مىدهد.
اين كه در فارسى فُحش را در مورد حرف رشت استعمال مىكنند، به خاطر بارز بودن فحش زبانى است، فحش زبانى به
خاطر كثرتش، فُحش عملى (عمل زشت) را تحت الشعاع قرار داده، و ما نيز با اين كه در فرازهاى اول خطبه«منطقهم الصواب»درباره زبان و آفات آن سخن گفتيم باز اشارهاى به روايات مىكنيم.
درباره مذمت از شخص فَحّاش روايات زيادى آمده و او را به آتش وعده داده است، مرحوم خوئى 5 روايت در ذيل اين فراز آورده است.
1- ابى بصير از امام صادق (عليه السلام) نقل مىكند كه فرمودند
: «مِنْ علاماتِ شِركِ الشِّيْطان الَّذى لا يُشكّ فيه ان يكونَ فَحّاشاً لا يُبالى بِما قال و لا بِما قيل له؛
از علامتهاى حضور و شرك شيطان كه شكى در آن نيست، اين است كه كسى فَحّاش باشد كه باكى از آنچه گويد و از آنچه درباره او گويند نداشته باشد. يعنى شيطان در نزد چنين شخصى حاضر و با او شريك است».
2- امام صادق (عليه السلام) فرمودند: رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«اذا رأيتمُ الرّجل لايُبالى ما قال و لا ما قيل له فانّه لِغَيَّة[1]او شرك شيطان»:
«هنگامى كه مردى را ديديد كه باكى ندارد در آنچه مىگويد و يا آنچه به او گفته مىشود اين بواسطه ضلالت يا شركت شيطان است».
3- سليم بن قيس از اميرالمؤمنين على (عليه السلام) نقل مىكند كه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) مىفرمودند: «خداوند حرام كرده است بهشت را بر هر فحّاش بىآبرو و كمشرمى كه باكى از آنچه گويد و آنچه به او گفته شود ندارد، زيرا اگر بازرسى از حالش كنى يا از زنا است يا از شركت شيطان به وى عرض شد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در ميان
مردمان شركت شيطان هم
[1]. «لِغَية» لام براى ملكيت مجازيه است كه بر سر «غَية» به كسر و فتح اول و فتح ياء مشدّده بمعنى ضلالت و گمراهى است، گفته مىشود او ولد غيّه است يعنى فرزند زنا است «الغيى» مثل «الغِنى»: پست و ساقط از اعتبار (حاشيه 3 كتاب شريف كافى، جلد 2، صفحه 323 با كمى اضافات) ..
هست فرمود: گفتار خداى عزوجل را نخواندهاى كه به شيطان فرمايد: شركت كن با ايشان در مالها و فرزندان».
همين راوى مىگويد: مردى از فقيهى (مراد يكى از ائمه (عليهم السلام) هستند) سؤال كرد آيا در بين مردم كسى هست كه از آنچه درباره او گفته مىشود ناراحت نشود و باكى نداشته باشد، فرمود: كسى كه معترّض مردم شود و به آنان دشنام گويد در صورتى كه مىداند كه آنها رهايش نمىكنند و تلافى مىكنند، او كسى است كه اهميت به آنچه مىگويد و يا درباره او گفته مىشود نمىدهد.
4- سماعة از امام صادق (عليه السلام) نقل مىكند كه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«انّ من شَرّ عِباد اللّه مَنْ تكره مجالَسَتُه لفُحْشِه»:
«از بدترين بندگان خدا كسى است كه همنشينى با او به خاطر فحش دادن او مكروه است».
5- ابى عبيده از امام صادق (عليه السلام) نقل مىكند كه فرمودند:
«البذاء مِنَ الجفاء و الجَفاء فى النّار»:
«بدزبانى از جفاكارى است و جفاكار در آتش است».
برادرم از بدگوئى به مردم بپرهيز كه امام باقر (عليه السلام) فرمودند: «سلاح انسانهاى پست زشتگوئى است»: «سلاح اللئام قبيح الكلام»[1]) شايد ديده باشيد وقتى دو نفر نزاع مىكنند و يكى قدرت مقابله با ديگرى را ندارد، شروع به اهانت مىكند، يعنى فحش اسلحه انسانهاى ضعيف است.
خدا به فرياد انسانهائى رسد كه به خاطر بد دهن بودن آنها مردم از آنها كنارهگيرى مىكنند، اينگونه افراد از بدترين مردم در مكتب رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) هستند، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«انّ مِنْ شر
النّاس مَنْ تركه النّاس اتِّقاءَ فُحْشِه»:
«از بدترين مردم كسى است كه مردم به خاطر دورى از بدزبانى او، او را ترك گويند».[2]
چرا بايد بعضى اين قدر بددهن باشند، كه مردم از آنها فرارى باشند، كسى كه
[1]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 185.
[2]. كنز العمال، صفحه 8082 ..
خلق خدا از او گريزان است، خداوند نيز از او گريزان است، كسى كه مردم از زبان او راحتى ندارند خدا هم از او راضى نيست.
به فردى مىگويى در فلان موضوع با فلانى صحبتى كن، مىگويد من با او صحبت نمىكنم او آدم بددهنى است. امام صادق (عليه السلام) فرمودند «كسى كه مردم از زبانش بترسند در آتش است»
: «مَن خاف النّاسُ لسانَه فهو فى النار».[1]
در روايتى دارد كه عمرو بن نعمان جُعفى مىگويد: «امام صادق (عليه السلام) دوستى داشتند كه مصاحبت حضرت را وقتى مىخواستند، جائى بروند، ترك نمىكرد و پيوسته همراه حضرت بود، روزى با حضرت در بازار كفاشان راه مىرفت و دنبالشان غلام او كه اهل سند[2]بود مىآمد، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شد غلام را خواست او را نديد و تا سه مرتبه به دنبال برگشت او را نديد، در مرتبه چهارم گفت:«يا ابْنَ الفاعلة اينَ كُنتَ»«اى زنازاده كجايى؟» حضرت وقتى اين جمله را شنيدند سر بلند كرده و با دست بر پيشانى خود زدند و فرمود: «سبحان الله، نسبت ناروا به مادر او مىدهى؟ فكر مىكردم تو پرهيزگار و انسان باتقوايى هستى و اكنون
فهميدم چنين نيستى!» گفت فدايت شوم مادر او از اهل سند و مشرك است (مسلمان نيست و عقد ازدواج جارى نمىكنند) حضرت فرمودند: آيا نمىدانى كه براى هر ملتى ازدواج هست، (هر فرقهاى مراسمى براى خود دارد) از من دور شو. راوى مىگويد: ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا آنگاه كه مرگ آنها را از هم جدا كرد. (در روايتى ديگر دارد كه براى هر امّتى ازدواجى و مراسمى است كه از زنا دورى
[1]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 283، جلد 71، صفحه 286.
[2]. «سِنْد» به كسر اول و سكون دوم ... شهرى بين شهرهاى هند و كرمان و سجستان، گفتهاند «سند» و «هند» دو برادر از فرزندان «بوتير بن يقطين بن حام بن نوح» بوده، به يك فرد از اهل آنجا «سِنْدى» گفته مىشود و جمع آن «سِنْد» است مثل زِنجى و زِنج (معجم البلدانِ شهاب الدين ابى عبدالله ياقوت حموى رومى بغدادى) شبيه به اين را در مراصد الاطلاع، جلد 2، مختصرتر آورده و اين كتاب از صفى الدين بغدادى است كه معجم البلدان را مختصر كرده است ..
مىكنند).[1]
در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: در بنىاسرائيل مردى بود كه خدا را سه سال پيوسته دعا مىكرد كه خدا پسرى به او عطا كند، وقتى ديد خداوند اجابت نكرد، گفت پروردگارا آيا من از تو دورم سخن مرا نمىشنوى يا تو نزديك من هستى و اجابت نمىكنى؟ امام صادق (عليه السلام) فرمودند: در خواب ديد كسى نزد او آمد و گفت: تو خداوند عزوجل را سه سال است با زبانى فحّاش و قلبى سركش و غير متقى و نيتى غيرصادق مىخوانى، خود را از فحاشى دور كن و قلبت را از خداوند بترسان و نيت خود را نيكو گردان.
حضرت فرمودند چنين كرد و خداوند دعاى او را مستجاب كرد و فرزند پسرى به او عنايت كرد.[2]
برادرم! سخن نيك گوى كه سخن و كلام تو كشف كننده درون تو است اگر درونى باصفا و نورانى داشته باشى آن را آشكار مىكند و اگر درونى تيره و تاريك داشته باشى همان آشكار مىشود مولى على (عليه السلام) نيز فرمودند: مرد در زير زبانش پنهان شده است «المرء مخبوء تحت لسانه».
در روايتى آمده كه مردى دهنه مركب رسول الله (صلى الله عليه و آله) را گرفت و گفت:«يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) اىُّ الاعمال افْضَلْ»:«يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) كدام اعمال بافضيلتتر است؟فقال: اطعام الطعام و اطيابُ الكلام»:«طعام دادن و پاك كردن گفتار».[3]
على (عليه السلام) فرمودند: «سه چيز است كه از نيكوكارى است: سخاوت، پاكيزگى كلام، تحمل آزار»
«ثلاث مِنْ البِرّ سخاء النفس و طيبُ الكلام و الصبر على الاذى».[4]
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 324، باب (البَذاء).
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 324، باب (البَذاء).
[3]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 312.
[4]. همان مدرك، صفحه 312 ..
قرآن مىفرمايد: اى اهل ايمان هرگز نبايد قومى قوم ديگر را مسخره و استهزاء نمايند، شايد آن قومى كه مسخره مىكنيد بهترين مؤمنان باشند و نيز بين زنان باايمان قومى، قوم ديگر را مسخره نكند، چه بسا آنها بهترين زنانند و هرگز عيبجوئى از همدينان خود نكنيد و با نام و لقبهاى زشت همديگر را نخوانيد كه بعد از ايمان آوردن نام فسق (بر مؤمن نهند) زشت است و كسى كه توبه نكند ستمكار است.[1]
آيا ما همانگونهايم كه قرآن مىخواهد، من نمىدانم بعضى چه لذتى مىبرند كه براى خنداندن چند نفر هم نسبتى و هر لقب زشتى هست به افراد مىدهند، هر عيبى كه در ظاهر اندام آنها است با لحنى زشت براى مسخره كردن آن مؤمن مىگويند، هر خصلتى را مثل قدكوتاهى، قدبلندى، بىموئى، چاقى، لاغرى همه را با حالتى زشت براى كوچك كردن او مىگويند، آيا همين روش را خداوند به ما توصيه كرد؟ آيا اين اعمال مرضىّ رسول الله (صلى الله عليه و آله) و ائمهاطهار (عليهم السلام)
است، باشد تا روز جزاء روشن شود و هر كس ببيند چه كسى مسخره است، مسخره شونده در اين دنيا با مسخره كننده در آن دنيا.
خداوند در زمره صفات منافقين و گم گشتهگان از راه حقيقت مىفرمايد:«عُتُلٍّ بَعدَ ذلك زنيم»:«با اين همه (عيبباز) بدگوى و خشن بى اصل و نسبند»[2]در روايتى از
[1].يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّنْ قَوْم عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّنْ نِّسَاء عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْالْقَابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَمَنْ لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(حجرات، آيه 11).
[2]. قلم 13 (در شأن نزول اين آيه و آيات ديگر در اول سوره قلم آمده كه وقتى نازل شد كه مشركان پيامبر را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت مىكردند ( «فخررازى» جلد 30، صفحه 85 و «مراغى»، جلد 29، صفحه 31) و بعضى درباره «وليد بن مغيره» كه از سران بزرگ شرك بود مىدانند كه اموال عظيمى به پيامبر عرضه داشت و سوگند ياد كرد در صورت برگشت پيامبر از آئين خود به او دهد (تفسير قرطبى)، جلد 10، صفحه 6710 (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، صفحه 384) ..
رسول گرامى در ذيل اين حديث آمده كه مراد فحش دهنده پست است« (هو الفاحش اللئيم».[1]
سليمان بن مهران مىگويد: بر حضرت صادق (عليه السلام) وارد شدم عدهاى از شيعيان نزد آن حضرت بودند، شنيدم مىفرمود: اى شيعيان زينت ما باشيد و موجب وَهن و زشتى ما نگرديد، با مردم سخن خوب بگوئيد و زبان خود را حفظ كنيد و از زيادى سخن و كلام زشت بازداريد
« (مَعاشِرَ الشيعه كونوا لنا زَيناً و لاتكونوا علينا شيناً، قولوا للناس حُسْناً و احفظُوا السِنَتَكُم و كُفُّوها عن الفُضُول و قَبيح القَول».[2]
ما با سخنان زشت و بيهوده خود، خود را شيعه و مؤمن واقعى بناميم، يا فضه كنيز حضرت زهرا (عليها السلام) كه بيست سال سخنى به غير از قرآن نگفت.
داستانى عجيب از انسانى خودساخته:
از يكى از زاهدان نقل شده كه: در باديه زنى را تنها ديدم گفتم كيستى، جواب داد: «وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»: «بگو سلام بزودى مىدانيد».[3]
از قرائت اين آيه فهميدم، كه مىگويد: اول سلام كن، سپس سؤال كن، كه سلام علامت ادب و وظيفه وارد بر مورود است.
به او سلام كردم و گفتم، در اين بيابان آن هم با تن تنها چه مىكنى؟ پاسخ داد:«مَنْ يَهْدِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُّضِلّ»: «كسى را كه خدا هدايت كند، گمراه كنندهاى براى او نيست».[4]
از اين آيه شريفه دانستم راه را گم كرده ولى براى يافتن مقصد به حضرت حق
[1]. تفسير درّ المنثور، جلد 6، صفحه 252- ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 409.
[2]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 310 (اين روايت و دو روايت قبل در ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 450 نيز آورده شده است).
[3]. سوره زخرف، آيه 89.
[4]. سوره زمر، آيه 37 ..
جلّ و علا اميدوار است.
گفتم: جنّى يا آدم؟ جواب داد:
«يَا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد»: «اى فرزندان آدم زينتهاى خود را نزد هر مسجد برگيريد».[1]
از قرائت اين آيه درك كردم كه از آدميان است.
گفتم از كجا مىآئى؟ پاسخ داد:
«يُنَادَوْنَ مِنْ مَّكَان بَعِيد»: «از مكان بعيدى ندا داده مىشوند.[2]
فهميدم از راه دور مىآيد.
گفتم كجا مىروى؟ جواب داد:
«وَللهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا»: «براى خداوند است بر گردن مردم حج خانه خدا براى كسى كه استطاعت به سوى آن را پيدا كرد».[3]
فهميدم قصد خانه خدا دارد.
گفتم چند روز است حركت كردهاى؟ گفت:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْارْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِى سِتَّةِ أَيَّام»: «ما آسمانها و زمين هر چه بين اين دو است را در شش روز خلق كرديم.[4]
[1]. سوره اعراف، آيه 31.
[2]. سوره فصّلت، آيه 44.
[3]. سوره آل عمران، آيه 98.
[4]. سوره ق، آيه 38 ..
فهميدم شش روز است از شهرش حركت كرده و به سوى مكه مىرود.
پرسيدم غذا خوردهاى؟ جواب داد:
«وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ»: «ما پيامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار نداديم تا غذا نخورند».[1]
فهميدم چند روزى است غذا نخورده، گفتم عجله كن تا تو را به قافله رسانم، جواب داد:
«لَا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا»: «خداوند هيچ نَفْسى را بيشتر از طاقتش تكليف نمىكند».[2]
فهميدم كه مثل من در حركت تندرو نيست و طاقت ندارد، به او گفتم بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد رويم، پاسخ داد:
«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا»: «اگر در اين آسمان و زمين چند خدا غير از خداى يگانه بود فاسد مىشدند».[3]
آگاه شدم كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه و يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم و به او گفتم شما به تنهائى سوار شويد وقتى سوار شد گفت:
«سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»: «منزّه است خداوندى كه براى ما اين (كشتيها و چهارپايان) را مسخر گردانيد و ما هرگز قادر بر آن نبوديم».[4]
وقتى به قافله رسيديم گفتم در اين قافله آشنائى دارى، جواب داد: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»: «محمد نيست مگر رسولى و قبل از او رسولانى ديگر بودهاند».[5]
«يَا يَحْيَى خُذْ الْكِتَابَ بِقُوَّة»: «اى يحيى كتاب را با قوت بگير».[6]
«يَا مُوسَى إِنِّى أَنَا اللهُ»: «اى موسى من خداوند هستم».[7]
[1]. سوره انبياء، آيه 8.
[2]. سوره بقره، آيه 286.
[3]. سوره انبياء، آيه 22.
[4]. سوره زخرف، آيه 13.
[5]. سوره آل عمران، آيه 144.
[6]. سوره مريم، آيه 12.
[7]. سوره قصص، آيه 30 ..