بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 338

و در صحيفه سجاديه امام زين‌العابدين (عليه السلام) مى‌فرمايد:

«اللّهُمَ صَلّ على مُحَمّد و آل محمد و اكْفِنا طُولَ الامَل و قَصِّره عنّا العَمَل حتّى لا نُؤَمِّل استِتْمام ساعةِ بعد ساعة و لا استيفاءَ يوم بعد يوم و لا اتّصال نفس و لا لحوق قَدَم بَقَدَم و سَلّمنا من غروره و أمنّا مِنْ شُروره»؛

«خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و طول آرزو را از ما كفايت فرما (و ما را بى‌نياز از اميدهاى طولانى قرار ده) و آن را با صداقت در عمل كوتاه كن، تا اين كه آرزوى تمام كردن ساعتى بعد از ساعتى و گذراندن روزى بعد از روزى و اتّصال نفسى به نفسى و ملحق كردن قدمى به قدمى را نداشته باشيم و ما را از فريب آرزوهاى طولانى سالم و از شرورش ايمن بگردان».[1]

اين امامى كه داراى مقام عصمت است اين‌گونه در خانه خدا راز و نياز مى‌كند، كى مى‌شود كه ما دعا كردن را هم از اينان ياد گيريم و مثل آنكه هشتاد سال از عمرش گذشته و هنوز در كنار خانه خدا دست بلند مى‌كند فلان خانه را نصيبم گردان و خانه‌ام كوچك است بزرگ گردان و وضع ماليم را بهتر از اين گردان، نباشيم، اى انسان عمرت رفت دعا مكن خدا به تو بدهد، دعا كن از تو بگيرد، شقاوت و حسادت و تكبر و رذائل اخلاقى و به ويژه طولانى بودن آرزو را از تو بگيرد، كه هر چه انسان پيرتر مى‌شود، حريص‌تر و اميدهايش بيشتر مى‌گردد و رفع رذائل و موانع رسيدن به كمالات مقدم بر اكتساب فضائل است.

در ديوان منسوب به امام على (عليه السلام) است:

تُؤمِّلُ فى الدّنيا طويلا و لا تدرى‌

اذا جَنّ ليلْ هل تَعيشُ الى فَجر

فَكم من صحيح مات من غير علة

و كم مريض عاش دهراً الى دهر

و كم مِنْ فَتىً يمسى و يصْبحُ أمناً

و قَد نُسِجّت أكفانُه و هُوَ لا يدرى‌[2]

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 205؛ صحيفه سجاديه، دعاى 40.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 205 ..


صفحه 339

آرزوى دور و دراز در دنيا دارى، و نمى‌دانى كه اگر شب شد، آيا تا به صبح زنده‌اى يا نه! چه بسا افراد سالمى كه بدون مَرضى مردند و چه بسيار مريضهائى كه روزگار تا روزگار زندگى كردند؛ و چه بسيار جوان كه شب و روز مى‌گذرانند و ايمن هستند در حالى كه كفنهاى آنها بافته شده و آنها نمى‌داند.

درمان طول آرزو

مرحوم محمد مهدى نراقى اين عارف بزرگ و معلم سترگ اخلاق گويد: «طول أمل و آروز از جهل و حبّ دنيا سرچشمه مى‌گيرد،

جهل را بايد با فكر صحيح و صاف كه خالى از هرگونه «شائبه باشد» از بين برد و نيز به شنيدن پند و موعظه از نفوس طاهره.

كسى كه صحيح فكر كند مى‌فهمد كه مرگ نزديكترين چيزها به او است و چاره‌اى جز حمل جنازه او و دفن در قبرش نيست و شايد سنگى كه لحد و قبر او را مى‌پوشاند، ساخته شده باشد و چه بسا كفنهاى او نيز بافته شده و آماده شده باشند ولى او آگاه نيست و اما محبت و حبّ دنيا سزاوار است از قلب خارج مى‌شود، به اين كه تأمل در حقارت دنيا و نفاست آخرت و پستى دنيا و پرارزشى آخرت كند، و نيز دقّت در اخبار و رواياتى كه در مذّمت حبّ دنيا و ميل به آن وارد شده كند و در مقابل تفكر و مطالعه در اخبارى كه در مدح ترك دنيا و بى‌رغبتى به آن شده، نمايد.

و نيز به رواياتى كه مدح قصر الامل (كوتاهى آرزو) كه ضدّ طول امل است نظر كند تا كه كم‌كم محبت كاذب دنيوى كم شده و در مقابل محبت حقيقى خالق دنيا زياد شود».[1]

[1]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 34 (با كمى تغيير در ترجمه) درباره سبب طول امَل و علاج آن ديگرن نيز بحث كرده‌اند از جمله غزالى در احياء العلوم، جلد 4، صفحه 456 و فيض كاشانى در الحقائق، صفحه 314 ..


صفحه 340

قصر امل (كوتاهى آرزو)

كوتاه كردن آرزوها و اميدها شعار مؤمنان و لباس اهل يقين است. پيامبرگرامى (صلى الله عليه وآله) فرمودند: آيا همه شما دوست داريد وارد بهشت شويد؟ گفتند: بله يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) فرمود

: «قَصِّروا مِنَ الأمَل وَ اجعَلُوا آجالَكم بين ابصاركم و استَحْيُوا مِنَ اللّه حقِّ الحياء»:

«از آرزو كوتاه كنيد و مرگهاى خود را جلو

چشمهاى خود قرار دهيد، و از خداوند آن طور كه سزاوار است حيا كنيد».[1]

در روايتى ديگر آمده كه بعد از ظهرى يا شبى بوده پيامبر (صلى الله عليه و آله) به مردم نظر كردند و فرمودند: اى مردم! آيا از خداوند متعال حيا نمى‌كنيد؟ گفتند: چگونه حيا نمى كنيم؟! فرمود:

«تَجمَعُون مالا تَاكلون و تَأمَلون مالا تُدركون و تَنْبُونَ مالا تَسْكنون»:

«آنچه نمى‌خوريد جمع مى‌كنيد و آنچه به آن نمى‌رسيد، آرزو مى‌كنيد و آنچه در آن سكنى نمى‌گزينيد، بنا مى‌كنيد».[2]

حضرت عيسى (عليه السلام) فرمود: اهتمام به روزى فردا نكنيد كه اگر فردا در عمرهاى شما باشد روزى و رزق شما با عمر شما مى‌آيد، و اگر نباشد، پس براى رزق و روزى غير خود تلاش نكنيد.[3]

رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) وقتى شنيدند كه «اسامه» غلامى به صد دينار يكماهه خريده است فرمودند: اسامه طويل الأمل (بلند آرزو) است و قسم به آنكه نفس من به دست او است هرگز چشم نبستم كه اميد باز شدن داشته باشم و هرگز چشم نگشودم كه اميد بر هم نهادن آن را داشته باشم و هرگز لقمه به دهان نبردم كه اميد فرو بردن آن را پيش از مرگ داشته باشم، سپس فرمود: اگر عاقليد نفس خود را از مردگان به‌

[1]. همان مدرك، جلد 3، صفحه 36.

[2]. جامع السعادات.

[3]. جامع السعادات ..


صفحه 341

حساب آوريد و قسم به آنكه جانم در دست او است، آنچه وعده داده شده‌ايد، به سراغتان مى‌آيد و شما قدرت دفع و به عجز كشاندن آنها را نداريد.[1]

مردم در كوتاهى و بلندى آرزو مختلفند: بعضى آرزوى عمر دائمى و زندگى ابدى مى‌كنند، چنانكه خداوند مى‌فرمايد:يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة«دوست دارد هر يك از آنها (يهود بنى‌اسرائيل) كه عمر هزار ساله كند».[2]

هزار سال كنايه از عمر دائمى است، نه اين كه دقيقاً منظور هزار سال است، يعنى عدد تكثير است نه تعداد. بعضى بيشترين عمر متداول عصر خود را مى‌خواهند، بعضى عمر يك سال ديگر را مى‌خواهند، بعضى آرزو دارند، چند ماه ديگر زنده باشند. بعضى يك شبانه‌روز و هر يك از اينها برحسب همين مدتى كه آرزو مى‌كنند تلاش در معاش مى‌كنند، و بعضى ديگر آرزو نمى‌كنند، لحظه ديگر زنده باشند، گويا مرگ در مقابل چشمان آنها است و اينها منتظر آن هستند. در روايتى است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) از يكى از صحابه از حقيقت ايمان سؤال كردند گفت:

«ما خَطوتُ خطوةً الّا ظَنَنْتُ انّى لا أَتْبَعُها اخرى»

«قدم از قدم برنمى‌دارد، مگر اين كه اعتقاد دارم نتوانم قدمى بعد از آن قدم بردارم».[3]

يكى از بزرگان، هنگام نماز، به راست و چپ نظر مى‌كرد و وقتى از او سؤال مى‌شود، اين التفات به چپ و راست براى چيست؟ مى‌گويد:

«أنْتَظَرُ مَلَك الموت مِن أىّ جَهَة يَأتينى»

«من منتظر ملك الموت (مالك مرگ) هستم كه از چه جهتى مى‌آيد».[4]

در اين زمان اكثر مردم را درازى آرزوها به دام انداخته، به طورى كه افراد كم‌

[1]. جامع السعادات، جلد 6، صفحه 36- 35.

[2]. سوره بقره، آيه 96.

[3]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 37.

[4]. همان مدرك ..


صفحه 342

آرزو و كوتاه امل بسيار كم است تعجب است كه طول امل با طول عمر رابطه مستقيم پيدا كرده و هر چه پيرتر مى‌شود آرزوهايش طولانى‌تر مى‌شود، و بى‌جهت نبود كه رسول گرامى (صلى الله عليه و آله)

مى‌فرمود:

«يَشيبُ ابن آدم و تَشُبّ فيه خَصْلَتان، الحرص و طول الأمل»:

«فرزند آدم پير مى‌شود و دو خصلت در او جوان مى‌شود، حرص و بلندى آرزو».[1]

و نيز فرمود:

«حُبّ الشّيخ شابّ فى طلب الدنيا و ان إلتَقَتْ تَرقُوَتاه مِنَ الكَبَر إلّا الّذين اتّقوا و قليلٌ ما هُم»:

«حبّ و دوستى پير در طلب دنيا جوان است گرچه دو استخوان دو طرف گردن او از فرط پيرى به هم رسد، مگر تقوا پيشه‌كنندگان و آنها نيز اندكند».[2]

به هوش آى كه در اين مدت كوتاه عمر، جائى براى پرداختن به آرزوهاى دور و دراز نيست، غافل مباش كه به قول مولى دنيا سريع مى‌گذرد، نه اين كه مى‌گذرد كه زمان را مى‌گذرانيم، زمان چيزى جز مقدار حركت نيست، و حركتهاى ما گذراننده زمان است.

يكى از بزرگان نوشته، روزى در بالين بيمارى كه حدود نود سال از عمرش گذشته بود و دو روز بعد، از دنيا رفت، نشسته بودم، هنوز هوش و دركش را از دست نداده بود از وى پرسيدم، ساليان گذشته عمر خود را چگونه درك مى‌كنيد؟ او پلك‌هاى چشمش را روى هم گذاشت و فوراً باز كرد و گفت: «چنين چيزى» و با «چنين سرعتى».[3]

پرداختن به آرزوهاى دور و دراز قدرت تفكر صحيح را از انسان مى‌گيرد، و انسان نمى‌فهمد كه دنيا زودگذر است، نمى‌خواهد درگذشت زمان تعمّق كند، زيرا گذشت زمان عبارت است از بريدن تدريجى درخت عمر.

[1]. همان مدرك.

[2]. همان مدرك.

[3]. شرح نهج‌البلاغه، محمدتقى جعفرى، جلد 9، صفحه 278- 277 ..


صفحه 343

در قطع نخل سركش باغ حيات ما

چون اره دو سر نَفَس اندركشاكش است‌[1]

با توجه به كوتاهى دنيا و كوتاه كردن آرزوها و اعتقاد به اين كه با هر نفسى از زندان دنيا و محبوس بودن در آن آزاد شده و به طرف پروردگار مى‌رويم مى‌توان از تأسف و وحشت درونى نسبت به سرعت دنيا و تمام شدن عمر كاست.

اين نفس جانهاى ما را همچنان‌

اندك اندك دزدد از حبس جهان‌

تا اليه يصْعَد أطيابُ الكَلِم‌

صاعداً منّا الى حيثُ عُلِم‌[2]

تَرتَقى انفاسُنا بالارتقاء

مُتْحَفا مِنّا الى دار البقاء[3]

پارسى گويم، يعنى اين كشش‌

زانطرف آيد كه دارد او چشش‌[4]

اگر انسان چشم بصريت باز كند و سرعت گذشتن عمر و نزديك شدن مرگ را درك كند از آرزو بيراز مى‌شود. مولى فرمودند:

«لَو رَأىَ العَبدُ أَجَلَه و سُرعَتَه الَيه ابْغَضَ الاملَ ...»:

«اگر بنده مرگ و سرعت آن را به سوى خود ببيند، از آرزو ناراحت و بيزار مى‌شود».[5]

اگر مرگها ظاهر شوند، آرزوها همچون يخ در مقابل خورشيد ذوب مى‌شوند. مولى مى‌فرمايند:

«لو ظَهَرَت الآجال إفْتَضَحَت الامال»:

«اگر اجلها ظاهر مى‌شدند، زشتى و عيب و بى‌ثمر بودن آرزوها آشكار مى‌گرديد».[6]

پس گول آرزوهاى بلند را مخور كه چشمهاى قلب تو را كور مى‌كند «ألا مانِىُ‌

[1]. همان مدرك، صفحه 279.

[2]. تا نزد خداوند برود كلمات يا اعمال پاكيزه تا آنجا كه خدا مى‌داند.

[3]. نفس‌هاى ما بعنوان تحفه‌اى بسوى ابديت ارتقاء پيدا مى‌كند.

[4]. همان مدرك، صفحه 279.

[5]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 95، 164، 166.

[6]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 333 ..


صفحه 344

تَعْمَى عيونَ البَصائ»).[1]

و مثل سرابى حقائق را به دروغ جلوه مى‌دهد و از واقعيت دور مى‌اندازد.(الأَمَلُ كالسّراب ...).[2])

(ألأمَلُ خادعٌ غارٌّ ضارٌّ)[3]) «آرزو نيرنگ باز و ضرر زننده است».

هر كه در ميدان آرزو دويد، با آمدن مرگ لغزند و به زمين خورد.(مَنْ جَرى فى ميدان أمَلِه عُثِرَ بِأجَلِه)[4]خداوند ما را از شرور نفس امّاره و آرزوى دور و دراز دور گرداند. انشاء اللّه تعالى.

[1]. غرر الحكم.

[2]. غرر الحكم.

[3]. غرر الحكم.

[4]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 166 از على (عليه السلام) (اين چند حديث را صاحب ميزان الحكمه در جلد 1، صفحه 141 تا 143) آورده است ..


صفحه 345

66- كمى خطا و لغزش‌

«قليلا زَلَلُه‌»

ترجمه:(مى‌بينى پرهيزگاران را كه) خطا و لغزش او قليل، و اندك است.

شرح:از صفات ديگر پرهيزگاران، كمى خطا و لغزش آنها است، گرچه در لغزشگاهها داخل شوند، ولى بسيار كم است كه كنترل خود را از دست بدهند و پايشان بلغزد.

هر انسانى به جز معصومين (عليهم السلام) خطاكار است آنها الگوها و اسوه‌هاى مردم هستند، اگر اينها هم خطا كنند، ديگر اعتمادى براى مردم نمى‌ماند، اساساً جلب اعتماد آنها بواسطه مصون بودن آنها از خطا است. در علم كلام نيز اين بحث مطرح شده و اثبات شده است، بايد رسول حق و خلفاى دوازده‌گانه او معصوم از هر خطائى باشند تا بتوانند به نحو احسن جلب اعتماد كرده و در نتيجه تبليغ احكام كنند.

اگر كسى به اين درجه از عصمت رسيد از لغزش مصون است ولى غير از انبياء و ائمه (عليهم السلام) معلوم نيست كسانى به اين مقام رسند ولى تالى تلو آنها و در مسير آنها يافت مى‌شوند و اينها همان پرهيزگاران هستند كه مولى خطاى آنها را قليل مى‌شمارد، زيرا