سريعاً به هوش آئيم و خود او ما را در آن حال حفظ كند كه ديوانه خود قادر بر كنترل خود نيست.
32- علماء
حضرت دومين وصف روزانه پرهيزگاران كه در مواجهه با مردم به مرحله بروز مىرسد، علم معرفى مىكند، سخن از علم، و نوشتن درباره آن وقت بسيار و اوراق بيشمار مىطلبد كه تفصيل بيش از حدّ زيبنده اين نوشتار نيست، ولذا به قدرى كه موردنظر است، مىنگاريم.
مرحوم خوئى در شرح نهجالبلاغه خود گويد: «علم» از جنود عقل است كه مقابل آن جهل است. مراد از علم چيست؟ مرحوم ابن ميثم بحرانى علم را علم نظرى مثل شناخت صانع و صفات او گرفته، كه بنابر نسخه وى بسى نيكو است، زيرا نسخه وى به جاى «حلماء» حكماء داشت و حكمت را علم عملى و حكيم را دارنده كمال قوه نظرى و عملى نمود، و اگر نسخه را(حلماء علماء)بگيريم و مثل مرحوم خوئى حلم را حد وسط مهانة و افراط در غضب بدانيم، بهتر است؛ علماء را اعم از علم نظرى و عملى بگيريم، چنانكه مىتوان از شرح خوئى نيز استفاده كرد،[1]علم نظرى را كه مثال زديم و علم عملى هم مثل معرفت تكاليف و احكام عمليه شرعية.
در فضيلت علم همين بس كه مقام جدّ ما آدم (عليه السلام) و خليفة الهى او بواسطه
[1]. اين كه گفتيم مىتوان استفاده كرد، زيرا عبارت مرحوم خوئى قابل مناقشه هست كه مىتوانيد ملاحظه كنيد، قابل توجه است كه اگر كسى حلم را معنى دوم كرد كه ثابت بودن در امور بود كه نوعى اعتدال در مرحله عمل در همه امور بود مثل ابنميثم مىتواند علم را علم نظرى بيگرد تا مطلق علم نظرى و عملى گفته شده باشد ..
علم او بود، خواه علم به حقائق و اسرار هستى باشد و خواه علم به اسماء و صفات الهى، علم اسماء كه در آيه قرآن آمده:(عَلَّمَ آدَمَ الاسْماءَ كُلَّها)هر كدام باشد، دانش است و موجب شده آدم (عليه السلام) مسجود ملائكه شود، از آيات 30 به بعد سوره بقره كه در مورد آفرينش آدم (عليه السلام) است، استفاده مىشود كه: خليفة الله بودن او رابطه مستقيم با دانش او دارد، هر چه دانش بيشتر اين مقام بلندتر است.
بايد تصريح كرد و گفت بنازم به آئين حياتبخش اسلام كه از محيط جهل و نادانى برخاست، و مدال افتخار آدم (عليه السلام) را علم و آگاهى او قرار داد. اگر قرآن را با تورات (تحريف شده) و نظر هر يك را راجع به دانش بررسى كنيم، خواهيم ديد، اسلام علم را در چه جايگاهى قرار داده و تورات در چه جايگاهى.
گفته شده تورات به بيش از 1000 زبان منتشر شده، و مورد احترام يهوديت و مسيحيت است، وقتى به فصل دوم و سوم سفر تكوين (پيدايش) مىرسيم، مىگويند: آدم را به خاطر اين از بهشت راندند كه از درخت علم و معرفت خورد، و چشمش باز شد، و ديد عريان است و پشت درخت پنهان شد، خدا پرسيد كجائى؟ گفت پشت درخت، گفت چرا آنجا رفتهاى؟ گفت برهنهام، گفت از كجا فهميدى زشت است، معلوم مىشود از آن درخت خوردهاى و عقل به كلهات آمده، سپس دستور داد، بيرونش كنيد، كه بهشت جاى عاقلان نيست، البته اين بيانى كه كرديم بيان عاميانه به زبان خودمان بود، و حال ترجمه بعضى از مطالب فصل دوم و سوم سفر تكوين را بيان مىكنيم:
در فصل دوم آمده است: «پس خداوند خدا آدم را از خاك زمين صورت داد، و نسيم حيات را بر دماغش دميد، و آدم جان زنده شد؛ و خداوند خدا هر درخت خوشنما و به خوردن نيكو، از زمين رويانيد، و هم درخت «حيات» در وسط باغ و درخت «داشتن نيك و بد» را ... و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت كه از تمامى درختان باغ مختارى كه بخورى، اما از درخت «دانستن نيك و بد» مخور، چه در روز
خوردنت از آن مستوجب مرگ مىشوى ...»
و در فصل سوم چنين آمده است: «و آواز خداوند را شنيدند كه به هنگام نسيم روز در باغ مىخراميد و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند.
«و خداوند خدا آدم را آواز كرده وى را گفت كه كجائى؟! او ديگر جواب گفت كه آواز تو را در باغ شنيدم و ترسيدم، زيرا كه برهنهام، به جهت آن پنهان شدم.
«و خدا به او گفت كه: تو را كه گفت كه برهنهاى؟ آيا از درختى كه تو را امر كردم، نخورى و خوردى؟! و آدم گفت: زنى كه از براى بودن با من دادى، او از آن درخت به من داد كه خوردم؛ و خداوند خدا گفت كه: اينك آدم نظر به دانستن نيك و بد چون يكى از ما شده، پس حال مبادا كه دست خود را دراز كرده هم از درخت حيات بگيرد، و خورده دائماً زنده ماند. پس از آن سبب خداوند خدا او را باغ عدن راند تا آنكه در زمينى كه از آن گرفته شده بود فلاحت نمايد».
همانطور كه مشاهده فرموديد، اين «افسانه زننده» كه در تورات كنونى به عنوان يك واقعيت تاريخى آمده است، علت اصلى اخراج آدم (عليه السلام) از بهشت و گناه بزرگ او را توجه به علم و دانش و دانستن نيك و بد مىداند. و چنانچه آدم (عليه السلام) دست به شجره «نيك و بد» دراز نمىكرد، و تا ابد در جهل باقى مىماند، تا آنجا كه حتى نداند برهنه بودن زشت و ناپسند است، براى هميشه در بهشت باقى مىماند.
به اين ترتيب مسلماً آدم نبايد از كار خود پشيمان شده باشد، زيرا از دست دادن بهشتى كه شرط بقاى در آن ندانستن نيك و بد است، در برابر به دست آوردن علم و دانش تجارب پرسودى محسوب مىگردد، چرا آدم (عليه السلام) از اين تجارب نگران و پشيمان باشد؟!
بنابراين افسانه، تورات درست در نقطه مقابل قرآن كه ارزش مقام انسان و سرّ آفرينش او را در«علم الاسماء»معرفى كره قرار دارد.
از اين گذشته در افسانه مزبور مطالب زننده عجيبى درباره خداوند و يا مخلوقات او ديده مىشود كه هر يك از ديگرى حيرتانگيزتر است، و آن عبارت است از:
1- نسبت دروغ به خداوند (چنانكه در جمله شماره 17 فصل دوم مىگويد: «خداوند گفت از آن درخت نخوريد كه مىميريد، در حالى كه نمىمردند بلكه دانا مىشدند).
2- نسبت بخل به خداوند (چنانكه در جمله 22 فصل سوم مىگويد كه خدا نمىخواست آدم و حوّا از درخت علم و حيات بخورند و دانا شوند و زندگى جاويدان پيدا كنند).
3- نسبت حسد به خداوند (چنانكه از همان جمله استفاده مىشود كه خداوند بر اين علم و دانشى كه براى آدم پيدا شده بود رشك برد).
4- نسبت جسم به خداوند (چنانكه از جمله 8 فصل سوم استفاده مىشود كه خداوند به هنگام صبح در خيابانهاى بهشت مىخراميد).
5- خداوند از حوادثى كه در نزديكى او مىگذرد بىخبر است (چنانكه در جمله 9 مىگويد صدا زد آدم كجائى، و آنها در لابلاى درختان خود را از چشم خداوند پنهان كرده بودند).[1]
مطلبى كه ذكر آن خالى از لطف نيست، اين است كه مراد از «شجره منهيه» (درختى كه حضرت آدم (عليه السلام) از آن نهى شده بود) چيست؟ صاحب تفسير «اطيب البيان» در ذيل اين آيات گويد: «بعضى گفتند حنطه (گندم) و بعضى عنب (انگور) و بعضى زيتون، و بعضى كافور و بعضى شجره علم خير و شر و بعضى شجره خلد دانستهاند، و قائل به شجره علم خير و شر، كلبى است و او از تورات رائج اخذ نموده، و قصه
[1]. قسمت مقايسه قرآن و تورات از كتاب قرآن و آخرين پيامبر، از صفحه 127- 132 اقتباس شده است (به نقل از تفسير نمونه، جلد 1، صفحه 189- 191 ذيل آيات مورد بحث) ..
تورات به جهاتى محرّف است و قائل به شجره خلد ابن جذعان است، و اين نيز قول باطلى است، براى اينكه اولا مأخوذ از قول شيطان است كه گفت: (هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْك لَّا يَبْلَى[1]و ثانياً اگر شجره خلد بود، بايد آدم و حوّا در بهشت جاودان باشند نه اينكه خارج شوند؛ و اخبار در اين باره مختلف است و در بعضى اخبار دارد كه همه اينها حق است زيرا درخت بهشتى شامل همه انواع خوراكيها هست،[2]و آنچه به نظر اقرب است، اين كه شجره از چيزهائى بوده كه خوردن آن با ماندن در بهشت مناسبتى نداشته، و بعيد نيست كه همان حنطه (گندم) بوده است».[3]
نكاتى در مورد علم و جهل
با توجه به خطاهاى«اعلموا»در قرآن درمىيابيم كه قرآن با اين خطاب، مسائل مربوط به عقائد و اعمال و برنامه زندگى را متذكر شده است؛ علاوه بر اين طلب علم را در هر حال بر زن و مرد مسلمان واجب كرده است؛ در كلمات پيامبر (صلى الله عليه وآله) است«طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُل مُسْلم وَ مُسْلمة»[4]در كلمات امام صادق (عليه السلام)، نيز آمده«طلَبُ العِلم فِريضة على كل حال».[5])
براى آگاهى از توجه اسلام به علم و ارج نهادن به آن، كافى است به اين حديث بنگريم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود:
«اغدُ عالماً او مُتَعَلّما او مستمِعاً او مُحِبّا و لا تكن الخامس»:
«يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنوا از دانشمندان و يا دوستدار آنان، و هرگز نفر پنجمى نباش كه هلاك خواهى شد!»[6]«علم و دانش آنقدر شرافت دارد
[1]. سوره طه، آيه 120.
[2]. از عيون از حضرت رضا (عليه السلام) نيز نقل شده است.
[3]. تفسير اطيب البيان، جلد 1، صفحه 517.
[4]. بحارالانوار، جلد 1، صفحه 117.
[5]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 172.
[6]. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 22 ..
كه هر كس آن را دارا نيست، ادعا مىكند عالم است، و اگر نسبت علم به او داده شود، خشنود مىشود و اگر نسبت جهل به او داده شود، از آن تبرّى و برائت مىجويد،»
«كَفَى بِالعِلمِ شَرَفاً ان يَدَّعيه مَن لا يُحسِنُه و يَفرَح اذا نُسِبَ اليه و كَفى بِالجَهْلِ ذَمّاً انْ يَبْرأ مَن هو فيه».[1]
چقدر فرق است بين آنچه از تورات كنونى نقل كرديم كه طبق آن خداوند نمىخواست حضرت آدم (عليه السلام) عالم شود و بين قول امام صادق (عليه السلام) كه فرمود:
«لَوَدَدتُ انَّ الصحابى ضُرِبَتْ رُؤُسهم باسياط حتّى يتفَقّهوا»:
«من دوست دارم با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا عالم و فقيه شوند.[2]يعنى حاضرم يارانم را با تازيانه بدنبال علم و دانش بفرستم!
و نيز چقدر فاصله است بين آنچه تورات كنونى و تحريف شده دارد، با قول مؤسس اسلام و نبىّ گرامى (صلى الله عليه وآله) كه فرمود:
«العلمُ حَياةُ الاسلامِ وَ عِمادُ الايمان»:
«علم مايه حيات اسلام و ستون ايمان است!»[3]اسلام و ايمان بدون علم، مردهاى بيش نيست، زيرا اسلام بدون علم را هر لحظه كه دشمن اراده كند، مىتواند از دست چنين شخصى بگيرد، زيرا تنها اسلحهاى كه مىتواند اين گوهر گرانبها يعنى اسلام را حفظ كند، علم است و او از ابتدا خلع سلاح شده، و لذا گرفتن اسلام و ايمان او بسيار راحت است، چنان كه گرفتن يك جواهر از درون مشت يك مرده چنين است!
در اينجا به نكاتى در مورد علم و جهل به طور اختصار توجه مىكنيم:
1- خداوند نخستين معلّم است، در قرآن به آياتى برمىخوريم كه خداوند خود را به عنوان معلم معرفى كرده گاه به آدم (عليه السلام) علم اسماء مىآموزد(وَ عَلَّمَ آدَمَ
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 185.
[2]. كافى، جلد 1، صفحه 8.
[3]. كنز العمال، جلد 10، صفحه 181 ..
الأَسْماءَ كُلَّها)[1]و گاه به نوع انسان آنچه را نمىداند از طريق تكوين و تشريع مىآموزدعَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ[2]گاه قلم بدست او داده و نوشتن مىآموزدالّذى عَلَّمَ بِالْقَلَم[3]گاه يك حرف و دو حرف بر زبانش مىنهند و شيوه سخن گفتن به او تعليم مىدهدالرَّحْمَنُ- عَلَّمَ الْقُرْآنَ- خَلَقَ الْانسَانَ- عَلَّمَهُ الْبَيَانَ[4]
2- امتياز انسان بر سائر موجودات به وسيله علم است، در قرآن چنين مىخوانيم:
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَوَتِ وَالْارْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ
تَكْتُمُونَ: «فرمود، اى آدم، آنها را از اسامى و اسرار موجودات آگاه كن، و هنگامى كه آدم (عليه السلام) آنها را آگاه ساخت، فرمود، نگفتم من غيب آسمانها و زمين را مىدانم، و نيز آنچه را شما (فرشتگان) آشكار مىكنيد، يا پنهان مىداشتيد» ا.[5]
اين سخن پس از اين بود كه ملائكه جنبه فساد انسان را در نظر گرفته بودند، ولى پس از اين كه آگاهى و دانش او را درك كردند، در برابر امر خداوند مبنى بر سجده بر آدم (عليه السلام) خاضع شده و سر تسليم فرود آوردند، و علتى بر مسجود بودن آدم (عليه السلام) نبود مگر علم و دانش او كه موجب امتياز او شد و انسانها هم به نسبت علم خود بر ديگرى برترى دارند، پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:
اكْثَرَ النّاسِ قيمةً اكْثَرُهُم عِلْمَاً وَ اقَلُّ النّاس قيمَةً اقَلَّهُم عِلْماً
«آن كس كه علمش از همه افزونتر باشد، قيمتش از همه بيشتر است، و آن كسى كه علمش از همه كمتر باشد، قيمتش كمتر».[6]و وقتى مسجود
[1]. سوره بقره، آيه 31.
[2]. سوره علق، آيه 5.
[3]. سوره علق، آيه 4.
[4]. سوره الرحمن، آيه 1- 4.
[5]. سوره بقره، آيه 33.
[6]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 164 ..
ملائكه شد مسلماً بر سائر موجوداتى كه اين آگاهى را ندارند، تفوّق و برترى دارد.
3- درجات قرب به خدا متناسب با درجات معرفت است:
... يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات: (اگر به دستورات الهى عمل كنيد) «خداوند كسانى را كه از ميان شما ايمان آوردهاند، و آنها كه از علم بهره دارند، به درجات عظيمى بالا مىبرد.»[1]در آغاز اين آيه سخن از چند دستور اخلاقى درباره آداب مجلس است، و به دنبال آن درجات عالمان و مؤمنان را در پيشگاه
خداوند به عنوان نتيجه و پاداش كسانى كه به اين دستورات عمل كنند، ذكر مىكند.
«درجات» جمع «درجه» به معنى پلههائى است كه به طرف بالا مىرود، و در مقابل «دركات» جمع «دركه» به معنى پلههائى است كه رو به پائين مىرود مانند پلههاى سرداب، تعبير «درجات» به صورت «نكره» اشارهاى به عظمت ايندرجات و جمع بودن آن شايد اشارهاى به تفاوت ميان عالمان در اين درجات باشد.
در تفسير «الميزان» آمده كه: از اين آيه استفاده مىشود كه مؤمنان دو گروهند: «مؤمنان عالم» و «مؤمنان غيرعالم» و مؤمنان عالم برترند، سپس به آيههَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ: «آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند يكسانند»،[2]استناد كرده است.
در روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىخوانيم:
«انَّ الثّوابَ بِقَدْر العَقْل»:
«پاداش هر كس به اندازه عقل (و دانش) او است».[3]هر چه تعقل انسان عالمانهتر و آگاهانهتر باشد، ثواب عملش بيشتر است.
4- انبياء (عليهم السلام) خواهان علم بيشترند.
[1]. سوره مجادله، آيه 11.
[2]. سوره زمر، آيه 9.
[3]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 84 ..