گويند دهنه مشك را مىبندد تا آبهاى جمع شده در درون آن بيرون نريزد، فردى كه در حالت عصبانت به سر مىبرد كورهاى از آتش مىشود، اگر خود را كنترل كند كظم غيظ كرده است، بسيارى از جنايتها، قتلها و كشتارها، از اين آتش درونى (غضب) سرچشمه مىگيرد.
انسان در حال غضب، تجلىگاه جهنم است، اگر خود را كنترل نكرد، زبانه و شراره اين آتش به بيرون سرايت مىكند و در روز قيامت با همين آتش مىسوزد، صداى تنفّس و ناله انسان غضب كرده، صداى غيظآلود جهنم است(سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً و زَفيرا):براى جهنم ناله غيظآلود و رفت و برگشت تنفس او را مىشنوند گويى جهنم مثل موجودى زنده است.
چنانكه در روايت است، از جاهائى كه شيطان بسيار به انسان نزديك مىشود حال عصبانت است، پس در اين حالى كه محدوده قدرت شيطانى است، نه تصميم گير و نه عملى انجام ده، كه هر دو شيطانى است و هميشه اين شعار را مدّ نظر داشته باش، كه در حال عصبانت نه تصميم، نه اقدام! محقق بزرگ، احمدبن محمد، معروف به ابن مسكويه در كتاب «طهارة الاعراق» كه از كتب كمنظير و گرانقدر در نيكوئى ترتيب و حسن بيان است، درباره غضب سخنى دارد كه حاصل ترجمهاش قريب به اين مضمون است:
«غضب» در حقيقت عبارت از حركتى نفسانى است كه بواسطه آن، جوشش در خون قلب براى شهوت انتقام حادث شود. پس وقتى كه اين حركت تند شود، آتش غضب را افزون كند و بر افروختهتر سازد و شريانهاى مغز را پر كند از يك دود تيره و تاريكى به واسطه آن خود عقل كم و ناچيز شود و كار او ضعيف گردد و مَثَل انسان در اين هنگام، چنانچه حكما گويند، مَثَل غارى شود كه در آن آتش افروزند و از دود خفه كننده پر گردد. پس علاج آن سخت شود و خاموش نمودن آن مشكل گردد و چنان شود كه هر چه بر وى افكنند كه او را فرو نشاند خود او نيز جزء آن شود
و بر ماده آن افزايد و سبب ازدياد آن شود، پس از اين سبب است كه انسان در اين حال از رشد و هدايت باز مىماند.
پس از آن فرمايد: و امّا بقراط (حكيم) گويد كه من از كشتىاى كه دچار بادها و طوفانهاى سخت شود و آن را موجهاى دريا متلاطم سازد، اميدوارترم از شخص غضبناك برافروخته، زيرا ممكن است كشتى را در اين حال، ملّاحان با لطائف الحيل به ساحل نجات هدايت كنند و امّا نفس وقتى آتش در آن شعلهور گردد، اميد نجات براى او نيست ... زيرا كه هر چه حيله به خرج دهى از قبيل مواعظ و نصائح و هر چه با او فروتنى و زارى نمائى بر شعله و مايه آن افزايد.[1]
قوه غضب در اصل يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است كه بوسيله آن انسان مىتواند بقاى خود را حفظ كند و مدخليتى بزرگ در تشكيل مدينه فاضله و نظام برتر دارد.
اين قوه مايهاشدّاء على الكفار:[2]است كه از اوصاف مؤمنين است، اشتباه كردند كسانى كه فكر كردند، بايد قوه غضبيه كشته شود و خاموش كردن آن از كمالات و معارج نفس است، آنها از مقام اعتدال و حدّ كمال غافلند، نفهميدند كه در جميع سلسله حيوانى خداوند اين قوه را عبث و بيهوده نيافريده است، اين سرمايه زندگانى را بىجهت نداده است، جهاد با دشمنان دين و دفع دشمن از مال و ناموس و ديگر نواميس مبتنى بر اين قوه است.
آنچه مذمت شده، جنبه افراط آن است كه امام صادق (عليه السلام) از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) نقل كردند:
«الغضب يُفْسِدُ الايمان كما يُفْسد الخَلّ العَسَل»:
«غضب ايمان را فاسد مىكند، چنانكه سركه عسل را».[3]امام باقر (عليه السلام) نيز فرمودند: «اين غضب تكه آتشى از
[1]. چهل حديث امام خمينى، صفحه 114- 113.
[2]. سوره فتح، آيه 29.
[3]. كافى، جلد 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الغضب، حديث 1 ..
شيطان است كه در قلب فرزند آدم افروخته شده
است»[1]در حديثى ديگر فرمودند: در تورات در خطابهائى كه به موسى (عليه السلام) شده، نوشته است: اى موسى غضب خود را از كسى كه تو را بر او مسلط كردهام، نگاه دار، من نيز غضب خود را از تو باز مىدارم».[2]
اين حديث نشان مىدهد كه غضب بر زيردست مظلوم، غضب الهى را به دنبال دارد.
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند از پدرم شنيدم كه مىفرمود: مردى باديه نشين نزد رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) آمد و گفت: من در بيابان زندگى مىكنم، جامعترين كلمات را (كه كوتاه و پرمعنا) باشد به من تعليم كن! حضرت فرمودند:«آمُرُك انْ لا تَغْضَب»:تو را امر مىكنم كه غضب نكنى»!
سپس امام صادق (عليه السلام) فرمودند: پدرم مكرّر مىفرمود: چه چيزى سختتر از غضب است؟ همانا مرد غضب مىكند و نفس محترمهاى را كه خداوند ريختن خون آن را حرام كرده، مىكشد و افتراء و نسبت ناروا به زن عفيفه و پاكدامنى مىدهد.[3]
علاج غضب
الف- براى علاج غضب در همان حالت غضب و اشتعال آن، امورى علمى و عملى را علماء اخلاق و روانپزشكان ذكر كردهاند:
1- علاج علمى- آن كه در مفاسد غضب فكر كند كه موجب هتك حرمت و نواميس مردم مىشود، گاه موجب قتل يا به خاك مذلت نشاندن مظلومى مىگردد، گاهى باعث كينهتوزى و حسد
و غيره مىشود و اين مفاسد هر يكى براى هلاكت انسان كافى است.
[1]. همان مدرك، حديث 12.
[2]. همان مدرك، حديث 7.
[3]. سوره آل عمران، آيه 134 ..
2- علاج عملى- عمده آن انصراف و منحرف كردن نفس در ابتداى پيدايش اين حالت است، زيرا كه آتش را در مراحل ابتدائى به راحتى مىتوان مهار كرد، تا اين شعله بيشتر مشتعل نشده خود را به وسائلى منصرف كند، يا به رفتن از آن محل، يا به تغيير حالت، اگر نشسته است برخيزد و اگر ايستاده است بنشيند، يا به ذكر خداى مشغول شود، بلكه بعضى ذكر خدا را در حال غضب واجب دانستهاند.
در نزد امام باقر (عليه السلام) سخن از غضب به ميان آمد، فرمودند: «همانا انسان غضبناك مىشود و راضى نمىشود تا داخل آتش شود، پس هر كسى كه غضب بر كسى كرد و ايستاده است زود بنشيند، زيرا اين عمل موجب رفتن وسوسه شيطان از او مىشود ...».[1]
ب- براى معالجه اساسى غضب نيز فرمودهاند: بايد ريشه غضب را جستجو كرده و با آن مبارزه نمود، گاهى عجب، افتخار، تكبر، لجاجت، مزاح، و غيره است ولى عمده آنها به دو چيز برمىگردد:
يكى حبّ نفس است، كه از آن حبّ مال و جاه و شرف و حبّ نفوذ اراده و بسط قدرت توليد مىشود، و اينها نوعاً اسباب هيجان آتش غضب مىگردد، زيرا انسانى كه داراى اين چنين محبتهائى است، به اين امور خيلى اهميت مىدهد، و موقعيت اينها در قلبش بزرگ است و اگر مختصر مزاحمتى در يكى از اينها برايش پيش آمد كند و يا احتمال مزاحمت دهد، بى موقع غضب كند و جوش و خروش نمايد و مالك نفس خود نشود ولى اگر تمايلش چندان شديد نباشد، به اين امور اهميت ندهد و
سكونت نفس و طمأنينه حاصل از ترك حبّ جاه و شرف و ساير شُعَبات آن نگذرد نفس برخلاف رويه و عدالت قدمى گذارد. و انسان بى تكلّف و زحمت در مقابل ناملايمات بردبارى كند و عنان صبرش گسيخته نشود و اگر حبّ دنيا از دلش ريشهكن شود و قلع اين ماده فساد بكلّى شود، تمام مفاسد نيز از قلب
[1]. همان مدرك، حديث 2 ..
هجرت كند و تمام محاسن اخلاقى در مملكت روح وارد گردد.
و سبب ديگر از مهيجات غضب آن است كه انسان غضب و مفاسد حاصل از آن را كه از اعظم قبائح و نقايص و رذائل است، به واسطه جهل و نادانى، كمال گمان كند و از محاسن شمرد، چنانچه بعضى از جهّال آنها را از جوانمردى و شجاعت و شهامت و بزرگى دانند و از خود تعريفها و توصيفها كنند كه ما چنين و چنان كرديم و شجاعت را كه از اعظم صفات مؤمنين است، با اين صفت زشت اشتباه كند بايد بداند كه شجاعت غير از اين رذيله است و موجبات و مبادى و آثار و خواص آن نيز غير آن است.
مبدأ شجاعت قوت نفس و طمأنينه آن و اعتدال و ايمان و قلّت مبالات به زخارف دنيا و پست و بلند آن است ولى غضب از ضعف نفس و سستى ايمان و عدم اعتدال مزاج و محبت دنيا و خوف از دست رفتن لذائذ دنيوى است و در مورد آثار نيز، فردِ غضبناك در حال شدت و فوران غضب مثل ديوانهها، عنان گسيخته شده و چون حيوانات درنده گشته و بدون ملاحظه عواقب امور و بدون رويه و حكم عقل حمله كند و افعال و اطوار زشت و قبيح از او صادر شود، مالك زبان و دست و پا و سائر اعضاى خود نباشد چشم و لب و دهن را به طورى زشت و بدتركيب كند كه اگر در آن حال آئينه به دست او بدهند، از زشتى صورت خود خجل و شرمسار گردد.
بعضى از اينها به حيواناتى بى شعور بلكه به جمادات غضب كنند هوا و زمين و برف و باد و باران و سائر حوادث را سبّ كنند، اگر خلاف مطلوب آنها جريان پيدا كند، گاهى بر قلم و كتاب و كاسه و كوزه غضب كنند، آنها را درهم شكنند يا پاره كنند، ولى شخص شجاع در تمام اين موارد برخلاف عمل كند، كارهايش از روى رويه و ميزان عقل و طمأنينه نفس است، به موقع غضب كند و در موقع خود حلم پيشه كند، هر چيزى او را به غضب در نياورد، و موقع غضب به كلى از كنترل خارج نمىشود و با تميز و عقل انتقام كشد، مىفهمد از كه انتقام كشد و به چه اندازه و به چه كيفيت
كند و از كه عفو و اغماض نمايد و بطور كلى كارى كند كه پشيمانى ندارد.[1]
يكى از حكماء جمله بسيار ارزندهاى دارد كه قابل توجه است، او مىگويد:
«لا يَفى عِزُّ الفضبِ بَذِلّة الاعتذار»:
«عزت غضب به ذلت معذرتخواهى برابرى نمىكند».[2]
يعنى فرد غضبناك فكر مىكند با اين عمل عزّتى براى خود كسب كرده و خود را مىگيرد و به خود مىبالد، ولى اين عزّت در برابر ذلّت پشيمانى و عذرخواهى قابل مقايسه نيست، اصلا در اين عمل هر چه هست ذلت است و نزد ارباب بصيرت عزّتى نيست.
مردى به نزد ربيع بن زياد حارثى آمد و گفت فلانى غيبت تو را كرده، و به تو دشنام داده، گفت: به خدا قسم من از كسى كه به او امر كرده خشمگين و غضبناكم، مرد گفت چه كسى به او امر كرده است؟ گفت شيطان، دشمن خدا، گمراه كرد او را تا به گناهش وادارد و اراده كرد تا مرا بر ضد او
غضبناك كند و مجازاتش كنم و به خدا آنچه را دوست دارد به او ندهم، خداوند گناهان ما و آن مردى را كه پشت سر من غيبت كرد و ناسزا گفت، بيامرزد.[3]
پس برادر كظم غيظ كن و شعله خشم خود را با آب سرد حلم فرو نشان.
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«ما تَجَرَّع عبدٌ جرعَةً افضَلْ عند اللّه مِنْ جرعة غيظ كَظَمَها لِلّه ابتغاء وجه اللّه»:
«هيچ بندهاى جرعهاى نخورد كه با فضيلتتر باشد نزد خداوند از جرعه غيظى كه آن را براى خدا و رسيدن به رضاى او خورد و كظم غيظ نمود».[4]
[1]. چهل حديث، ذيل حديث هفتم.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ذيل همين فراز، جلد 10، صفحه 158.
[3]. همان مدرك.
[4]. كنز العمال، خبر 5819 ..
در جاى ديگر فرمودند: كسى كه كظم غيظ نمود، خداوند درون او را پر از ايمان گرداند.[1]
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: هيچ جرعهاى بنده ننوشد نزد خداى عزوجل كه محبوبتر باشد از جرعه خشمى كه هنگام غيظ در دل بنوشد، بوسيله صبر يا خويشتن دارى.[2]
در جاى ديگر فرمودند: از محبوبترين راهها به سوى خداوند عزوجل دو جرعه است: يكى جرعه غضبى كه با حلم رد كنى و ديگرى مصيبتى كه با صبر دفع كنى.[3]
مرحوم الهى در ذيل فرازهاى(تراه قريباً امله قليلا زلله خاشعاً قلبه قانعة نفسه منزوراً كله سهلا امره حريزاً دينه ميتة شهوته مكظوما غيظه)گويد:
تو چون آن پاك گوهر باز بينى
بدين اوصاف خوش دمساز بينى
امل نزديك و لغزش اندك و باز
دل خاشع به مهر دوست دمساز
قناعت پيشه و كم خوار و آسان
همه كارش در آئين سخت بنيان
به دست قدرت روحانى خويش
سپرده شهوت نفس بد انديش
فرو بنشانده شعله آتش خشم
نه چينش در جبين نى خيره در چشم
حكايت
شنيدستم كنيز شاه سجاد
كه بر حلمش ز ايزد آفرين باد
فتاد ابريقش از كف بر رخ شاه
كه گلگون گشتى از خون روى آن ماه
شه دين بر كنيزك ديده بگشود
نگاهى خوش به چشم قهر فرمود
[1]. بحار الانوار، جلد ج 69، صفحه 382.
[2]. كافى، جلد 2، صفحه 111.
[3]. همان مدرك، صفحه 110، اخبار در مورد فضل كظم غيظ بسيار وارد شده و در كافى نيز بابى بر آن باز كرده است ..
كنيز (الكاظمين الغيظ) برخواند
هماندم خشم و قهر شاه بنشاند
ز قرآن باز خواند او آيت عفو
شه سجاد برزد رايت عفو
به ذكر محسنين آمد كه سجاد
به جاى قهر كرد از لطفش آزاد
الهى شو زنيكان جو نشانه
وز آن شه بشنو آن شيرين ترانه
از آنشه بردبارى را بياموز
چراغ معرفت جان را بيفروز
كه با نيكى و حلم و بردبارى
رهى از جور خلق و قهر بارى
حكايت
شنيدستم ز عيساى مجرّد
يكى پرسيد كى روح مؤيد
چه باشد سختتر در هر دو عالم
بگفتا خشم ايزد دان مسلّم
بگفت آن كيست كز خشم خدا رست
بگفت آن كس كه چشم از خشم خود بست
تو با هر نيك و بد گر هوشيارى
رها كن خشم و بگزين بردبارى
به دام خشم و شهوت تا اسيرى
اگر شاهى يكى مسكين فقيرى
الهى خشم خود بنشان چو خواهى
كه ايمن باشى از خشم الهى