بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 365

روان شد به مهمانسراى امير

غلامان سلطان زدندش به تير

برون جست و خون از تنش مى‌چكيد

همى گفت و از هول جان مى‌دويد

كه گر جستم از دست اين تير زن‌

من و موش و ويرانه پيرزن‌

نيرزد عسل جان من زخم نيش‌

قناعت نكوتر بدوشاب خويش‌

خداوند از آن بنده خرسند نيست‌

كه راضى به قسم خداوند نيست‌[1]

آرى قناعت راحت دين و دنيا و آخرت است و سبب امنيت درون و برون است، قناعت علّت بر جا ماندن مرز و حدود اجتماعى و باعث حفظ حقوق همگان است.

از دو دست خود به وضو و نوشتن براى حق و كمك به افتاده و برداشتن به پيشگاه معبود قناعت كنيد، از قدم خود به صله رحم و رفتن به جنگ با دشمنان و رفتن براى يارى دادن به مظلوم قناعت نمائيد، از چشم خود براى زيارت و تماشاى مناظر الهى و ديدن آثار و عجائب وجود خود قناعت نمائيد، از شكم خود به خوردن حلال و از شهوات خويش به رختخواب شرعى قناعت كنيد، و از زبان فقط به گفتن حق و از گوش تنها به شنيدن حق قناعت كنيد و از مغز فقط به فكر

صحيح بسنده كنيد و از مال و روزى و ثروت و مكنت و جاه و جلال فقط به پاك آن قناعت نمائيد.[2]

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: يك چيز را هر كس از من بپذيرد و متقبّل شود، من نيز بهشت را براى او متكفل مى‌شوم «ثوبان» گفت: يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) من متقبل مى‌شوم فرمودند:

«لا تَسئَل النّاس شيئاً»:

«از مردم چيزى درخواست مكن».[3]

گفته‌اند از آن پس هرگاه تازيانه «ثوبان» از دستش مى‌افتاد، خود برمى‌داشت‌

[1]. عرفان اسلامى، جلد 8، صفحه 85.

[2]. همان مدرك.

[3]. عيون اخبار ابن قتيبة، جلد 3، صفحه 182 به نقل از همان مدرك، جلد 8، صفحه 86 ..


صفحه 366

و از كسى تمنا و خواهش نمى‌كرد. پادشاهى به اهل دلى گفت: ثروتت چيست؟ گفت: رضايت از خدا و بى‌نيازى از مردم.

عامر بن عبد قيس عنبرى، مى‌گفت چهار آيه در قرآن است چون شب بخوانم باكى برايم نيست كه چگونه شب را به سر برم و چون روز بخوانم باكى ندارم كه روز را چگونه بگذرانم:[1]

1- مَّا يَفْتَحْ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَّحْمَة فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌: «درى كه او از رحمت به روى مردم مى‌گشايد، هيچ كس قادر به بستن نيست، و آن را كه او ببندد، كسى را قدرت باز كردن نيست و اوست خداى بى همتاى با اقتدار و دارنده حكمت».[2]

2- وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْر فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌: «اگر خداوند بر تو ضررى خواهد، كسى قدرت دفع او را ندارد، مگر خودش‌

و اگر خير و رحمتى خواهد، كسى قدرت ردّ آن فضل و رحمت را ندارد، فضل و رحمت او به هر كس از بندگان بخواهد مى‌رسد و او آمرزنده مهربان است».[3]

3- وَمَا مِنْ دَابَّة فِى الْارْضِ إِلَّا عَلَى اللهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَاب مُّبِين‌: «جنبنده‌اى در زمين نيست، مگر اين كه بر خداوند رزق و روزى آن است، و مى‌داند قرارگاه دائمى و موقت آن را و همه امورات موجودات در دفتر آشكار (ثبت و ضبط) است».[4]

4- سَيَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْر يُسْراً: «خداوند بزودى بعد از سخنى آسانى قرار مى‌دهد».[5]

[1]. عرفان اسلامى، جلد 8، صفحه 88- 87.

[2]. سوره فاطر، آيه 2.

[3]. سوره يونس، آيه 107.

[4]. سوره هود، آيه 6.

[5]. سوره طلاق، آيه 7 ..


صفحه 367

69- كم خورى و اعتدال در غذا

«مَنْزوراً أكْلُه (اكُلُه)»[1]

ترجمه:(مى‌بينى پرهيزگاران را كه) غذايش قليل و (بهره‌اش از دنيا) اندك است.

شرح:مولى على (عليه السلام) در اين فراز به كم‌خورى پرهيزگاران به عنوان صفتى پسنديده، اشاره مى‌كنند، كم‌خورى و اعتدال در غذا كه از عِفاف آنها سرچشمه مى‌گيرد مسئله ساده‌اى نيست، مسئله‌اى است داراى ابعاد گوناگون جسمى، اخلاقى، عبادى، اجتماعى و غيره.

بسيارى از امراض را پزشكان از پرخروى مى‌دانند، خصوصاً در عصر ما كه تلاشهاى جسمى كم شده و ماشين جايگزين نيروى انسانى شده است، و اين عدم تحرك موجب جمع شدن چربيها در بدن گرديده و كانونى از عفونت را به همراه مى‌آورد، بار قلب را اين زوائد سنگين و كار كليه را مشكل و به طور كلى سنگينى و

[1]. «اكل» به معنى خوردن است. «اكُل» را چنانكه در بعضى نسخ است، مرحوم مجلسى در بحار «الحَظُّ من الدنيا» (بهره‌اى از دنيا) تفسير كرده است (بحار، جلد 67، صفحه 328، ذيل همين خطبه) كتاب الايمان و الكفر ..


صفحه 368

ناتوانى بدن را به همراه دارد و«صُوموا تَصِحّوا»:«روزه بگيريد تا سالم باشيد»، سرّش همين است چون كم‌خورى موجب سلامتى است.

يكى از اطباء گفته بود تجربه بيست سال پزشكى من در مورد سلامتى انسان دو چيز است: فعاليت جسمانى و امساك در غذا.

سعدى در گلستان گويد: يكى از ملوك عجم طبيبى حاذق به خدمت مصطفى (صلى الله عليه وآله) فرستاد، سالى در ديار عرب بود و كسى تجربه پيش او نياورد و معالجه از وى نخواست پيش پيغمبر (صلى الله عليه و آله) آمد و گله كرد كه بنده را براى معالجه اصحاب فرستاده‌اند و در اين مدت كسى به من التفات نكرد تا خدمتى كه بر بنده معين است به جا آورم. حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) فرمود: اين طائفه را طريقتى است كه تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقى بوده كه دست از طعام بدارند. حكيم گفت: اين است موجب تندرستى، زمين ببوسيد و رفت.[1]

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)

«المِعْدَةُ رأس كلِّ داء و الحِميَةُ رَأسُ كُلُّ دَواء»:

«معده اساس هر بيمارى و پرهيز ريشه و سرآمد همه دواها است» اين از نظر پزشكى، امّا از نظر اخلاقى نيز معلمين و اساتيد اخلاق و رهروان راه حقيقت مرتباً و بدون استثناء سفارش و توصيه مى‌كنند، كه كم خوريد، تا نورانيت قلب و صفاى باطن پيدا كنيد، نه اين كه به قدرى نخوريد كه به ضعف كشيده شويد و به بيمارى مبتلا گرديد و به تعبير عاميانه آن قدر عقب رويم كه از آن طرف بيفتيم، بلكه مراد آنها پرهيز از پرخورى است همينطور كه پرخورى مانع تحرك و كار عبادت است، كم‌خورى كه مايه ضعف شود، نيز مانع تحرك و عبادت، مى‌باشد، از اين رو مولى از جمله صفات متقيان كم‌خوراكى را مى‌شمارند، نه بى‌خوراكى را، زيرا قوام جسم و بدن و روح انسان خوراك و غذا است.

حالت تعادل در هر كارى و به خصوص در غذا خوردن پسنديده است، نه بى‌

[1]. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 100 ..


صفحه 369

خوراكى و نه پرخوراكى كه به اسراف و تبذير منجر شود، بى خوراكى انسان را به سستى و ضعف‌

مى‌كشاند، و پرخورى موجب اسراف مى‌گردد و اسراف كنندگان اهل آتشندأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ[1]و همچنين پرخورى باعث تبذير مى‌شود و اهل آن برادران شيطان هستند.«إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ»[2]دين اسلام جامع ترين وكاملترين اديان است و بايد به تمام شئون انسان رسيدگى كند جامعترين و كوتاه ترين تعريف درباره‌ء دين و مذهب اين است كه دين آئين حيات و آئين زندگى است. اين تعريف از سوره انفال آيه 24 قابل استفاده است‌. «يا ايها الذين آمنوا اسْتَجيبُوا لِلّه وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم ...»:«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد خدا و رسول او را هنگامى كه شما را به سوى آنچه به شما حيات و زندگى مى‌بخشد دعوت مى‌كنند، اجابت كنيد».

خدا و رسول ما را به چيزى دعوت مى‌كنند كه ما را حيات مى‌بخشد و اين حيات اعم از مادى و معنوى است، از اين رو بايد هم به امور زندگى مادى و دنيوى كه خوردن و آشاميدن است برسد و هم به امور معنوى و اخروى بپردازد[3]و بحث ما در اين فراز راجع به قسمت اول و يكى‌

از مسائل زندگى مادى است كه بى ارتباط با

[1]. سوره مؤمن (غافر)، آيه 43.

[2]. سوره اسراء، آيه 27.

[3]. در قرآن هم سخن از زندگى و حيات مادى است مثل‌«اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْىِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ...»(حديد 17) «بدانيد خدا زنده مى‌كند زمين را بعد از مرگش ...» و هم زندگى و حيات معنوى «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِج مِنْها ...»(انعام 122) «آيا كسى كه مرده بود و زنده‌اش كرديم و حياتش بخشيديم و نورى برايش قرار داديم تا با آن راه رود مثل كسى است كه در تاريكيها است و خارج از آن نمى‌شود ...» شأن نزول آيه را بعضى در مورد حمزه كه با ايمان آوردن زنده شد و بعضى عمارياسر گفته‌اند در برابر ابوجهل كه مرده‌اى بود و زنده نشد و در تاريكى ماند و همچنين قرآن درباره هر دو حيات مادى و معنوى سخن مى‌گويد «... وَ مَنْ احياها فكانّما احيا الناس جميعا ...» (مائده 32) «كسى كه نفسى را زنده كند مثل اين است كه همه مردم را حيات بخشيده است» (در تفسير نور الثقلين جلد 1 ذيل همين آيه امام صادق (عليه السلام) به هر دو حيات) اشاره فرموده‌اند) ..


صفحه 370

زندگى اخروى نيست.

در كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة در باب 41 چنين آمده است:

«قِلَّةُ الاكْلِ مَحْمُودٌ فى كُلِّ حال وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْم لأَنّ فيه مَصْلحةً للظّاهرِ وَ الباطِن وَ المَحْمُود مِنَ المَاكُولات ارْبَعَةٌ، ضَرُورةٌ و عُدّة و فُتُوح و قُوَّة، فالاكْل الضّرورى للأصْفِياء و العُدَّة لقوام الاتْقياء و الفُتُوحُ لِلمُتَوَكّلين و القُوَّةُ لِلمؤمنين وَ لَيسَ شى‌ءٌ أضَرَّ عَلى قلب المؤمن مِنْ كَثْرَةِ الاكْلِ فَيُورِثُ شَيئَين قَسْوَةُ القَلْبِ وَ هَيَجانُ الشَّهْوَةِ والجوع إدامُ لِلمؤمنين وَ غَذاءٌ لِلرُّوح و طَعامٌ لَلْقَلْبِ وَ صحَّة لَلْبَدَنْ».

«كم خوردن در هر حالى و نزد هر قوم و دسته‌اى پسنديده است، زيرا در آن صلاح و خير ظاهر و باطن است و آنچه از انواع خوردنيها مطلوب و پسنديده است چهار است:

1- خوردن ضرورى، كه آن براى انبياء (عليهم السلام) و فراد برگزيده است.

2- خوردن عدة كه به معناى مهيا شدن براى امر ديگر است و اين براى پرهيزگاران است كه خوراك را مقدمه انجام وظيفه قرار مى‌دهند.

3- خوردن فتوح كه وسيله گشايش امور تكيه كنندگان به حق است.

4- خوردن قوّت است كه براى توانائى و نيرو گرفتن مؤمنين است. چيزى زيان‌آورتر بر قلب مؤمن از پرخورى نيست، كه موجب قساوت و سنگدلى قلب و هيجان و شعلهور شدن شهوت مى‌شود و گرسنگى خورشت مؤمنين و غذاى روح و طعام قلب و سلامتى بدن است».[1]

شرح بيشتر كلمات فوق اين است كه: غذا خوردن سه مرتبه دارد:

1- يك بار به منظور لذت بردن از غذا و طعام است و بس و اين موافق طبع حيوانات است كه تا آنجا كه از غذا لذّت‌

مى‌برند، مى‌خورند و هيچ‌گونه رعايت بهداشت و تندرستى و يا ملاحظه روحانيت و معنويت نمى‌كنند.

[1]. مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة، ترجمه و شرح مصطفوى، صفحه 170 ..


صفحه 371

2- به منظور لذت بردن از خوراكى با حفظ بهداشت تن، و در اين مقام هر دو جنبه رعايت مى‌شود، و اشخاصى كه اين طور هستند در اثر علوم پزشكى و بهداشتى و يا تجربه مقّيدند كه خوردن و التذاذ از طعام بيش از حدود بهداشتى نباشد.

3- به منظور حفظ روحانيت و براى توفيق در انجام وظائف الهى، و در اين مرتبه است كه چهار نوع مزبور متصوّر مى‌شود و به اختلاف مقامات اصفياء، اتقياء، متوكلين، مؤمنين نيت و مقصود در خوردن متفاوت خواهد شد.[1]

در آن كتاب شريف در ادامه رواياتى را از بزرگان دين نقل مى‌كند كه اشاره مى‌كنيم: نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «فرزند آدم ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكمش باشد (زيرا مايه قساوت قلب و بدبختى انسان است)» حضرت داود (عليه السلام) فرمود:

«تَرْكُ لُقْمَة مَعَ الضّرُورَةِ الَيْها أحَبُّ ألَىَّ مِنْ قِيامِ عِشْرينَ لَيلةً»:

«ترك كردن لقمه‌اى با اين كه نياز به آن است، محبوب‌تر است نزد من از عبادت بيست شب».

آرى اين پيامبر الهى، به اثر آن لقمه آگاه‌تر است، تا ما كه بى‌خبريم گاه آن لقمه اثرى مى‌گذارد كه عبادت بيست شب نمى‌تواند اثر آن را خنثى كند.

رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «مؤمن در يك معده چيزى مى‌خورد و منافق در هفت معده». به اصطلاح مؤمن يك شكم مى‌خورد و منافق هفت شكم! و اين كنايه از كم‌خورى مؤمن و پرخورى منافق است.

در حديثى ديگر فرمودند: واى بر مردم از «قَبْقَبَينْ» سؤال شد مراد از دو (قبقب) چيست؟ فرمودند: شكم و فرج (كه اشاره به شهوت جنسى است).

عيسى بن مريم (عليه السلام) فرمود: قلبى مريض نمى‌شود، به شديدتر از قساوت و نفسى مريض و بيمار نمى‌گردد، به سخت‌تر از بُغْض گرسنگى و اين دو بيمارى دو مهارند براى مطرود شدن و دور گشتن از رحمت الهى و نزديك شدن به شقاوت و گمراهى.

[1]. همان مدرك، صفحه 171 ..


صفحه 372

نخستين قدم براى مهيا شدن در مسير سير و سلوك، پرهيز كردن از خوردن بيش از حدّ لازم است تا بتوان هميشه خود را مهياى خضوع و خشوع و عبادت نمايد.

در مقدار خوردن و اعتدال در آن، بايد مثل همه كارها به اسوه‌هاى اخلاق و راهيان راه الهى توجه كرد، پيامبران و اوليائى كه با روش و سير خود راه را به ما نشان مى‌دهند.

مولى على (عليه السلام) در ذيل خطبه 159[1]در مورد چند پيامبر بزرگوار الهى چنين مى‌فرمايد:

در مورد حضرت موسى كليم اللّه مى‌فرمايد: آن حضرت مى‌گفت:رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْر فَقِيرٌ: «پروردگارا، به آنچه از خير و نيكوئى برايم فرستادى فقير و محتاجم».[2]

سوگند به خدا موسى (عليه السلام) از خدا نخواسته بود، مگر نانى را كه بخورد، زيرا گياه زمين را مى‌خورد، و به جهت لاغرى بيش از اندازه، سبزى گياه از زير پوست او ديده مى‌شد.

درباره حضرت داود (عليه السلام) كه صاحب مزامير و زبور و خواننده اهل بهشت است مى‌فرمايد به دست خود از ليف خرما زنبيل مى‌بافت‌[3]و به همنشينان خويش‌

[1]. خطبه 159 فيض الاسلام و 160 صبحى صالح.

[2]. سوره قصص، آيه 24 (اكثر مفسرين گفته‌اند مراد از آن خيرى كه نازل بر حضرت موسى (عليه السلام) شد طعام و غذا بود و اين حرف را روايت تفسير صافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) تائيد مى‌كند كه حضرت فرمودند موسى (عليه السلام) از خدا طعام خواست (سَأَلَ الطعام) و در تفسير صافى گفته در «اكمال» روايت شده كه موسى (عليه السلام) درخواست طعام مى‌كرد در حالى كه نياز به نصف خرما داشت و در مجمع البيان، از ابن‌عباس نقل كرده كه حضرت موسى (عليه السلام) اين نبىّ خداوند نصف نان از خدا درخواست مى‌كرد تا استقامت و توانائى خود را حفظ كند (سأَلَ نبىُّ اللّه فِلْقَ خُبز يُقيم بِه صُلبَه) (شرح نهج‌البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 368).

[3]. مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‌فرمايد: شايد اين زنبيل بافى، قبل از آن بوده كه آهن به دست او نرم شود (زيرا خداوند آهن را براى او نرم كرد تا زره ببافد) ..