مىآوريم، نامهاى كه نشان ظلمهائى است كه به او روا داشته شده و صبرى است كه در برابر ظالمان و ظلم آنها كرده است، و او شكايت خود را به خداوند كرده و انتقام را به او واگذاشته است. اين نامه را وقتى ابوذر به دستور عثمان به «ربذة» آن بيابان خشك و سوزان تبعيد شده، نوشته است. و در مقابل، حذيفة هم جوابى داده كه ما هر دو نامه را در اينجا ذكر مىكنيم به اين اميد كه از روح بلند و استوار دوستداران حق الهام گرفته و هر چه بيشتر موفق باشيم.
دو نامه تكان دهنده
نامه ابوذر به حُذيفه
«به نام خدا، بَعد، اى برادرم طورى از خدا بترس كه چشمان تو اشك زياد بريزد و هميشه مواظب قلب خويش باش! شب زنده دارى و بدن خود را در اطاعت خداوند قرار بده!
كسى كه مىداند سرانجام غضب خداوند آتش است، سزاوار است آن را در نظر داشته باشد و تا وقتى كه ندانسته است كه خداوند از او راضى شده است، گريه وى ادامه داشته باشد و (در عبادت خدا) شبها بيدار بماند.
كسى كه مىداند عاقبت رضايت خداوند بهشت است سزاوار است از حق استقبال نمايد تا بوسيله آن سعادتمند گردد و در راه خدا از اهل و مال گذشتن، شب زندهدارى كردن، روزه گرفتن، با دست و زبان با ستمگرانى كه دين ندارند، نبرد و مبارزه كردن، براى او آسان و كوچك گردد.
تا وقتى كه نفهميده است خداوند از او راضى شده است بايد به اين اعمال ادامه دهد و به طور حتم تا از دنيا نرود اين مطلب را درك نمىكند!
هر كسى مايل است در پناه خدا باشد و به رفت و آمد با پيغمبران نائل گردد،
بايد همين روش را داشته باشد.
اى برادرم تو در آن مكان دور راحت هستى و من هم مصيبتها و غمهاى خود را به خدا واگذار مىكنم و شكوه اين كه ستمگران بر من غالب شدهاند، به خدا مىنمايم.
من ستمگريها و جناياتى كه مىشد با چشم خود ديدم و با گوش شنيدم (و روى احساس مسئوليت دينى كه كردم) بر ضد آنها به مبارزه برخاستم و در نتيجه از بهره خويش محروم شدم، مرا به شهرها بردند و از خويشان و برادران و حرم پيغمبر (صلى الله عليه وآله) دورم كردند و اينك در اينجا غريب شدهام.
به خداى بزرگ پناه مىبرم از اين كه خواسته باشم در مورد امورى كه برايم پيش آمده است اظهار نارضايتى (از خدا) نمايم، بلكه به تو اطلاع مىدهم كه به آنچه خداوند دوست دارد و برايم مقدور كرده است راضى هستم، من اين مطلب را براى تو نوشتم تا براى من و عموم مسلمانان دعا كنى و نجات و راحتى را از خداوند مسئلت نمائى و خير پايان و حسن عاقبت را از او خواستار باشى! والسلام.
نامه حذيفه در پاسخ ابوذر
«بنام خدا، نامه تو كه در آن مرا بيم داده بودى و از عواقب خويش ترسانده و به مواظبت به جان خود تأكيد كرده بودى، به من رسيد!
اى برادرم تو از زمانهاى پيش نسبت به من و مردمان با ايمان، خيرخواه مهربان و دلسوز بودى و راهنمائى نمودى به
رضاى خداوندى كه غير از او خدائى نمىباشد و به غير از فضل و رحمت و منّت بزرگ او چيزى نيست و جز او كسى نيست، كه انسان را از غضب وى بازدارد!
بنابراين آمرزش عمومى و رحمت با وسعت خداوند را از براى خود و خويشان و غيرخويشان و براى جمعيت مسلمانان مسئلت دارم!
اى برادر، من از آنچه نوشته و بيان كرده بودى در مورد حركت و غربت و تبعيد خويش با اطلاع شدم! به خدا سوگند اى برادر مصيبتها و ناراحتيهايى كه به تو وارد شده است برمن بسيار گران تمام شد! و اگر امكان داشت كه آنها با پول برطرف گردد، من با كمال ميل حاضر بودم مال خود را در اين راه خرج كنم تا خداوند مصيبتهاى شما را برطرف نمايد ...»
تا اين كه مىنويسد:
«اى برادر بر آنچه از دست تو رفته است تأسف نخور و در مقابل مصيبتهائى كه به تو وارد شده است اندوهگين مباش و آنها را براى خود خير و خوبى بدان و در انتظار پاداش نيك خداوند باش!
اى برادر! من مرگ را از براى خود و تو بهترين اندرزگو مىدانم، براى اين كه فتنههائى بر ما سايه افكنده كه همانند پارههاى شب تاريك روى هم انباشته شده و همه را در كام خود فرو برده است!
شمشيرها در اين آشوبها ظاهر گشته و مرگها در آن مىرسد، هر كس بر آنها آگاه شود- و از آنها انتقاد نمايد- و در آنها داخل شود و حركتى داشته باشد- كه با آنها مبارزه كند- كشته مىگردد!
اين فتنهها و نكبتها تمام جمعيتها و قبائل عرب را فرا گرفته است، در اين زمان هر كس ستمگرتر باشد، عزيزتر است و هر كس پرهيزگارتر باشد، ذليلتر مىباشد، خداوند ما و تو را از شر زمانهاى كه مردمش چنين هستند حفظ كند! من در هر حال و هر وقت از دعا خوددارى نمىكنم، چه خداوندى كه وعده او خلاف نمىشود مىفرمايد: «مرا بخوانيد تا براى شما اجابت كنم، آنانكه از عبادت من تكبر مىنمايند به زودى وارد دوزخ خواهند شد».[1]
پناه مىبرم به خدا از اين كه عبادت او تكبر نمائيم و از اطاعت او رو گردان
[1]. سوره مؤمن، آيه 62 ..
باشيم، خدا را به رحمت او سوگند مىدهم، كه به زودى من و تو را از اين بلاها نجات دهد و سعادتمند گرداند، والسلام عليكم».[1]
آرى پرهيزگاران واقعى زندگى تلخ خود را با صبر شيرين مىكنند و با واگذارى انتقام به خداوند به آن آرامش مىبخشند.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز«و ان بغى عليه صبر حتى يكون اللّه هو الذى ينتقم له»چنين گويد:
شكيبد گر ز مردم بيند استم
كه خواهد داد او سلطان عالم
كه چون قهرش ستمگر را زبون كرد
بسا طش همچو گردون سرنگون كرد
ستمگر را به كيفر دست بندد
كه بروى ابر گريد برق خندد
جهان دار المجاز است هشدار
چو گردون زير دستان را ميازار
بترس از برق آه بى گناهى
كه سوزد آهى از مه تا به ماهى
رقيب ارجور كرد اى جان صبورى
كه شد بيداد را كيفر ضرورى
جفا بينى وفا كن ايزدى هست
كه گر از پا درافتى گيردت دست
دو گونه است اين سخن هشدار و بنيوش
يكى گوهر بر از گنجينه هوش
ستم بر شخص اگر رفت از ستمكار
روا باشد كه بگذارد به دادار
وگر بر خلقى آن جور افكند تير
دليرى شخص را بايست چون شير
كه بخشايش ستم بر ديگران را
قوى پنجه كندا ستمگران را
ستمگر را قوى سر پنجه كردن
ضعيفان را بود دل رنجه كردن
[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 236 و 237، به نقل از مرد خسيس، صفحات 206 تا 211 ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
103- نفس او در زحمت
104- مردم از او در راحت
105- خود را براى آخرت به سختى مىاندازد
106- مردم را در آسايش قرار مىدهد
«نَفْسُه منه فى عَناء و النّاس مِنه فى راحة اتْعَبَ نَفْسَه لِاخرته و اراح النّاس مِن نفسه»
ترجمه:نفس او در سختى، و مردم از او در آسايشند، نفس خود را براى آخرت خويش به تعب افكنده و مردم را از خود در راحتى قرار مىدهد.
شرح:پرهيزگار وقتى ببيند مردم مشكل دارند، خود را به زحمت مىاندازد و چه بسا بىخوابى را بر خود تحمل مىكند تا مشكل آنها را حل كند. چنان عمل كرده كه وقتى مردم دچار مشكلى مىشوند، خود به سوى او مىآيند و گوئى او باز كننده گره و حلّال مشكلات است، دائماً به دنبال كارهاى مردم است، تا مردم راحت باشند، گرچه خود ناراحت باشد، ولى اين ناراحتى نه به خاطر امور دنيوى و وجهه پيدا كردن است، بلكه براى خدا و توشه برگرفتن براى آخرت است.
او به بقاء مىانديشد و بقاء در آخرت است.
بينش و انديشه او چنين عملى را به او توصيه مىكند، زيرا بينش او بينشى توحيدى است كه خدمت به خلق را بعد از عبادت خالق افضل چيزها مىشمارد. در روايتى از امام عسكرى (عليه السلام) رسيده كه «دو خصلت است كه بالاى آن چيزى نيست.
يكى ايمان به خداوند و دوّمى نفع رساندن به برادران دينى و انسانى»«خصلتان ليس فوقهما شىء الايمان باللّه و نفع الاخوان».
پرهيزگار مىداند نفس او امر كننده به پليديها است (امّاره به سوء) و دشمنى شناخته شده است و از اين رو توجه به خواهشهاى آن نمىكند، تا به سختى افتد، سختى او مايه راحتى مردم و راحتى او مايه ناراحتى مردم است، او ظلم به احدى نمىكند و جز آسايش خلق به چيزى نمىانديشد.
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه از پدران خود نقل كردند، در وصيت و سفارش نبىاكرم (صلى الله عليه و آله) به على (عليه السلام) است كه فرمودند:
«يا على افضل الجهاد مَنْ اصبَحَ لايَهُمّ بِظُلم احَد»:
«اى على با فضيلتترين جهاد اين است كه فرد صبح كند و اهتمام به ظلم احَدى نداشته باشد».
نظر پرهيزگاران به آخرت است زيرا آن سراى باقى و محل استقرار ابدى استوَإِنَّ الْاخِرَةَ هِىَ دَارُ الْقَرَارِ[1]و هر عاقلى خانه اقامت خود را آباد مىكند، نه منزلگاههاى ميان راه را، مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«مَنْ عَمَر دارَ اقامته فهو العاقل»:
«كسى كه خانه اقامتى خود را بنا كند و آباد سازد، او عاقل است».[2]
در جاى ديگر مىفرمايند:
«انّك مخلوق للاخرة فاعمل لها، انّك لم تُخْلَق للدنيا فازهد فيها»:
«تو اى انسان، براى آخرت آفريده شدهاى، (تا آنجا سكونت كنى) پس براى آنجا عمل انجام بده و براى دنيا و سكونت در آن آفريده نشدهاى، پس در
[1]. سوره غافر، آيه 39.
[2]. غررالحكم (ميزان الحكمه، جلد 1، بحث آخرت، صفحات 31 تا 40) ..
آن زاهد باش و براى آن كار مكن (هدف را آخرت قرار بده!)[1]» آرى به فرموده مولى على (عليه السلام) هر كس همت خود را براى آخرت قرار داد، به
آرزوى خود رسيد«مَنْ جعل كلّ همّه لَاخرته ظفر بالمأمول»و هر كس براى دنيا و به قصد دنيا فعاليت كرد دچار خسارت شد.[2]
مرحوم الهى، در ذيل«نفسه منه فى عناء و الناس منه فى راحة»چنين گويد:
به خلق آسايش آرد خويش را رنج
كه جويد در خراب خويشتن گنج
تو نيز ايجان چو مردان وفا كيش
جهان را نوش باش و خويش را نيش
(الهى) جهد كن تا مىتوانى
كه مردم را به آسايش رسانى
و در ذيل«اتعب نفسه لاخرته»گويد:
كشد رنج سفر آن جان آگاه
كه يابد ملك جاويدان در اين راه
تن آسائى رها كرد آن دل آزاد
كه آسايد در اقليم روان شاد
فرو ماندن به چاه تنپرستى
روان را جاودان دارد به پستى
دو روزى رنج بر دَرِ دانش و دين
پرستش كن وصال دوست بگزين
سفرگاهيست گيتى، باش هشيار
كز اينجا رفت بايد تا بَر يار
ترا رنج سفرگر باشدت هوش
به منزل چون رسى گردد فراموش
نماند رنج و ماند شادمانى
در آن دولتسراى جاودانى
و در ذيل«و اراح الناس من نفسه»گويد:
ز رنج آرد به راحت مردمان را
نشاند فتنه دور زمان را
همه راحت بود بر خلق بىرنج
وجودش خلق را شاديست چون گنج
بكوش اى جان كه بر بيگانه و خويش
وجودت نوش شايد بود نِى نيش
[1]. غررالحكم (ميزان الحكمه، جلد 1، بحث آخرت، صفحات 31 تا 40).
[2]. غررالحكم (ميزان الحكمه، جلد 1، بحث آخرت، صفحات 31 تا 40) ..