پيرگوى (گويندهاى كه پيرمرد بود) خودستايى نزد حكيمى لاف مىزد، كه بر سه زبان مسلط است و مىتواند با آن زبانها نطق كند.
حكيم گفت: بفرمائيد كه به چه زبانى مىتوانيد سكوت كنيد.[1]
در مجلس معاويه يكى از بزرگان خاموش بود و هيچ نمىگفت، معاويه گفت: چرا سخن نمىگوئى؟
آن مرد فاضل گفت: چه گويم، اگر راست گويم از تو بترسم و اگر دروغ گويم از خدا بترسم، پس در اين مقام سكوت اولاتر.[2]
مرحوم الهى، عارف معارف، در ذيل اين فراز(ان صمت لم تَغُمّه صَمتُه)گويد:
لب ار خاموش سازد از تكلم
غمش نبود كه دل دارد ترنّم
به خاموشى توان با دل سخن گفت
گهرهاى حقائق بى زبان سفت
به خاموشى گل آرايد چمن را
هزاران راز گويد ياسمن را
به خاموشى يكى مرد روان پاك
ز باغ دل زدايد خار و خاشاك
ز لب چون زشت و زيبا در حجابست
خموشى به ز گفت ناصواب است
ز خاموشى نكوتر گفتن خوش
و اگر ناخوب گوئى باش خامش
ز خاموشى تو را زنهار نايد
كه گفت بد دَرِ حسرت گشايد
ز خاموشى خيال مرد هشيار
در آسايش بود ز اندوه و تيمار
به گاه خامشى نادان غمين است
كه گوئى با خيال خود به كين است
هر آن كو در دلش نقش نگار است
به گاه خامشى سرگرم يار است
لبش خاموش و دل در صحبت دوست
كه با دل صحبت دلدار نيكوست
چو غم دارد زبانش گر خموشست
دلش با روى دلبر در خروش است
ببند اى دل لب از گفتن زمانى
كه دلبر گويدت راز نهانى
[1]. پاسدار اسلام، شماره 90، صفحه 38.
[2]. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 91 ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
101- صدايش به قهقه بلند نمىشود
«وانْ ضَحِك لم يَعْلُ صَوتُه»
ترجمه:پرهيزگار اگر بخندد، صداى خنده او بلند نمىشود.
شرح:اين خصلت نشانه وقار دارنده آن است، لبخند، خنده بزرگان است، حتى بعضى موقع خنديدن دندانهايشان آشكار نمىشود.
آنها كه اعتقاد به مبدأ و معاد دارند و از عاقبت اعمال خود باخبرند، محزونند و اين حزن مانع از خنده نامعقول آنها است و در حد حُسن اخلاق و معاشرت و خوشروئى، لبخند زنند، آنها كه نه اعتقادى دارند و نه به عاقبت خود مىانديشند، از حزن در قلب آنها خبرى نيست و از اين روى فكر مىكنند در آسايش هستند، در حالى كه توهّمى بيش نيست!
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) هيچ وقت صداى خندهاش بلند نمىشد و تنها تبسّم مىكردند. و گويا همه انبياء (عليهم السلام) چنين بودهاند. در جريان حضرت سليمان (عليه السلام) با مورچه در قرآن آمده كه حضرت سليمان (عليه السلام) خندهاى تبسّمگونه كردند:فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّنْ قَوْلِهَا[1]و اين روش انبياء نشانه وقار و توجه آنها به عالم ديگر بود.
[1]. سوره نمل، آيه 19 ..
روزى نبى گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) از كنار عدهاى از جوانهاى انصار عبور كردند و آنها با يكديگر گرم صحبت بودند و صداى قهقهه و خندههايشان بلند بود حضرت
فرمودند: «اى گروهى كه چنين مىكنيد، چه كسى از شما آرزويش فريبش داده و بواسطه اين آرزو در عمل كوتاهى كرده (اين چنين شخصى) بايد از آنچه در قبرها است و آنچه در آنها مىگذرد آگاهى و اطلاع يابد و از حشر و نشر عبرت گيرد و ياد كنيد مرگ را كه نابود كننده لذات است».[1]
در جاى ديگر فرمودند:
«لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و ليبكوا كثيراً»:
«اگر مىدانستيد آنچه را كه من مىدانم، كم مىخنديديد، و بسيار مىگريستند».[2]
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل فرمودند: «چرا هرگز ميكائيل را خندان نديدهام؟ گفت
: «ما ضحك ميكائيل مُنْذُ خُلِقَتِ النار»:
«ميكائيل از وقتى آتش خلق شده نخنديد».[3]
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايند: حضرت داود (عليه السلام) به سليمان (عليه السلام) (فرزندش) فرمود
: «يا بُنَىّ ايّاك و كثرةَ الضحك فَانّ كثرة الضحك تترك العبد حقيراً يوم القيامة»:
«اى فرزندم بپرهيز از خنده زيادى، زيرا زيادى خنده بنده را در روز قيامت حقير دست مىكند».[4]
آرى از قهقهه بپرهيزيد كه از شيطان است(القهقهة من الشيطان)[5]و حتى در روايت از امام باقر (عليه السلام) آمده كه هرگاه قهقهه زديد بعد از آن بگوئيد:«اللهم لا تَمقتنى»«خدايا مرا مورد غضب خود قرار مده»[6]و اين روايت به خوبى نشان مىدهد كه
[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.
[2]. تفسير نور الثقلين، جلد 2، صفحه 249.
[3]. تنبيه الخواطر، صفحه 54.
[4]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277- جلد 76، صفحه 58 (در اين مجلّد بحار «فقيراً يوم القيامه» آمده است).
[5]. وسائل، جلد 8، صفحه 479 (از امام صادق (عليه السلام) است).
[6]. وسائل، جلد 8، صفحه 479 ..
خنده بلند انسان را در معرض غضب خداوند رحمان قرار مىدهد.
پس هرگاه خواستيد خنده كنيد، تبسّم نمائيد كه بهترين خنده، تبسّم است.
(خَيْرُ الضِّحْكِ التَّبَسُّم).[1]
و همين، خنده مؤمن است.[2]نه فقط در حال شنيدنِ گفتارى خندهآور تبسّم كنيد، بلكه در همه حال تبسّم را بر چهره خود آشكار كنيد، خصوصاً در برخوردها و سخن گفتنها، در روايت است كه رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) وقتى سخن مىفرمود: تبسم مىكرد[3]و نيز در روايت است كسى كه در برابر صورت برادرش متبسّم باشد، براى او حسنه است
(مَنْ تَبَسُّمَ فى وَجه اخيه كانَتْ له حَسَنَة)[4]
در روايت آمده، رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وقتى خندان مىشدند، چشمهاى مباركش تنگ مىشد. و همه خنده او تبسّم بود، به طورى كه دندانهاى حضرت از سفيدى مانند تكه ابرى كه آماده باران ريختن است آشكار مىشد.[5]
عواقب زياد خنديدن
در روايات به تعدادى از آنها اشاره شده كه از آن جمله:
1- موجب حقارت انسان در قيامت مىشود و اين مطلب در حديث امام باقر (عليه السلام) گذشت كه فرمودند:
«كَثْرَةُ الضّحكِ تَتْركُ العَبد حقيراً يومَ القيامة».[6]
2- موجب مرگ قلب مىشود، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«ايّاك وَ كَثْرَةَ الضّحكِ
[1]. غررالحكم.
[2]. غررالحكم، (ضحك المؤمن تَبَسُّمٌ).
[3]. بحار الانوار، جلد 16، ص 298.
[4]. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 298- كافى، جلد 2، صفحه 206 (به همين مضمون با اضافهاى از امام صادق (عليه السلام) در وسائل، جلد 11، صفحه 569 آمده است).
[5]. بحار الانوار، جلد 16، صفحه 298.
[6]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277 ..
فانّه يُميتُ القلب»:
«از خنده زيادى
بپرهيزيد كه قلب را مىميراند».[1]مولى على (عليه السلام) نيز فرمودند:
«كَثُرَ ضِحْكُه مات قَلبُه»:
«كسى كه خندهاش زياد شود، قلبش مرده است».[2]
3- موجب محو ايمان مىشود رسول گرامى (صلى الله عليه و آله):
«كَثْرَةُ الضِّحَكِ يَمحُو الايمان»:
«خنده زياد ايمان را محو مىكند».[3]
4- موجب از بين رفتن هيبت و وقار انسان مىشود. مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«مَنْ كَثُرَ ضِحْكُه ذَهَبَتْ هِيْبَتُه»:
«كسى كه خنده او زياد شود، هيبت و ابهّت او مىرود».[4]در جاى ديگر مىفرمايند:
«كثرة ضحك الرجل تُفْسِد وَقارَه»:
«زيادى خنده مرد، وقار او را فاسد مىكند».
5- خنده زياد موجب وحشت همنشين و زشت كردن رهبر و رئيس مىشود: امام متقيان على (عليه السلام) مىفرمايند:
«كثرة الضحك يوحش الجليس و يَشين الرئيس»:[5]
خنده زيادى اعتماد دوست و همنشين انسان را نسبت به انسان كم و موجب وحشت او در همنشينى مىشود»، زيرا زياد خنديدن مناسب انسان عاقل و متين نيست و موجب بى وقارى رهبر مىگردد.
6- خنده مستانه موجب گريه در قيامت و گريه بر گناه مايه سرور و خنده در قيامت است. امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«كم ممّن اكثر ضحكه لاعبا يكثر يوم القيامة بكاؤه و كم ممّن اكثر بكائه على ذنبه خائفا يكثر يوم القيامه فى الجنَّة سروره و ضحكه»:
«چه بسيار از كسانى كه خنده را از روى بازى و شوخى زياد كردند و روز قيامت گريه آنها زياد است و چه بسيار از كسانى كه گريه بر گناهشان را از
روى ترس از مقام خداوندى زياد كردند و در روز قيامت در بهشت، سرور و خنده آنها زياد
[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.
[2]. غررالحكم.
[3]. بحار الانوار، جلد 14، صفحه 249- جلد 76، صفحه 60.
[4]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 285.
[5]. غررالحكم ..
مىشود».[1]
آرى از خنده مستانه و قهقهه بپرهيزيد، و بالاتر از اين خود شما نيز سخنى نگوئيد و كارى نكنيد كه ديگران اينگونه بخندند به اصطلاح خود را دلقك بىخبران نكنيد!
رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«انّ الرجلَ لَيَتَكّلمُ بالكلمة فى المَجْلس ليَضْحَكَهم بها فَيهوى فى جَهَنَّم ما بين السماء و الارض»:
«مردى در مجلسى به كلمهاى تكلم مىكند، تا حاضرين را با آن كلمه بخنداند ولى خودش در جهنم ميان آسمان و زمين رها مىشود».[2]
در جاى ديگر فرمودند: «واى بر كسى كه سخن مىگويد و دروغ مىگويد، تا عدهاى را بخنداند، واى بر او واى بر او!»[3]
مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«ايّاكَ انْ تَذْكُرَ مِنَ الكَلامِ ما كانَ مُضْحكاً و ان حكيتَ ذلك عن غيرك»:
«بپرهيز از ذكر كردن كلامى كه خندهآور باشد، گرچه از ديگرى آن را حكايت كنى!»[4]
امام صادق (عليه السلام) نقل مىكنند، در مدينه (در زمان امام سجاد (عليه السلام) مردى بود ياوهگو كه كار او خنداندن مردم بود.
امام سجاد (عليه السلام) فرمودند: اين مرد مرا خسته كرده كه به او بخندم، روزى آن حضرت با غلامان عبور مىكردند و اين مرد آمد و عباى حضرت را از پشت سر برداشت و رفت، حضرت ملتفت نشدند، ولى غلامان ملتفت شده و او را دنبال كرده و عباء را از او گرفته و نزد حضرت آوردند، حضرت فرمودند
اين كه بود، گفتند: اين مرد ياوهگو و مزاح كنندهاى است كه مردم را مىخنداند، فرمودند به او بگوئيد:
«انّ
[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59 (در شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز با تفاوتى نقل شده است).
[2]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 88.
[3]. همان مدرك.
[4]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 60- شرح ابن ابى الحديد، جلد 16، صفحه 121 ..
لِلّه يوماً يَخْسُرُ فيه المُبْطِلُون»:
«براى خداوند روزى است كه افراد ياوهگو در آن روز در خسران و زيانند!»[1]
مولى على (عليه السلام) در جمله بسيار جالبى مىفرمايند:
«وَقِّرُوا انْفُسَكِم عَنِ الفُكاهات و مَضاحِكِ الحكايات و محالّ التُّرَّهات»:
«وقار خود را نسبت به فكاهيات و حكايات خندهآور و محلهائى كه سخنان باطل گفته مىشود حفظ كنيد»[2]و با زيادهروى در اينها شخصيت خود را خدشهدار مگردانيد.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز
«و ان ضحك لم يعل صوته»
چنين مىسرايد:
وگر خندد چو گل خندد در اين باغ
نه آشوب افكند در باغ چون زاغ
غنچه لب گشايد در تبسّم
كه آرد بلبلان را در ترنّم
كه لبخند نهان خوش چون ربا بست
چو خنده صبحدم كز آفتابست
لب خندان خوش است اما نه چندان
گل از خنده خزان گرد ببستان
بخند اى نازنين ليك بينديش
كه لبخند فزون دل را كند ريش
ببين در قهقهه كبك خرامان
كه چشم باز بر وى گشت خندان
حكايت
شنيدم طرفه كبك كوهسارى
خرامان بود چون زيبا نگارى
به خنده كوه را رقصان همى خواست
نشاطش مىفزود و غصّه مىكاست
به دشت از قهقهه آن كبك دلشاد
ز بالا، شاهبازى ديده بگشاد
گرفت آن كبك خندان را به چنگال
ز بهر طعمه بشكستش پر و بال
مبادا ناگهان باز شكارى
كند بازى به كبك كوهسارى
در اين محفل تو چون شمع اى خردمند
به جان سوز و به لب آهسته مىخند
كه مىترسم ز لبخند فزونت
فلك چون غنچه سازد غرق خونت
[1]. تنبيه الخواطر، جلد 4، صفحه 537.
[2]. غررالحكم (روايات ديگرنيز درباره ضحك در ميزان الحكمه، باب «ضحك»، جلد 5، صفحه 479 تا 486 آورده شده، مىتوانيد مراجعه نمائيد) ..