اى عزيز! اگر قدرت متابعت از همچون فضّه را نداريم، سعى كنيم لااقل از كلام بيهوده بپرهيزيم، كه: سخنِ بيش از حدّ موجب هلاكت انسان است، چه رسد حرف زيادى بيهوده!
مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«الكلام كالدواء قَليلُهُ يَنْفَع و كثيرهُ قاتِل»:
«كلام مثل دواء است كمش سودمند است و زيادش كشنده است».[1]
ابن ابى الحديد معتزلى مىگويد: در صفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) آمده، كه آن حضرت تند و خشن و بدخلق و بلند صدا نبودند
«ليس بِفَظّ و لاصَخّاب».[2])
پس به حضرتش اقتدا كن و سيره او را پيش گير كه
«و فى رسول الله اسْوَةٌ حَسَنَه»:
«او اسوه و الگوئى جامع براى يك زندگى كامل است و از اهانت و فحش و سخن ناروا بپرهيز زيرا گاهى اهانتى با انسان چنان كند كه شمشير و خنجر نكند، چه بسا
سخنى كه مثل شمشير برنده است «رُبّ كلام كالحُسام»[3]و چه بسا كلامى كه مجروح كننده است «رُبّ كلام كَلّام»[4]و چه بسا گفتارى كه مؤثرتر از تير باشد «رُبّ كلام انْفَذ مِنْ سهام»[5]: چه بسا قولى نافذ تر از حمله اى در جنگ باشد كه قهر و غلبه بر آن پيدا كنى «رُبّ قول انفذ من صَول[6]» گاهى بهتر است در ميدان جنگ به كسى حمله كنى و او را مجروح سازى تا بخواهى به او فحش دهى و شخصيت او را جريحهدار كنى.
وقار و شخصيت خود را حفظ كن كه صورت حقيقى زن در صورتى ظاهرى و جمال او است و صورت حقيقى مرد در كلام و نطق او است
«صورة المرأة فى وجهها
[1]. غررالحكم.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، ذيل همين فراز.
[3]. غررالحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
[4]. غررالحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
[5]. غررالحكم- ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
[6]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 291، نهج البلاغه، حكمت 394 صبحى صالح و 388 فيض الاسلام ..
وصُورةُ الرجل في منطِقِه»[1]
پس خود را زيبا بسازيد، به نطق خود بپردازيد نه فقط به سر و وضع ظاهرى خود.
[1]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 291 ..
82- گفتههاى او ملايم است
«لَيِّناً قَولُه»
ترجمه:(مىبينى پرهيزگار را كه) قول و سخن او نرم و توأم با محبت است (نه خشن و تند).
شرح:از صفات ديگر پرهيزگاران نرمسخنى آنها است. مفردات گويد «لين» ضد «خَشن» است قول لين يعنى سخن با نرمى در مقابل سخن خَشن و ناراحت كننده كه مانند لباسى
ناراحت كننده فرساينده روح است. اولًا پرهيزگاران با آرامى و ثانياً بدون غلظت و درشتى سخن مىگويند و اين از واجبات دعوت و هدايت است، خداوند نيز به موسى (عليه السلام) و برادرش هارون دستور مىدهد كه با فرعون با نرمى سخن بگويند!
«اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى- فَقُولَا لَهُ قَوْلا لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى»: «اى موسى و هارون به سوى فرعون رويد، زيرا او طغيان كرده و با او سخن به نرمى گوييد، شايد متذكّر و ترسان شود».[1]
اين درس قرآن به همه افراد بشر است، كه در مقام هدايت تندى و درشتى
[1]. سوره طه، آيه 43 و 44 ..
نكنيد.
بسيارى را ديدهايم كه هدايت كردن و راهنمائى كردن آنها چون با شدت و تندى بوده نه اثر مطلوب گذاشته، بلكه عكس نتيجه منفى داده و اين بيشتر در بين پيرمردها و پيرزنها مشهود است آنهائى كه ادعاى علم و تدين مىكنند، بارها ديده شده وقتى مىبينند جوانى نو رسيده استحبابى را در وضو و نماز رعايت نمىكند به شدت اعتراض مىكنند و با تندى مىخواهند اين مطلب را ياد او دهند در حالى كه خودشان هنوز نفهميده اين عمل مستحب است، حتى اگر واجب هم بود، اين طرزِ ارشاد نيست!
تعجب نكنيد كه عملى را نمىدانند، مستحب است و واجب مىپندارند، براى نمونه دست بالا بردن براى تكبيرة الاحرام مستحب است ولى الان بطورى عادت شده كه اگر كسى فقط بگويد (اللّه اكبر) و دست را تا نزديك گوشش بالا نبرد، مىگويند نمازت باطل است و غير اين مستحب از مستحبات ديگر كه فكر مىكنند واجب است.
يكى از خانمها روزى مىگفت: زن جوانى كه تازه ازدواج كرده بود، در ماه رمضان به مسجد آمده بود و احكام نماز جماعت را درست نمىدانست، و اشتباهى كرد و خودش گفته بود پس از مدتى طولانى، براى اولين بار به مسجد آمده، بعد از نماز، پيرزنى كه بىسواد بود و ادعاى تدين مىكرد، به او پرخاش كرد و گفت: چگونه زنى به سن و سال تو نبايد نمازش را درست بخواند و همينگونه صحبت كردن پيرزن با او موجب شد كه از مسجد برود و ديگر در آن مسجد ديده نشد. ما واقعاً مسؤوليم و بايد در آخرت جوابگو باشيم، اگر از ما روز قيامت بپرسند چه كسى به شما گفته بود اينگونه امر به معروف كنيد چه داريم بگوئيم.
يك بار خودم شاهد بودم كه جوانى دعائى مىخواند و آخر آن«برحمتك يا ارحم الراحمين»نبود و او گفت يك وقت پيرمردى بلند شد و گفت آخر اين دعا
«برحمتك يا ارحم الراحمين»ندارد اگر غريبهاى بيايد و بشنود اين طورى مىخوانى، مىگويد افرادى كه در اين مسجد مىآيند سواد ندارند، امام جماعت مسجد سواد ندارد كه به تو تذكر دهد، تو كه دقيق دعا را نمىتوانى بخوانى نخوان، آن قدر بد برخورد كرد كه خدا مىداند، من شرمنده شدم و گفتم اين جوان كه شايد 15 سال، هم نداشت عوض اين كه از او تقدير شود، اينگونه با او برخود مىشود در حالى كه اگر هم اشتباه كرده بود بايد درست تذكر به او داده مىشد.
چقدر بايد زحمت كشيده شود تا جوانى به مسجد كشيده شود و ما اينگونه به راحتى آنها را از دست مىدهيم، بسيارى از مسجد راندگان و كسانى كه به مكتبهاى الحادى روى آوردند، به واسطه همين برخوردها و اين به اصطلاح مسلمانهائى
بوده كه اين چنين سخن گفتند، آنهائى كه شروط دعوت را نمىدانستند.
ما اگر خود را پيرو ائمه (عليهم السلام) و امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) مىدانيم چرا به چگونگى دعوت به حق و كيفيت برخورد و سخن آنها توجه و اقتدا نمىكنيم، مگر همين دو بزرگوار در سن كوچكى نبودند كه وقتى مشاهده كردند پيرمردى وضوى اشتباه مىگيرد نزد او رفتند و گفتند شما مسنتر از ما هستيد، ببينيد كدام يك از ما بهتر وضو مىگيريم و شما قضاوت كنيد، وقتى وضو گرفتند، پيرمرد اختلافى مشاهده نكرد و گفت متوجه اشتباه خود شدم شما هر دو بسيار خوب وضو گرفتيد و مىخواستيد مرا آگاه كنيد و از اين برخورد كه دو كودك با او كردند، بسيار سپاسگزارى كرد، حال اگر آن دو بزرگوار مىخواستند با تندى و سرزنش كردن به او وضو گرفتن ياد دهند، شايد امكان نداشت از اين طريق هدايت شود و او اينگونه مطلب را بپذيرد خصوصاً افراد مسن كه عمرى اينگونه وضو گرفتهاند و عمرى به اشتباه رفتهاند، تا بشود مىخواهند سعى كنند، عمل خد را تصحيح كنند، تا نمازهاى آنها صحيح شود.
در قرآن نيز خوانديم اگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) مىخواستند با تندى و غلظت با مردم
برخورد كنند، مردم از گرد او پراكنده مىشدند، گرچه سخن حق باشد ولى كيفيت بيان و تبيين مطلب بسيار در پذيرش آن مؤثر است، نرم سخنى مايه جذب و انعطاف افراد است و اين روش در برخورد ائمه (عليهم السلام) نيز بسيار مشاهده شد تاريخ نمايانگر آن است.
در فراز قبل نيز گذشت كه در صفات رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمودهاند، آن حضرت تندخود و خشن و فريادزن نبوده است.
متاب اى پارسا روى از گنهكار
به بخشايندگى در وى نظر كن
اگر من ناجوانمردم به كردار
تو بر من چون جوانمردان گذر كن[1]
بايد سعى كنيم اينگونه برخورد نرم را در امر به معروف و نهى از منكر مراعات كنيم كه تندگوئى و تندخوئى چيزى جز لجاجت طرف مقابل را به همراه ندارد.
واعظ، اگر چه امر به معروف واجب است
طورى بكن كه قلب گنهكار نشكند[2]
مرحوم خوئى در شرح خود ذيل همين فراز از كتاب نفيس كافى نقل مىكند كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بسيار مىفرمودند:«
لَيَجْتَمِعُ فى قلبِكَ الافتَقار الىَ النّاس و الاستغناء عنهم فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامِك و حسن بشرك و يكون استغناؤك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزِّك»:
«بايد در دل تو نياز به مردم و بىنيازى از آنها پيدا گردد پس نياز تو به آنها در نرمى زبان و خوشروئى باشد و بىنيازى تو از آنها در حفظ آبرو و نگهدارى عزّت تو باشد».[3]
عاليترين دستور معاشرت و برخورد با مردم را على (عليه السلام) بيان كرده است و حاصل آن اين است كه: انسان بايد در دل دو عقيده داشته باشد: يكى آنكه در
[1]. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 58.
[2]. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 58.
[3]. كافى، جلد 2، صفحه 149، چاپ دارالكتب الاسلاميه، باب الاستغناء عن الناس، حديث 7 و.
معاشرت به همنوع محتاج است زيرا طبعاً اجتماعى آفريده شد و در بقاء خود به آنها
احتياج دارد پس لازم است نرم گفتار و خوش برخورد باشد، ديگر آنكه محتاج به نيازمند به آنها نيست و بايد به خود اعتماد كند و خدا را روزى دهنده بندگان داند. پس نبايد تملق و چاپلوسى كند و خود را پيش مردم خوار و زبور نمايد؛ بلكه در عين خوشروئى و شيرينسخنى عزت نفس و مناعت طبع خويش را بايد حفظ كند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة