در جاى ديگر فرمودند: كسى كه كظم غيظ نمود، خداوند درون او را پر از ايمان گرداند.[1]
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: هيچ جرعهاى بنده ننوشد نزد خداى عزوجل كه محبوبتر باشد از جرعه خشمى كه هنگام غيظ در دل بنوشد، بوسيله صبر يا خويشتن دارى.[2]
در جاى ديگر فرمودند: از محبوبترين راهها به سوى خداوند عزوجل دو جرعه است: يكى جرعه غضبى كه با حلم رد كنى و ديگرى مصيبتى كه با صبر دفع كنى.[3]
مرحوم الهى در ذيل فرازهاى(تراه قريباً امله قليلا زلله خاشعاً قلبه قانعة نفسه منزوراً كله سهلا امره حريزاً دينه ميتة شهوته مكظوما غيظه)گويد:
تو چون آن پاك گوهر باز بينى
بدين اوصاف خوش دمساز بينى
امل نزديك و لغزش اندك و باز
دل خاشع به مهر دوست دمساز
قناعت پيشه و كم خوار و آسان
همه كارش در آئين سخت بنيان
به دست قدرت روحانى خويش
سپرده شهوت نفس بد انديش
فرو بنشانده شعله آتش خشم
نه چينش در جبين نى خيره در چشم
حكايت
شنيدستم كنيز شاه سجاد
كه بر حلمش ز ايزد آفرين باد
فتاد ابريقش از كف بر رخ شاه
كه گلگون گشتى از خون روى آن ماه
شه دين بر كنيزك ديده بگشود
نگاهى خوش به چشم قهر فرمود
[1]. بحار الانوار، جلد ج 69، صفحه 382.
[2]. كافى، جلد 2، صفحه 111.
[3]. همان مدرك، صفحه 110، اخبار در مورد فضل كظم غيظ بسيار وارد شده و در كافى نيز بابى بر آن باز كرده است ..
كنيز (الكاظمين الغيظ) برخواند
هماندم خشم و قهر شاه بنشاند
ز قرآن باز خواند او آيت عفو
شه سجاد برزد رايت عفو
به ذكر محسنين آمد كه سجاد
به جاى قهر كرد از لطفش آزاد
الهى شو زنيكان جو نشانه
وز آن شه بشنو آن شيرين ترانه
از آنشه بردبارى را بياموز
چراغ معرفت جان را بيفروز
كه با نيكى و حلم و بردبارى
رهى از جور خلق و قهر بارى
حكايت
شنيدستم ز عيساى مجرّد
يكى پرسيد كى روح مؤيد
چه باشد سختتر در هر دو عالم
بگفتا خشم ايزد دان مسلّم
بگفت آن كيست كز خشم خدا رست
بگفت آن كس كه چشم از خشم خود بست
تو با هر نيك و بد گر هوشيارى
رها كن خشم و بگزين بردبارى
به دام خشم و شهوت تا اسيرى
اگر شاهى يكى مسكين فقيرى
الهى خشم خود بنشان چو خواهى
كه ايمن باشى از خشم الهى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
74- 75- همگان به خيرش اميدوار و از شرش در امانند
«الخير منه مَأمول و الشرّ منه مَأمون»
ترجمه:از او (متّقى) اميد خير است و امنيت از شر.
شرح:دو ويژگى بارز متقين صدور خير از آنها و عدم صدور شر از آنها است، يا اگر شرّى به آنها نسبت داده شود، شرّى نسبى است چون خير و نيكى، بسيار از پرهيزكاران صادر مىشود، مردم اميد آن را از آنها دارند، و چون داراى ملكه تقوى هستند، شرى از آنها صادر نمىشود و مردم از شرّ آنها كاملا در امان هستند.
مسئله خير و شرّ را در ذيل فراز«شرورهم مأمونة»توضيح داديم و اينجا نيز اضافه مىكنيم:
تعريف خير و شرّ
تفسير خير و شر از ديد يك فرد معتقد به مبدأ و معاد اين است كه هر چه مايه تكامل بشر و سوق او به طرف اللّه شود خير و هر چه باعث تنزّل و انحطاط و دورى از خدا شود، شرّ است. هر كمالى خير و هر عدم كمالى شرّ است، خداوند خير و شرّ كتاب تكوين را با فرستادن قرآن بيان فرمود، مولى على (عليه السلام) در نهجالبلاغه
مىفرمايد:«انّ اللّه سبحانه انْزَلَ كتاباً هادياً بَيَّنَ فيه الخير و الشّر فَخُذُوا نَهجَ الخَير تَهْتَدُوا واصْدِفوا عن سَمْتِ الشّر تَقصُدُوا»:«خداوند سبحان كتاب هدايت كنندهاى را فرستاد و خير و شرّ را در آن تبيين فرمود، پس راه خير را پيش بگيريد كه هدايت
مىشويد و از جانب شرّ متمايل به منصرف شويد تا در مسير مستقيم قرار گيريد».[1]
مفسّر اين كتاب على (عليه السلام) نيز تأكيد مىكند:
«اذا رأيتم الخير فَخُذوا به و اذا رايتمُ الشّرَ فأَعرضُوا عنه»:
«هنگامى كه خير را ديديد آن را بگيريد و وقتى شرّ را ملاحظه كرديد، از آن اعراض كنيد»![2]
در ذيل فراز«شرورهم مامونة»گذشت كه عالم تركيبى از خير محض و شر محض نيست بلكه از نظر ما هر چه در عالم است خير است و شرور يا امورى عدمى هستند، مانند جهل و مرگ و فقر كه عدم علم و عدم حيات و عدم ثروت است و يا شرورى نسبى هستند، مثل نيش عقرب و زنبور يا سمّ مار و ميكروبهاى موذى بيمارىزا، اينها گرچه امرى وجودى هستند، ولى شرّ محض نيستند، نيش عقرب و زنبور و مار همانند سلاحهائى است كه در دست يك سرباز براى دفاع از خود و مرز و بوم و ناموس او است، اينها فى نفسه شرّ نيست اگر عقرب اين نيش را به انسانى براى دفاع از خود زند، براى او شرّ نيست، خير محض است گرچه براى مضروب و آن كه نيش خورده شرّ است، ميكروبهائى را نيز كه ما موذى و بىفائده مىپنداريم در اين عالم مأمورانى براى انجام كارى هستند و لازمه نظام احسن مىباشند گرچه در مواردى براى فردى مضرّ باشند.
بله اگر خود را محور قرار داديم، و خود محور شديم مى گوئى اين امور براى من شرّ است، يا خار كنار گل شرّ است ولى خود خار سپر حفاظتى گل است تا
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 167 صبحى صالح و 166 فيض الاسلام.
[2]. همان مدرك ..
حيوانات را از حريم گل دور كنند آنها مايه حفاظت حيثيت گل هستند ولى گلچين خود را مىنگرد.
بارانى كه مىريزد و قبلش بادى كه ميوزد، حياتبخش زمين و گياهند، زنده شدن زمينها با باران و گردهافشانى گلها خير است گرچه آن باد لانه ى پرندهاى را خراب و او را بىخانمان كند و آن باران خانه مورى را پر كند و خانه مستضعفى را خراب كند، بايد مجموع را مطالعه كرد و نتيجه مطالعه اين است كه عالم خير محض است و شرّ محض با آن جمع نمىشود.
پس آنچه پرهيزكاران انجام مىدهند، خير است و شرّى ندارند، و اگر باشد مثل اين شرور نسبى است، پرهيزكارى كه در مقام استغاثه يك مؤمن به نفع او شهادت مىدهد، مسلماً براى طرف ديگر مخاصمه شرّ است ولى نسبت به ظالم شرّ است و اين طبيعى مسئله است، در مقام قضاوت اگر حق را براى صاحب حق تشخيص داد به نظر طرف ديگر كه ناحق است، شرّ محسوب مىشود ولى در درون اعمال قلب آن طرف هم كه ناحق ادعا كرده و ظلم كرده، اين عملِ قاضى خير است، گرچه ظاهراً از آن ابراز ناراحتى كند چون فطرت سليم انسانى خير و تصديق كننده خير است.
مولى در اين فراز نمىفرمايند: فرد متقّى كار خير مىكند يا عمل نيك انجام مىدهد، بلكه مىفرمايد مردم از او انتظار خير دارند يعنى او منبع خير است نه تنها مصدر خير، حال به چند مصداق از مصاديق خير كه مردم اميد صدور آن را از متّقيان دارند و چند مصداق شرّ كه مردم از آنها نسبت به پرهيزكاران در امنيت هستند، از آيات و روايات ذكر كنيم، تا كاملا مراد از خير و شرّ در اين دو فراز مشخص شود:
1- قرآن مال و ثروت را خير دانسته است:كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ[1]:
خداوند در اين آيه مىفرمايد: «دستور داده شد كه
[1]. سوره بقره، آيه 180 ..
چون يكى از شما را مرگ فرا رسد اگر داراى متاع دنيا است وصيت كند»، مفسّرين از خير در اين آيه تفسير به مال و ثروت كردهاند و اين نشان مىدهد ثروت فى نفسه خير و نيك است و بايد در راه شرعى از آن استفاده شود.
2- قرآن جهاد را خير معرفى كرده است:كُتِبَ عَلَيْكُمْ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ: «حكم جهاد بر شما نوشته شده و حال آنكه بر شما ناگوار و ناپسند است و چه بسا با شما چيزى را ناپسند مىپنداريد و آن براى شما خير است».[1]
3- روزه از ديدگاه قرآن خير است:أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ: «اينكه روزهدار باشيد براى شما بهتر است».[2]
4- تقوى خير است:لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ: «لباس پرهيزگارى بهتر است».[3]
5- توبه خير است:فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ: «اگر توبه كنيد براى شما بهتر است».[4]
6- قرآن امت اسلام را بهترين امت و«خير»معرفى مىكند و هر كس در زمره اين امت باشد خير است:كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ[5]: «شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد». در ادامه درباره علت و ملاك خير مىفرمايد: زيرا امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و ايمان به خدا داريد، كسى خير است كه اين خصوصيات و ملاكها در اوباشد و همين نيز ملاك خير بودن جامعه است، هر جامعهاى نورانيت امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدا از آن
غروب كند، بيچارگى و بدبختى بر آن جامعه طلوع كند و نكته دقيق اين است كه در قرآن امر به
[1]. سوره بقره، آيه 216.
[2]. سوره بقره، آيه 184.
[3]. سوره اعراف، آيه 26.
[4]. سوره توبه، آيه 3.
[5]. سوره آل عمران، آيه 110 ..
معروف و نهى از منكر، بر ايمان به خدا مقدم داشته شده و شايد به خاطر اينكه ايمان وقتى ريشهدار است كه دو اصل امر به معروف و نهى از منكر حاكم باشد.
7- بهترين مردم نافع ترين آنها براى مردم است- مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«خير النّاس مَنْ نَفَعَ النّاس»:
«بهترين مردم كسى است كه به مردم نفع رساند».[1]
در روايتى دارد كه مردى به نبىّ اكرم (صلى الله عليه و آله) گفت، دوست دارم بهترين مردم باشم، فرمودند
: «خيرا النّاس مَنْ يَنْفَعُ النّاس فكُنْ نافِعاً لَهم»:
«بهترين مردم كسى است كه نفع به مردم رساند، پس نافع براى آنها باش».[2]
در روايتى ديگر مولى على (عليه السلام) مىفرمايند: «بهترين مردم كسى است كه تحمل سختى و مشقت زندگى مردم را كند»
«خَيرُ النّاس مَنْ تَحَمَل مَؤُونَةَ النّاس».[3]
8- بهترين مردم كسى است كه حرص را از قلب خود بيرون كند و به خاطر اطاعت پروردگارش عصيان هوانى نفسانى خود نمايد. مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«خيرُ النّاس مَنْ اخرَجَ الحِرْص عَنْ قَلْبِه وَ عَصى هَواه فِى طاعَةِ ربّه»[4])
در روايتى ديگر كلّىتر فرمودند: «كه بهترين مردم كسى است كه نفس خود را از شهوات تطهير كند (و از جمله ناپاكيهاى نفس حرص است) و غضب خود را نابود كند و پروردگارش را راضى گرداند».[5]
مصاديق شّر:
1- قرآن بخل را از شرور شمرده است:وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ
[1]. غررالحكم.
[2]. كنز العمال، خبر 44155.
[3]. غررالحكم (اين حديث را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 3، صفحه 215- 214 آورده است، براى مطالعه بيشتر به بحث «خير» در همان مجلّد، صفحه 199 مراجعه شود.
[4]. غررالحكم.
[5]. غررالحكم ..