بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 411

74- 75- همگان به خيرش اميدوار و از شرش در امانند

«الخير منه مَأمول و الشرّ منه مَأمون‌»

ترجمه:از او (متّقى) اميد خير است و امنيت از شر.

شرح:دو ويژگى بارز متقين صدور خير از آنها و عدم صدور شر از آنها است، يا اگر شرّى به آنها نسبت داده شود، شرّى نسبى است چون خير و نيكى، بسيار از پرهيزكاران صادر مى‌شود، مردم اميد آن را از آنها دارند، و چون داراى ملكه تقوى هستند، شرى از آنها صادر نمى‌شود و مردم از شرّ آنها كاملا در امان هستند.

مسئله خير و شرّ را در ذيل فراز«شرورهم مأمونة»توضيح داديم و اينجا نيز اضافه مى‌كنيم:

تعريف خير و شرّ

تفسير خير و شر از ديد يك فرد معتقد به مبدأ و معاد اين است كه هر چه مايه تكامل بشر و سوق او به طرف اللّه شود خير و هر چه باعث تنزّل و انحطاط و دورى از خدا شود، شرّ است. هر كمالى خير و هر عدم كمالى شرّ است، خداوند خير و شرّ كتاب تكوين را با فرستادن قرآن بيان فرمود، مولى على (عليه السلام) در نهج‌البلاغه‌


صفحه 412

مى‌فرمايد:«انّ اللّه سبحانه انْزَلَ كتاباً هادياً بَيَّنَ فيه الخير و الشّر فَخُذُوا نَهجَ الخَير تَهْتَدُوا واصْدِفوا عن سَمْتِ الشّر تَقصُدُوا»:«خداوند سبحان كتاب هدايت كننده‌اى را فرستاد و خير و شرّ را در آن تبيين فرمود، پس راه خير را پيش بگيريد كه هدايت‌

مى‌شويد و از جانب شرّ متمايل به منصرف شويد تا در مسير مستقيم قرار گيريد».[1]

مفسّر اين كتاب على (عليه السلام) نيز تأكيد مى‌كند:

«اذا رأيتم الخير فَخُذوا به و اذا رايتمُ الشّرَ فأَعرضُوا عنه»:

«هنگامى كه خير را ديديد آن را بگيريد و وقتى شرّ را ملاحظه كرديد، از آن اعراض كنيد»![2]

در ذيل فراز«شرورهم مامونة»گذشت كه عالم تركيبى از خير محض و شر محض نيست بلكه از نظر ما هر چه در عالم است خير است و شرور يا امورى عدمى هستند، مانند جهل و مرگ و فقر كه عدم علم و عدم حيات و عدم ثروت است و يا شرورى نسبى هستند، مثل نيش عقرب و زنبور يا سمّ مار و ميكروبهاى موذى بيمارى‌زا، اينها گرچه امرى وجودى هستند، ولى شرّ محض نيستند، نيش عقرب و زنبور و مار همانند سلاحهائى است كه در دست يك سرباز براى دفاع از خود و مرز و بوم و ناموس او است، اينها فى نفسه شرّ نيست اگر عقرب اين نيش را به انسانى براى دفاع از خود زند، براى او شرّ نيست، خير محض است گرچه براى مضروب و آن كه نيش خورده شرّ است، ميكروبهائى را نيز كه ما موذى و بى‌فائده مى‌پنداريم در اين عالم مأمورانى براى انجام كارى هستند و لازمه نظام احسن مى‌باشند گرچه در مواردى براى فردى مضرّ باشند.

بله اگر خود را محور قرار داديم، و خود محور شديم مى گوئى اين امور براى من شرّ است، يا خار كنار گل شرّ است ولى خود خار سپر حفاظتى گل است تا

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 167 صبحى صالح و 166 فيض الاسلام.

[2]. همان مدرك ..


صفحه 413

حيوانات را از حريم گل دور كنند آنها مايه حفاظت حيثيت گل هستند ولى گلچين خود را مى‌نگرد.

بارانى كه مى‌ريزد و قبلش بادى كه ميوزد، حياتبخش زمين و گياهند، زنده شدن زمينها با باران و گرده‌افشانى گلها خير است گرچه آن باد لانه ى پرنده‌اى را خراب و او را بى‌خانمان كند و آن باران خانه مورى را پر كند و خانه مستضعفى را خراب كند، بايد مجموع را مطالعه كرد و نتيجه مطالعه اين است كه عالم خير محض است و شرّ محض با آن جمع نمى‌شود.

پس آنچه پرهيزكاران انجام مى‌دهند، خير است و شرّى ندارند، و اگر باشد مثل اين شرور نسبى است، پرهيزكارى كه در مقام استغاثه يك مؤمن به نفع او شهادت مى‌دهد، مسلماً براى طرف ديگر مخاصمه شرّ است ولى نسبت به ظالم شرّ است و اين طبيعى مسئله است، در مقام قضاوت اگر حق را براى صاحب حق تشخيص داد به نظر طرف ديگر كه ناحق است، شرّ محسوب مى‌شود ولى در درون اعمال قلب آن طرف هم كه ناحق ادعا كرده و ظلم كرده، اين عملِ قاضى خير است، گرچه ظاهراً از آن ابراز ناراحتى كند چون فطرت سليم انسانى خير و تصديق كننده خير است.

مولى در اين فراز نمى‌فرمايند: فرد متقّى كار خير مى‌كند يا عمل نيك انجام مى‌دهد، بلكه مى‌فرمايد مردم از او انتظار خير دارند يعنى او منبع خير است نه تنها مصدر خير، حال به چند مصداق از مصاديق خير كه مردم اميد صدور آن را از متّقيان دارند و چند مصداق شرّ كه مردم از آنها نسبت به پرهيزكاران در امنيت هستند، از آيات و روايات ذكر كنيم، تا كاملا مراد از خير و شرّ در اين دو فراز مشخص شود:

1- قرآن مال و ثروت را خير دانسته است:كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ[1]:

خداوند در اين آيه مى‌فرمايد: «دستور داده شد كه‌

[1]. سوره بقره، آيه 180 ..


صفحه 414

چون يكى از شما را مرگ فرا رسد اگر داراى متاع دنيا است وصيت كند»، مفسّرين از خير در اين آيه تفسير به مال و ثروت كرده‌اند و اين نشان مى‌دهد ثروت فى نفسه خير و نيك است و بايد در راه شرعى از آن استفاده شود.

2- قرآن جهاد را خير معرفى كرده است:كُتِبَ عَلَيْكُمْ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ‌: «حكم جهاد بر شما نوشته شده و حال آنكه بر شما ناگوار و ناپسند است و چه بسا با شما چيزى را ناپسند مى‌پنداريد و آن براى شما خير است».[1]

3- روزه از ديدگاه قرآن خير است:أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ‌: «اينكه روزه‌دار باشيد براى شما بهتر است».[2]

4- تقوى خير است:لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ: «لباس پرهيزگارى بهتر است».[3]

5- توبه خير است:فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ‌: «اگر توبه كنيد براى شما بهتر است».[4]

6- قرآن امت اسلام را بهترين امت و«خير»معرفى مى‌كند و هر كس در زمره اين امت باشد خير است:كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ‌[5]: «شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد». در ادامه درباره علت و ملاك خير مى‌فرمايد: زيرا امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنيد و ايمان به خدا داريد، كسى خير است كه اين خصوصيات و ملاكها در اوباشد و همين نيز ملاك خير بودن جامعه است، هر جامعه‌اى نورانيت امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدا از آن‌

غروب كند، بيچارگى و بدبختى بر آن جامعه طلوع كند و نكته دقيق اين است كه در قرآن امر به‌

[1]. سوره بقره، آيه 216.

[2]. سوره بقره، آيه 184.

[3]. سوره اعراف، آيه 26.

[4]. سوره توبه، آيه 3.

[5]. سوره آل عمران، آيه 110 ..


صفحه 415

معروف و نهى از منكر، بر ايمان به خدا مقدم داشته شده و شايد به خاطر اينكه ايمان وقتى ريشه‌دار است كه دو اصل امر به معروف و نهى از منكر حاكم باشد.

7- بهترين مردم نافع ترين آنها براى مردم است- مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«خير النّاس مَنْ نَفَعَ النّاس»:

«بهترين مردم كسى است كه به مردم نفع رساند».[1]

در روايتى دارد كه مردى به نبىّ اكرم (صلى الله عليه و آله) گفت، دوست دارم بهترين مردم باشم، فرمودند

: «خيرا النّاس مَنْ يَنْفَعُ النّاس فكُنْ نافِعاً لَهم»:

«بهترين مردم كسى است كه نفع به مردم رساند، پس نافع براى آنها باش».[2]

در روايتى ديگر مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند: «بهترين مردم كسى است كه تحمل سختى و مشقت زندگى مردم را كند»

«خَيرُ النّاس مَنْ تَحَمَل مَؤُونَةَ النّاس».[3]

8- بهترين مردم كسى است كه حرص را از قلب خود بيرون كند و به خاطر اطاعت پروردگارش عصيان هوانى نفسانى خود نمايد. مولى على (عليه السلام) فرمودند:

«خيرُ النّاس مَنْ اخرَجَ الحِرْص عَنْ قَلْبِه وَ عَصى هَواه فِى طاعَةِ ربّه»[4])

در روايتى ديگر كلّى‌تر فرمودند: «كه بهترين مردم كسى است كه نفس خود را از شهوات تطهير كند (و از جمله ناپاكيهاى نفس حرص است) و غضب خود را نابود كند و پروردگارش را راضى گرداند».[5]

مصاديق شّر:

1- قرآن بخل را از شرور شمرده است:وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ‌

[1]. غررالحكم.

[2]. كنز العمال، خبر 44155.

[3]. غررالحكم (اين حديث را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 3، صفحه 215- 214 آورده است، براى مطالعه بيشتر به بحث «خير» در همان مجلّد، صفحه 199 مراجعه شود.

[4]. غررالحكم.

[5]. غررالحكم ..


صفحه 416

اللهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ: «كسانى كه بخل ميورزند به آنچه خداوند از فضل و رحمتش به آنها داده، گمان نكنند براى آنها خير است، بلكه شر براى آنها است».[1]افراد بخيل فكر مى‌كنند اگر از اعطاء مال به ديگرى امساك كنند، براى آنها بهتر است و مال بيشترى روى هم انباشته مى‌كنند، ولى او كه اين اموال از اوست و بركت به آنها مى‌دهد، اين بخل را خير نمى‌داند، بلكه شرّ مى‌شمارد.

2- افرادى كه تعقل نمى‌كنند، شرّ هستند، قرآن مى‌فرمايد:إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ‌: «بدترين جنبندگان نزد خداوند، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‌كنند».[2]كسانى كه تعقل نمى‌كنند و گوشهاى آنها از سخنان الهى ناشنوا و از گفتن حق امتناع ميورزد بدترين مخلوقات از نظر كتاب الهى هستند.

از مصاديق اين عدم تعقل كنندگان كافرانى هستند كه از روى آگاهى كفر ورزيدند:إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ‌: «همانا بدترين جنبندگان نزد خداوند كسانى هستند كه كفر ورزيدند و آنها ايمان نمى‌آورند».[3]

3- پيشواى ظالم و جائرى كه گمراه شد و گمراه مى‌كند از مصاديق شرّ است، مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«انّ شرَّ النّاسِ عِنْدَ

اللّه امامٌ جائرٌ ضَلّ و ضُلّ به»:

«بدترين مردم نزد خداوند، رهبر و پيشواى ظالمى است كه گمراه شد و به وسيله او مردم گمراه مى‌شوند».[4]

4- كسى كه از ترس شرش اكرام شود، خود شرّ است، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) مى‌فرمايند

: «شَرَّ النّاس عنداللّه يوم القيامة الذين يُكرَمُونَ اتّقاءَ شَرَهم»:

بدترين مردم نزد خداوند، روز قيامت، كسانى هستند كه به خاطر پرهيز از شرّشان اكرام و

[1]. سوره آل عمران، آيه 18.

[2]. سوره انفال، آيه 22.

[3]. سوره انفال، آيه 55.

[4]. نهج‌البلاغه 164 صبحى صالح، 163 فيض الاسلام ..


صفحه 417

احترام مى‌شوند.[1]

5- ظالم شرّ است: مولى على (عليه السلام) فرمودند:

«شَرَّ النّاس من يظلِمُ النّاس»:

«بدترين مردم كسى است كه مردم را ظلم و ستم مى‌كند».[2]

6- كسى كه عذر و عفو قبول نمى‌كند، شرّ است. مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«شرّ النّاس مَن لا يَقبل العُذر و لا يُقيل الذنب»:

«بدترين مردم كسى است كه عذر نمى‌پذيرد و گذشت از گناه ديگرى نمى‌كند».[3]

7- كسى كه از مردم مى‌ترسد و از خدا نمى‌ترسد مصداق شرّ است. مولى على (عليه السلام) فرمودند:

«شَرُّ النّاسِ مَنْ يَخْشَى النّاس فى رَبّه و لا يَخْشى رَبّه فى الناس»:

«بدترين مردم كسى است كه از مردم در برابر فرامين خداوند مى‌ترسد و از پروردگارش در مورد رضايت مردم نمى‌ترسد».[4]

8- كسى كه نسبت به مردم سوءظن دارد و به آنها اعتماد نمى‌كند، و احَدى هم به خاطر عملكرد بدش به او اعتماد

نمى‌كند از مصاديق شرّ است مولى فرمودند:

«شرّ النّاس مَنْ لا يَثَقُ بِاحَد لسوء ظَنِّه و لا يَثِقُ به احَدٌ لسوء فِعله»[5]

اينها نمونه‌هاى مختصرى از صدها بلكه هزاران خير و شرّى است كه ما به آن برخورد مى‌كنيم و اين نوشته جاى ذكر همه آنها نيست.

اين مصاديقى كه از خير و شرّ شمرده شد، تعدادى از وسائل رسيدن به كمال و تعدادى از وسائل سقوط و عدم تكامل است.[6]

[1]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 283.

[2]. غررالحكم (روايات مربوط به شرّ را به ضميمه روايات ديگرى در اين مورد مى‌توانيد در ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 37 تا 39 مطالعه فرمائيد).

[3]. غررالحكم.

[4]. غررالحكم.

[5]. غررالحكم.

[6]. در كتاب «ارزشها و ضد ارزشها در قرآن» بسيارى از مصاديق خير و شرّ را آورده كه مى‌توانيد مراجعه نمائيد ..


صفحه 418

متقّين واقعى تا بتوانند سعى مى‌كنند، منبع صدور خيرات باشند و از شرّ بپرهيزند، از تجاوز و ظلم و تعدى اجتناب كنند، از غيبت و تهمت و دروغ مبرّا باشند، راستى در اجتماعى كه همه به همه دروغ مى‌گويند، چگونه مى‌شود زندگى كرد، اعتماد سرمايه بزرگ زندگى است كه در سايه صدق و صفا و راستى امكان‌پذير است، رذائل اخلاقى و شرور، جامعه را متلاشى مى‌كند.

مسلمان راستين آن است كه براى مردم منشأ خير باشد و هميشه مردم از او توقع خير داشته باشند، مسلمان واقعى آن است كه همّتش مصروف مردم است و براى خير و صلاح جامعه تلاش مى‌نمايد.

داستان طنزآميزى گفته‌اند كه نمايانگر حقيقتى بزرگ است: اميرى، داروغه جوانى را انتخاب كرد تا دزدهاى شهر را بگيرد يعنى مملكت را آباد كند و سر و صداى مردم را كه اعتراض مى‌كردند، دزد فراوان شده بخواباند، اين داروغه جوان با مهارتى خاص پس از اندك زمانى دزدها را گرفت و به امير گزارش كرد كه من مملكت را امنيت دادم و دزدها را

دستگير كردم، امير گفت تمام آنها را دستگير كردى، گفت: آرى، گفت بسيار كار بدى كردى، جوان تعجب كرد و گفت چرا؟ گفت تو منافع ما را با گرفتن آنها از دستمان گرفتى، اگر دزد نباشد كسى به سراغ ما نمى‌آيد و توجهى به ما نمى‌شود درآمد ما در اين است كه لااقل هميشه چند سارق و دزد و متقلّب در اجتماع باشند، بسيارى از هديه‌ها و رشوه‌ها كه به ما مى‌رسيد به خاطر ناامنى مردم بود، اگر مردم به سراغ ما آيند براى ما نفع دارد. اين گرچه طنز است ولى حقيقتى را مى‌فهماند، كه بعضى مردم راضى به ضرر مردم و اجتماعند، تا از آن نفع شخصى و سود شخصى برند. در روايتى كه در فرازهاى سابق، نقل كرديم آمده بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) ديدند مردم به دور مردى جمع شده‌اند، فرمودند كيست؟ گفتند ديوانه است، حضرت فرمودند: او ديوانه نيست او مريض است بيائيد تا ديوانه واقعى را به شما