بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 578

روزى نبى گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) از كنار عده‌اى از جوانهاى انصار عبور كردند و آنها با يكديگر گرم صحبت بودند و صداى قهقهه و خنده‌هايشان بلند بود حضرت‌

فرمودند: «اى گروهى كه چنين مى‌كنيد، چه كسى از شما آرزويش فريبش داده و بواسطه اين آرزو در عمل كوتاهى كرده (اين چنين شخصى) بايد از آنچه در قبرها است و آنچه در آنها مى‌گذرد آگاهى و اطلاع يابد و از حشر و نشر عبرت گيرد و ياد كنيد مرگ را كه نابود كننده لذات است».[1]

در جاى ديگر فرمودند:

«لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و ليبكوا كثيراً»:

«اگر مى‌دانستيد آنچه را كه من مى‌دانم، كم مى‌خنديديد، و بسيار مى‌گريستند».[2]

رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل فرمودند: «چرا هرگز ميكائيل را خندان نديده‌ام؟ گفت‌

: «ما ضحك ميكائيل مُنْذُ خُلِقَتِ النار»:

«ميكائيل از وقتى آتش خلق شده نخنديد».[3]

امام باقر (عليه السلام) مى‌فرمايند: حضرت داود (عليه السلام) به سليمان (عليه السلام) (فرزندش) فرمود

: «يا بُنَىّ ايّاك و كثرةَ الضحك فَانّ كثرة الضحك تترك العبد حقيراً يوم القيامة»:

«اى فرزندم بپرهيز از خنده زيادى، زيرا زيادى خنده بنده را در روز قيامت حقير دست مى‌كند».[4]

آرى از قهقهه بپرهيزيد كه از شيطان است‌(القهقهة من الشيطان)[5]و حتى در روايت از امام باقر (عليه السلام) آمده كه هرگاه قهقهه زديد بعد از آن بگوئيد:«اللهم لا تَمقتنى»«خدايا مرا مورد غضب خود قرار مده»[6]و اين روايت به خوبى نشان مى‌دهد كه‌

[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.

[2]. تفسير نور الثقلين، جلد 2، صفحه 249.

[3]. تنبيه الخواطر، صفحه 54.

[4]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277- جلد 76، صفحه 58 (در اين مجلّد بحار «فقيراً يوم القيامه» آمده است).

[5]. وسائل، جلد 8، صفحه 479 (از امام صادق (عليه السلام) است).

[6]. وسائل، جلد 8، صفحه 479 ..


صفحه 579

خنده بلند انسان را در معرض غضب خداوند رحمان قرار مى‌دهد.

پس هرگاه خواستيد خنده كنيد، تبسّم نمائيد كه بهترين خنده، تبسّم است.

(خَيْرُ الضِّحْكِ التَّبَسُّم).[1]

و همين، خنده مؤمن است.[2]نه فقط در حال شنيدنِ گفتارى خنده‌آور تبسّم كنيد، بلكه در همه حال تبسّم را بر چهره خود آشكار كنيد، خصوصاً در برخوردها و سخن گفتن‌ها، در روايت است كه رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) وقتى سخن مى‌فرمود: تبسم مى‌كرد[3]و نيز در روايت است كسى كه در برابر صورت برادرش متبسّم باشد، براى او حسنه است‌

(مَنْ تَبَسُّمَ فى وَجه اخيه كانَتْ له حَسَنَة)[4]

در روايت آمده، رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وقتى خندان مى‌شدند، چشمهاى مباركش تنگ مى‌شد. و همه خنده او تبسّم بود، به طورى كه دندانهاى حضرت از سفيدى مانند تكه ابرى كه آماده باران ريختن است آشكار مى‌شد.[5]

عواقب زياد خنديدن‌

در روايات به تعدادى از آنها اشاره شده كه از آن جمله:

1- موجب حقارت انسان در قيامت مى‌شود و اين مطلب در حديث امام باقر (عليه السلام) گذشت كه فرمودند:

«كَثْرَةُ الضّحكِ تَتْركُ العَبد حقيراً يومَ القيامة».[6]

2- موجب مرگ قلب مى‌شود، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:

«ايّاك وَ كَثْرَةَ الضّحكِ‌

[1]. غررالحكم.

[2]. غررالحكم، (ضحك المؤمن تَبَسُّمٌ).

[3]. بحار الانوار، جلد 16، ص 298.

[4]. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 298- كافى، جلد 2، صفحه 206 (به همين مضمون با اضافه‌اى از امام صادق (عليه السلام) در وسائل، جلد 11، صفحه 569 آمده است).

[5]. بحار الانوار، جلد 16، صفحه 298.

[6]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277 ..


صفحه 580

فانّه يُميتُ القلب»:

«از خنده زيادى‌

بپرهيزيد كه قلب را مى‌ميراند».[1]مولى على (عليه السلام) نيز فرمودند:

«كَثُرَ ضِحْكُه مات قَلبُه»:

«كسى كه خنده‌اش زياد شود، قلبش مرده است».[2]

3- موجب محو ايمان مى‌شود رسول گرامى (صلى الله عليه و آله):

«كَثْرَةُ الضِّحَكِ يَمحُو الايمان»:

«خنده زياد ايمان را محو مى‌كند».[3]

4- موجب از بين رفتن هيبت و وقار انسان مى‌شود. مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«مَنْ كَثُرَ ضِحْكُه ذَهَبَتْ هِيْبَتُه»:

«كسى كه خنده او زياد شود، هيبت و ابهّت او مى‌رود».[4]در جاى ديگر مى‌فرمايند:

«كثرة ضحك الرجل تُفْسِد وَقارَه»:

«زيادى خنده مرد، وقار او را فاسد مى‌كند».

5- خنده زياد موجب وحشت همنشين و زشت كردن رهبر و رئيس مى‌شود: امام متقيان على (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«كثرة الضحك يوحش الجليس و يَشين الرئيس»:[5]

خنده زيادى اعتماد دوست و همنشين انسان را نسبت به انسان كم و موجب وحشت او در همنشينى مى‌شود»، زيرا زياد خنديدن مناسب انسان عاقل و متين نيست و موجب بى وقارى رهبر مى‌گردد.

6- خنده مستانه موجب گريه در قيامت و گريه بر گناه مايه سرور و خنده در قيامت است. امام صادق (عليه السلام) فرمودند:

«كم ممّن اكثر ضحكه لاعبا يكثر يوم القيامة بكاؤه و كم ممّن اكثر بكائه على ذنبه خائفا يكثر يوم القيامه فى الجنَّة سروره و ضحكه»:

«چه بسيار از كسانى كه خنده را از روى بازى و شوخى زياد كردند و روز قيامت گريه آنها زياد است و چه بسيار از كسانى كه گريه بر گناهشان را از

روى ترس از مقام خداوندى زياد كردند و در روز قيامت در بهشت، سرور و خنده آنها زياد

[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.

[2]. غررالحكم.

[3]. بحار الانوار، جلد 14، صفحه 249- جلد 76، صفحه 60.

[4]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 285.

[5]. غررالحكم ..


صفحه 581

مى‌شود».[1]

آرى از خنده مستانه و قهقهه بپرهيزيد، و بالاتر از اين خود شما نيز سخنى نگوئيد و كارى نكنيد كه ديگران اين‌گونه بخندند به اصطلاح خود را دلقك بى‌خبران نكنيد!

رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) فرمودند:

«انّ الرجلَ لَيَتَكّلمُ بالكلمة فى المَجْلس ليَضْحَكَهم بها فَيهوى فى جَهَنَّم ما بين السماء و الارض»:

«مردى در مجلسى به كلمه‌اى تكلم مى‌كند، تا حاضرين را با آن كلمه بخنداند ولى خودش در جهنم ميان آسمان و زمين رها مى‌شود».[2]

در جاى ديگر فرمودند: «واى بر كسى كه سخن مى‌گويد و دروغ مى‌گويد، تا عده‌اى را بخنداند، واى بر او واى بر او!»[3]

مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«ايّاكَ انْ تَذْكُرَ مِنَ الكَلامِ ما كانَ مُضْحكاً و ان حكيتَ ذلك عن غيرك»:

«بپرهيز از ذكر كردن كلامى كه خنده‌آور باشد، گرچه از ديگرى آن را حكايت كنى!»[4]

امام صادق (عليه السلام) نقل مى‌كنند، در مدينه (در زمان امام سجاد (عليه السلام) مردى بود ياوه‌گو كه كار او خنداندن مردم بود.

امام سجاد (عليه السلام) فرمودند: اين مرد مرا خسته كرده كه به او بخندم، روزى آن حضرت با غلامان عبور مى‌كردند و اين مرد آمد و عباى حضرت را از پشت سر برداشت و رفت، حضرت ملتفت نشدند، ولى غلامان ملتفت شده و او را دنبال كرده و عباء را از او گرفته و نزد حضرت آوردند، حضرت فرمودند

اين كه بود، گفتند: اين مرد ياوه‌گو و مزاح كننده‌اى است كه مردم را مى‌خنداند، فرمودند به او بگوئيد:

«انّ‌

[1]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59 (در شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز با تفاوتى نقل شده است).

[2]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 88.

[3]. همان مدرك.

[4]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 60- شرح ابن ابى الحديد، جلد 16، صفحه 121 ..


صفحه 582

لِلّه يوماً يَخْسُرُ فيه المُبْطِلُون»:

«براى خداوند روزى است كه افراد ياوه‌گو در آن روز در خسران و زيانند!»[1]

مولى على (عليه السلام) در جمله بسيار جالبى مى‌فرمايند:

«وَقِّرُوا انْفُسَكِم عَنِ الفُكاهات و مَضاحِكِ الحكايات و محالّ التُّرَّهات»:

«وقار خود را نسبت به فكاهيات و حكايات خنده‌آور و محلهائى كه سخنان باطل گفته مى‌شود حفظ كنيد»[2]و با زياده‌روى در اينها شخصيت خود را خدشه‌دار مگردانيد.

مرحوم الهى، در ذيل اين فراز

«و ان ضحك لم يعل صوته»

چنين مى‌سرايد:

وگر خندد چو گل خندد در اين باغ‌

نه آشوب افكند در باغ چون زاغ‌

غنچه لب گشايد در تبسّم‌

كه آرد بلبلان را در ترنّم‌

كه لبخند نهان خوش چون ربا بست‌

چو خنده صبحدم كز آفتابست‌

لب خندان خوش است اما نه چندان‌

گل از خنده خزان گرد ببستان‌

بخند اى نازنين ليك بينديش‌

كه لبخند فزون دل را كند ريش‌

ببين در قهقهه كبك خرامان‌

كه چشم باز بر وى گشت خندان‌

حكايت‌

شنيدم طرفه كبك كوهسارى‌

خرامان بود چون زيبا نگارى‌

به خنده كوه را رقصان همى خواست‌

نشاطش مى‌فزود و غصّه مى‌كاست‌

به دشت از قهقهه آن كبك دلشاد

ز بالا، شاهبازى ديده بگشاد

گرفت آن كبك خندان را به چنگال‌

ز بهر طعمه بشكستش پر و بال‌

مبادا ناگهان باز شكارى‌

كند بازى به كبك كوهسارى‌

در اين محفل تو چون شمع اى خردمند

به جان سوز و به لب آهسته مى‌خند

كه مى‌ترسم ز لبخند فزونت‌

فلك چون غنچه سازد غرق خونت‌

[1]. تنبيه الخواطر، جلد 4، صفحه 537.

[2]. غررالحكم (روايات ديگرنيز درباره ضحك در ميزان الحكمه، باب «ضحك»، جلد 5، صفحه 479 تا 486 آورده شده، مى‌توانيد مراجعه نمائيد) ..


صفحه 583

102- انتقامجو نيست‌

«انْ بُغِىَ عَليه صَبَرَ حَتّى يكونَ اللّه هو الذّى يَنْتَقِمُ لَه‌»

ترجمه:اگر ظلمى به پرهيزگار شود صبر مى‌كند تا خداوند انتقام او را بگيرد.

شرح:اگر به او ستمى شود شكيبائى كرده و مقابله به مثل نمى‌كند و به فكر انتقام نمى‌افتد، البته اين نسبت به دوستان يا دشمنانى است كه عدم انتقام تأثير مثبت روى آنها مى‌گذارد، يا در مقابل ظالمانى است كه قدرت انتقام از آنها نيست، يعنى جزع و فزع و ناراحتى نمى‌كند، بلكه انتقام را به خدا وامى‌گذارد و قبلا بحث درباره انتقام و صبر مشروحاً گذشت.

اولياء بزرگ خدا و پرهيزگاران واقعى كسانى بودند كه زندگى آنها آميخته با اين‌گونه صبر بود، از خود مولى على (عليه السلام) تا امام حسن عسكرى (عليه السلام) و حتى امام زمان (عليه السلام) دچار ظلم طواغيت و ستمگران بودند و با صبر و واگذارى انتقام به خداوند به وظائف الهى خود عمل كردند. شيعيان واقعى آن بزرگواران، همچون ابى‌ذرها نيز چنين كردند، در اينجا نامه‌اى كه ابوذر غفارى اين مبارز بزرگ و صبور دوران، براى «حُذَيفه بن يمان» دوست قديمى خود كه از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و از شيعيان على (عليه السلام) بود و در زمان عثمان در پست فرماندارى بصره قرار گرفته بود،

نوشته است،


صفحه 584

مى‌آوريم، نامه‌اى كه نشان ظلمهائى است كه به او روا داشته شده و صبرى است كه در برابر ظالمان و ظلم آنها كرده است، و او شكايت خود را به خداوند كرده و انتقام را به او واگذاشته است. اين نامه را وقتى ابوذر به دستور عثمان به «ربذة» آن بيابان خشك و سوزان تبعيد شده، نوشته است. و در مقابل، حذيفة هم جوابى داده كه ما هر دو نامه را در اينجا ذكر مى‌كنيم به اين اميد كه از روح بلند و استوار دوستداران حق الهام گرفته و هر چه بيشتر موفق باشيم.

دو نامه تكان دهنده‌

نامه ابوذر به حُذيفه‌

«به نام خدا، بَعد، اى برادرم طورى از خدا بترس كه چشمان تو اشك زياد بريزد و هميشه مواظب قلب خويش باش! شب زنده دارى و بدن خود را در اطاعت خداوند قرار بده!

كسى كه مى‌داند سرانجام غضب خداوند آتش است، سزاوار است آن را در نظر داشته باشد و تا وقتى كه ندانسته است كه خداوند از او راضى شده است، گريه وى ادامه داشته باشد و (در عبادت خدا) شبها بيدار بماند.

كسى كه مى‌داند عاقبت رضايت خداوند بهشت است سزاوار است از حق استقبال نمايد تا بوسيله آن سعادتمند گردد و در راه خدا از اهل و مال گذشتن، شب زنده‌دارى كردن، روزه گرفتن، با دست و زبان با ستمگرانى كه دين ندارند، نبرد و مبارزه كردن، براى او آسان و كوچك گردد.

تا وقتى كه نفهميده است خداوند از او راضى شده است بايد به اين اعمال ادامه دهد و به طور حتم تا از دنيا نرود اين مطلب را درك نمى‌كند!

هر كسى مايل است در پناه خدا باشد و به رفت و آمد با پيغمبران نائل گردد،


صفحه 585

بايد همين روش را داشته باشد.

اى برادرم تو در آن مكان دور راحت هستى و من هم مصيبتها و غمهاى خود را به خدا واگذار مى‌كنم و شكوه اين كه ستمگران بر من غالب شده‌اند، به خدا مى‌نمايم.

من ستمگريها و جناياتى كه مى‌شد با چشم خود ديدم و با گوش شنيدم (و روى احساس مسئوليت دينى كه كردم) بر ضد آنها به مبارزه برخاستم و در نتيجه از بهره خويش محروم شدم، مرا به شهرها بردند و از خويشان و برادران و حرم پيغمبر (صلى الله عليه وآله) دورم كردند و اينك در اينجا غريب شده‌ام.

به خداى بزرگ پناه مى‌برم از اين كه خواسته باشم در مورد امورى كه برايم پيش آمده است اظهار نارضايتى (از خدا) نمايم، بلكه به تو اطلاع مى‌دهم كه به آنچه خداوند دوست دارد و برايم مقدور كرده است راضى هستم، من اين مطلب را براى تو نوشتم تا براى من و عموم مسلمانان دعا كنى و نجات و راحتى را از خداوند مسئلت نمائى و خير پايان و حسن عاقبت را از او خواستار باشى! والسلام.

نامه حذيفه در پاسخ ابوذر

«بنام خدا، نامه تو كه در آن مرا بيم داده بودى و از عواقب خويش ترسانده و به مواظبت به جان خود تأكيد كرده بودى، به من رسيد!

اى برادرم تو از زمانهاى پيش نسبت به من و مردمان با ايمان، خيرخواه مهربان و دلسوز بودى و راهنمائى نمودى به‌

رضاى خداوندى كه غير از او خدائى نمى‌باشد و به غير از فضل و رحمت و منّت بزرگ او چيزى نيست و جز او كسى نيست، كه انسان را از غضب وى بازدارد!

بنابراين آمرزش عمومى و رحمت با وسعت خداوند را از براى خود و خويشان و غيرخويشان و براى جمعيت مسلمانان مسئلت دارم!