امام صادق (عليه السلام) نيز مىفرمايند:
«المُستَبِدّ بِرَأيه موقوفٌ على مَداحض الزَّلَل»
«فردى كه فقط به فكر خود اتكاء مىكند، بر لغزشگاههاى خطا ايستاده است»[1]و هر آن بايد منتظر سقوط خود باشد فرد مستبدى كه فقط رأى و فكر خود را مىپسندد و بر آن تكيه مىكند، از نظر مكتب اسلام همنظر خودش صواب نيست و هم در مقام مشورت، از مشورت با او نهى شده است، امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند با مستبد خودرأى مشورت مكن
«لا تُشِرْ على المستَبِدّ برأيه».[2]
مولى على (عليه السلام) نيز مىفرمايند: رأى انسان منفرد و تكرو و انسانى كه فقط به رأى و نظر خود خوشنود است در واقع رأى و نظر باارزشى نيست.
«لا رأى لِمَن انفَرَد برأيه»[3]، «ليس لِمُعْجِب رأىٌ»[4])
زيرا فكر و نظرى ارزش دارد كه هدايت كننده انسان به راه راست و دور كننده انسان از پرتگاه باشد. در مكتب مولى على (عليه السلام) چنين فردى، يك جاهل است:
«ما أعْجَبَ برأيه الّا جاهل»[5])
«خودبينى نكند به رأى خود مگر جاهل»؛ و آدم جاهل قابل مشورت نيست، عالم هميشه به دنبال زياد كردن علم و علم آموزى است، گرچه از فرد حقير و كوچكى باشد، او به دنبال سخن بزرگ است، گرچه از كودك صادر شود، پس او خودرأى نيست، و چنين انسانى قابل مشورت است چون عالم است.
مولى فرمود:
لا تُصَغِّرنَّ عندك الرأى الخَطير اذا أتاك به الرجلُ الحقير»
«رأى بزرگ را نزد خود كوچك مشمار هنگامى كه مرد حقيرى آن را به تو رساند».[6]
مولى در جاى ديگر مىفرمايند:
مَنْ استَبزدّ برايه هَلَك و مَنْ شاوَرَ الرّجالَ
[1]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 105.
[2]. همان مدرك.
[3]. همان مدرك.
[4]. غرر الحكم.
[5]. غرر الحكم.
[6]. غرر الحكم ..
شارَكَها فى عُقُولها»:
«كسى كه مستبد و خودرأى شد، هلاك مىشود و كسى كه با بزرگان مشورت كرد در عقلهايشان شريك شده است»[1]و شريك از شريك ديگر استفاده مىكند و طبيعى است كه اگر چند عقل به هم ضميمه شوند كمتر به خطا مىافتد، تا يك عقل منفرد.
از رسول گرامى سؤال شد:،
«مَا الحَزْم»:
«دورانديشى و آيندهنگرى و استوارى در امور چيست» فرمودند
: «مُشاوَرةُ ذَوى الرّأى و أتِّباعهم»
«مشورت با صاحبان فكر و انديشه و متابعت كردن از آنها».[2]
به قول مولى نظر و فكر بسيار است ولى نظرى كه مصاب و رساننده به هدف و ثابت باشد، بسيار كم است
، «الرأىُ كثيرٌ و الحَزْمُ قليل»[3])
ولى مىتوان با سفارش پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به اين قليل دست يافت، كسى كه در امور خود تن به مشورت دهد و آيات الهى را مدّنظر گيرد:وَ امرُهُم شُورى بينَهم[4]وشاوِرْهُم فِى الامر[5]به صلاح و سداد نزديكتر است و حيران و پشيمان نخواهد شد.
مولى على (عليه السلام) مىفرمايند رسول اللّه (صلى الله عليه وآله) مرا به سوى يمن فرستادند و سفارش كردند كه:
«يا علىّ ما حارَ مَنْ استخار و لانَدم مَنْ اسْتَشارَ»
«اى على، كسى كه طلب خير كرد حيران نمىشو و كسى كه مشورت كرد پشيمان نمىگردد».[6]
كسى كه با صاحبان عقل مشورت كرد از انوار عقول آنها نور گرفته است: «مَنْ
[1]. بحار الانوار، جلد 18، صفحه 382 (احاديث از اول بحث تا اينجا را نيز مىتوانيد در، جلد 4 ميزان الحكمه، صفحه 35 تا 40 در بحث رأى بيابيد).
[2]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 718 در بحث «شَور».
[3]. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 40.
[4]. سوره شورى، آيه 159.
[5]. سوره آل عمران، آيه 159.
[6]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 100 ..
شاوَرَ ذَوِى العُقولِ استَضاد بِانْوارِ العُقُول».[1]
هيچ پشتيبانى، همچون مشاورت نيست:
«لا ظَهيرَ كالمُشاورة».[2])
ما از معصومين (عليهم السلام) بالاتر نيستيم، آنها در كارها با ديگران مشورت مىكردند، حتى امام هشتم (عليه السلام) در مورد پدر خود مىفرمايند، عقلها به مستواى عقل او نبود ولى چه بسا مىشد با غلام سياهى از غلامان خود مشورت مىكرد، وقتى به ايشان گفته مىشد، آيا با مثل اين مشورت مىكنيد؟ مىفرمود
«انَّ اللّهَ تَبارَك وَ تَعالى رُبَّما فَتَح عَلى لِسانِه ...»
«خداوند تبارك و تعالى چه بسا با زبان او مشكل و گره كار مرا باز كند».[3]
فوائد مشورت
مشورت داراى فوائد بسيار است كه به چند مورد آن اشاره مىكنيم:
1- دفع خطا و يا به حداقل رساندن آن- اين ثمره همان چيزى است كه مورد بحث است و گفتيم كه ضميمه شدن چند عقل و رأى و انتخاب بهترين نظريه كه زائيده چندين عقل و فكر است مسلماً به صواب نزديكتر است تا يك عقل و رأى.
2- مشورت جاذبه دارد- اين از آثار اجتماعى مشورت است، اگر انسان با ديگران در كارها مشورت كرد، مردم هم براى كارهاى خود با او مشورت كرده و به رأى او ارزش
قائل مىشوند، اين نكته را مىشود از آيه شريفه قرآن به دست آورد:فَبِمَا رَحْمَة مِنْ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى الْامْرِ«اى پيامبر با رحمت خداوندى با مردم نرم
[1]. غرر الحكم.
[2]. نهجالبلاغه، حكمت 54.
[3]. مكارم الاخلاق، صفحه 319 (اين روايات را در، جلد 5 ميزان الحكمه، صفحه 210 به بعد نيز مىتوانيد بيابيد (بحث شورى) مباحث زيادى راجع به مشورت است كه رواياتش را در آنجا آورده است رجوع كنيد) ..
گشتى و اگر سخت و تند با آنها برخورد مىكردى، از دور تو پراكنده مىشدند، پس از آنها درگذر و طلب مغفرت براى آنها كن و آنها را در كارها طرف مشورت قرار ده».[1]
به قرينه صدر آيه كه اگر سخت و تندخوى بودى از دور تو پراكنده مىشدند، پس لازم است اين سه كار (عفو و طلب مغفرت و مشاوره) را انجام دهى، مىتوان استفاده كرد مشورت عاملى براى جذب مردم است.
3- بهاء دادن به ديگرى و در نتيجه بها پيدا كردن خود. وقتى مردم ديدند، به آنها بهاء داده شده و طرف مشورت بودند، طبعاً به مشورت كننده در كارها بهاء داده و براى او ارزش قائلند اين ثمرهاى فردى و اجتماعى است.
4- خودكفائى مديريت و ساخته شدن ديگران- اين ثمره نيز از آثار اجتماعى مشورت است، ما فقط به خودكفائى اقتصادى و مادى نياز نداريم، بلكه خودكفائى مديريت و فكرى هم لازم است، اگر بنا باشد مديران صنايع و كارخانهها و ادارات ما تمام سرنخها را خود در دست داشته باشند، به طورى كه اگر روزى در سر كار حاضر نشدند، كارها تعطيل شود، اين مديران، مديران مدبّر و مدير به معنى واقعى كلمه نيستند، بايد افراد را پرورش دهند و اين جز از راه مشورت و بها دادن به رأى زيردستان امكانپذير نيست، بايد با مشاورت آنها، رمز كار را به آنها آموخت، نه
تنها در اداره و كارخانه بلكه كاسب هم بايد با شاگرد خود در امور مشورت كند و او را بسازد. كه در بعضى موارد ساختنى بهتر از مشاورت نيست.
خصوصيات شخص مشورت كننده (يا حدود مشورت)
امام صادق (عليه السلام) در روايتى اشاره به مطلب مىكنند، اين روايت را مرحوم محدث قمى در سفينة البحار آورده است:
«المَشوِرَةٌ لا يَكُونُ الّا بِحدُودِها فَمَن عَرِف بحُدُودها و الّا كانَتْ مَضَرّتُها
[1]. سوره آل عمران، آيه 159 ..
على المُسْتِشير اكثر مُن مَنْفعتها له فَأوَّلُها انْ يَكونَ الَّذى يُشاوِرُه عاقِلا وَ الثانيةُ أن يكونَ حُرّاً متديّنا و الثالثةُ ان يكونَ صَديقاً مُواخِياً وَ الرابعة ان تُطَلَّعه على سرِّك فيكون عِلمُه به كعِلْمِك بَنَفْسك ثمّ يَستُر ذلك و يكتُمُه فانّه اذا كانَ عاقلا انْتَفَعتْ بِمَشوِرَته و اذا كانَ حُرّاً متديّنا جَهَد نفسه فى النّصيحة لك و اذا كان صَديقاً مُواخياً كَتَمَ سرِّك اذا اطَّلعتَه عليه و اذا اطّلعتَه على سِرَّك فكانَ عِلمُه بِه كعِلمِك تَمَّت المشورةٌ و كَمُلَتِ النَّصيحَة»:
«مشورت حاصل نمىشود مگر به حدود و خصوصيات آن، كسى كه حدود آن را شناخت (به نتيجه رسيده نفع مىبرد) وگرنه ضرر آن نسبت به مشورت كننده بيشتر از نفع آن است نخستين حدّ از آن حدود، اين است كه با انسان عاقل مشورت كند. دوم اين كه كسى كه مورد مشورت قرار مىگيرد آزاده و متدين باشد سوّم اين كه دوست و برادر باشد. چهارم اين كه كسى باشد كه او را بر سرّ راز خود مطلع كنى و علمش به آن راز مثل علم تو به نفس خودت باشد و آن را مستور و كتمان كند. پس اگر شخص مورد مشورت عاقل باشد، از مشورتش نفع مىبرى، و اگر آزاده و متدين باشد، در نصيحت تو با نفس خود مجاهدت كرده و از راهنمائى تو مضايقه نمىكند و اگر دوست و برادر باشد كتمان سرّ تو كرده و عملش به راز تو
مثل علم تو باشد در اين صورت مشورت و نصيحت كامل مىشود».[1]
از روايت فوق خصوصيات و اوصاف شخص مورد مشورت، روشن شد و اينكه: عاقل، حرّ، متدين، صديق، برادر و امين بر سرّ باشد.
[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 718 ماده «شوره» ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
67- خشوع قلب
«خاشِعاً قَلْبُه»
ترجمه:(مىبينى پرهيزگاران را كه) قلبش خاشع است.
شرح:در اين فراز بار ديگر مولى سخن از خشوع متقيان مىفرمايد، در مرتبه اول عبادت را متذكر شد و اينجا خشوع قلب و خاضع در برابر عظمت الهى است و اين خشوع قلبى زائيده درك عمظمت الهى است و مسلماً خشوع قلب نيز ساير اعضاء را به خضوع وامىدارد.
چون درباره خشوع قبلا به تفصيل بحث كردهايم، در اين جا به اختصار بيان مىكنيم امام صادق (عليه السلام) در روايتى مىفرمايند:
«خداوند متعال به حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) چنين وحى كرد: يا عيسى! از ديدگانت اشك بريز و قلبت را خاضع گردان و دو چشم خود را با ميل اندوه و حزن سرمه بكش در هنگامى كه اهل بطالت و خوشگذرآنهامى خندند، در كنار قبور مردگان بايست و آنها را با نداى بلند صدا زن، شايد از آنها پندگيرى و بگو من در زمره ملحق شوندگان به شما، ملحق خواهم شد».[1]
[1]. بحار الانوار، جلد 82، صفحه 178 ..
در روايتى ديگر آمده كه خداوند متعال به موسى و هارون (عليهم السلام) وحى رساند كه:
«انّما يَتَزَيّن لى اوليائى بالذُّلّ و الخُشُوعِ و الخوفِ الّذى يَنْبت فى قُلوبِهِم فَيَنظُر على أجْسادِهم»:
«دوستان من با خشوع و ذلت
درونى و خوفى كه در قلبهاى آنها مىرويد خود را براى من زينت مىدهند، و سپس آثار آن بر بدنهاى آنها نيز نمودار مىشود.[1]
علامت خاشع
در روايتى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) علامت خاشع را چهار چيز مىشمارند:
«امّا عَلامَةُ الخاشِع فاربَعَةٌ: مُراقبة فى السرِّ العلانية و رُكوبِ الجميلِ و التفكّرُ لِيومِ القِيامَة و المناجاةُ للّه».
«علامت خاشع چهار چيز است: 1- در پنهان و آشكار مراقبت مىكند كه عملى برخلاف رضاى خداوند انجام ندهد. 2- هميشه بر پشت كارهاى نيك رسول شده و آنها را انجام مىدهد. 3- تفكر براى روز قيامت. 4- مناجات با خداوند متعال».[2]
با علامات و نشانههاى فوق كه در چهره و قول و فعل او ظاهر است مىتوان بر گوهرى در درون او به نام «قلب خاشع» اطلاع پيدا كرد و خوشا به چنين صدفهائى كه چنين درّهائى در درون خود مىپرورانند كه برق آن درّها در آسمان وجودشان و صفحه اعضاء و جوارحشان نمودار مىگردد.
[1]. بحار الانوار، جلد 13، صفحه 49.
[2]. تحف العقول، صفحه 22 (سه روايت اين باب در جلد 3، ميزان الحكمه، باب الخشوع آمده است) ..