بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 444

حقيقت و تفسير عفو اين است كه از شخص گناهكار چشم‌پوشى و اغماض كرده و به ظاهر او را مُلزَم به خطا و گناهش ننمائى و آنچه از اهانت و ضرر و ناراحتى به تو رسيده است، از صميم قلب ببخشى و علاوه بر اينها به او

احسان و نيكى نيز بنمائى‌«تَفْسيرُ العَفْوانْ لا تَلزَم صاحِبَكَ فيما اجرم ظاهراً و تنسى مِنَ الاصل ما اصبتَ مِنه باطنا و تَزيد على الاختياراتِ احْساناً».

و هرگز كسى به مقام حقيقى عفو نمى‌رسد، مگر آن كه پروردگار متعال گناههاى گذشته و آينده او را عفو فرموده و او را به خلعت كرامت و برگزيدگى خود زينت داده، و از پرتو نور مبارك خود او را بپوشاند. آرى عفو و غفران از صفات خداوند عزيز است و آنها را در دلهاى بندگان مخصوص و انتخاب شده خود قرار مى‌دهد، تا مانند حق تعالى با بندگان و افراد مردم با بخشش و گذشت رفتار كرده و با صفات و اخلاق الهى متخلق گردند و به همين جهت خداوند عزوجل فرمودوَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‌[1]: «عفو و گذشت كنيد، آيا دوست نمى‌داريد، خداوند شما را ببخشيد خداوند بخشنده و آمرزنده و مهربان است».

هست اميدم كه عَلى رَغْم عَدُوّ روز جزا

فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم‌

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت‌

من چرا ملك جهان را به جُوى نفروشم‌

در همان كتاب شريف حضرت صادق (عليه السلام) مى‌فرمايد: «كسى كه از بشرى مثل خودش گذشت نكند، چگونه اميد به عفو خداوند جبّار دارد ...» رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) بسيار مى‌فرمود: «آيا ناتوان هستيد كه مثل‌«ابى ضَمْضَمْ»باشيد»، گفتيد يا رسول الله او كه بود، فرمود: «مردى از امّتهاى گذشته بود، هنگاميكه صبح مى‌كرد مى‌گفت‌: (اللّهم انّى قَد تَصَدّقتُ بِعِرضى على النّاس عامَّة؛خدايا من آبرو و عنوان خود را براى‌

[1]. سوره نور، آيه 22 ..


صفحه 445

خدمت به مردم و بندگان تو صدقه دادم و وقف كردم».

آرى برادرم وصفت عفو نورى است كه از جانب حق به قلب پاك بنده خاضع افاضه مى‌شود و پيوسته با اين نور خود را در مقابل عظمت حق كوچك و نسبت به بندگان او مهربان مى‌گردد، وقتى اين نور دل را منوّر كرد، از خلاف و عصيان ديگران چشم‌پوشى مى‌كند.

به خوارى منگر اى مُنعم ضعيفان و نحيفان را

كه صدر مجلس عشرت گداى ره نشين دارد

چو بر روى زمين باشى توانائى غنيمت دان‌

كه دوران ناتوانى‌ها بسى زير زمين دارد

بلا گردان جان و تن دعاى مستمندانست‌

كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد

[1]

كسى كه به ديگرى بد مى‌گويد و با سخن زشت خود او را مورد هتك و تحقير قرار مى‌دهد، با اين عمل به دلش زخم مى‌زند و دل او را مجروح مى‌كند، اگر در ملأ عام ناسزا بگويد زخمش عميق‌تر است و اگر تنها و بدون حضور كسى توهين كند، جراحتش خفيف‌تر خواهد بود، زخم ناسزاگوئى در محيط خصوصى براى روح، همانند بريدگى با خراش سطحى انگشت است.

شخصى كه مورد دشنام و اهانت واقع مى‌شود، اگر داراى سلامت فكر باشد در صورتى كه اهانت كننده از او معذرت بخواهد و در واقع با پوزش طلبيدن مرهمى بر دل مجروح وى بگذارد، فوراً اعتذارش را مى‌پذيرد، با بزرگوارى و كرامت نفس او را مى‌بخشد و زخم دلش خيلى زود التيام مى‌يابد.

از امام زين العابدين (عليه السلام) رسيده كه فرمود

: «انْ شَتَمَك رَجُلٌ عن يمينك ثمّ تَحَوَّلَ الى يسارك فاعتَذَر اليك فَاقْبَلْ منه»:

«اگر كسى از طرف راستت به تو ناسزا گفت و

[1]. شرح مصباح الشريعة از مصطفوى، باب شصت، صفحه 250 تا 253 ..


صفحه 446

بلافاصله به سمت چپ آمد و از تو پوزش طلبيد، معذرت خواهى او را قبول كن»![1]

در صورتى كه اهانت كننده معذرت نخواهد و بى اعتنا از وى جدا شود، چون شخص اهانت شده داراى سلامت فكر (و روح) است كينه و دشمنى در دل نمى‌گيرد، فكر انتقامجوئى در سر نمى‌پرورد اين خاطره تلخ را فراموش مى‌كند و با گذشت چند روز يا چند هفته زخم دلش بهبود مى‌يابد.

اگر شخص مورد اهانت، بر اثر خلق و خوى ناپسند گرفتار بيمارى انديشه و فكر (و روان) باشد، زخم دلش نه خود به خود بهبود مى‌يابد و نه با مرهم معذرت‌خواهى درمان مى‌شود، او كينه اهانت كننده را در دل مى‌گيرد و به فكر انتقامجوئى مى‌افتد، اگر بتواند خيلى زود از خود عكس العمل نشان مى‌دهد و اگر نتواند به انتظار فرصت مى‌ماند؛ تا موقع مناسبى به دست آورد و عمل موهن او را تلافى نمايد.

فكر كينه‌توز و انتقامجو، مانند خون كسى كه بيمارى قند دارد، همانطور كه زيادى قند خون مانع بهبودى زخم بدن مى‌شود و نمى‌گذارد بريدگى پوست و عضله التيام پيدا كند، همچنين حسّ كينه و تمايل شديد به انتقام، مانع علاج زخم دل است و نمى‌گذارد خاطر مجروح درمان گردد، اين قبيل افراد، تا از شخص مورد نظر انتقام نگيرند و عمل او را به دلخواه خود تلافى نكنند، شفاى دل نمى‌يابند؛ كسانى كه به اين بيمارى مبتلا هستند، اگر بخواهند مى‌توانند با راهنمائى افراد دانا و اجراء برنامه‌هاى اخلاقى، خويشتن را مداوا كنند و از اين بدبختى و تيره روزى رهائى يابند و اگر

نخواهند بايد تمام عمرشان با رنج و ناراحتى سپرى شود و آتش كينه اين و آن پيوسته در نهادشان مشتعل باشد. بعلاوه اين گروه، با انديشه ناسالم و فكر بيمار (و روح عليل) كه دارند همواره در معرض درنده خوئى و اعمال ضدّ انسانى هستند و ممكن است در مواقعى براى تَشَفّى خاطر و اقناع تمايل انتقام، به‌

[1]. مشكوة الانوار، صفحه 229، به نقل از اخلاق فلسفى، جلد 1، صفحه 182 ..


صفحه 447

جنايات وحشت‌زا و خطرناكى دست بزنند.

در قرن ششم هجرى شخصى به نام (ابن سلّار) كه از افسران ارتش مصر بود، به مقام وزارت رسيد و در كمال قدرت بر مردم حكومت مى‌كرد، او از يك طرف مردى شجاع، فعّال، و باهوش بود و از طرف ديگر خودخواه، خشن و ستمكار. در دوران وزارت خود خدمت بسيار و ظلم فراوان كرد.

موقعى كه (ابن سلّار) يك فرد سپاهى بود، به پرداخت غرامتى محكوم شد، براى شكايت نزد (ابى الكرم) مستوفى ديوان رفت و پيرامون محكوميت خود توضيحاتى داد، (ابى الكرم) به حق يا به ناحق به اظهارات او ترتيب اثر نداد و گفت: سخن تو در گوش من فرو نشود، (ابن سلّار) از گفته وى خشمگين گرديد، كينه‌اش را به دل گرفت موقعى كه وزير شد و فرصت انتقام به دست آورد او را دستگير نمود و فرمان داد ميخ بلندى را در گوش وى فرو كوفتند تا از گوش ديگرش سر بيرون كرد. در آغاز كوبيدن ميخ، هر بار كه (ابى الكرم) فرياد مى‌زد ابن سلّار مى‌گفت اكنون سخن من در گوش تو فرو شد، سپس به دستور او پيكر بى جانش را با همان ميخى كه در سر داشت به دار آويختند.[1]

(ابى الكرم) با گفته خود خاطر (ابن سلّار) را مجروح نمود و به دل او زخم زد، اگر (ابن سلّار) داراى سجاياى انسانى و سلامت فكر (و روح) مى‌بود، با گذشت چند هفته و حداكثر

چند ماه، زخم دلش بهبود مى‌يافت، و آن خاطره تلخ را فراموش مى‌كرد ولى او گرفتار بيمارى فكر (و روح) و فساد اخلاق بود و بر اثر خودخواهى، به كينه‌توزى و انتقامجوئى، جراحت خاطرش التيام پيدا نكرد به همين جهت پس از گذشت چند سال كه به وزارت رسيد و قدرت انتقام به دست آورد گفته او را تلافى نمود و به دل خويش شفا بخشيد ولى در انتقامجوئى مرتكب عمل وحشيانه و غير انسانى شد و مردى را به جرم گفتن يك جمله با وضع فجيع و دردناكى به هلاكت‌

[1]. لغت‌نامه دهخدا، آ- ابوسعد، صفحه 320 ..


صفحه 448

رساند.[1]

«و يُعطى مَنْ حَرَمَه»پرهيزگار به كسى كه او را از بخشش خود محروم كرده، بخشش و اعطاء كند. سخاوت وجود و بخشش در مقابل بخل است، بخل آن است كه شخص بخيل از نظر روانى به جائى رسيده كه نمى‌تواند نسبت به ديگرى احسان و انفاق و تعليم و راهنمائى داشته باشد و سخاوت نيز مانند بخل مواردى دارد، مانند انفاق مال، تعليم علم، تربيت ادبى و اخلاقى، اعطاء شخصيت و عنوان و راهنمايى كردن كسى و هر بذل و بخششى كه بدون غرض انجام گيرد، پس آنطور كه بعضى فكر مى‌كنند، سخاوت در مال تنها نيست، اينكه مولى مى‌فرمايند پرهيزگار عطاء و بخش به كسى مى‌كند كه او را محروم كرده، نه فقط از نظر مال بلكه از نظر تعليم و تربيت و شخصيت بخشيدن و غيره چنين است، فردى كه قلبش و روحش را ساخته از عمل ناشايست ديگرى سرخورده و ناراحت نمى‌گردد و سعى مى‌كند با عمل صحيح او را آگاه كند، اين صفت از كرامتهاى نفسانى انسان است، احسان به غير ذاتاً نيكو است و نيكوتر از آن هم احسان به كسى است كه به انسان در وقت نياز و تنگدستى كمك نكرده باشد.

بعضى انسانها را كه بى مسؤوليت و بى احساس و بى درد هستند و درد مردم را مى‌بينند و متأثر نمى‌شوند و به تنگدستى مى‌افتند، بايد اين‌گونه تنبيه كرد، كسى كه روزى توسط فردى محروم شده، اگر در مقابل آن بى اعتنائى‌ها به او خدمت كند، شرمندگى براى او بيشتر از اين نيست، هر چه هم پست و رذل باشد، از احسان آنها كه روزى محروم از كمك او بودنده‌اند، متأثر شه و به خود مى‌آيد و اگر روزى بار ديگر متحول و با شخصيت شد به مردم رسيدگى و احسان مى‌كند.

شما نگوييد چرا آن روز به درد من نرسيد، اگر كار او ناشايسته بود، كار شما كه از انتقام نشأت مى‌گيرد بدتر و ناشايسته‌تر است، احسان و بخشش شما به او، مايه‌

[1]. گفتار فلسفى، جلد 1، صفحه 185- 184 ..


صفحه 449

بزرگى شما است، خود را در نزد خدا و كتاب و خلق بزرگ و بزرگوار كرده‌اى.

از امام صادق (عليه السلام) در مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه رسيده كه سخاوت از اخلاق انبياء (عليهم السلام) است و ستون ايمان محسوب مى‌شود و مؤمنى نيست مگر اينكه سخى است و سخى نيست مگر اينكه صاحب مقام يقين به معارف الهى و داراى همتى عالى است، زيرا سخاوت پرتو و شعاع نور يقين است و كسى كه مقصود و مقصد از سخاوت را كه رسيدن به مقام قرب حق است شناخت، آنچه بذل مى‌كند گرچه زياد باشد بر او آسان است.

رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) ب نيز فرمودند: فطرى و جِبِلِّى دوستدار خداوند نمى‌شود مگر سخاوت و سخاوت چيزى است كه به هر چيز دوست داشتنى تعلق مى‌گيرد (نه هر چيزى كه انسان علاقه‌اى به آن ندارد و به تعبير قرآن كريم:لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ‌[1]

و از علامت و نشانه بخشندگى و سخاوت اين است كه هرگز در فكر آن نيست كه مال دنيا نصيب چه كسى هست يا مى‌شود و كدام فرد مالك يا حاكم مى‌شود خواه آن ثروتمند و مالك مؤمن باشد يا كافر، مطيع باشد يا معصيت‌كار، شريف باشد يا انسان پست، فرد سخاوتمند به ديگرى اطعام مى‌كند در حالى كه خود گرسنه است و ديگرى را مى‌پوشاند در حالى كه خود برهنه است، به ديگرى مى‌بخشد و از قبول بخشش ديگرى امتناع مى‌كند، از اعطاء ديگرى ممنون مى‌شود و از اعطاء خود منّتى برطرف نمى‌گذارد.

فرد سخاوتمند، اگر دنيا را مالك شود و كليد خزائن عالم در اختيار او باشد، خود را بيگانه مى‌بيند (خود را نسبت به آن اموال اجنبى مى‌بيند) و اگر بر فرض در راه خدا در ساعتى همه را انفاق و بخشش كند، ملول و متأثر نمى‌شود (زيرا علاقه و همبستگى بين خود و اين اموال احساس نمى‌كند).

[1]. سوره آل عمران، آيه 92 ..


صفحه 450

امام صادق (عليه السلام) گويند: رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) فرمودند: آدم سخاوتمند به خدا و مردم و بهشت نزديك است و از آتش دور، ولى برعكس آدم بخيل دور از خدا و مردم و بهشت و به آتش نزديك است.

سخاوتمند ناميده نمى‌شود مگر بخشنده در راه اطاعت خداوند و براى ذات او گرچه به گرده نانى يا مختصر آبى باشد. رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: سخاوتمند آن است كه از مال خود براى رضايت خداوند بخشش كند، ولى انسان «مُتُسخّى» و كسى كه تظاهر به سخاوت مى‌كند (سخاوت‌نما) او حمّال سخط و غضب الهى است و او بخيل‌ترين مردم نسبت به خود است، چه رسد به غير خود، زيرا متابعت هواى نفس و مخالفت امر خداوند عزوجل كرد، خداوند متعال نيز فرمود:وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالا: «و آنان‌

سنگينى هاى بار خود را به دوش مى‌كشند و نيز سنگينى هاى ديگران را با سنگينى هاى بار خود عمل مى‌كنند»،[1]آن كه در راههاى باطل انفاق مى‌كند و در راه غيرخدا بخشش مى‌كند، گناهان ديگران را نيز كه گمراه شده و به باطل رفته‌اند همراه با گناهان خود به دوش مى‌گيرد.

بذل و بخشش دو قسم است: يكى در راه خدا و براى كسب رضايت خدا و دوم از روى غرضهاى مادى و مقاصد دنيوى از كسب عنوان و اعتبار و ترويج باطل و اعانت به ظلم و فساد.

آنچه دارم مورد مدح و ستايش است، قسم اول است، انسان در قسم دوم گذشته از اين كه به او سخاوتمند گفته مى‌شود، عنوان بخل نيز درباره او صادق است، زيرا اين شخص با اين بذل، خود را از قرب خدا و از بهشت بر كنار كرده و به سوى آتش و غضب الهى كشانده است، او در رسيدن به اين همه سعادت نسبت به خود بخل ورزيده است، و بدترين و بالاترين بخل آن است كه خلاف صلاح و خير و سعادت خود قدم بردارد.

[1]. سوره عنكبوت، آيه 13 ..


صفحه 451

ترك لذتها و شهوتها سخاست‌

هر كه در شهوت فرو شد بر نخاست‌

مُرد مُحسن ليك احسانش نمرد

تا نپندارى به مرگ، او جان سپرد

مال در ايثار اگر گردد تلف‌

در درون صد زندگى آيد خلف‌

در روايتى آمده كه بخشنده كسى است كه واجبات الهى را اداء كند و بخيل كسى است كه نسبت به آنها بخل كند و انجام ندهد.[1]

از سرور آزادگان و سخاوتمندان كه نه از مال بلكه از جان و عرض و آبرو و شرفش در راه خدا گذشت، چنين رسيده است:

اذا جادَتِ الدّنيا عليك فَجُد بِها

على الناس طُرّاً قبل انْ تَتَفَّلَتْ‌

فَلا الجود يفْنيها اذا هى اقْبَلَتْ‌

وَ لا البُخْل يبقيها اذا ما تَوَلَّتْ‌

يعنى: زمانى كه دنيا بر تو كرامت و بخششى كرد، آن را بر همه مردم ببخش قبل از اينكه از دست برود.

نه جُود از بين برنده دنيا است اگر روى آورد، و نه بُخل نگهدارنده آن است اگر پشت كند.[2]

در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) چنين آمده:

«انّ السخاء شجرةٌ مِنْ اشجار الجنّة لَها اغصانٌ مُتدَلّيةٌ فى الدنيا فَمَنْ كانَ سخيّاً تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ اغْصانها فَساقَه ذلك الغُصْن الى الجنّة؛

«سخاوت درختى از درختان بهشت است، براى آن شاخه‌هائى است كه در دنيا آويزان است، كسى كه سخى شد به شاخه‌اى از شاخه‌هاى آن چنگ انداخته و آن شاخه او را بسوى بهشت مى‌كشاند».[3]

سخاوت پيشه كن كه شجاعترين مردم سخاوتمندترين آنها است‌

«اشْجَعُ‌

[1]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 351، ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 186.

[2]. بحار الانوار، جلد 44، صفحه 191، (ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 188).

[3]. بحار الانوار، جلد 8، صفحه 171- جلد 71، صفحه 352- كنزل العمال، خبر 15926 ..