كشد، آنها كسانى هستند كه روز قيامت سير هستند».[1]
در روايتى ديگر آمده است:
«اكثَرُ النّاس شَبَعاً اكثرهم جُوعاً يومَ القيامة»:
«كسانى كه بيشتر سير هستند، روز قيامت بيشتر گرسنهاند».[2]
17- كم خورى و گرسنگى سبب لذّت بردن از طعام است به خلاف پرخورى. به تجربهاثبات شده كه اگر انسان گرسته باشد هميشه با اشتها است و غذا به دهان او طعم مىكند، ولى اگر سير باشد، و بخواهد چيزى خورد آنقدر احساس لذّت نمىكند لذا لقمههاى آخر انسان كه در حال سيرى است، لذتى مانند لقمههاى اول را ندارد.
18- انسانى كه كم خوراك است و خود را گرسنه نگاه مىدارد به ياد گرسنگى فقراء و مساكين نيز هست، وقتى درد گرسنگى را كشيد، درد گرسنگان را احساس مىكند و انگيزهاى بر يارى آنها و دعوت آنها بر سر سفره و اطعام كردن آنها مىشود به خلاف فرد سير و پرخورى كه بىدرد است و احساس رنج و درد گرسنگان را ندارد.
به همين جهت بود كه وقتى به حضرت يوسف (عليه السلام) گفتند: چرا گرسنگى مىكشى، در حالى كه كليد خزينههاى زمين در دست تو است و خزانهدار پادشاه مصر هستى؟ گفت:«اخافَ ان اشْبَعَ فَانسى الجائع»:«مىترسم از اين كه سير باشم و گرسنه را فراموش كنم».[3]
19- كم خورى مايه كممؤونه بودن است كسى كه عادت بر كمخورى دارد غذاى كم و مال محقّرى او را كفايت مىكند به خلاف كسى كه شكمپرستى كرده و
[1]. مستدرك، جلد 3، صفحه 80.
[2]. شرح خوئى، جلد 9، صفحه 398.
[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 398. (اكثر روايات اين فراز را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 1، ماده (أكل)، صفحه 116 تا 126 آورده است) ..
خود را بر آن عادت داده است كه هر روز و شب او طلبكار او است. او را مىكشد به جائى كه به مال مردم طمع كند و او را يا به كسب حرام مىكشد كه عقاب دارد، يا به حلال مىكشد كه حساب دارد.
20- كم خورى و گرسنگى باعث مصونيت روان آدمى از نفوذ شيطان است.
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«انّ الشيطان يجرى مِنْ آدم جرى الدّم فى العروق فَضَيّقوا مجاريه بالجُوع»:
«شيطان در دروان فرزند آدم به جريان مىافتد مثل جريان خون در رگها، پس راههاى او را با گرسنگى ببنديد»![1]
با گرسنگى مىتوان قسمت عمده از وساوس آن را كنترل كرد، قوه غضبيه و شهويه كه از اركان لشكر او هستند، با كم خوراكى تا حدّى قابل تعديل هستند
اين بيست ثمره بود كه ذكر كرديم و غزالى در احياء العلووم به ده تا از اينها اشاره كرده است كه مرحوم خوئى در ذيل خطبه 159، جلد 9 آنها را آورده است.[2]
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 398.
[2]. احياء العلوم، جلد 3، صفحه 84 ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
70- سهولت در برخوردها
«سهلًا امرُه»
ترجمه:(مىبينى پرهيزكار را كه) امورش آسان و به اصطلاح خفيف المؤوْنه است.
شرح:از صفات ديگر متقيان سادگى امور و كمخرجى آنها است. آنها با مسائل، ساده و آسان برخورد مىكنند، نه با سختى و شدت و تكلّف، و اين ناشى از روح بلند و ايمان قوى آنها است.
گاهى انسان افرادى را مىبيند كه وقتى مىخواهند از خانه خارج شوند، يا به ميهمانى روند، يا مسافرتى كنند، بسيار ساده امور خود را ترتيب مىدهند و سريع به كار خود مىرسند ولى بعضيها براى يك ميهمانى رفتن آن قدر خود را در چهارچوب آداب و رسوم تجملاتى محصور مىكنند و جدا خود را به تكلف و زحمت مىاندازند، مسافرت رفتن آنها نيز با مشقت و زحمت همراه است، بايد حتماً چند چمدان از اين طرف لباس ببرند و چند چمدان سوغاتى خريده از آن طرف بياورند، به زيارت حج و طواف خانه كعبه مىروند ولى تجملات و تكلّفات آنها را ببين چه قدر است، برعكس انسان خفيف المؤونة و ساده كه با يك كيف كوچك به سفرى
چند ماهه مىرود و بازمىگردد و خود را مقيد به اين قيود و آداب زائد نكرده است.
انسان پرهيزكار در معامله با مرد آسان مىگيرد، در قرض دادن و كارهاى خير ديگر سختگيرى نمىكند، در گرفتن طلب و قرض خود شدت به خرج نمىدهد، در مسائل ازدواج بسيار راحت برخورد مىكند، و از تنگ نظرى به دور است نه خود را به زحمت مىاندازد و نه ديگران را به دردسر.
و همين نيك نفسى و خوش حسابى با مردم موجب مىشود، كه رحمت الهى بر او نازل شده و خداوند نيز با او همانگونه محاسبه كند.
براى اين كه سهل الامر بودن و در مقابل آن سختگير بودن روشن شود، حديثى را از تفسير برهان كه در ذيل آيه 21 سوره رعد وارد شده است نقل مىكنيم، خداوند در آيه 18 همين سوره در مورد كسانى كه دعوت حق را اجابت نكردند مىفرمايد:أُوْلَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ: «براى آنها حساب سخت و جايگاهشان جهنم است كه بسيار بد جايگاهى است».
و در آيه 21 همان سوره درباره كسانى كه دستورات خداوند را عمل كرده و خاشع شدند مىفرمايد:يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ: «از سختى و بدى حساب مىترسند».
حمّاد بن عثمان گفت: مردى بر امام صادق (عليه السلام) وارد شد و از يكى از اصحاب او شكايت كرد، در همان موقع آن مردى كه از اصحاب بود، سررسيد، حضرت به او فرمودند: چرا فلانى از تو شكايت مىكند! گفت چون تمام حقّم را از او مىخواهم بگيرم (تا دينار آخر را مىخواهم در سر وقت بگيرم) حضرت با حالت غضب نشستند و فرمودند: تو گمان مىكنى وقتى تا آخرين حقّت را گرفتى بدى نكردهاى، و كار سوئى انجام ندادهاى! آيا نديدهاى قول خداوند را كه از قول افراد نيك حكايت مىكند:يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ: آيا فكر
مىكنى از خدا مىترسند كه ظلم بر آنها روا دارد، نه به خدا قسم نمىترسند مگر از اين كه خداوند تا آخرين چيز آنها را
محاسبه كند اينگونه حساب را خداوند عزوجل به حسابى (سوء الحساب) ناميده است.[1]
از آيات قرآن به خوبى استفاده مىشود كه مردم در قيامت به دو گروه تقسيم مىشوند: گروهى هستند كه خداوند حساب آنها را به آسانى و سهولت رسيدگى مىكند و هيچگونه سختگيرى در موردشان نخواهد كردفَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ- فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً[2]و به عكس كسانى هستند كه با شدّت به حساب آنها رسيدگى مىشود و ذره مثقال آن مورد دقت قرار مىگيرد، چنانكه درباره بعضى از شهرها كه مردم آن سركش و گنهكار بودند، مىفرمايد:فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَعَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّكْراً[3]و يا در آيه 18 سوره رعد فرمود:أُوْلَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ: به خاطر اين است كه عدهاى در زندگى دنيا و رسيدگى به حساب ديگران فوق العاده سختگيرند، و به اصطلاح مو را از ماست مىكشند و سعى دارند حق خود را تا آخرين دينار به هر قيمتى كه شده بگيرند، و به هنگامى كه خطائى از ديگرى سر زده، تا آخرين حدّ ممكن او را مجازات كنند، اينها كسانى هستند كه در زندگى كمترين گذشت حتى در مورد زن و فرزند و برادر و دوستان ندارند، و از آنجا كه زندگى جهان ديگر بازتاب و انعكاس از زندگى اين جهان است، خداوند نيز در حساب آنها چنان سختگيرى مىكند، كه
بايد در برابر هر كارى كه كردهاند، جوابگو باشند، بى آنكه كمترى گذشتى درباره آنها شود!
امّا به عكس، كسانى هستند آسانگير و پرگذشت و بزرگوار، مخصوصاً به هنگامى كه در برابر دوست و آشنا و يا كسانى كه بر آنها حق دارند و يا افراد ضعيف قرار مىگيرند، آن قدر بزرگوارند كه سعى مىكنند، در بسيارى از موارد خود را به
[1]. تفسير برهان، جلد 2، صفحه 288، ذيل آيه 21، سوره رعد، تفسير نمونه ذيل آيه 18 آورده است.
[2]. سوره انشقاق، آيه 7 و 8.
[3]. سوره طلاق، آيه 8 ..
تغافل زنند و گناهان بعضى را ناديده بگيرند، البته گناهانى كه نسبت به آنها جنبه شخصى دارد، خداوند در مورد اينگونه اشخاص آسان مىگيرد و آنها را مشمول عفو بىپايان و رحمت وسيع خود قرار مىدهد و با حساب يسير و آسان آنها را محاسبه مىكند و اين درسى است بزرگ براى همه انسانها، مخصوصاً كسانى كه مصدر كارى هستند و با گروه زيادى سر و كار دارند.[1]
اگر ما در محاسبات خود سختيگرى نكنيم خداوند نيز حساب ما را آسان مىگيرد و بلكه بدون حساب وارد بهشت مىكند، و بدون حساب روزى مىدهديَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَاب[2]
اگر انسان سهل الامر و خفيف المؤونه شد كارهاى او را خداوند سريع سامان مىدهد، گاهى انسان تعجب مىكند از بعضى افراد كه چگونه كارهاى زندگى آنها سريع و راحت حلّ مىشود، گويا دست خداوند قبل از رسيدن او گره را باز كرده است، حتى ديده شده چنين افرادى مرگ و كارهاى بعد از مرگشان به راحتى انجام مىگيرد و مىگويند چه مرگ راحتى كرد و چگونه كارها و قرضهايش سريع انجام و پرداخت شد، اينان هم خود سبكبار و سبكبالند و به راحتى به سوى آخرت پرواز
مىكنند و هم بار مردم را سبك مىكنند و تكليفى به دوش ديگران نمىگذارند، ديگران را براى كار خود به زحمت نمىاندازند.
امام صادق (عليه السلام) در روايتى مىفرمايند: «تكلّف در هر بابى و موردى از اخلاق و سيره صالحين نيست و خداوند متعال به پيامبرش فرمود:«قُل لا اسْئلكُم عليه من اجر و ما انا مِنَ المتكلّفين»:«بگو بر امور رسالت خود اجر و پاداشى از شما نمىخواهم و من از افراد متكلّف سختگير نيستم».»[3]
[1]. تفسير نمونه، جلد 10، صفحه 181- 180.
[2]. سوره غافر (مؤمن)، آيه 40.
[3]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 490، و در تفسير نور الثقلين، جلد 4، صفحه 473 نيز با تغييرى آمده است ..
71- محافظت از دين
حريزاً دينُه
ترجمه:(مىبينى پرهيزگار را كه) دين او داراى حرز و حصار و محفوظ است.
شرح:از صفات ديگر پرهيزگاران مصون بودن دين و عقائد آنها از امورى است كه موجب نقص و خلل در آن مىشود، اين محفوظ بودن دين ناشى از ايمان آنها است كه با يقين آميخته است.
در ذيل فراز:«ايمانا فى يقين»توضيح داديم كه ايمان اشخاص و عقايد آنها داراى شدت و ضعف است و گاهى از روى تقليد و بدون دليل و استدلال است و گاهى از روى دليل و استدلال است و گاهى بالاتر از اين دو است: يعنى از روى علم است با آگاهى به اين كه علم او هم صحيح و مطابق با واقع است و اين «علم اليقين» است.
ايمان و اعتقاد تقليدى و استدلالى هر دو با شبهه و اشكال تراشى ممكن است، تضعيف و يا تخريب شود، ولى علمى كه به صورت يقينى درآمد، احتمال خلاف در آن راه ندارد، زيرا دارنده اين علم مىداند كه واقع، همان ادراكى است كه كرده است.