بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 334

زراعت است آن كالاى زندگى دنيوى است و خداوند نزدش خوب بازگشتن است».[1]

حال به سراغ خصلت خطرناك دوم يعنى (طول امل) رويم:

مراد از «امل» تعلق نفس به حصول چيزى دوست داشتنى در آينده است و مرادف آن طمع و رجاء است الا اين «امَل» بيشتر در چيزى استعمال مى‌شود كه به دست آوردنش بعيد و دور است و طمع در چيزى كه نزديك است و رجاء و اميد حدّ فاصل بين «امل» و «طمع» است و طول امل عبارت از انتظار امرى دنيوى است كه حصول آن نياز به زمان و مهلتى دارد.[2]

مولى فرمود طولانى بودن آروز موجب فراموشى آخرت است و اين واضح است، زيرا طولانى بودن آرزو عبارت از انتظار به دست آوردن چيز دوست داشتنى دنيوى بود و اين موجب تداوم ملاحظه و نظر كردن و دلبستن به آن است و اين دلبستگى موجب روى گرداندن نفس از پرداختن به احوال آخرت است.

سيب درازى آرزو و اميد، دوستى و محبّت دنيا است، وقتى انسان با آن مأنوس شد، و به لذّاتش مشغول شد، دورى كردن و ترك آن سخت است و دوست دارد اين دنيا و آنچه در آن است، دائمى باشد، و در اين حال ديگر به مرگى كه سبب مفارقت اوست نمى‌انديشد، زيرا كسى كه چيزى را دوست دارد،

دوست ندارد درباره باطل كننده آن فكر كند و بينديشد، از اين رو دائماً تمنّاى بقاى دنيا كند.

و اگر به ناچار فكر مرگ و توبه و انجام اعمال اخروى از ذهن او بگذرد، از روزى به روزى و از ماهى به ماهى و از سالى به سالى به تأخير اندازد و گويد تا وقتى پا به سال گذاريم وقت است، وقتى سنّى از او گذشت گويد تا پيرى فاصله است، وقتى پير شد گويد: اين خانه را تمام كنم و پسرم را داماد يا دخترم را عروس كنم، از اين سفر برگردم و همين طور توبه را به تأخير مى‌اندازد، تا اينكه مرگ او فرا

[1]. سوره آل عمران، آيه 14.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 201 ..


صفحه 335

رسد در حالى كه غافل و غير آماده براى مرگ است، قلب او مستغرق در امور دنيوى است و در آخرت جز حسرت و ندامت و پشيمانى توشه‌اى ندارد و اين خسران مبين است.

اى جوان تو از زندگى عمر كسانى كه عمرشان رفت و به آمال خود نرسيدند، عبرت گير، مثل بعضى از جوانها مباش كه تا جوان است گويد اول زندگانى است، خدايا اگر يك اطاق داشته باشم راضيم، گرچه اجاره‌اى باشد، بعد كه مى‌رسد گويد اجاره‌نشينى مشكل است خدا نجاتم دهد، آيا مى‌شود خانه‌اى 50 مترى از خودم داشته باشم، بعد كه مى‌رسد مى‌گويد اين كه مثل قبر است، اگر بنا باشد در دنيا هم در قبر باشم، اين كه زندگى نشد! در روايتى است كه از سعادت انسان وسعت خانه است‌(مِنْ سَعادَةِ المَرء سِعَةُ داره)وقتى به هدف رسيد، باز بلندپروازى مى‌كند، گويا نمى‌داند كه آرزو نهايتى ندارد،[1]آمال تمام شدنى نيست،[2]گويا كلام مولى را نشنيده كه:

«اعْلَم انَّك لَنْ تبلُغْ أمَلَك و لَنْ تعدُوا اجَلَك و انَّك فى سبيل مَنْ كان قبلك»:«بدان و آگاه باش كه تو به آرزويت هرگز نمى‌رسى و از دست اجل و مرگ هرگز فرار نتوانى كرد و تو در راه پيشينيان خود هستى (آنها كه مردند و به آرزوهايشان نرسيدند».[3]

هر چه اميد و آرزوى خود را زياد كنى، مثل آدم تشنه كه آب شور خورد و بيشتر تشنه مى‌شود، بيشتر اميد و آرزو پيدا مى‌كنى، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:

«مَنْ كانَ يَأمل أنْ يَعيشَ غداً فانّه ان يعيشَ ابداً»:

«كسى كه آرزو كند فردا زنده باشد، آرزو

[1]. در غرر الحكم آمده (الاملُ لا غايَة له).

[2]. در همان كتاب آمده (الامالُ لا تَنتَهى).

[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 16، صفحه 93 ..


صفحه 336

مى‌كند كه هميشه زنده باشد، و زندگى ابدى داشته باشد»[1]ولى زهى خيال باطل خداوند بزرگانى چون پيامبر خاتم (صلى الله عليه و آله) و جانشين وى امام على (عليه السلام) را زندگى ابدى نبخشيد، ما را ببخشيد؟! فقط در مورد حضرت خضر (عليه السلام) رواياتى رسيده كه بنا به مصالحى آب حيات نوشيد[2]و خدا نسبت به او نيز آگاهتر است كه، وضعش چگونه است، حتى امام زمان (عليه السلام) نيز زندگى ابدى نخواهد داشت پس ما در چه انديشه‌ايم؟!

قرآن تلذّذ و غرق شدن در مادّيات و خوردن و بهره بردن را كه از شئون پيروى از نفس و هواهاى نفسانى است و طول آروز را از اخلاق كافرين مى‌داند، مى‌فرمايد: «رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ- ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‌»: «چه بسا كسانى كه كافر شدند، آرزوى اسلام كنند (ولى اينها چنين‌

نمى‌كنند) پس رهايشان كن بخورند و بهره برند و آرزو آنها را مشغول كند به زودى مى‌دانند».[3]

اخبار و روايات هم بر مذمت و پرهيز از طول امل فوق العاده زياد است كه به عنوان نمونه در حديث قدسى آمده است:

«يا موسى لا تَطُلْ في الدنيا أمَلَك فَيَقْسُوا لِذلك قلبك و قاسى القلب منّى بعيدٌ»:

«اى موسى، آرزوى خود را در دنيا طولانى مكن كه قلب تو را قسّى و سخت مى‌كند و كسى كه قلب او قاسى و سخت شد از من دور است».[4]

[1]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 167 اين چهار روايت را نيز صاحب ميزان الحكمه در 1، صفحه 141- 140 آورده است.

[2]. رواياتى را در اين مورد صاحب سفينة البحار، در جلد 1، صفحه 389 تحت مادّه «خضر» آورهد است.

[3]. سوره حجر، آيه 2.

[4]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 398، جلد 77، صفحه 31- ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 144 (در شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204 اين حديث آورده و (لا تطول) به جاى (لا تطل) گفته كه سهو قلم است) ..


صفحه 337

در روايت نبوى معروف از طرق مختلف رسيده نبىّ اكرم (صلى الله عليه و آله) مى‌فرمايد: «اى اباذر، بپرهيز از طول آرزوهاى خود، زيرا تو در روز خود (كه امروز است) هستى و در بعد امروز نيستى، اگر براى تو فردائى باشد، در فردا باش، چنانكه در امروزى و اگر براى تو فردائى نبود، پشيمان بر زياده‌روى و افراط خود در امروز نيستى.

اى اباذر چه بسيار كسانى كه اميد به روزى بسته بودند، و نتوانستد آن را تكميل كنند، و چه بسيار منتظر فردائى كه به فردا نرسيد، اى اباذر اگر در اجل و عاقتب آن بنگرى، از آرزو و فريب آن غضبناك شوى.

اى اباذر اگر صبح كردى با نفس خود نسبت به عصر سخن گو و اگر عصر كردى نسبت به صبح سخن مگو، و از سلامتى خود قبل از بيمارى استفاده كن، و از زندگيت قبل از مرگت فائده ببر، زيرا نمى‌دانم اسم تو فردا چيست».[1]

از انس نقل شده كه گفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) خطى كشيدند و فرمودند: اين انسان است و خطى ديگر در كنار آن‌

كشيدند، فرمودند: اين هم اجل و مرگ است و خط ديگرى دورتر از خط دوم كشيده فرمودند: اين هم آرزو و اميد انسان است، در فكر ان بسر مى‌برد كه نزديكتر (يعنى مرگ) او را مى‌گيرد.[2]

در روايتى ديگر شبيه به اين مضمون هست كه حضرت سه چوب به جاى خط گذاردند.[3]

در روايتى آمده كه دو بنده از بندگان خدا به هم برخورد كردند، يكى به ديگرى گفت: كوتاهى آرزوى تو چقدر است؟ گفت: اين كه اگر صبح كنم اميد ندارم، عصر كنم و اگر عصر كنم، اميد ندارم صبح كنم، ديگرى گفت تو آرزويت طولانى است، اما من اميد ندارم، اگر نفسى بكشم بازگردد و اگر داخل شد، خارج شود.[4]

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204.

[3]. تنبيه الخواطر، صفحه 226- ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 143.

[4]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204 ..


صفحه 338

و در صحيفه سجاديه امام زين‌العابدين (عليه السلام) مى‌فرمايد:

«اللّهُمَ صَلّ على مُحَمّد و آل محمد و اكْفِنا طُولَ الامَل و قَصِّره عنّا العَمَل حتّى لا نُؤَمِّل استِتْمام ساعةِ بعد ساعة و لا استيفاءَ يوم بعد يوم و لا اتّصال نفس و لا لحوق قَدَم بَقَدَم و سَلّمنا من غروره و أمنّا مِنْ شُروره»؛

«خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و طول آرزو را از ما كفايت فرما (و ما را بى‌نياز از اميدهاى طولانى قرار ده) و آن را با صداقت در عمل كوتاه كن، تا اين كه آرزوى تمام كردن ساعتى بعد از ساعتى و گذراندن روزى بعد از روزى و اتّصال نفسى به نفسى و ملحق كردن قدمى به قدمى را نداشته باشيم و ما را از فريب آرزوهاى طولانى سالم و از شرورش ايمن بگردان».[1]

اين امامى كه داراى مقام عصمت است اين‌گونه در خانه خدا راز و نياز مى‌كند، كى مى‌شود كه ما دعا كردن را هم از اينان ياد گيريم و مثل آنكه هشتاد سال از عمرش گذشته و هنوز در كنار خانه خدا دست بلند مى‌كند فلان خانه را نصيبم گردان و خانه‌ام كوچك است بزرگ گردان و وضع ماليم را بهتر از اين گردان، نباشيم، اى انسان عمرت رفت دعا مكن خدا به تو بدهد، دعا كن از تو بگيرد، شقاوت و حسادت و تكبر و رذائل اخلاقى و به ويژه طولانى بودن آرزو را از تو بگيرد، كه هر چه انسان پيرتر مى‌شود، حريص‌تر و اميدهايش بيشتر مى‌گردد و رفع رذائل و موانع رسيدن به كمالات مقدم بر اكتساب فضائل است.

در ديوان منسوب به امام على (عليه السلام) است:

تُؤمِّلُ فى الدّنيا طويلا و لا تدرى‌

اذا جَنّ ليلْ هل تَعيشُ الى فَجر

فَكم من صحيح مات من غير علة

و كم مريض عاش دهراً الى دهر

و كم مِنْ فَتىً يمسى و يصْبحُ أمناً

و قَد نُسِجّت أكفانُه و هُوَ لا يدرى‌[2]

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 205؛ صحيفه سجاديه، دعاى 40.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 205 ..


صفحه 339

آرزوى دور و دراز در دنيا دارى، و نمى‌دانى كه اگر شب شد، آيا تا به صبح زنده‌اى يا نه! چه بسا افراد سالمى كه بدون مَرضى مردند و چه بسيار مريضهائى كه روزگار تا روزگار زندگى كردند؛ و چه بسيار جوان كه شب و روز مى‌گذرانند و ايمن هستند در حالى كه كفنهاى آنها بافته شده و آنها نمى‌داند.

درمان طول آرزو

مرحوم محمد مهدى نراقى اين عارف بزرگ و معلم سترگ اخلاق گويد: «طول أمل و آروز از جهل و حبّ دنيا سرچشمه مى‌گيرد،

جهل را بايد با فكر صحيح و صاف كه خالى از هرگونه «شائبه باشد» از بين برد و نيز به شنيدن پند و موعظه از نفوس طاهره.

كسى كه صحيح فكر كند مى‌فهمد كه مرگ نزديكترين چيزها به او است و چاره‌اى جز حمل جنازه او و دفن در قبرش نيست و شايد سنگى كه لحد و قبر او را مى‌پوشاند، ساخته شده باشد و چه بسا كفنهاى او نيز بافته شده و آماده شده باشند ولى او آگاه نيست و اما محبت و حبّ دنيا سزاوار است از قلب خارج مى‌شود، به اين كه تأمل در حقارت دنيا و نفاست آخرت و پستى دنيا و پرارزشى آخرت كند، و نيز دقّت در اخبار و رواياتى كه در مذّمت حبّ دنيا و ميل به آن وارد شده كند و در مقابل تفكر و مطالعه در اخبارى كه در مدح ترك دنيا و بى‌رغبتى به آن شده، نمايد.

و نيز به رواياتى كه مدح قصر الامل (كوتاهى آرزو) كه ضدّ طول امل است نظر كند تا كه كم‌كم محبت كاذب دنيوى كم شده و در مقابل محبت حقيقى خالق دنيا زياد شود».[1]

[1]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 34 (با كمى تغيير در ترجمه) درباره سبب طول امَل و علاج آن ديگرن نيز بحث كرده‌اند از جمله غزالى در احياء العلوم، جلد 4، صفحه 456 و فيض كاشانى در الحقائق، صفحه 314 ..


صفحه 340

قصر امل (كوتاهى آرزو)

كوتاه كردن آرزوها و اميدها شعار مؤمنان و لباس اهل يقين است. پيامبرگرامى (صلى الله عليه وآله) فرمودند: آيا همه شما دوست داريد وارد بهشت شويد؟ گفتند: بله يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) فرمود

: «قَصِّروا مِنَ الأمَل وَ اجعَلُوا آجالَكم بين ابصاركم و استَحْيُوا مِنَ اللّه حقِّ الحياء»:

«از آرزو كوتاه كنيد و مرگهاى خود را جلو

چشمهاى خود قرار دهيد، و از خداوند آن طور كه سزاوار است حيا كنيد».[1]

در روايتى ديگر آمده كه بعد از ظهرى يا شبى بوده پيامبر (صلى الله عليه و آله) به مردم نظر كردند و فرمودند: اى مردم! آيا از خداوند متعال حيا نمى‌كنيد؟ گفتند: چگونه حيا نمى كنيم؟! فرمود:

«تَجمَعُون مالا تَاكلون و تَأمَلون مالا تُدركون و تَنْبُونَ مالا تَسْكنون»:

«آنچه نمى‌خوريد جمع مى‌كنيد و آنچه به آن نمى‌رسيد، آرزو مى‌كنيد و آنچه در آن سكنى نمى‌گزينيد، بنا مى‌كنيد».[2]

حضرت عيسى (عليه السلام) فرمود: اهتمام به روزى فردا نكنيد كه اگر فردا در عمرهاى شما باشد روزى و رزق شما با عمر شما مى‌آيد، و اگر نباشد، پس براى رزق و روزى غير خود تلاش نكنيد.[3]

رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) وقتى شنيدند كه «اسامه» غلامى به صد دينار يكماهه خريده است فرمودند: اسامه طويل الأمل (بلند آرزو) است و قسم به آنكه نفس من به دست او است هرگز چشم نبستم كه اميد باز شدن داشته باشم و هرگز چشم نگشودم كه اميد بر هم نهادن آن را داشته باشم و هرگز لقمه به دهان نبردم كه اميد فرو بردن آن را پيش از مرگ داشته باشم، سپس فرمود: اگر عاقليد نفس خود را از مردگان به‌

[1]. همان مدرك، جلد 3، صفحه 36.

[2]. جامع السعادات.

[3]. جامع السعادات ..


صفحه 341

حساب آوريد و قسم به آنكه جانم در دست او است، آنچه وعده داده شده‌ايد، به سراغتان مى‌آيد و شما قدرت دفع و به عجز كشاندن آنها را نداريد.[1]

مردم در كوتاهى و بلندى آرزو مختلفند: بعضى آرزوى عمر دائمى و زندگى ابدى مى‌كنند، چنانكه خداوند مى‌فرمايد:يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة«دوست دارد هر يك از آنها (يهود بنى‌اسرائيل) كه عمر هزار ساله كند».[2]

هزار سال كنايه از عمر دائمى است، نه اين كه دقيقاً منظور هزار سال است، يعنى عدد تكثير است نه تعداد. بعضى بيشترين عمر متداول عصر خود را مى‌خواهند، بعضى عمر يك سال ديگر را مى‌خواهند، بعضى آرزو دارند، چند ماه ديگر زنده باشند. بعضى يك شبانه‌روز و هر يك از اينها برحسب همين مدتى كه آرزو مى‌كنند تلاش در معاش مى‌كنند، و بعضى ديگر آرزو نمى‌كنند، لحظه ديگر زنده باشند، گويا مرگ در مقابل چشمان آنها است و اينها منتظر آن هستند. در روايتى است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) از يكى از صحابه از حقيقت ايمان سؤال كردند گفت:

«ما خَطوتُ خطوةً الّا ظَنَنْتُ انّى لا أَتْبَعُها اخرى»

«قدم از قدم برنمى‌دارد، مگر اين كه اعتقاد دارم نتوانم قدمى بعد از آن قدم بردارم».[3]

يكى از بزرگان، هنگام نماز، به راست و چپ نظر مى‌كرد و وقتى از او سؤال مى‌شود، اين التفات به چپ و راست براى چيست؟ مى‌گويد:

«أنْتَظَرُ مَلَك الموت مِن أىّ جَهَة يَأتينى»

«من منتظر ملك الموت (مالك مرگ) هستم كه از چه جهتى مى‌آيد».[4]

در اين زمان اكثر مردم را درازى آرزوها به دام انداخته، به طورى كه افراد كم‌

[1]. جامع السعادات، جلد 6، صفحه 36- 35.

[2]. سوره بقره، آيه 96.

[3]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 37.

[4]. همان مدرك ..