او بده و من چنين كردم، سپس سوار شديم و به راه خود ادامه داديم. به حضرت گفتم: اين نصرانى بود، آيا به نصرانى هم تصدّق و يارى مىكنيد؟! فرمودند: بله وقتى در اين حال است چنين مىكنيم».[1]
نكتهاى در اينجا قابل تذكر است اين كه اولا سعى كنيد كار نيك خود را با منّت همراه نكنيد، زيرا اساساً ملاك عمل
نيك و معروف ترك منّت است
«ملاك المعروف ترك المَنّ به»[2]
اگر منت گذاشتى گويا كه عملى انجام ندادهاى.
پس عمل نيك خود را با عدم اظهار آن زنده كنيد، مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«احيوا المعروف باماتَتِه فَانّ المِنَّة تهدم الصنيعة»:
«كار نيك خود را با ميراندان آن زنده كنيد (يعنى اظهار نكنيد و منّت نگذاريد) زيرا منّت، عمل انجام شده را نابود مىكند».[3]
و ثانياً عمل نيك را نيمه كاره نگذاريد، زيرا زيبائى عمل به اتمام آن است
«جمال المعروف اتمامه»[4]
به پايان رساندن عمل بهتر از شروع آن است
«اكمال المعروف احْسنْ مِنْ ابتدائه».[5])
عمل بايد همچون فرزند تربيت شود تا رشد كند، مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«مَنْ لم يُرَبّ معروفَه فَقَد ضَيَّعَه»:
«كسى كه عمل نيك خود را تربيت و پرورش ندهد، آن را ضايع كرده است»[6]و در روايتى ديگر فرمودند: گويا اصلا عملى انجام نداده
[1]. وسائل، جلد 6، صفحه 285.
[2]. مستدرك، جلد 2، صفحه 413 «از امام على (عليه السلام)».
[3]. غررالحكم (در همين كتاب شريف هست كه فرمودند: «احىِ معروفَك بَاماتَتِه» «عمل نيك خود را با ميراندن آن زنده كنيد».
[4]. همان مدرك.
[5]. غررالحكم- بحار، جلد 78، صفحه 111.
[6]. غررالحكم ..
است
«مَنْ لم يُرَبّ معروفَه فَكانّه لم يَصْنَعْهُ».[1]
در روايتى امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«رايتُ المعروف لا يَتُمّ الّا بثلاث: تصغيره و ستره و تعجيله فانّك اذا صغّرتَه عظّمته عند مَنْ تَصنَعُه اليه و اذا سَتَرتَه تَمَّمتَهُ و اذا عجَّلتَه هَنَّأتَه و انْ كانَ غير ذلك سخَّفته نَكّدته»:
«عمل نيك و معروف به اتمام نمىرسد مگر به سه چيز: كوچك كردن آن، پوشاندن آن، تعجيل كردن در آن زيرا هنگامى كه آن را كوچك كنى بزرگ كردهاى آن را نزد كسى كه برايش اين كار نيك را انجام دادهاى، و وقتى آن را بپوشانى، تمام كردهاى آن را و زمانى كه تعجيل در
انجام آن كردى آن را مبارك گردانيدهاى و اگر غير اين باشد آن عمل را ناقص و نامبارك گردانيدهاى».[2]
در روايتى ديگر از مولى على (عليه السلام) است:
«قَضاء الحوائج الّا بثَلاث: بِاسْتِصْغارِها لِتُعْظَم و بِاستِكتامِها لِتُظْهَر و بِتَعجيلها لِتُهْنَأ»:
«بر آورده شدن حاجتها كامل و تمام نمىشود مگر به سه چيز: كوچك شمردن آن تا بزرگ شود، پنهان كردن و كتمان آن تا ظاهر شود، تعجيل وتسريع در آن تا مبارك گردد».[3]
ثالثاً: كار نيك را گرچه كوچك باشد، حقير مشماريد! رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) مىفرمودند: هيچ كار نيكى را كوچك نشماريد، گرچه به اين باشد كه برادر خود را ملاقات كنى و به او روىخوش نشان دهى![4]در جاى ديگر فرمود:
«دَخَلَ عبدٌ الجنّة بِغُصْن من شوك كان على طريق المسلمين فَاماطَهُ عنه»:
«يك بنده داخل بهشت مىشود، بواسطه شاخه تيغى كه در راه مسلمانها بوده و او برداشته و آن را كنار گذاشته است».[5]
[1]. غررالحكم.
[2]. فروع كافى، جلد 4، صفحه 30- وسائل، جلد 11، صفحه 543.
[3]. وسائل، جلد 11، صفحه 543.
[4]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 166.
[5]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 49 ..
در روايتى ديگر فرمودند: «كسى كه چيزى را از راه مسلمين كه موجب آزار آنها مىشود، برداشت خداوند براى او پاداش قرائت كردن چهارصد آيه مىنويسد كه هر حرفى ده ثواب و حسنه دارد».[1]
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند: «امام سجاد (عليه السلام) در جاده عبور مىكردند، تكه گلى در وسط راه بود از مَركب خود پياده شدند و آن را با دست خود از وسط راه دور كردند».[2]
معاذ با مردى با هم مىرفتند، معاذ سنگى را از وسط جاده برداشت، آن مرد گفت چرا چنين كردى؟ گفت از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مىفرمود:
«مَنْ رَفَعَ حجراً مِنَ الطريق كتبت له حسنةٌ وَ مَنْ كانَتْ له حَسَنَةٌ دَخَلَ الجنّة»:
«كسى كه سنگى را از راه بردارد، براى او حسنهاى نوشته مىشود و كسى كه براى او حسنه باشد داخل بهشت مىشود».[3]
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «كسى كه از گروهى مسلمان دفع ضرر آب و آتش كند، بهشت بر او واجب است».[4]
در جاى ديگر فرمودند: «كسى كه ضرر آب و آتش يا ظلم دشمن معاند مسلمين را دور كند، خداوند گناه او را مىآمرزد».[5]
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «كسى كه در كنار راه جايگاهى بسازد كه عابرين در آن جاى گيرند، خداوند عزوجل در روز قيامت او را پوششى از نور محشور مىكند»،[6]
[1]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 121.
[2]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 50.
[3]. ترغيب، جلد 3، صفحه 619 (طبرانى در كبير روايت كرده است).
[4]. وسائل، جلد 11، صفحه 109.
[5]. همان مدرك (الميزان الحكمه اين روايات را با روايت ديگرى در، جلد 6، صفحه 238 تا 252 جمع كرده است).
[6]. بحار الانوار، جلد 7، صفحه 216 ..
در روايتى ديگر مىفرمايند: «بر پوششى از دُرّ و جواهر مبعوث و محشور مىشود و صورت او براى اهل محشر كه جمع شدهاند نور مىدهد».[1]
[1]. وسائل، جلد 11، صفحه 562 ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
85- 86- نيكىاش رو آورده و شرش رخ برتافته!
«مُقْبِلا خيرُه مُدْبِراً شَرُّه»
ترجمه:(پرهيزگار را مىبينى كه) خير و نيكى او روى كرده و شَرّ و پليدى او پشت كننده است ...
شرح:در فرازهاى قبل در مورد خير و شرّ بحث شد و اينكه صدور كار نيك و خير از آنها مورد انتظار است و كار بد و زشت و شرّ از آنها مورد انتظار نيست. مردم از ناحيه آنها در امنيت كامل هستند، و حال مولى على (عليه السلام) مىفرمايند: «نه اينكه كار خير از آنها مورد انتظار است بلكه كارهاى نيك آنها پيوسته به سوى مردم روان است و نه اينكه مردم از كار زشت آنها و شرور آنها در امانند، بلكه كارهاى پليد و ناپسند آنها از مردم پشت كرده و گريزان است خيرات آنها در روى كردن به مردم، زياد و زيادتر مىشود و شرور آنها كمكم از مردم دور مىشود، نسبت خير و شر عكس است هر چه خير نزديكتر مىشود، شرّ دورتر و كمرنگتر مىگردد، و هر چه شرّ نزديكتر مىشود خير دورتر مىگردد».
انسان بايد خيرش بدون درخواست به كسى برسد، انسان بايد خيراتش مانند آب رودخانهاى باشد كه، خود عبور مىكند تا مردم هر وقت بخواهند از آن استفاده
كنند نه اينكه وقتى آب خواهند آب دهد.
اگر نيازمندى را ديدى، مگذار شخصيت خود را به خاطر سؤال و طلب از تو خرد كند، مگذار سيلى ذلت صورت او را سياه كند، تو خود در رفع نيازش اقدام كن.
مردى به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) گفت: يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) همسايهاى دارم كه ديگ غذا بر بار مىگذارد و مرا از آن نمىدهد حضرت فرمودند: «آن كس به من ايمان نياورده است»![1]
چرا بايد همسايه اظهار عجز و گرفتارى و گرسنگى كند، تا به او كمك كنيد، قبل از اينكه دست به اين كار زند، شما كه ادعا مىكنيد، پيرو پيامبريد، اقدامى در حق او كنيد.
قرآن از صفات مؤمنين، سرعت در خيرات و سبقت در آنها را مىشمارد «أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِى الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ»[2]
در جاى ديگر مىفرمايد: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّكُمْ»: «با انجام كارهاى نيك به سوى مغفرت و آمرزش از طرف پروردگارتان سرعت گيريد».[3]
در روايتى آمده است:
«التبّرعُ بِالمَعْروُف و الاعطاءُ قَبلَ السّؤال مِن اكْبَر السُّؤدَد»:
«نيكوئى كردن بدون درخواست و عطا كردن پيش از سؤال و درخواست، از بزرگترين كرامتها و آقائيها است».[4]
از حكيمى پرسيدند: آقائى و سرورى چيست؟ گفت: نيكوئى با قوم خود و تحمّل گناه گفتند شرّ چيست؟ گفت: رنج بازداشتن و عطا دادن گفتند مجد و بزرگوارى چيست؟ گفت: غرامت كشيدن و مكارم اخلاقى را بنا نهادن.[5]
نگذاريد زمانه چنان شود كه پرهيزگاران واقعى فرياد غربت سر دهند،
[1]. اخلاق محتشمى، صفحه 373.
[2]. سوره مؤمنون، آيه 61.
[3]. سوره آل عمران، آيه 133.
[4]. اخلاق محتشمى، صفحه 383.
[5]. همان مدرك، صفحه 388 ..
نگذاريد كه على گونهها مانند على (عليه السلام) بر سر مردم فرياد زنند
: «وَ قَد اصْبَحْتُم فى زَمَن لا يَزْدادُ الخَير فيه الّا ادباراً»:
«شما در زمانى صبح كردهايد و زندگى مىكنيد كه خير و نيكى جز عقبماندگى چيزى ببار نمىآورد! و شر و بدى عامل پيشروى است!»[1]
يعنى برخلاف حالات و صفات متقين عمل مىكنيد، و اين ننگ يك جامعه است كه مركزى براى شرور باشد.
زشت است براى جامعهاى كه مركز اجحافها، ظلمها، تعديها و خالى از نيكيها و درستيها و صداقتها و محبتها و صميميتها باشد.
مرحوم الهى، اين عارف سوخته، در ذيل اين فراز(بَعيداً فُحشه لَيّناً قَولُه غائبا مُنْكَرهُ حاضِراً مَعْرُوفُه مُقبلا خَيْرُهُ مُدبراً شرّه)چنين سروده است:
نيايد زشت حرفى بر زبانش
بود زيبا سخن شيرين دهانش
نهان از جان پاكش زشت رفتار
عيان از وى نكوئى در همه كار
هر آن خوبيت، باشد روبرويش
هر آن بد، پشت گرداند زكويش
درخت هستيش شيرين دهد بَر
كجا تلخى بر آرد ناى شكر
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 129 صبحى صالح و فيض الاسلام ..