معروف و نهى از منكر، بر ايمان به خدا مقدم داشته شده و شايد به خاطر اينكه ايمان وقتى ريشهدار است كه دو اصل امر به معروف و نهى از منكر حاكم باشد.
7- بهترين مردم نافع ترين آنها براى مردم است- مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«خير النّاس مَنْ نَفَعَ النّاس»:
«بهترين مردم كسى است كه به مردم نفع رساند».[1]
در روايتى دارد كه مردى به نبىّ اكرم (صلى الله عليه و آله) گفت، دوست دارم بهترين مردم باشم، فرمودند
: «خيرا النّاس مَنْ يَنْفَعُ النّاس فكُنْ نافِعاً لَهم»:
«بهترين مردم كسى است كه نفع به مردم رساند، پس نافع براى آنها باش».[2]
در روايتى ديگر مولى على (عليه السلام) مىفرمايند: «بهترين مردم كسى است كه تحمل سختى و مشقت زندگى مردم را كند»
«خَيرُ النّاس مَنْ تَحَمَل مَؤُونَةَ النّاس».[3]
8- بهترين مردم كسى است كه حرص را از قلب خود بيرون كند و به خاطر اطاعت پروردگارش عصيان هوانى نفسانى خود نمايد. مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«خيرُ النّاس مَنْ اخرَجَ الحِرْص عَنْ قَلْبِه وَ عَصى هَواه فِى طاعَةِ ربّه»[4])
در روايتى ديگر كلّىتر فرمودند: «كه بهترين مردم كسى است كه نفس خود را از شهوات تطهير كند (و از جمله ناپاكيهاى نفس حرص است) و غضب خود را نابود كند و پروردگارش را راضى گرداند».[5]
مصاديق شّر:
1- قرآن بخل را از شرور شمرده است:وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ
[1]. غررالحكم.
[2]. كنز العمال، خبر 44155.
[3]. غررالحكم (اين حديث را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 3، صفحه 215- 214 آورده است، براى مطالعه بيشتر به بحث «خير» در همان مجلّد، صفحه 199 مراجعه شود.
[4]. غررالحكم.
[5]. غررالحكم ..
اللهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ: «كسانى كه بخل ميورزند به آنچه خداوند از فضل و رحمتش به آنها داده، گمان نكنند براى آنها خير است، بلكه شر براى آنها است».[1]افراد بخيل فكر مىكنند اگر از اعطاء مال به ديگرى امساك كنند، براى آنها بهتر است و مال بيشترى روى هم انباشته مىكنند، ولى او كه اين اموال از اوست و بركت به آنها مىدهد، اين بخل را خير نمىداند، بلكه شرّ مىشمارد.
2- افرادى كه تعقل نمىكنند، شرّ هستند، قرآن مىفرمايد:إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ: «بدترين جنبندگان نزد خداوند، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمىكنند».[2]كسانى كه تعقل نمىكنند و گوشهاى آنها از سخنان الهى ناشنوا و از گفتن حق امتناع ميورزد بدترين مخلوقات از نظر كتاب الهى هستند.
از مصاديق اين عدم تعقل كنندگان كافرانى هستند كه از روى آگاهى كفر ورزيدند:إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ: «همانا بدترين جنبندگان نزد خداوند كسانى هستند كه كفر ورزيدند و آنها ايمان نمىآورند».[3]
3- پيشواى ظالم و جائرى كه گمراه شد و گمراه مىكند از مصاديق شرّ است، مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«انّ شرَّ النّاسِ عِنْدَ
اللّه امامٌ جائرٌ ضَلّ و ضُلّ به»:
«بدترين مردم نزد خداوند، رهبر و پيشواى ظالمى است كه گمراه شد و به وسيله او مردم گمراه مىشوند».[4]
4- كسى كه از ترس شرش اكرام شود، خود شرّ است، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) مىفرمايند
: «شَرَّ النّاس عنداللّه يوم القيامة الذين يُكرَمُونَ اتّقاءَ شَرَهم»:
بدترين مردم نزد خداوند، روز قيامت، كسانى هستند كه به خاطر پرهيز از شرّشان اكرام و
[1]. سوره آل عمران، آيه 18.
[2]. سوره انفال، آيه 22.
[3]. سوره انفال، آيه 55.
[4]. نهجالبلاغه 164 صبحى صالح، 163 فيض الاسلام ..
احترام مىشوند.[1]
5- ظالم شرّ است: مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«شَرَّ النّاس من يظلِمُ النّاس»:
«بدترين مردم كسى است كه مردم را ظلم و ستم مىكند».[2]
6- كسى كه عذر و عفو قبول نمىكند، شرّ است. مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«شرّ النّاس مَن لا يَقبل العُذر و لا يُقيل الذنب»:
«بدترين مردم كسى است كه عذر نمىپذيرد و گذشت از گناه ديگرى نمىكند».[3]
7- كسى كه از مردم مىترسد و از خدا نمىترسد مصداق شرّ است. مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«شَرُّ النّاسِ مَنْ يَخْشَى النّاس فى رَبّه و لا يَخْشى رَبّه فى الناس»:
«بدترين مردم كسى است كه از مردم در برابر فرامين خداوند مىترسد و از پروردگارش در مورد رضايت مردم نمىترسد».[4]
8- كسى كه نسبت به مردم سوءظن دارد و به آنها اعتماد نمىكند، و احَدى هم به خاطر عملكرد بدش به او اعتماد
نمىكند از مصاديق شرّ است مولى فرمودند:
«شرّ النّاس مَنْ لا يَثَقُ بِاحَد لسوء ظَنِّه و لا يَثِقُ به احَدٌ لسوء فِعله»[5]
اينها نمونههاى مختصرى از صدها بلكه هزاران خير و شرّى است كه ما به آن برخورد مىكنيم و اين نوشته جاى ذكر همه آنها نيست.
اين مصاديقى كه از خير و شرّ شمرده شد، تعدادى از وسائل رسيدن به كمال و تعدادى از وسائل سقوط و عدم تكامل است.[6]
[1]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 283.
[2]. غررالحكم (روايات مربوط به شرّ را به ضميمه روايات ديگرى در اين مورد مىتوانيد در ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 37 تا 39 مطالعه فرمائيد).
[3]. غررالحكم.
[4]. غررالحكم.
[5]. غررالحكم.
[6]. در كتاب «ارزشها و ضد ارزشها در قرآن» بسيارى از مصاديق خير و شرّ را آورده كه مىتوانيد مراجعه نمائيد ..
متقّين واقعى تا بتوانند سعى مىكنند، منبع صدور خيرات باشند و از شرّ بپرهيزند، از تجاوز و ظلم و تعدى اجتناب كنند، از غيبت و تهمت و دروغ مبرّا باشند، راستى در اجتماعى كه همه به همه دروغ مىگويند، چگونه مىشود زندگى كرد، اعتماد سرمايه بزرگ زندگى است كه در سايه صدق و صفا و راستى امكانپذير است، رذائل اخلاقى و شرور، جامعه را متلاشى مىكند.
مسلمان راستين آن است كه براى مردم منشأ خير باشد و هميشه مردم از او توقع خير داشته باشند، مسلمان واقعى آن است كه همّتش مصروف مردم است و براى خير و صلاح جامعه تلاش مىنمايد.
داستان طنزآميزى گفتهاند كه نمايانگر حقيقتى بزرگ است: اميرى، داروغه جوانى را انتخاب كرد تا دزدهاى شهر را بگيرد يعنى مملكت را آباد كند و سر و صداى مردم را كه اعتراض مىكردند، دزد فراوان شده بخواباند، اين داروغه جوان با مهارتى خاص پس از اندك زمانى دزدها را گرفت و به امير گزارش كرد كه من مملكت را امنيت دادم و دزدها را
دستگير كردم، امير گفت تمام آنها را دستگير كردى، گفت: آرى، گفت بسيار كار بدى كردى، جوان تعجب كرد و گفت چرا؟ گفت تو منافع ما را با گرفتن آنها از دستمان گرفتى، اگر دزد نباشد كسى به سراغ ما نمىآيد و توجهى به ما نمىشود درآمد ما در اين است كه لااقل هميشه چند سارق و دزد و متقلّب در اجتماع باشند، بسيارى از هديهها و رشوهها كه به ما مىرسيد به خاطر ناامنى مردم بود، اگر مردم به سراغ ما آيند براى ما نفع دارد. اين گرچه طنز است ولى حقيقتى را مىفهماند، كه بعضى مردم راضى به ضرر مردم و اجتماعند، تا از آن نفع شخصى و سود شخصى برند. در روايتى كه در فرازهاى سابق، نقل كرديم آمده بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) ديدند مردم به دور مردى جمع شدهاند، فرمودند كيست؟ گفتند ديوانه است، حضرت فرمودند: او ديوانه نيست او مريض است بيائيد تا ديوانه واقعى را به شما
معرفى كنم و خصوصياتى ذكر فرمودند و از جمله فرمودند:
«الَّذى لا يُؤمَنُ شَرّه و لا يُرجى خيرُه فذلك المجنون»:
«كسى كه مردم از شرّ او در امان نيستند و خير و نيكى او را اميد ندارند، او مجنون و ديوانه است».[1]
آرى ديوانه از ديد اين بزرگترين پيامبر الهى كه سخنى گزاف نمىگويد چنين شخصى است.
خداوندا از وجود پربركت خودت كه خير محض است خير محض به ما عنايت فرما و همچون انبياء و اوصياء (عليهم السلام) خود كه درباره آنها فرمودىكُلّ مِنَ الاخيار[2]وجود ما را نيز منبع خير گردان تا همچون راهيان راهت اولين اقدام كنندگان به خيرات باشيم«انْ ذُكِرَ الخيرُ كُنْتُم اوَّلَه وَ اصَلَه و فَرعَه و مَعدِنَه و مَأويه و مَنتَها»:«اگر نام خير
و نيكى برده شود شما (ائمه و معصومين (عليهم السلام)) اول و اصل و فرع و معدن و جايگاه و منتهاى آن هستيد».[3]
«الهى» اين عارف وارسته در ذيل اين دو فراز(الخير منه مأمول و الشرّ منه مأمون)گويد:
از او غير از نكوئى كس در آفاق
ندارد چشم زير چرخ نه طاق
نباشد غير نيكى از وى اميد
بد از وى كسى نخواهد ديد جاويد
جمالش آينه كل الكمال است
زكل الخير فعال شرّ محال است
ز شاخ نخل كس حنظل[4]نچپده است
شرنگ[5]از شكرستان ناپديدست
[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 189.
[2]. سوره ص، آيه 48.
[3]. زيارت جامعه.
[4]. ميوهاى به شكل هندوانه بسيار كوچك، طعمش تلخ، گياه آن نيز شبيه بوته هندوانه است و در جاهاى خشك مىرويد، در فارسى هندوانه ابوجهل و خربزه روباه گفته مىشود (فرهنگ فارسى عميد).
[5]. زهر و هر چيز تلخ (فرهنگ فارسى عميد) ..
نكوئى كن تو نيز اى مرد هشيار
بگرد شرّ، مگرد انديش بسيار
چنان شود كز تو جز خوبى نبينند
جهانى غير محبوبى نبينند
ز تو چون خير دارد گيتى اميد
به خوبى تو گردد ماه و خورشيد
شتابد گردش گردون به كامت
شود مه مشترى انجم غلامت
به هر آئينه سازد خوب رويت
كه نيك و بدهمى بيند نكويت
نيازارد به جور اين آسمانت
نگه دارد ز اطوار زمانت
نكو شو گر نكوئى دارى اميد
كه بايد بد كند بهرام و ناهيد
چو آن نيكو نهادان پاكدين باش
ز زشتى دور و با خوبى قرين باش
بدان خوبى كه خورشيد سپهر است
كه با سرتاسر گيتى به مهر است
ز خير انديشى انسان باش بارى
كه جز خير از تو نبود انتظارى
ز شر آن سان منزّه دار خود را
كه ايمن سازى از خود نيك و بد را
76- در ميان غافلان از ذاكران است
77- و در ميان ذاكران از غافلان نيست
«ان كان فى الغافلين كتب فى الذّاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتبْ مِنَ الغافلين»
ترجمه: پرهيزگار اگر در بين غافلان و اهل غفلت باشد، از ذاكران محسوب مىگردد و اگر در ميان ذاكران باشد از غافلان محسوب نمىشود.
شرح:مرحوم خوئى در شرح خود مىگويد: شارح معتزلى (ابن ابى الحديد) و ابن ميثم بحرانى و غير اين دو در شرح فراز اول گفتهاند اگر فرد متقى با غافلانِ از ذكر خدا و در مجلس آنها باشد، در زمره ذاكرين و اهل توجه نوشته مىشود، زيرا گرچه با زبان ذكر خدا نگويد ولى با قلب متوجه او هست و قلبش به ياد او مىتپد.
سپس ادامه مىدهد: ولى اظهر نزد من اين است كه مراد و غرض از اين فراز، تداوم ذكر پرهيزگار است يعنى با اينكه بين اهل غفلت و در مجلس آنها است، مانند آنها غافل از ياد الهى نيست و مداومت بر ذكر دارد، زيرا آگاه است كه ذكر در ميان
اهل غفلت موجب زياد شدن پاداش است. سپس در تأييد نظر خود چهار روايت نقل مىكند: امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«الذّاكِرُ لِلّه عَزّوجلَّ فِى الغافَلين كالمُقاتِلِ فى المُحارِبين»:
«ذاكر خداوند عزوجل در ميان غافلان مثل جهادگر در راه خدا در بين جنگجويان است».
در حديثى ديگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «ياد كننده و ذاكر خداوند در ميان اهل غفلت مثل جنگ كننده در راه خدا در ميان فرار كنندگان است و جنگ كننده در ميان آنها براى او بهشت است». رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) به ابوذر نيز شبيه اين را فرمودند كه: «اى اباذر ذاكر خداوند در ميان اهل غفلت مثل مجاهد در راه خداوند در ميان فرار كنندگان است».
در روايتى ديگر رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «كسى كه در بازار با خلوص ياد خداوند كند، در موقعى كه مردم غافل هستند، و مشغول به اجناس دنيوى در بازار هستند، خداوند براى او هزار حسنه مىنويسد و خداوند او را در قيامت مىآمرزد، آمرزيدنى كه بر قلب بشرى خطور نكرده است».[1]
و در فراز دوم مولى مىفرمايند: اگر در ذاكرين باشند جزو غافلان نام آنها نوشته نمىشود، زيرا وقتى با غافلان در زمره آنها نوشته نشدند به طريق اولى با ذاكرين كه باشند در زمره غافلان نوشته نمىشوند، آنها اگر با زبان در ميان غافلان ذاكر نبودند، در ميان ذاكرين و با آنها با زبان هم ذاكرند.
و ممكن است اين فراز اشاره به خلوص پرهيزگاران باشد، كه در ميان ديگر ذاكرين بواسطه درجه خلوصشان همچون ستاره مىدرخشند و در زمره غافلان نامشان ثبت نمىگردد و طورى حضور قلب دارند كه گويا ديگر ذاكران در برابر مقام اينها غافل محسوب مىشوند.
خداوند درباره منافقين مىفرمايد: منافقان با خداوند خدعه مىكنند و او هم
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 147 ..