نزد او آمده و از او پر سيد، اين چه جريانى بود از تو ديدم، گفت كار مى‌كردم ناگهان نفسم به من گفت، تا كى كار مى‌كنى و تو پير و فرسوده شده‌اى، بيل را رها كرده و خوابيدم. سپس نفس به من گفت به خدا قسم تو ناگزيرى از زندگى مادامى كه زنده‌اى، پس بلند شدم و بيل را به دست گرفتم.[1]

مولى نيز مى‌فرمايند:

الامَلُ رفيقٌ مُونِس»

«اميد و آرزو رفيق و مأنوس انسان است»[2]امام چهارم نيز از خدا اميدى را مى‌خواهند كه متناسب و معقول باشد[3]نه اين كه طولانى باشد كه آرزوى طولانى مثل سرابى است كه بيننده را فريب مى‌دهد و كسى كه به او اميد و دل‌بسته نااميد و محروم مى‌سازد.[4]

پس آنچه مذموم است طولانى بودن اميد و آرزوها است، نيروهاى انسان محدود است، عمر نيروى عقل، توان بازو و قدرت محدود است، حال اگر دامنه آرزوها نامحدود شد، تمام نيروى جسمى و فكرى را خرج اين آرزوها كنيم به اينها نمى‌رسيم، به كارهاى ديگر هم نمى‌رسيم، اين است كه مولى مى‌فرمايد:

«مَنْ طال امَلُه ساء عَمَلُه»

«كسى كه آرزويش طولانى شد عملش بد مى‌شود»[5]زيرا نيروها را به‌

[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده امَل.

[2]. غرر الحكم.

[3]. بحار الانوار، جلد 94، صفحه 155

(اللهم ربّ العالمين .... اسئلك ... من الآمال أوفَقُها).

[4]. مولى فرمودند:

«الاكْلُ كَالسَّرابِ يَغُرّ مَنْ رَآه و يخلف من رَجاه»

(ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 141).

[5]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده امَل، در روايتى شبيه اين نيز در همان صفحه از مولى آمده (ما اطال عبدُ الامل الّا أساء العمل) اين روايت اخير در ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 144 به نقل از بحار، جلد 72، صفحه 166 نيز آمده است ..