شاوَرَ ذَوِى العُقولِ استَضاد بِانْوارِ العُقُول».[1]
هيچ پشتيبانى، همچون مشاورت نيست:
«لا ظَهيرَ كالمُشاورة».[2])
ما از معصومين (عليهم السلام) بالاتر نيستيم، آنها در كارها با ديگران مشورت مىكردند، حتى امام هشتم (عليه السلام) در مورد پدر خود مىفرمايند، عقلها به مستواى عقل او نبود ولى چه بسا مىشد با غلام سياهى از غلامان خود مشورت مىكرد، وقتى به ايشان گفته مىشد، آيا با مثل اين مشورت مىكنيد؟ مىفرمود
«انَّ اللّهَ تَبارَك وَ تَعالى رُبَّما فَتَح عَلى لِسانِه ...»
«خداوند تبارك و تعالى چه بسا با زبان او مشكل و گره كار مرا باز كند».[3]
فوائد مشورت
مشورت داراى فوائد بسيار است كه به چند مورد آن اشاره مىكنيم:
1- دفع خطا و يا به حداقل رساندن آن- اين ثمره همان چيزى است كه مورد بحث است و گفتيم كه ضميمه شدن چند عقل و رأى و انتخاب بهترين نظريه كه زائيده چندين عقل و فكر است مسلماً به صواب نزديكتر است تا يك عقل و رأى.
2- مشورت جاذبه دارد- اين از آثار اجتماعى مشورت است، اگر انسان با ديگران در كارها مشورت كرد، مردم هم براى كارهاى خود با او مشورت كرده و به رأى او ارزش
قائل مىشوند، اين نكته را مىشود از آيه شريفه قرآن به دست آورد:فَبِمَا رَحْمَة مِنْ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى الْامْرِ«اى پيامبر با رحمت خداوندى با مردم نرم
[1]. غرر الحكم.
[2]. نهجالبلاغه، حكمت 54.
[3]. مكارم الاخلاق، صفحه 319 (اين روايات را در، جلد 5 ميزان الحكمه، صفحه 210 به بعد نيز مىتوانيد بيابيد (بحث شورى) مباحث زيادى راجع به مشورت است كه رواياتش را در آنجا آورده است رجوع كنيد) ..
گشتى و اگر سخت و تند با آنها برخورد مىكردى، از دور تو پراكنده مىشدند، پس از آنها درگذر و طلب مغفرت براى آنها كن و آنها را در كارها طرف مشورت قرار ده».[1]
به قرينه صدر آيه كه اگر سخت و تندخوى بودى از دور تو پراكنده مىشدند، پس لازم است اين سه كار (عفو و طلب مغفرت و مشاوره) را انجام دهى، مىتوان استفاده كرد مشورت عاملى براى جذب مردم است.
3- بهاء دادن به ديگرى و در نتيجه بها پيدا كردن خود. وقتى مردم ديدند، به آنها بهاء داده شده و طرف مشورت بودند، طبعاً به مشورت كننده در كارها بهاء داده و براى او ارزش قائلند اين ثمرهاى فردى و اجتماعى است.
4- خودكفائى مديريت و ساخته شدن ديگران- اين ثمره نيز از آثار اجتماعى مشورت است، ما فقط به خودكفائى اقتصادى و مادى نياز نداريم، بلكه خودكفائى مديريت و فكرى هم لازم است، اگر بنا باشد مديران صنايع و كارخانهها و ادارات ما تمام سرنخها را خود در دست داشته باشند، به طورى كه اگر روزى در سر كار حاضر نشدند، كارها تعطيل شود، اين مديران، مديران مدبّر و مدير به معنى واقعى كلمه نيستند، بايد افراد را پرورش دهند و اين جز از راه مشورت و بها دادن به رأى زيردستان امكانپذير نيست، بايد با مشاورت آنها، رمز كار را به آنها آموخت، نه
تنها در اداره و كارخانه بلكه كاسب هم بايد با شاگرد خود در امور مشورت كند و او را بسازد. كه در بعضى موارد ساختنى بهتر از مشاورت نيست.
خصوصيات شخص مشورت كننده (يا حدود مشورت)
امام صادق (عليه السلام) در روايتى اشاره به مطلب مىكنند، اين روايت را مرحوم محدث قمى در سفينة البحار آورده است:
«المَشوِرَةٌ لا يَكُونُ الّا بِحدُودِها فَمَن عَرِف بحُدُودها و الّا كانَتْ مَضَرّتُها
[1]. سوره آل عمران، آيه 159 ..
على المُسْتِشير اكثر مُن مَنْفعتها له فَأوَّلُها انْ يَكونَ الَّذى يُشاوِرُه عاقِلا وَ الثانيةُ أن يكونَ حُرّاً متديّنا و الثالثةُ ان يكونَ صَديقاً مُواخِياً وَ الرابعة ان تُطَلَّعه على سرِّك فيكون عِلمُه به كعِلْمِك بَنَفْسك ثمّ يَستُر ذلك و يكتُمُه فانّه اذا كانَ عاقلا انْتَفَعتْ بِمَشوِرَته و اذا كانَ حُرّاً متديّنا جَهَد نفسه فى النّصيحة لك و اذا كان صَديقاً مُواخياً كَتَمَ سرِّك اذا اطَّلعتَه عليه و اذا اطّلعتَه على سِرَّك فكانَ عِلمُه بِه كعِلمِك تَمَّت المشورةٌ و كَمُلَتِ النَّصيحَة»:
«مشورت حاصل نمىشود مگر به حدود و خصوصيات آن، كسى كه حدود آن را شناخت (به نتيجه رسيده نفع مىبرد) وگرنه ضرر آن نسبت به مشورت كننده بيشتر از نفع آن است نخستين حدّ از آن حدود، اين است كه با انسان عاقل مشورت كند. دوم اين كه كسى كه مورد مشورت قرار مىگيرد آزاده و متدين باشد سوّم اين كه دوست و برادر باشد. چهارم اين كه كسى باشد كه او را بر سرّ راز خود مطلع كنى و علمش به آن راز مثل علم تو به نفس خودت باشد و آن را مستور و كتمان كند. پس اگر شخص مورد مشورت عاقل باشد، از مشورتش نفع مىبرى، و اگر آزاده و متدين باشد، در نصيحت تو با نفس خود مجاهدت كرده و از راهنمائى تو مضايقه نمىكند و اگر دوست و برادر باشد كتمان سرّ تو كرده و عملش به راز تو
مثل علم تو باشد در اين صورت مشورت و نصيحت كامل مىشود».[1]
از روايت فوق خصوصيات و اوصاف شخص مورد مشورت، روشن شد و اينكه: عاقل، حرّ، متدين، صديق، برادر و امين بر سرّ باشد.
[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 718 ماده «شوره» ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
67- خشوع قلب
«خاشِعاً قَلْبُه»
ترجمه:(مىبينى پرهيزگاران را كه) قلبش خاشع است.
شرح:در اين فراز بار ديگر مولى سخن از خشوع متقيان مىفرمايد، در مرتبه اول عبادت را متذكر شد و اينجا خشوع قلب و خاضع در برابر عظمت الهى است و اين خشوع قلبى زائيده درك عمظمت الهى است و مسلماً خشوع قلب نيز ساير اعضاء را به خضوع وامىدارد.
چون درباره خشوع قبلا به تفصيل بحث كردهايم، در اين جا به اختصار بيان مىكنيم امام صادق (عليه السلام) در روايتى مىفرمايند:
«خداوند متعال به حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) چنين وحى كرد: يا عيسى! از ديدگانت اشك بريز و قلبت را خاضع گردان و دو چشم خود را با ميل اندوه و حزن سرمه بكش در هنگامى كه اهل بطالت و خوشگذرآنهامى خندند، در كنار قبور مردگان بايست و آنها را با نداى بلند صدا زن، شايد از آنها پندگيرى و بگو من در زمره ملحق شوندگان به شما، ملحق خواهم شد».[1]
[1]. بحار الانوار، جلد 82، صفحه 178 ..
در روايتى ديگر آمده كه خداوند متعال به موسى و هارون (عليهم السلام) وحى رساند كه:
«انّما يَتَزَيّن لى اوليائى بالذُّلّ و الخُشُوعِ و الخوفِ الّذى يَنْبت فى قُلوبِهِم فَيَنظُر على أجْسادِهم»:
«دوستان من با خشوع و ذلت
درونى و خوفى كه در قلبهاى آنها مىرويد خود را براى من زينت مىدهند، و سپس آثار آن بر بدنهاى آنها نيز نمودار مىشود.[1]
علامت خاشع
در روايتى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) علامت خاشع را چهار چيز مىشمارند:
«امّا عَلامَةُ الخاشِع فاربَعَةٌ: مُراقبة فى السرِّ العلانية و رُكوبِ الجميلِ و التفكّرُ لِيومِ القِيامَة و المناجاةُ للّه».
«علامت خاشع چهار چيز است: 1- در پنهان و آشكار مراقبت مىكند كه عملى برخلاف رضاى خداوند انجام ندهد. 2- هميشه بر پشت كارهاى نيك رسول شده و آنها را انجام مىدهد. 3- تفكر براى روز قيامت. 4- مناجات با خداوند متعال».[2]
با علامات و نشانههاى فوق كه در چهره و قول و فعل او ظاهر است مىتوان بر گوهرى در درون او به نام «قلب خاشع» اطلاع پيدا كرد و خوشا به چنين صدفهائى كه چنين درّهائى در درون خود مىپرورانند كه برق آن درّها در آسمان وجودشان و صفحه اعضاء و جوارحشان نمودار مىگردد.
[1]. بحار الانوار، جلد 13، صفحه 49.
[2]. تحف العقول، صفحه 22 (سه روايت اين باب در جلد 3، ميزان الحكمه، باب الخشوع آمده است) ..
68- پرهيزگاران و قناعت طبع
«قانعةً نَفْسهُ»
ترجمه:(مىبينى پرهيزگاران را كه) نفسش قانع است.
شرح:صفت ديگر آنها قناعت طبع است. در اهميت قناعت همين بس، كه مولى على (عليه السلام)«حياة طيبه»را به آن تفسير فرمودهاند، وقتى درباره اين آيه شريفهمَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّنْ ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً«كسى كه عمل صالح انجام دهد خواه مرد خواه زن و مؤمن باشد او را زنده مىكنيم به زندگى پاكيزه»[1]از حضرت سؤال شد فرمودند: «مراد از اين زندگى كه خداوند در پاداش اعمال صالح مرد و زن مؤمن مىدهد، قناعت است».[2]
عجب گوهرى است كه پاداش اعمال صالح قرار مى گيرد، از يكى از حكماء سؤال شد، چيزى بهتر از طلا سراغ دارى؟ گفت بله قناعت،[3]قناعت كه مقابل حرص است، ملكه نفسانى است كه موجب اكتفاء به قدر
[1]. سوره نحل، آيه 97.
[2]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 452 ماده «قنع».
[3]. همان مدرك، صفحه 451 ..
نياز از مال است بدون اينكه تلاش و سختى در طلب زائد كند و اين صفتى است پسنديده كه كسب سائر فضائل متوقف بر آن است.[1]
يكى از حكماء مىگويد:«إسْتِغنائُك عَن الشىء خيرٌ مِنْ استغنائِك بِه»:«بىنيازى تو و عدم حاجت تو به چيزى، بهتر از بىنيازى تو به وسيله آن چيز است».[2]
چه جمله زيبائى است، جمله او اشاره به مسئله قناعت دارد، مىگويد اگر قناعت پيشه كردى چيزى نخواستى بهتر است از اين كه قناعت پيشه نكنى و فكر كنى با فلان چيز بىنيازى.
عمدتاً مردم فكر مىكنند، بايد چيزى را داشته باشند، تا بىنياز شوند و دستشان پيش ديگرى دراز نباشد، فكر مىكنند بايد خانهاى با چنين خصوصيات و ماشينى با چنان ويژگى داشته باشند، تا بىنياز باشند، در حالى كه اين حكيم مىگويد اگر قناعت پيشه كردى و به قدر حاجت و نياز اكتفاء كردى، تو بىنيازى اين بىنيازى بهتر از آن بىنيازى است، اين بىنيازى تملق و چاپلوسى و حرام و حلال كردن ندارد، در حالى كه آن بىنيازى كه با داشتن چيزى حاصل شود، نياز به تلاش و دوندگى دارد، و چه بسا تملق و حرام و حلال كردن، و اين همان است كه مولى مىفرمايند:
«القَناعةُ مالٌ لا يَنْفَد»:
«قناعت مالى و سرمايهاى است كه تمام شدنى نيست».[3]
قناعت تنها جنبه آخرتى ندارد، بلكه از نظر سياسى و اقتصادى نيز ريشه امور است بسيارى از جهتگيريهاى سياسى در روابط بينالمللى، بر ميزان قناعت صورت مىگيرد، آبروى سياسى، اقتصادى و خودكفائى يك مملكت را قناعت حفظ مىكند و در مقابل عدم قناعت از بين برنده شخصيت سياسى يك مملكت در
[1]. جامع السعادات، جلد 2، صفحه 100.
[2]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 451.
[3]. همان مدرك، صفحه 452 ..