85- 86- نيكىاش رو آورده و شرش رخ برتافته!
«مُقْبِلا خيرُه مُدْبِراً شَرُّه»
ترجمه:(پرهيزگار را مىبينى كه) خير و نيكى او روى كرده و شَرّ و پليدى او پشت كننده است ...
شرح:در فرازهاى قبل در مورد خير و شرّ بحث شد و اينكه صدور كار نيك و خير از آنها مورد انتظار است و كار بد و زشت و شرّ از آنها مورد انتظار نيست. مردم از ناحيه آنها در امنيت كامل هستند، و حال مولى على (عليه السلام) مىفرمايند: «نه اينكه كار خير از آنها مورد انتظار است بلكه كارهاى نيك آنها پيوسته به سوى مردم روان است و نه اينكه مردم از كار زشت آنها و شرور آنها در امانند، بلكه كارهاى پليد و ناپسند آنها از مردم پشت كرده و گريزان است خيرات آنها در روى كردن به مردم، زياد و زيادتر مىشود و شرور آنها كمكم از مردم دور مىشود، نسبت خير و شر عكس است هر چه خير نزديكتر مىشود، شرّ دورتر و كمرنگتر مىگردد، و هر چه شرّ نزديكتر مىشود خير دورتر مىگردد».
انسان بايد خيرش بدون درخواست به كسى برسد، انسان بايد خيراتش مانند آب رودخانهاى باشد كه، خود عبور مىكند تا مردم هر وقت بخواهند از آن استفاده
كنند نه اينكه وقتى آب خواهند آب دهد.
اگر نيازمندى را ديدى، مگذار شخصيت خود را به خاطر سؤال و طلب از تو خرد كند، مگذار سيلى ذلت صورت او را سياه كند، تو خود در رفع نيازش اقدام كن.
مردى به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) گفت: يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) همسايهاى دارم كه ديگ غذا بر بار مىگذارد و مرا از آن نمىدهد حضرت فرمودند: «آن كس به من ايمان نياورده است»![1]
چرا بايد همسايه اظهار عجز و گرفتارى و گرسنگى كند، تا به او كمك كنيد، قبل از اينكه دست به اين كار زند، شما كه ادعا مىكنيد، پيرو پيامبريد، اقدامى در حق او كنيد.
قرآن از صفات مؤمنين، سرعت در خيرات و سبقت در آنها را مىشمارد «أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِى الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ»[2]
در جاى ديگر مىفرمايد: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّكُمْ»: «با انجام كارهاى نيك به سوى مغفرت و آمرزش از طرف پروردگارتان سرعت گيريد».[3]
در روايتى آمده است:
«التبّرعُ بِالمَعْروُف و الاعطاءُ قَبلَ السّؤال مِن اكْبَر السُّؤدَد»:
«نيكوئى كردن بدون درخواست و عطا كردن پيش از سؤال و درخواست، از بزرگترين كرامتها و آقائيها است».[4]
از حكيمى پرسيدند: آقائى و سرورى چيست؟ گفت: نيكوئى با قوم خود و تحمّل گناه گفتند شرّ چيست؟ گفت: رنج بازداشتن و عطا دادن گفتند مجد و بزرگوارى چيست؟ گفت: غرامت كشيدن و مكارم اخلاقى را بنا نهادن.[5]
نگذاريد زمانه چنان شود كه پرهيزگاران واقعى فرياد غربت سر دهند،
[1]. اخلاق محتشمى، صفحه 373.
[2]. سوره مؤمنون، آيه 61.
[3]. سوره آل عمران، آيه 133.
[4]. اخلاق محتشمى، صفحه 383.
[5]. همان مدرك، صفحه 388 ..
نگذاريد كه على گونهها مانند على (عليه السلام) بر سر مردم فرياد زنند
: «وَ قَد اصْبَحْتُم فى زَمَن لا يَزْدادُ الخَير فيه الّا ادباراً»:
«شما در زمانى صبح كردهايد و زندگى مىكنيد كه خير و نيكى جز عقبماندگى چيزى ببار نمىآورد! و شر و بدى عامل پيشروى است!»[1]
يعنى برخلاف حالات و صفات متقين عمل مىكنيد، و اين ننگ يك جامعه است كه مركزى براى شرور باشد.
زشت است براى جامعهاى كه مركز اجحافها، ظلمها، تعديها و خالى از نيكيها و درستيها و صداقتها و محبتها و صميميتها باشد.
مرحوم الهى، اين عارف سوخته، در ذيل اين فراز(بَعيداً فُحشه لَيّناً قَولُه غائبا مُنْكَرهُ حاضِراً مَعْرُوفُه مُقبلا خَيْرُهُ مُدبراً شرّه)چنين سروده است:
نيايد زشت حرفى بر زبانش
بود زيبا سخن شيرين دهانش
نهان از جان پاكش زشت رفتار
عيان از وى نكوئى در همه كار
هر آن خوبيت، باشد روبرويش
هر آن بد، پشت گرداند زكويش
درخت هستيش شيرين دهد بَر
كجا تلخى بر آرد ناى شكر
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 129 صبحى صالح و فيض الاسلام ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
87- خونسردى در شدائد و مشكلات
«فىِ الزَّلازِل وَ قُور»
ترجمه:فرد پرهيزگار در زلزلهها و حوادث مضطرب كننده زندگى، سنگين و با وقار و خونسرد و آرام است.
شرح:مولى على (عليه السلام) به صفتى ديگر كه ويژگى پرهيزگاران است، اشاره مىكنند و آن آرامش و وقار است.
وقار در مقابل خفّت و سبكى است وقار و تأنّى از نشانههاى عقل، و خفّت و سبكى و عجله در امور از نشانههاى جهل است.
پرهيزگاران در زلزلههاى زندگى سنگين و با اطمينان خاطر هستند، آنها همچون كوههاى سنگين و سر به فلك كشيده در برابر تندبادها و حركتهاى تند روزگار مقاوم ايستادهاند، آنها چون مظهرى از حق هستند، پايدارند، از بين حق و باطل آنچه ماندنى و هميشگى است حق است، باطل همچون كف روى آب گذرا است، باطل همچون خس و خاشاكى بر روى آب در حركت است.
حق همچون صخرههاى سنگين در برابر آب است، كه آب قدرت تكان دادن آنها را ندارد، و اگر حركت آب تند، كُند و مانند اينها شود آن صخرهها همچنان باوقار
و صلابت ايستادهاند به خلاف خس و خاشاك كه سيل به هر طرف كه بخواهد آنها را مىبرد.
زلزلهها و حركتهاى تند اجتماعى گرچه بتواند بر چهره آنها خراشى وارد كند، ولى آنها را نمىتواند از مسير حق خود منحرف كند.
در آنجا كه زلزلهها همه چيز را تكان مىدهد، آنها استوارند، زيرا حق استوار است، آنها مانند بعضىها هر روز در زير يك بيرق و در زمره يك دسته به خاطر مصالح شخصى يا گروهى قرار نمىگيرند، آنها از هر چه رنگ دارد آزادند و تعلق آنها به ذات حق، وابستگى نيست، بلكه گسستگى از هر چيز است، اين عدم دلبستگى به غير حق آنها را همچون ذات احديت ثابتقدم نگاه مىدارد، همانگونه كه ذات حق تحت تأثير هيچ شىء قرار نمىگيرد، ذات پرهيزگاران واقعى كه مجلاى تابش حق و نمايانگر ذات اويند، غير متغير است، و از مواضع ثابت خود عدول نمىكند.
احمدبن عمر حَلَبى مىگويد از امام صادق (عليه السلام) سؤال شد:
«اىّ الخِصال بالمرء اجْمَل؟ وقارٌ بِلامَهابة و سَماحٌ بِلا طَلبِ مُكافاة وَ تَشاغُلٌ بِغير متاع الدنيا»:
«چه خصلتهائى براى مرد زيباتر است؟ وقارى كه بدون هيبت و ترساندن باشد و بخششى كه بدون توقع پاداش و جزاء باشد و مشغول شدن به غير متاع دنيا (و به آخرت پرداختن)».[1]
اميرمؤمنان على (عليه السلام) براى كسانى كه مأمورِ گرفتن زكات مىكردند، چنين مىنوشتند،
«فَاذا قَدِمتَ على الحَىّ فَانْزِل بِمائِهِم مِنْ غير انْ تُخالِطَ ابْياتهم ثُمَّ امْضِ اليهم بالسكينة و الوَقار حتّى تقومَ بينهم فَتُسَلِّمَ عليهم و لا تُخْدِج بالتحيّة لَهُم ...»:
«وقتى به قبيلهاى وارد شدى، بر سر آب آنها (آنجا كه از آن آب برمىدارند) پياده شو بدون آن كه به خانههاى آنها درآئى، سپس با آرامش و وقار به سوى آنها برو تا بين آنها
[1]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 337 ..
بايستى و سلام بر آنها كنى، و از درود بر آنها بخل نورز (و كوتاهى مكن).[1]
مولى على (عليه السلام) از صفات عاملين و گيرندگان زكات «وقار» را مىشمرد، يعنى آرام و خونسرد باشد و اگر به او پرخاشگرى نيز شد، با وقار ايستادگى كند و با نرمى و ملايمت به وظيفه خود عمل نمايد.
وقار جمال انسان است!«جمال الرجل، الوقار»[2]،نيكى و نيكوكارى انسان در خوشلباسى و خوش زندگى كردن نيست، بلكه در آرامش و وقار در همه حال و خصوصاً در مشكلات است.
«ليس البرّ فى حُسْن اللباس و الزّى ولكن البّر فى السكينة و الوقار».[3]
وقار زيبائى عقل است«الوقار حلية العقل»[4]،وقار نور و زينت انسان است «وقار الرجل نورٌ و زينَةٌ».
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودهاند:
«عليكم بالسكينة و الوقار»[5]
مولى على (عليه السلام) مىفرمايد:
«المؤمن وَقُور عندَ الهَزاهِز، ثُبُوتٌ عند المَكارِه، صَبورٌ عندَ البلاء»:
«مؤمن در فتنههاى تكان دهنده سنگين و آرام است، در موقع ناملايمات و مكروهات ثابتقدم و در نزول بلا صابر است».[6]
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: سزاوار است كه مؤمن هشت خصلت دارا باشد: باوقار در فتنهها و حوادثِ تكان دهنده، صبور در موقع نزول بلا، شاكر در رفاه و آسايش، قانع به آنچه خداوند روزى او كرده است، ظلم به دشمنان روا
نمىدارد، زحمتى براى ياران ندارد، بدن او از دست او در زحمت و مردم از دست او در راحتى
[1]. نهجالبلاغه، نامه 25، صبحى صالح و فيض الاسلام.
[2]. غررالحكم.
[3]. كنز العمال، خبر 6401 از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله).
[4]. غررالحكم.
[5]. كنز العمال، خبر 6402.
[6]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 27 ..
و آسايشند.[1]
در روايت آمده كه سبب وقار و آرامش حلم و بردبارى است
«سبب الوَقار الحلم»[2]
يا در روايت ديگر آمده
«الوقار نتيجة الحلم»[3])
و اين نشان مىدهد، نتيجه صفت حلم و استقامت در برابر مشكلات، آرامش و وقار است.
در خبرى آمده است راهبى بنام شمعون بن لاوى از فرزندان يهودا كه از حواريون عيسى (عليه السلام) بود، سؤالات زيادى از نبىاكرم (صلى الله عليه وآله) كرد و جواب شنيد و در آخر به حضرت ايمان آورد، و مرحوم حسن بن شُعْبة الحرانى در تحت العقول قسمتى از سؤال و جوابها را آورده است و شاهد ما اين چند جمله است كه حضرت فرمودند از حياء وقار حاصل شود و از وقار مداومت برخيزد و در مورد «رَزانَة» كه همان وقار است، فرمودند: «از آن لطف و ثبات و اداء امانت و ترك خيانت و صدق زبان و محفوظ كردن شهوت و نيكوئى مال و استعداد و آمادگى براى مقابله با دشمن و نهى از منكر و ترك بيخردى و ترك بىصبرى حاصل شود، و اين چيزهائى است كه عاقل با آرامش و وقار به آن دست مىيابد، پس خوشا به حال كسى كه با وقار شد و سستى و جهالت در آن نبود و عفو و گذشت كرد».[4]
على (عليه السلام) مىفرمايند:
«كُنْ فى الشَّدائِد صَبُوراً و فى الزَّلِازل وَقُورا»:
«در سختيها صابر و در زلزلهها و حوادث تكان دهنده آرام و باوقار باش!»[5]
از خداوند آرامش و وقار و سكينت قلبى را بخواه كه او كسى است كه باران آرامش را بر زمين قلبهاى مؤمن فرو مىريزد «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 47.
[2]. غررالحكم.
[3]. غررالحكم.
[4]. تحف العقول، صفحه 20.
[5]. غررالحكم (اين روايات را با روايات ديگرى صاحب ميزان الحكمه در جلد 10، صفحه 606 تا 610 در بحث وقار جمعآورى كرده است) ..