بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

31- 34- برنامه روزانه‌

«وَ امَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ[1]عُلَماء، ابرارٌ اتْقِيا»

ترجمه:و امّا (پرهيزگاران) در روز دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوا هستند.

شرح:در اين فراز حضرت به برنامه روزانه آنها اشاره مى‌فرمايند كه بردبار و دانشمند و نيكوكار و خداترس هستند، نه اين كه فقط در روز اين صفات را دارند،

[1]. در بعضى از نسخ مثل نسخه ابن ميثم به جاى حلماء، (حكماء) دارد و ابن ميثم در شرح خود گويد مراد حكمت شرعى و كمال قوه علميه و عمليه آن است و اين‌گونه حكمت متعارف بين صحابه و تابعين است. مرحوم خوئى در ذيل اين فراز از خطبه پس از اين كه مى‌گويد: در بعضى نسخ حكماء آمده، گويد حكمت هم از جنود عقل است و مقابل آن هوى است كه از جنود جهل است، سپس مى‌گويد صدر المتألهين (رحمهم الله) در شرح اين حديث دركافى مى‌گويد: حكمت علم به حقائق اشياء است، به قدر طاقت، و عمل بر طبق آن و هوى رأى فاسد و پيروى نفس از شهوات باطل است و احتمال دارد، مراد از حكمت، حكمتى باشد كه در كتب اخلاقى استعمال مى‌كنند، و آن حد وسط در قوة فكرية است كه بين افراط (جربزة) و تفريط (بلاهة) است پس مراد به هوى جربزة و لوازم ان است كه آراء فاسد و عقايد باطل است و هر دو معنى حكمت از صفات عقل و ملكات آن است و مقابل آن از صفات جهل و توابع آن است ..


صفحه 40

بلكه روز جلوه‌گاه اين صفات است. معمولا آثار و حالات انسان در اجتماع براى مردم ظاهر مى‌شود؛ بازتاب آن اعمال شبانه، اين صفات روزانه است، تا در اقيانوس جامعه شناور و شناگر نشوند، حالات روانى آنها شناخته نمى‌شود.

31- حلم و بردبارى‌

اولين صفت حلم و بردبارى شمرده شده، و حاكى از اهميت اين صفت است، ابتدا به تعريف و سپس به نقش سازنده اين صفت در زندگى پرهيزگاران اشاره مى‌كنيم.

براى «حلم» اهل لغت و اخلاق دو تفسير ذكر كرده‌اند:

1- «الحِلمُ ضَبْطُ النّفس عَنْ هَيَجانِ الغَضَب»«حلم كنترل كننده نفس از هيجان قوه غضب است».

2- «الحِلمُ هو التَثَّبُّت فى الامور»:«حلم ثابت بودن در امور است».

اين تفسير دوم نسبت به همه چيز است نه فقط غضب، يعنى اعتدال در امور كه از اعتدال قواى نفس سرچشمه مى‌گيرد، ايستادن و حوصله كردن براى رسيدن به حقائق و عدم شتابزردگى و از جمله استقامت در مقام غضب است (نه سست شوى و نه از كوره در بروى) حلم را فضيلت و صفت حميده‌اى مى‌دانند، كه حد وسط (مهانة) و (افراط در غضب) مى‌باشد، و اين صفت از جنود عقل است، چنانكه مقابل اين صفت (سفة) است كه از جنود جهل است. در حديثى از امام صادق (عليه السلام) در كافى آمده است: حلم نشانه عقل و عدم آن نشانه سفاهت و بيخردى است.[1]

گفته‌اند در حال عصبانيت نه تصميم، نه تنبيه، نه اقدام، كه بعداً پشيمانى دارد زيرا اين سه در حال عصبانيت بى حساب است، و بدانيد بعد كفاره آن را پس مى‌دهيد. من بارها تجربه كرده‌ام كه در حال عصبانيت عقل درست كار نمى‌كند، و

[1]. شرح نهج‌البلاغه خوئى و ابن ميثم ذيل همين فراز ..


صفحه 41

تحت تأثير غضب قرار مى‌گيرد و تصميم‌گيرى براى آن مشكل است، بايد صبر كرد تا از حوزه عصبانيت خارج شد و سپس تصميم گرفت.

در حديثى از على (عليه السلام) آمده است كه قنبر غلام حضرت روزى از طرف نادانى مورد اهانت واقع شد، قنبر ناراحت شد، آمد

جواب دهد، مولى على (عليه السلام) فرمودند:

«مَهلا يا قَنْبَر دَع شاتِمك مِهاناً ترضَ الرحمن و تسخَط الشيطان و تعاقب عدوَك فَوَ الذّى فَلَقَ الحبَّةَ وَ بَرءَ النَّسَمَة ما ارْضَى المؤمِنُ رَبَّه بمِثْل الحلم و لا اسْخَط الشيطان بمثل الصمت و لا عوقب الاحمق بمثل السكوت»:

«آهسته قنبر، دشنام دهنده خود را از روى بى‌اعتنائى رها كن تا پروردگار را خشنود و شيطان را غضبناك كنى، و دشمنت را عقوبت (زيرا عقوبتى براى او بهتر از بى‌اعتنائى نيست) قسم به خدائى كه دانه را شكافت، و انسانها را خلق كرد، مؤمن راضى نمى‌كند، پروردگارش را به مثل حلم و ناراحت نمى‌كند شيطان را به مثل سكوت، و احمق و نادان هم عقوبت نمى‌بينند به مثل سكوت».[1]

قسم حضرت به ايجاد كننده دو لحظه حساس كه اوج قدرت و نمايش الهى است، حاكى از اهميت مسئله است، باز شدن دانه و شكسته شدن دژ محكم پوسته توسط جوانه لطيف، و خلقت اعجاب‌آور انسان، بسيار پرمفهوم و پرمعنا است، يعنى آن خدائى كه چنين قدرتى دارد، از هيچ چيز مثل حلم خوشنودتر نمى‌شود؛ چنانكه دشمن او شيطان هم از هيچ چيزى به مثل سكوت در برابر نادان ملول و ناراحت نمى‌گردد.

كارآئى و نقش بردبارى‌

معمولا انسان در تبليغ و سخن و عمل مقابل نادانهاو بى خبرانى قرار مى‌گيرد كه عكس العمل‌هاى ناشايسته دارند؛ اگر انسان بخواهد با آنها مقابله به مثل كند،

[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 300، ماده حلم ..


صفحه 42

بايد تمام برنامه‌هاى تربيتى و اصلاحى و هدايتى را زمين گذارد، ولى دانشمند بايد صبور و پرحوصله باشد؛ غير از اين باشد تمام برنامه‌هاى تعليم و تربيت تعطيل مى‌شود.

اين كه در خطبه و روايات مختلف اول حلم، بعد علم، مورد توجه قرار گرفته براى اين است كه كارآئى علم و تربيت بدون حلم امكان‌پذير نيست؛ در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) چنين آمده است:

«و الذّى نفسى بِيَده ما جُمِعَ شى‌ءٌ الى شئٍ افْضَل من حلم الى علم»:

«قسم به خدائى كه جان من در دست قدرت او است جمع و ضميمه نشده چيزى به چيزى كه افضل از جمع شدن حلم و علم باشد».[1]

امام صادق (عليه السلام) نيز فرمودند:

«عَليكَ بِالحلم فانّه رُكنُ العِلم»:

«بر تو باد اين كه حلم را پيشه خود سازى كه ركن علم است».[2]

از اين گونه روايات نقش دقيق حلم روشن مى‌شود كه درخت علم به ثمر نمى‌نشيند مگر اين كه با آب حلم سيراب شود، پس بى‌جهت نيست در كتاب علم، حلم قرار مى‌گيرد حتى در قرآن‌«و اللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ»[3]

در اينجا سؤالى مطرح است، آيا مقابل بدگوئيها و رفتار خصمانه بايد سكوت كرد، يا مشت را با مشت جواب داد؟ از طرفى در دستورات اسلام مى‌خوانيم «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ‌» اگر كسى شما را مورد تعدّى و تجاوز قرار داد شما هم به همان اندازه جواب گوييد[4]و از طرفى هم حلم و بردبارى و حوصله مورد ترغيب است، اين تضاد را چگونه برطرف كنيم؟!

پاسخ: مردمى كه در مقابل صلاح و اصلاح و ترقى جامعه مى‌ايستند دو

[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 46؛ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 517.

[2]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 414؛ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 414.

[3]. سوره النساء، آيه 12.

[4]. سوره البقره، آيه 194 ..


صفحه 43

دسته‌اند:

1- مخالفانى كه فهميده با برنامه‌ريزى و تمام قدرت به مخالفت برمى‌خيزند.

2- نادانان و ناآگاهانى كه از روى جهالت به مقابله برمى‌خيزند.

اما دسته دوم اگر عكس العمل منفى نشان مى‌دهند و اگر به روى طبيب تيغ مى‌كشند، و در برابر هدايت كننده، چراغ هدايت مى‌شكنند، بايد در برابر آنها نرمش نشان داد، مقابله به مثل سبب نابودى برنامه‌هاى تعليم و تربيت است، مبلّغين بايد بدانند كه اين راه، حلم و علم مى‌طلبد، اگر براى خدا تبليغ مى‌كنيد، در برابر نادانانى كه جلو تبليغ شما را مى‌گيرند، حلم به خرج دهيد، مگر بزرگترين مبلّغ بشريت، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نبود كه انبوه دشمن در احُد دور او را گرفته، پيشانى و دندان او را شكسته، و خون صورت او را گرفته بود، و مى‌فرمود:

«اللّهم اهْدِ قَومى فَانَّهُم لا يَعْلَمُون»

او هرگز نفرين نكرد، بلكه مى‌گفت: «خدايا آنها را هدايت و فروغ خود را در دل آنها بيفكن».

تاريخ فتح مكّه بسيار دقائق و ريزه‌كارى دارد، بخوانيد و ببينيد با چه حلم و حوصله‌اى اين شهر را گرفت، و چگونه با فرمان عفو عمومى قلبها را تسخير و به زير نفوذ الله كشيد، دشمنان توقع داشتند، پيامبر (صلى الله عليه وآله) حمام خون راه اندازد، و حتى بعضى از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوى ابوسفيان كرده و شعار(اليومُ يَومُ المَلْحَمَة اليَومُ تسبى الحُرمة اليومُ اذَلّ اللّهُ قُرَيشا)سردادند يعنى «امروز روز درگيرى شديد و انتقام است، روز از بين رفتن احترام نفوس و اموال دشمنان و روز ذلّت و خوارى قريش است» ولى همه ديدند، پيامبر (صلى الله عليه وآله) در وقت انتقام فرمود:(اذهبوا انتم الطلقاء)«برويد كه شما آزاديد»، همه را مشمول عفو قرار داد، حتى رو به ابوسفيان كرده و شعار انتقامجويانه را به شعار محبت‌آميز بدل كرد(اليَومُ يَومَ المَرْحَمَة اليومُ اعَزَّ اللّه قُرَيشا)[1]و حتى به آنها اين جمله پرمعنا را فرمود و رحمت و

[1]. بحار الانوار، جلد 21، صفحه 109؛ به نقل از تفسيرنمونه، جلد 20، صفحه 282 ..


صفحه 44

غفران الهى را نويد داد: من درباره شما همان گويم كه يوسف (عليه السلام) درباره برادران خود گفت، برادرانى كه به او ستم كردند، وى گفت:«لا تَثْريبَ عَليكم اليَومَ يَغّفِرُ اللّه لكم و هو ارحم الراحمين»(امروز ملامتى بر شما نيست خدا شما را ببخشد و او ارحم الراحمين است).[1]و همين برخورد موجب شد كه دسته دسته و فوج فوج مشركين مكه اسلام آورند(يَدخُلُونَ فِى دِينِ اللهِ افواجاً)[2]

او پيامبرى بود كه شكمبه شتر و خاكروبه به سرش ريختند، و سنگ به قدمش زدند، و در برابر همه اذيتها فقط دعا مى‌كرد، او كسى بود كه به ديدن و عيادت يهودى‌اى رفت كه همه روزه خاكروبه به سرش مى‌ريخت، آرى بايد شاگردان مكتب او هم مثل او باشند، مگر مولى على (عليه السلام) نبود كه وقتى «عمرو بن عبدود» آب دهن به روى او انداخت، بلند شد، و مقدارى قدم زد تا با آب حلمش آتش غضبش را فرو نشاند، و سپس براى رضاى حق سر از بدنش جدا كند، او بود كه وقتى بر بالاى منبر صدا زد«سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى»و از پائين منبر سؤالات بى‌ربطى از او كردند، حلم پيشه كرد، و عقابى متوجه آنها نكرد، با آنكه خليفه وقت بود، در حالى كه اگر در جواب يكى از ما، چنين سؤالى مى‌شد، چقدر ناراحت مى‌شديم، واقعاً بزرگترين درد عالمى چون على (عليه السلام) آن بود كه در برابر چنين بى‌خردانى قرار گيرد.

شاگرد مكتب اين مولى و فرمانده لشكر او مالك اشتر را ببين، كه وقتى در كوچه به او توهين مى‌شود به مسجد رفته و

براى آن اهانت كننده دعا مى‌كند،[3]آيا يك سرباز دعاى ما چنين است، چه رسد به سرلشكر و فرماندهان بالاى ما؟!

اين گونه برخوردها از بزرگانى كه سرمشق زندگى ما هستند، بسيار است، ولى بايد به دنبال عبرت‌آموز گشت. قرآن كريم راه مبارزه با دشمنان نادان را چنين بيان‌

[1]. بحار الانوار، جلد 21، صفحه 132؛ به نقل از تفسيرنمونه، جلد 20، صفحه 283.

[2]. سوره النصر، آيه 2.

[3]. سفينة البحار، ماده «شَتَر» به نقل از مجموعه ورّام- داستان راستان، جلد 1، صفحه 18 ..


صفحه 45

كرده است:

(وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيم- وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظّ عَظِيم)«هرگز نيكى و بدى يكسان نيست، بدى را با نيكى دفع كن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند و به اين مرحله جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند نمى‌رسند، و جز كسانى كه بهره عظيمى از ايمان و تقوى دارند، به آن نائل نمى‌گردند».[1]

اين‌گونه برخورد از ظريفترين و پربارترين روشهاى موفقيت‌آميز در تبليغ است و تحقيقات روانشناسان صحّت اين امر را تأئيد مى‌كند، زيرا هر كسى بدى كند، انتظار دارد، طرف مقابل هم طبق قانون مقابله به مثل، بدى كند، و معمولا انسانهاى پليد كه خود جواب بد را با چند برابر بدى مى‌دهند، توقع دارند اگر به كسى بدى كردند همانگونه جواب دهد، ولى وقتى برخلاف توقع خود جواب خوب مى‌شنوند دگرگونى روحى و طوفانى درونى به آنها دست داده، و در اثر فشار وجدانشان بيدار مى‌شود و احساس حقارت كرده و تغيير رويه مى‌دهند؛ اين طوفان موجب راندن كينه‌ها و جايگزينى محبّتها مى‌شود.

به قول خيام:

من بد كنم و تو بد مكافات دهى‌

پس فرق ميان من و تو چيست بگوى‌

خداوند متعال اين چنين برخورد و حلم و بردبارى را ناشى از مقام صبر مى‌داند كه بصورت حلم بروز كرده و اين گونه افراد را صاحبان بهره‌هاى عظيم شمرده است، بهره تقوى، ايمان، علم، حلم، استقامت و ...

صاحب تفسير «اطيب البيان» در ذيل آيات فوق چنين مى‌گويد: «صبر قوه تحمّل عشّاق است، و در هر مورد اسمى دارد، مثلا در مقابل اعداء دين در امر

[1]. سوره فصلت، آيه 34 و 35 ..


صفحه 46

جهاد شجاعت است، در باب ترك هواهاى نفسانى و لذائذ معاصى، تقوى است، در باب زخارف دنيوى زهد است، و در اجتناب از اموال شبهه‌ناك و حرام، ورع است، و در اين مورد (يعنى در مقام اهانت دشمنان) حلم است، كه هر چه ناملايم از دشمنان ببيند به زبان ما از ميدان در نرود، و از جا كنده نشود، و غيظ و غضب او را نگيرد، و با كمال ملايمت با آنها رفتار كند، چنان كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) با كفار قريش رفتار فرمود، كه در قرآن مى‌فرمايد:(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّن اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ)[1]

از اهميت خصلت حسنه حلم همين بس كه در حديثى در تفسير على بن ابراهيم در مورد آيات سوره فصلّت آمده:«ادَّبَ اللّهُ نَبيَّه فَقالَ وَ لا تَسْتَوى الحَسَنَةُ و لا السَّيِئَة ...»خداوند پيامبرش را به اين آداب مؤدّب ساخت يعنى روى برخورد صحيح را به او آموخت.

اين افتخار نيست كه بگوئى فلانى يك فحش داد، من 10 تا روى آن گذاشته و به او پس دادم. فلانى كه از او قرض‌

مى‌خاستم و به من نداد، امروز كه بيچاره شده مقابله به مثل كردم. بسيار اشتباه كردى! اين كه هنر نيست! همه جا نمى‌توان قانون مقابله به مثل را جارى كرد، نمى‌توان به طور كلى گفت: «مردم را جز با زور نمى‌توان اصلاح كرد- خون را با خون بايد شست، ترحم بر پلنگ تيزدندان ستمكارى بود بر گوسفندان» و مانند اينها.

بايد منطق ما منطق قرآن باشد، قرآن مى‌فرمايد:(إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاما)«وقتى جاهلان مؤمنين را مخاطب قرار مى‌دهند، در پاسخ مى‌گويند سلام».[2]

[1]. تفسير الطيب البيان، جلد 11، صفحه 435؛ معنى آيه آخر كلام اطيب البيان كه آيه 159 آل‌عمران است اين است كه (اى پيامبر رحمت خداوندى تو را با مردم خوش‌خلق و مهربان كرد و اگر تندخوى و سخت‌دل بودى از گرد تو متفرّق مى‌شدند).

[2]. سوره الفرقان، آيه 63 ..