65- كوتاهى آرزوها
«تَراهُ قريباً امَلُه»
ترجمه:آرزوهايشان را نزديك و غير طولانى مىبينى.
شرح:از صفات ديگرى كه مولى على (عليه السلام) براى پرهيزگاران مىشمارند طولانى نبودن آمال و آرزوهاى آنها است. مولى امل و آرزو و اميد به آينده را نفى نمىكنند، بلكه طول آن را مذّمت مىكنند.
اصل اميد و آرزو موتور محرّك وجود انسان است، يعنى انسان زنده داراى اميدها و آرزوها است، چرخ وجود انسان را اميدها به حركت درمىآورد، آرزوها ذاتاً بد نيست، بلكه طول امل و آرزوى دور و دراز ناپسند است.
در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) آمده كه فرمودند:
«الامَلُ رَحْمةٌ لُامَّتى وَ لَو لا الاملُ ما رَضَعَتْ و الدةٌ وَلَدَها و لا غَرَسَ غارِسٌ شجراً»:
«اميد و آرزو رحمتى براى امّت من است واگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمىداد و هيچ باغبان و نشاننده درخت، درختى نمىنشاند».[1]
[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده امَل ..
نقل شده است كه حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) نشسته بودند و پيرمردى با بيل كار مىكرد و زمين را شخم مىزد. حضرت عيسى (عليه السلام) فرمودند: خدايا، اميد را از او بگير، هماندم پيرمرد بيل را كنار گذاشته و خوابيد.
پس از مدتى حضرت فرمود خدايا اميد را به او برگردان بلافاصله پيرمرد بلند شد و شروع به كار كرد، حضرت نزد او آمده و از او پر سيد، اين چه جريانى بود از تو ديدم، گفت كار مىكردم ناگهان نفسم به من گفت، تا كى كار مىكنى و تو پير و فرسوده شدهاى، بيل را رها كرده و خوابيدم. سپس نفس به من گفت به خدا قسم تو ناگزيرى از زندگى مادامى كه زندهاى، پس بلند شدم و بيل را به دست گرفتم.[1]
مولى نيز مىفرمايند:
الامَلُ رفيقٌ مُونِس»
«اميد و آرزو رفيق و مأنوس انسان است»[2]امام چهارم نيز از خدا اميدى را مىخواهند كه متناسب و معقول باشد[3]نه اين كه طولانى باشد كه آرزوى طولانى مثل سرابى است كه بيننده را فريب مىدهد و كسى كه به او اميد و دلبسته نااميد و محروم مىسازد.[4]
پس آنچه مذموم است طولانى بودن اميد و آرزوها است، نيروهاى انسان محدود است، عمر نيروى عقل، توان بازو و قدرت محدود است، حال اگر دامنه آرزوها نامحدود شد، تمام نيروى جسمى و فكرى را خرج اين آرزوها كنيم به اينها نمىرسيم، به كارهاى ديگر هم نمىرسيم، اين است كه مولى مىفرمايد:
«مَنْ طال امَلُه ساء عَمَلُه»
«كسى كه آرزويش طولانى شد عملش بد مىشود»[5]زيرا نيروها را به
[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده امَل.
[2]. غرر الحكم.
[3]. بحار الانوار، جلد 94، صفحه 155
(اللهم ربّ العالمين .... اسئلك ... من الآمال أوفَقُها).
[4]. مولى فرمودند:
«الاكْلُ كَالسَّرابِ يَغُرّ مَنْ رَآه و يخلف من رَجاه»
(ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 141).
[5]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده امَل، در روايتى شبيه اين نيز در همان صفحه از مولى آمده (ما اطال عبدُ الامل الّا أساء العمل) اين روايت اخير در ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 144 به نقل از بحار، جلد 72، صفحه 166 نيز آمده است ..
هدر مىدهد و آنگونه كه بايد نيرو صرف يك عمل كند، نمىكند.
آرزو نوعى خواستن است كه مطلوب و خواسته شده فعلا تحققى ندار و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق بخشد اثرى و نشانى وجود ندارد، به همين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژىهاى مغزى خود را در ساختن تصنّعى علل و عوامل و جابجا كردن حقائق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد، در صورتى كه اين نيروها و انرژيهاى مستهلك شده ممكن است آرمانهاى بسيار مفيدتر و ضرورىتر از آن خواستههاى آرزوئى را تحقق ببخشد، نتيجه تباه كننده ديگرى كه آرزوها دور و دراز در بردارد همان است كه موجب ناپديد شدن آخرت و سراى ابديت و لقاء الله از افق روح آدمى مىگردد. اين همان خطر بزرگ است كه سر راه حيات هدفدار انسانها را مىگيرد و از حركت در مسير تكاملى «حيات معقول» باز مىدارد. آرزوها يك امواج زودگذر و ناپايدار مغزى نيستند كه لحظاتى سر بركشند و سپس فرو بنشنند، بلكه آرزوها همواره سطوح روانى امروز را كه روياروى حقايق و واقعيات و متأثر از آنها است مىتراشد و مىخراشد و قشرى از مفاهيم حقيقتنما و مطلوبنما در آينده را بر آن سطوح مىچسباند و جلو فعاليتهاى طبيعى روح را مىگيرد، اينان در فرداهاى بدون ديروز و امروز زندگى مىكنند.
عمر من شد بَرْخى[1]فرداى من
واى از اين فرداى ناپيداى من
(ناظر زاده كرمانى)
و به همين علت است كه درك و اشتياق به ابديت از افق روح محو مىشود و به جاى آن «فرداهاى» موهوم جانشين مىگردد.[2]
مولى على (عليه السلام) در خطبه 42 نهجالبلاغه چنين مىفرمايند:
[1]. بَرْخى: قربانى.
[2]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 9، صفحه 276، ذيل خطبه 42 ..
«أيّها النّاس إِنّ أخوَفَ ما أَخافُ عَلَيْكم إثْنانْ: إتِّباعُ الهَوى وَ طُولُ ألامَلْ فَأمّا إتِّباعُ الهَوى فَيَصُدُ عَن الحَقْ وَ أمّا طُولْ الأَمل فَيُنْسِى الآخرَةَ، ألا وَ أنَّ الدُنْيا قَدْ وَلَّت حَذاءَ[1]، فَلَم يَبْقَ منها إلّا صُبابَةٌ كصبابة الإناء اصطبّها صابَّها. ألا و إنّ الآخرة قد أقبلت و لكلّ منهما بَنُونِ فَكونوا مِنْ ابناء الآخرة و لا تَكونوا منْ ابناء الدّنيا فَإنَّ كُلّ وَلَد سَيُلْحَقُ بِأبيهِ[2]يَوم القيامة و انّ اليَومَ عَمَلٌ و لا حساب وَغَداً حِسابٌ ولا عَمَل».
«اى مردم ترسانكترين چيزى كه بر شما مىترسم دو چيز است: يكى متابعت خواهشهاى نفسانى كه باز مىدارد از حق و دوم طولانى بودن اميد و آرزو كه آخرت را به فراموشى مىسپارد، آگاه باشيد كه دنيا به سرعت پشت كرد و چيزى از آن باقى نماند، مگر ته ماندهاى مثل تهمانده ظرف كه دور ريزند آن را دور مىريزد. آگاه باشيد كه آخرت روى آورد، و براى هر يك از دنيا و آخرت فرزندانى است. پس فرزندان آخرت باشيد، و از فرزندان دنيا نباشيد، زيرا هر فرزندى به زودى در روز قيامت به پدرش ملحق مىشود، و امروز روز عمل است نه حساب، و فردا روز حساب است، نه عمل (پس امروز را غنيمت شمرده در عمل كوشيد تا فردا كه روز حساب است، فارغ البال از كوثر و سلسبيل آب نوشيد و از سند و استبرق لباس پوشيد انشاءاللّه).[3]
در اين خطبه حضرت دو چيز را بسيار خطرناك و رهزن راه ترقى و كمال مىدانند يكى پيروى از هواها و خواهشها و تمايلات نفسانى و ديگرى درازى آرزوها.
در مورد تبعيت از خواهشهاى نفسانى و طغيانگرى در برابر حق تعالى در
[1]. حذاء يعنى (سريعة) يعنى تند رونده است و در نسخه ديگر جذّاء آمده كه به معنى قطع خيرات و نكي ها است.
[2]. در نسخههاى (بِامِّه) دارد كه در شرح نهج البلاغه خوئى در همين خطبه ذكر كرده است.
[3]. اين خطبه را مرحوم مجلسى و غير او از طرق مختلف با اختلاف كمى آوردهاند، ابن ابى الحديد نيز كه همگى را مرحوم خوئى در ذيل اين خطبه در جلد 4، صفحه 206- 205 آورده است ..
قرآن مىخوانيم:فَأَمَّا مَنْ طَغَى- وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا- فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى- وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى- فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى»: «كسى كه طغيانگرى و سركشى كند و متابعت هواى نفس كرده و به دنبال حيات دنيوى رود، آتش جهنم جايگاه او است و كسى از مقام پروردگارش ترسيد و نفس را از هواى نفسانى دور كرد جايگاهش بهشت است».[1]
هوا و تمايلات در حيات دنيوى جمع مىشود و آن نيز 5 مرحله دارد كه: قبلا توضيح دادهايم و خداوند در اين آيه جمع كرده است:أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِى الْامْوَالِ وَالْاوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْث أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَكُونُ حُطَاماً وَفِى الْاخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ
«حيات دنيوى بازى و اشتغال به امور غير مهم و زينت و فخرفروشى و افتخار بين خود و كثرت در اموال و اولاد است، مانند بارنى مىماند كه گياه خوب و بسيار بروياند كه كفّار به تعجب واداشته شوند، ولى پس از مدتى خشك شده و زرد بينى و سپس شكسته ريزريز شود».[2]
و چيزهائى كه اين 5 مرحله از آن حاصل مىشود قرآن هفت چيز شمرده و در آيهاى جمع كرده است:زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنْ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنْ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ
وَالْانْعَامِ[3]وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَ- آبِ
«دوستى و محبت شهوات براى انسانها زينت داده شده كه زنان و فرزندان و مالهاى بسيار از طلا و نقره و اسبهاى نشاندار و شترها (و گاوها و گوسفندان) و
[1]. سوره نازعات، آيه آيات 37 تا 41.
[2]. سوره حديد، آيه 20.
[3]. انْعام جمع نَعَم و جمع الجمع آن أناعيم به معنى شتران است و بر گاو و گوسفندان نيز اطلاق مىشود (المنجد) ..
زراعت است آن كالاى زندگى دنيوى است و خداوند نزدش خوب بازگشتن است».[1]
حال به سراغ خصلت خطرناك دوم يعنى (طول امل) رويم:
مراد از «امل» تعلق نفس به حصول چيزى دوست داشتنى در آينده است و مرادف آن طمع و رجاء است الا اين «امَل» بيشتر در چيزى استعمال مىشود كه به دست آوردنش بعيد و دور است و طمع در چيزى كه نزديك است و رجاء و اميد حدّ فاصل بين «امل» و «طمع» است و طول امل عبارت از انتظار امرى دنيوى است كه حصول آن نياز به زمان و مهلتى دارد.[2]
مولى فرمود طولانى بودن آروز موجب فراموشى آخرت است و اين واضح است، زيرا طولانى بودن آرزو عبارت از انتظار به دست آوردن چيز دوست داشتنى دنيوى بود و اين موجب تداوم ملاحظه و نظر كردن و دلبستن به آن است و اين دلبستگى موجب روى گرداندن نفس از پرداختن به احوال آخرت است.
سيب درازى آرزو و اميد، دوستى و محبّت دنيا است، وقتى انسان با آن مأنوس شد، و به لذّاتش مشغول شد، دورى كردن و ترك آن سخت است و دوست دارد اين دنيا و آنچه در آن است، دائمى باشد، و در اين حال ديگر به مرگى كه سبب مفارقت اوست نمىانديشد، زيرا كسى كه چيزى را دوست دارد،
دوست ندارد درباره باطل كننده آن فكر كند و بينديشد، از اين رو دائماً تمنّاى بقاى دنيا كند.
و اگر به ناچار فكر مرگ و توبه و انجام اعمال اخروى از ذهن او بگذرد، از روزى به روزى و از ماهى به ماهى و از سالى به سالى به تأخير اندازد و گويد تا وقتى پا به سال گذاريم وقت است، وقتى سنّى از او گذشت گويد تا پيرى فاصله است، وقتى پير شد گويد: اين خانه را تمام كنم و پسرم را داماد يا دخترم را عروس كنم، از اين سفر برگردم و همين طور توبه را به تأخير مىاندازد، تا اينكه مرگ او فرا
[1]. سوره آل عمران، آيه 14.
[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 201 ..
رسد در حالى كه غافل و غير آماده براى مرگ است، قلب او مستغرق در امور دنيوى است و در آخرت جز حسرت و ندامت و پشيمانى توشهاى ندارد و اين خسران مبين است.
اى جوان تو از زندگى عمر كسانى كه عمرشان رفت و به آمال خود نرسيدند، عبرت گير، مثل بعضى از جوانها مباش كه تا جوان است گويد اول زندگانى است، خدايا اگر يك اطاق داشته باشم راضيم، گرچه اجارهاى باشد، بعد كه مىرسد گويد اجارهنشينى مشكل است خدا نجاتم دهد، آيا مىشود خانهاى 50 مترى از خودم داشته باشم، بعد كه مىرسد مىگويد اين كه مثل قبر است، اگر بنا باشد در دنيا هم در قبر باشم، اين كه زندگى نشد! در روايتى است كه از سعادت انسان وسعت خانه است(مِنْ سَعادَةِ المَرء سِعَةُ داره)وقتى به هدف رسيد، باز بلندپروازى مىكند، گويا نمىداند كه آرزو نهايتى ندارد،[1]آمال تمام شدنى نيست،[2]گويا كلام مولى را نشنيده كه:
«اعْلَم انَّك لَنْ تبلُغْ أمَلَك و لَنْ تعدُوا اجَلَك و انَّك فى سبيل مَنْ كان قبلك»:«بدان و آگاه باش كه تو به آرزويت هرگز نمىرسى و از دست اجل و مرگ هرگز فرار نتوانى كرد و تو در راه پيشينيان خود هستى (آنها كه مردند و به آرزوهايشان نرسيدند».[3]
هر چه اميد و آرزوى خود را زياد كنى، مثل آدم تشنه كه آب شور خورد و بيشتر تشنه مىشود، بيشتر اميد و آرزو پيدا مىكنى، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«مَنْ كانَ يَأمل أنْ يَعيشَ غداً فانّه ان يعيشَ ابداً»:
«كسى كه آرزو كند فردا زنده باشد، آرزو
[1]. در غرر الحكم آمده (الاملُ لا غايَة له).
[2]. در همان كتاب آمده (الامالُ لا تَنتَهى).
[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 16، صفحه 93 ..
مىكند كه هميشه زنده باشد، و زندگى ابدى داشته باشد»[1]ولى زهى خيال باطل خداوند بزرگانى چون پيامبر خاتم (صلى الله عليه و آله) و جانشين وى امام على (عليه السلام) را زندگى ابدى نبخشيد، ما را ببخشيد؟! فقط در مورد حضرت خضر (عليه السلام) رواياتى رسيده كه بنا به مصالحى آب حيات نوشيد[2]و خدا نسبت به او نيز آگاهتر است كه، وضعش چگونه است، حتى امام زمان (عليه السلام) نيز زندگى ابدى نخواهد داشت پس ما در چه انديشهايم؟!
قرآن تلذّذ و غرق شدن در مادّيات و خوردن و بهره بردن را كه از شئون پيروى از نفس و هواهاى نفسانى است و طول آروز را از اخلاق كافرين مىداند، مىفرمايد: «رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ- ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»: «چه بسا كسانى كه كافر شدند، آرزوى اسلام كنند (ولى اينها چنين
نمىكنند) پس رهايشان كن بخورند و بهره برند و آرزو آنها را مشغول كند به زودى مىدانند».[3]
اخبار و روايات هم بر مذمت و پرهيز از طول امل فوق العاده زياد است كه به عنوان نمونه در حديث قدسى آمده است:
«يا موسى لا تَطُلْ في الدنيا أمَلَك فَيَقْسُوا لِذلك قلبك و قاسى القلب منّى بعيدٌ»:
«اى موسى، آرزوى خود را در دنيا طولانى مكن كه قلب تو را قسّى و سخت مىكند و كسى كه قلب او قاسى و سخت شد از من دور است».[4]
[1]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 167 اين چهار روايت را نيز صاحب ميزان الحكمه در 1، صفحه 141- 140 آورده است.
[2]. رواياتى را در اين مورد صاحب سفينة البحار، در جلد 1، صفحه 389 تحت مادّه «خضر» آورهد است.
[3]. سوره حجر، آيه 2.
[4]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 398، جلد 77، صفحه 31- ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 144 (در شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204 اين حديث آورده و (لا تطول) به جاى (لا تطل) گفته كه سهو قلم است) ..