مىكنند).[1]
در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: در بنىاسرائيل مردى بود كه خدا را سه سال پيوسته دعا مىكرد كه خدا پسرى به او عطا كند، وقتى ديد خداوند اجابت نكرد، گفت پروردگارا آيا من از تو دورم سخن مرا نمىشنوى يا تو نزديك من هستى و اجابت نمىكنى؟ امام صادق (عليه السلام) فرمودند: در خواب ديد كسى نزد او آمد و گفت: تو خداوند عزوجل را سه سال است با زبانى فحّاش و قلبى سركش و غير متقى و نيتى غيرصادق مىخوانى، خود را از فحاشى دور كن و قلبت را از خداوند بترسان و نيت خود را نيكو گردان.
حضرت فرمودند چنين كرد و خداوند دعاى او را مستجاب كرد و فرزند پسرى به او عنايت كرد.[2]
برادرم! سخن نيك گوى كه سخن و كلام تو كشف كننده درون تو است اگر درونى باصفا و نورانى داشته باشى آن را آشكار مىكند و اگر درونى تيره و تاريك داشته باشى همان آشكار مىشود مولى على (عليه السلام) نيز فرمودند: مرد در زير زبانش پنهان شده است «المرء مخبوء تحت لسانه».
در روايتى آمده كه مردى دهنه مركب رسول الله (صلى الله عليه و آله) را گرفت و گفت:«يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) اىُّ الاعمال افْضَلْ»:«يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) كدام اعمال بافضيلتتر است؟فقال: اطعام الطعام و اطيابُ الكلام»:«طعام دادن و پاك كردن گفتار».[3]
على (عليه السلام) فرمودند: «سه چيز است كه از نيكوكارى است: سخاوت، پاكيزگى كلام، تحمل آزار»
«ثلاث مِنْ البِرّ سخاء النفس و طيبُ الكلام و الصبر على الاذى».[4]
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 324، باب (البَذاء).
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 324، باب (البَذاء).
[3]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 312.
[4]. همان مدرك، صفحه 312 ..
قرآن مىفرمايد: اى اهل ايمان هرگز نبايد قومى قوم ديگر را مسخره و استهزاء نمايند، شايد آن قومى كه مسخره مىكنيد بهترين مؤمنان باشند و نيز بين زنان باايمان قومى، قوم ديگر را مسخره نكند، چه بسا آنها بهترين زنانند و هرگز عيبجوئى از همدينان خود نكنيد و با نام و لقبهاى زشت همديگر را نخوانيد كه بعد از ايمان آوردن نام فسق (بر مؤمن نهند) زشت است و كسى كه توبه نكند ستمكار است.[1]
آيا ما همانگونهايم كه قرآن مىخواهد، من نمىدانم بعضى چه لذتى مىبرند كه براى خنداندن چند نفر هم نسبتى و هر لقب زشتى هست به افراد مىدهند، هر عيبى كه در ظاهر اندام آنها است با لحنى زشت براى مسخره كردن آن مؤمن مىگويند، هر خصلتى را مثل قدكوتاهى، قدبلندى، بىموئى، چاقى، لاغرى همه را با حالتى زشت براى كوچك كردن او مىگويند، آيا همين روش را خداوند به ما توصيه كرد؟ آيا اين اعمال مرضىّ رسول الله (صلى الله عليه و آله) و ائمهاطهار (عليهم السلام)
است، باشد تا روز جزاء روشن شود و هر كس ببيند چه كسى مسخره است، مسخره شونده در اين دنيا با مسخره كننده در آن دنيا.
خداوند در زمره صفات منافقين و گم گشتهگان از راه حقيقت مىفرمايد:«عُتُلٍّ بَعدَ ذلك زنيم»:«با اين همه (عيبباز) بدگوى و خشن بى اصل و نسبند»[2]در روايتى از
[1].يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّنْ قَوْم عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّنْ نِّسَاء عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْالْقَابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَمَنْ لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(حجرات، آيه 11).
[2]. قلم 13 (در شأن نزول اين آيه و آيات ديگر در اول سوره قلم آمده كه وقتى نازل شد كه مشركان پيامبر را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت مىكردند ( «فخررازى» جلد 30، صفحه 85 و «مراغى»، جلد 29، صفحه 31) و بعضى درباره «وليد بن مغيره» كه از سران بزرگ شرك بود مىدانند كه اموال عظيمى به پيامبر عرضه داشت و سوگند ياد كرد در صورت برگشت پيامبر از آئين خود به او دهد (تفسير قرطبى)، جلد 10، صفحه 6710 (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، صفحه 384) ..
رسول گرامى در ذيل اين حديث آمده كه مراد فحش دهنده پست است« (هو الفاحش اللئيم».[1]
سليمان بن مهران مىگويد: بر حضرت صادق (عليه السلام) وارد شدم عدهاى از شيعيان نزد آن حضرت بودند، شنيدم مىفرمود: اى شيعيان زينت ما باشيد و موجب وَهن و زشتى ما نگرديد، با مردم سخن خوب بگوئيد و زبان خود را حفظ كنيد و از زيادى سخن و كلام زشت بازداريد
« (مَعاشِرَ الشيعه كونوا لنا زَيناً و لاتكونوا علينا شيناً، قولوا للناس حُسْناً و احفظُوا السِنَتَكُم و كُفُّوها عن الفُضُول و قَبيح القَول».[2]
ما با سخنان زشت و بيهوده خود، خود را شيعه و مؤمن واقعى بناميم، يا فضه كنيز حضرت زهرا (عليها السلام) كه بيست سال سخنى به غير از قرآن نگفت.
داستانى عجيب از انسانى خودساخته:
از يكى از زاهدان نقل شده كه: در باديه زنى را تنها ديدم گفتم كيستى، جواب داد: «وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»: «بگو سلام بزودى مىدانيد».[3]
از قرائت اين آيه فهميدم، كه مىگويد: اول سلام كن، سپس سؤال كن، كه سلام علامت ادب و وظيفه وارد بر مورود است.
به او سلام كردم و گفتم، در اين بيابان آن هم با تن تنها چه مىكنى؟ پاسخ داد:«مَنْ يَهْدِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُّضِلّ»: «كسى را كه خدا هدايت كند، گمراه كنندهاى براى او نيست».[4]
از اين آيه شريفه دانستم راه را گم كرده ولى براى يافتن مقصد به حضرت حق
[1]. تفسير درّ المنثور، جلد 6، صفحه 252- ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 409.
[2]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 310 (اين روايت و دو روايت قبل در ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 450 نيز آورده شده است).
[3]. سوره زخرف، آيه 89.
[4]. سوره زمر، آيه 37 ..
جلّ و علا اميدوار است.
گفتم: جنّى يا آدم؟ جواب داد:
«يَا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد»: «اى فرزندان آدم زينتهاى خود را نزد هر مسجد برگيريد».[1]
از قرائت اين آيه درك كردم كه از آدميان است.
گفتم از كجا مىآئى؟ پاسخ داد:
«يُنَادَوْنَ مِنْ مَّكَان بَعِيد»: «از مكان بعيدى ندا داده مىشوند.[2]
فهميدم از راه دور مىآيد.
گفتم كجا مىروى؟ جواب داد:
«وَللهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا»: «براى خداوند است بر گردن مردم حج خانه خدا براى كسى كه استطاعت به سوى آن را پيدا كرد».[3]
فهميدم قصد خانه خدا دارد.
گفتم چند روز است حركت كردهاى؟ گفت:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْارْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِى سِتَّةِ أَيَّام»: «ما آسمانها و زمين هر چه بين اين دو است را در شش روز خلق كرديم.[4]
[1]. سوره اعراف، آيه 31.
[2]. سوره فصّلت، آيه 44.
[3]. سوره آل عمران، آيه 98.
[4]. سوره ق، آيه 38 ..
فهميدم شش روز است از شهرش حركت كرده و به سوى مكه مىرود.
پرسيدم غذا خوردهاى؟ جواب داد:
«وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ»: «ما پيامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار نداديم تا غذا نخورند».[1]
فهميدم چند روزى است غذا نخورده، گفتم عجله كن تا تو را به قافله رسانم، جواب داد:
«لَا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا»: «خداوند هيچ نَفْسى را بيشتر از طاقتش تكليف نمىكند».[2]
فهميدم كه مثل من در حركت تندرو نيست و طاقت ندارد، به او گفتم بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد رويم، پاسخ داد:
«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا»: «اگر در اين آسمان و زمين چند خدا غير از خداى يگانه بود فاسد مىشدند».[3]
آگاه شدم كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه و يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم و به او گفتم شما به تنهائى سوار شويد وقتى سوار شد گفت:
«سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»: «منزّه است خداوندى كه براى ما اين (كشتيها و چهارپايان) را مسخر گردانيد و ما هرگز قادر بر آن نبوديم».[4]
وقتى به قافله رسيديم گفتم در اين قافله آشنائى دارى، جواب داد: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»: «محمد نيست مگر رسولى و قبل از او رسولانى ديگر بودهاند».[5]
«يَا يَحْيَى خُذْ الْكِتَابَ بِقُوَّة»: «اى يحيى كتاب را با قوت بگير».[6]
«يَا مُوسَى إِنِّى أَنَا اللهُ»: «اى موسى من خداوند هستم».[7]
[1]. سوره انبياء، آيه 8.
[2]. سوره بقره، آيه 286.
[3]. سوره انبياء، آيه 22.
[4]. سوره زخرف، آيه 13.
[5]. سوره آل عمران، آيه 144.
[6]. سوره مريم، آيه 12.
[7]. سوره قصص، آيه 30 ..
«يا داود انّا جعلناك خليفَةً فى الارض»: «اى داود ما تو را در زمين جانشين و خليفه قرار داديم».[1]
از قرائت اين چهار آيه دانستم، چهار آشنا بنام محمد و يحيى و موسى و داود در قافله دارد. چون آن چهار نفر نزديك آمدند، اين آيه را خواند:
«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»: «مال و فرزندان زينت حيات دنيوى هستند».[2]
فهميدم اين چهار نفر فرزندان او هستند، به آنها گفت:
«يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنْ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الْامِينُ»: دختر شعيب به پدرش گفت «اى پدر، موسى را اجير كن
بهترين كسى كه بايد به خدمت برگزيد، كسى است كه امين و توانا باشد».[3]
فهميدم به آنها گفت به اين مرد امين كه زحمت كشيد و مرا تا اينجا آورد، مزد بدهيد، آنها به من مقدارى درهم و دينار دادند و او حسّ كرد كم است گفت:
«وَاللهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ»: «خداوند براى كسى كه بخواهد مضاعف مىكند».[4]
فهميدم مىگويد به مزد او اضافه كنيد.
از وضع آن زن سخت به تعجب آمده بودم و به فرزندانش گفتم: اين زن با كمال كه نمونه او را نديده بودم، كيست جواب دادند: اى مرد اين زن حضرت فضّه، خادمه حضرت زهرا (عليها السلام) است كه بيست سال است خارج از قرآن سخن نگفته است.[5]
[1]. سوره ص، آيه 26.
[2]. سوره كهف، آيه 42.
[3]. سوره قصص، آيه 26.
[4]. سوره بقره، آيه 261.
[5]. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 54 تا 57 ..
اى عزيز! اگر قدرت متابعت از همچون فضّه را نداريم، سعى كنيم لااقل از كلام بيهوده بپرهيزيم، كه: سخنِ بيش از حدّ موجب هلاكت انسان است، چه رسد حرف زيادى بيهوده!
مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«الكلام كالدواء قَليلُهُ يَنْفَع و كثيرهُ قاتِل»:
«كلام مثل دواء است كمش سودمند است و زيادش كشنده است».[1]
ابن ابى الحديد معتزلى مىگويد: در صفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) آمده، كه آن حضرت تند و خشن و بدخلق و بلند صدا نبودند
«ليس بِفَظّ و لاصَخّاب».[2])
پس به حضرتش اقتدا كن و سيره او را پيش گير كه
«و فى رسول الله اسْوَةٌ حَسَنَه»:
«او اسوه و الگوئى جامع براى يك زندگى كامل است و از اهانت و فحش و سخن ناروا بپرهيز زيرا گاهى اهانتى با انسان چنان كند كه شمشير و خنجر نكند، چه بسا
سخنى كه مثل شمشير برنده است «رُبّ كلام كالحُسام»[3]و چه بسا كلامى كه مجروح كننده است «رُبّ كلام كَلّام»[4]و چه بسا گفتارى كه مؤثرتر از تير باشد «رُبّ كلام انْفَذ مِنْ سهام»[5]: چه بسا قولى نافذ تر از حمله اى در جنگ باشد كه قهر و غلبه بر آن پيدا كنى «رُبّ قول انفذ من صَول[6]» گاهى بهتر است در ميدان جنگ به كسى حمله كنى و او را مجروح سازى تا بخواهى به او فحش دهى و شخصيت او را جريحهدار كنى.
وقار و شخصيت خود را حفظ كن كه صورت حقيقى زن در صورتى ظاهرى و جمال او است و صورت حقيقى مرد در كلام و نطق او است
«صورة المرأة فى وجهها
[1]. غررالحكم.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، ذيل همين فراز.
[3]. غررالحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
[4]. غررالحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
[5]. غررالحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
[6]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 291، نهج البلاغه، حكمت 394 صبحى صالح و 388 فيض الاسلام ..
وصُورةُ الرجل في منطِقِه»[1]
پس خود را زيبا بسازيد، به نطق خود بپردازيد نه فقط به سر و وضع ظاهرى خود.
[1]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 291 ..