امام صادق (عليه السلام) فرمودند: سكوت شعار محققين به حقائق گذشتگان و حقائق ثابت و محقق است (و در آن فوائدى است).
1- كليد همه راحتيهاى دنيا و آخرت است. 2- رضايت خداوندى در آن است. 3- سبك كردن حساب. 4- حفاظت از خطاها و لغزشها. 5- پوششى بر جاهل است كه جهل و نادانيهاى او آشكار نشود. 6- زينت و زيبائى و ابهّت عالم است. 7- در سكوت گوشهگيرى و انزواى هواى نفسانى است. 8- رياضت و مجاهدت با نفس در آن است. 9- شيرينى عبادت. 10- از بين رفتن قساوت قلب. 11- عفت. 12- جوانمردى و مروّت. 13- تدبر صحيح و فهم و كياست و عقل.
پس تا مجبور و ناچار نشدى، لب به سخن مگشاى و زبان فرو بند، خصوصاً اگر شنونده اهليت كلام تو را نداشته باشد.
ربيع بن خثيم كاغذى در برابر خود مىگذاشت، و هر چه تكلم مىكرد مىنوشت و شبانگاه محاسبه مىكرد، كه چه به نفع او بوده و چه به ضرر او و مىگفت:«آه آه نَجَا الصامِتُون و بَقينا»:«آه آه سكوت كنندگان نجات يافتند و ما باقى مانديم» (و گرفتار سخن شديم)!
بعضى از ياران رسول الله (صلى الله عليه و آله) مرتب سنگ در دهان خود مىگذاردند، وقتى مىخواستند حرف بزنند و مىدانستند براى خدا و در راه خدا و براى انجام وظيفه الهى است، سنگ را از دهان بيرون آورده و سخن مىگفتند. بسيارى از صحابه (سكوت مىكردند) و گاهى آه بلندى مثل تنفس انسان غمديده از سينه مىكشيدند و مانند اشخاص مريض (كه به زور حرف مىزند) حرف مىزدند!
و جز اين نيست كه سبب هلاكت خلق و نجات آنها در سخن و سكوت است (سخن موجب هلاكت و سكوت موجب نجات است)!
پس خوشا به حال كسى كه معرفت عيب كلام و درستى آن و فوائد سكوت نصيبش شد كه اين از اخلاق انبياء (عليهم السلام) و شعار برگزيدگان است، كسى كه ارزش و مقدار
تأثير كلام را فهميده باشد سكوت را شعار خود قرار داده و بدون دقت و تفكر سخن نمىگويد و كسى كه اطلاع و احاطه بر آثار لطيف و خصوصيات دقيق و باريك سكوت پيدا كرده و سكوت را نگهبان امين اسرار و حقائق قلبى خود قرار داده است، البته كلام و سكوت چنين آدم، عبادت خواهد بود و كسى بر اين عبادت او آگاهى نمىيابد بجز پادشاه با جبروت كه خداوند متعال است.[1]
ابن ابى الحديد در ذيل اين فراز مىگويد: پرهيزگار از فوت كلام و سخن نگفتن محزون و ناراحت نمىشود، زيرا سكوت را غنيمت مىداند، نه خسران و زيان
(لانه يَرى الصمتَ مَغْنَماً لا مَغْرَماً)[2])
آرى پرهيزگاران ساكتان ناطقند، آنها گرچه ساكتند ولى روش و منش آنها گوياى ارزشهاى اخلاقى است آنها مجسمه و تابلوى تمامنماى قرآنند، قرآن هم امر و هم نهى مىكند و ساكت ناطق است
(القرآن آمر زاجرو صامتٌ ناطق).[3]
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مىفرمايند: «چهار چيز است كه فقط مؤمن دارا است، يكى از آنها سكوت است و آن اولين عبادت است».[4]
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند: كسانى كه قبل از شما بودند، سكوت را فرا گرفتند و شما سخن را، اگر فردى از شما خواست متعبّد و عبادت كننده (با خلوص نيت) باشد، بايد سكوت را قبل از آن به مدت ده سال فرا گيرد، اگر اين كار
را به خوبى انجام داد و صبر بر آن كرد، متعبّد مىشود وگرنه بايد بگويد: من اهليت آنچه را در نيت دارم، ندارم«ما انا لِما اروم بِاهْل».[5]
از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) نقل شده كه حضرت به مردى كه نزد ايشان آمده بود فرمودند: «آيا
[1]. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب 27.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 160.
[3]. نهجالبلاغه، خطبه 183 صبحى صالح و 182 فيض الاسلام.
[4]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 88.
[5]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 228 ..
تو را به امرى كه وارد بهشت مىكند، راهنمائى كنم» گفت بله يا رسول الله (صلى الله عليه و آله)! فرمودند: «از آنچه خدا به تو داده به ديگرى بده»، گفت: اگر محتاجتر از ديگرى بودم چه طور؟! فرمودند: «مظلوم را يارى كن» گفت: اگر ضعيفتر از كسى باشم كه ياريش مىكنم؟! فرمودند: «راهنماى انسان جاهل و احمق باش»، گفت: اگر خود، جاهلتر از ديگرى بودم؟! فرمودند:
«فَاصْمت لِسانك الّا مِنْ خير»:
«زبان خود را ساكت كن، جز براى خير». تو را خوشحال نمىكند اين كه در وجودت خصلتى از اين خصال باشد، كه به سوى بهشت تو را سوق دهد.[1]
مولى على (عليه السلام) نيز در صفات مؤمن در نهجالبلاغه مىفرمايند:
«كثيرٌ صمته، مشغول وقته»:
«مؤمن سكوتش زياد و وقتش مشغول است».[2]آن قدر به دنبال كار خير است كه ديگر، وقتى براى كلام و سخن بيهوده ندارد.
كم گوى و بجز مصلحت خويش مگوى
چيزى كه نپرسند تو خود پيش مگوى
گوش تو دو دادند و زبان تو يكى
يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگوى[3]
آن را كه شراب معرفت نوش كنند
از هر چه به جز اوست فراموش كنند
آن را كه زبان دهند، ديده ندهند
و آن را كه دهند ديده خاموش كنند[4]
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند: «در حكمت آل داود (عليه السلام) چنين آمده است:
«على العاقل ان يكون عارفاً بزمانه مُقْبلا على شأنه حافظاً لِلِسانه»:
«بر فرد عاقل لازم است كه عارف به زمان خود باشد و روى آورنده به شأن و امورات خود گردد و بررسى احوال خود كند و حافظ زبان خود باشد».[5]
[1]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 296.
[2]. نهجالبلاغه، حكمت 333 صبحى صالح، 329 فيض الاسلام.
[3]. ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى، صفحه 121.
[4]. ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى، صفحه 121.
[5]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 156 ..
«وَشّا» مىگويد: شنيدم از امام هشتم (عليه السلام) كه مىفرمود: اگر مردى از بنىاسرائيل مىخواست عابد بشود مىبايست ده سال قبل از آن سكوت اختيار كند.[1]
زبان بسيار سر بر باد داده است
زبان سر را عدوى خانه زاد است
عدوى خانه خنجر تيز كرده
تو از خصم برون پرهيز كرده
نشد خاموش كبك كوهسارى
از آن شد طعمه باز شكارى
اگر طوطى زبان مىبست در كام
نه خود را در قفس ديدى نه در دام
خموشى پرده پوش راز باشد
نه مانند سخن غمّاز[2]باشد[3]
اتفاق عجيبى كه براى ابويوسف كه از اكابر علماء ادبيات و بزرگان شيعه و از اصحاب امام جواد و امام
هادى (عليهما السلام) است اين كه در پرهيز از لغزشهاى زبان گفته:
يصابُ الفَتى مِنْ عَثْرَة بلسانِه
و ليس يصاب المرء مِنْ عثرَةِ الرِجل
فَعَثْرَتُه فى القول تذهب رأسَه
و عثرته فى الرَّجل تذهب عن مَهَل
(از لغزش زبان به جوان صدمه مىرسد و از لغزش پا به مرد صدمه نمىرسد).
(لغزش او در گفتار سر او را مى بد و لغزش او در پا زود رسيدن را مى برد) اگر خواهى مرد حقيقت باشى سكوت كن، كه گويند شخصى در چين نزد پيرمرد آگاه و صاحب نظرى رفت، و گفت مرا از حقيقت آگاه كن.
پير گفت: حقيقت ده جزو است: يكى كم گفتن و نه ديگر خموش بودن، «باز» (اين پرنده شكارى) به سبب خاموشى به دست پادشاهان است و بلبل به جهت آواز خوشش در قفس. چون چشمه در جوش مباش تا از خاموشى، دريا گردى.
درين دريا به گوهر هر كه ره داشت، به غواصيش بايد دم نگه داشت.
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 156.
[2]. غَمَزَ عيبُه/ ظَهَرَ (غَمّاز در اينجا به معنى بسيار ظاهر كننده عيب است).
[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 5، صفحه 255- 254، ذيل خطبه 77 ..
پيرگوى (گويندهاى كه پيرمرد بود) خودستايى نزد حكيمى لاف مىزد، كه بر سه زبان مسلط است و مىتواند با آن زبانها نطق كند.
حكيم گفت: بفرمائيد كه به چه زبانى مىتوانيد سكوت كنيد.[1]
در مجلس معاويه يكى از بزرگان خاموش بود و هيچ نمىگفت، معاويه گفت: چرا سخن نمىگوئى؟
آن مرد فاضل گفت: چه گويم، اگر راست گويم از تو بترسم و اگر دروغ گويم از خدا بترسم، پس در اين مقام سكوت اولاتر.[2]
مرحوم الهى، عارف معارف، در ذيل اين فراز(ان صمت لم تَغُمّه صَمتُه)گويد:
لب ار خاموش سازد از تكلم
غمش نبود كه دل دارد ترنّم
به خاموشى توان با دل سخن گفت
گهرهاى حقائق بى زبان سفت
به خاموشى گل آرايد چمن را
هزاران راز گويد ياسمن را
به خاموشى يكى مرد روان پاك
ز باغ دل زدايد خار و خاشاك
ز لب چون زشت و زيبا در حجابست
خموشى به ز گفت ناصواب است
ز خاموشى نكوتر گفتن خوش
و اگر ناخوب گوئى باش خامش
ز خاموشى تو را زنهار نايد
كه گفت بد دَرِ حسرت گشايد
ز خاموشى خيال مرد هشيار
در آسايش بود ز اندوه و تيمار
به گاه خامشى نادان غمين است
كه گوئى با خيال خود به كين است
هر آن كو در دلش نقش نگار است
به گاه خامشى سرگرم يار است
لبش خاموش و دل در صحبت دوست
كه با دل صحبت دلدار نيكوست
چو غم دارد زبانش گر خموشست
دلش با روى دلبر در خروش است
ببند اى دل لب از گفتن زمانى
كه دلبر گويدت راز نهانى
[1]. پاسدار اسلام، شماره 90، صفحه 38.
[2]. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 91 ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
101- صدايش به قهقه بلند نمىشود
«وانْ ضَحِك لم يَعْلُ صَوتُه»
ترجمه:پرهيزگار اگر بخندد، صداى خنده او بلند نمىشود.
شرح:اين خصلت نشانه وقار دارنده آن است، لبخند، خنده بزرگان است، حتى بعضى موقع خنديدن دندانهايشان آشكار نمىشود.
آنها كه اعتقاد به مبدأ و معاد دارند و از عاقبت اعمال خود باخبرند، محزونند و اين حزن مانع از خنده نامعقول آنها است و در حد حُسن اخلاق و معاشرت و خوشروئى، لبخند زنند، آنها كه نه اعتقادى دارند و نه به عاقبت خود مىانديشند، از حزن در قلب آنها خبرى نيست و از اين روى فكر مىكنند در آسايش هستند، در حالى كه توهّمى بيش نيست!
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) هيچ وقت صداى خندهاش بلند نمىشد و تنها تبسّم مىكردند. و گويا همه انبياء (عليهم السلام) چنين بودهاند. در جريان حضرت سليمان (عليه السلام) با مورچه در قرآن آمده كه حضرت سليمان (عليه السلام) خندهاى تبسّمگونه كردند:فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّنْ قَوْلِهَا[1]و اين روش انبياء نشانه وقار و توجه آنها به عالم ديگر بود.
[1]. سوره نمل، آيه 19 ..
روزى نبى گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) از كنار عدهاى از جوانهاى انصار عبور كردند و آنها با يكديگر گرم صحبت بودند و صداى قهقهه و خندههايشان بلند بود حضرت
فرمودند: «اى گروهى كه چنين مىكنيد، چه كسى از شما آرزويش فريبش داده و بواسطه اين آرزو در عمل كوتاهى كرده (اين چنين شخصى) بايد از آنچه در قبرها است و آنچه در آنها مىگذرد آگاهى و اطلاع يابد و از حشر و نشر عبرت گيرد و ياد كنيد مرگ را كه نابود كننده لذات است».[1]
در جاى ديگر فرمودند:
«لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و ليبكوا كثيراً»:
«اگر مىدانستيد آنچه را كه من مىدانم، كم مىخنديديد، و بسيار مىگريستند».[2]
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل فرمودند: «چرا هرگز ميكائيل را خندان نديدهام؟ گفت
: «ما ضحك ميكائيل مُنْذُ خُلِقَتِ النار»:
«ميكائيل از وقتى آتش خلق شده نخنديد».[3]
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايند: حضرت داود (عليه السلام) به سليمان (عليه السلام) (فرزندش) فرمود
: «يا بُنَىّ ايّاك و كثرةَ الضحك فَانّ كثرة الضحك تترك العبد حقيراً يوم القيامة»:
«اى فرزندم بپرهيز از خنده زيادى، زيرا زيادى خنده بنده را در روز قيامت حقير دست مىكند».[4]
آرى از قهقهه بپرهيزيد كه از شيطان است(القهقهة من الشيطان)[5]و حتى در روايت از امام باقر (عليه السلام) آمده كه هرگاه قهقهه زديد بعد از آن بگوئيد:«اللهم لا تَمقتنى»«خدايا مرا مورد غضب خود قرار مده»[6]و اين روايت به خوبى نشان مىدهد كه
[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.
[2]. تفسير نور الثقلين، جلد 2، صفحه 249.
[3]. تنبيه الخواطر، صفحه 54.
[4]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277- جلد 76، صفحه 58 (در اين مجلّد بحار «فقيراً يوم القيامه» آمده است).
[5]. وسائل، جلد 8، صفحه 479 (از امام صادق (عليه السلام) است).
[6]. وسائل، جلد 8، صفحه 479 ..