تورات به جهاتى محرّف است و قائل به شجره خلد ابن جذعان است، و اين نيز قول باطلى است، براى اينكه اولا مأخوذ از قول شيطان است كه گفت: (هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْك لَّا يَبْلَى[1]و ثانياً اگر شجره خلد بود، بايد آدم و حوّا در بهشت جاودان باشند نه اينكه خارج شوند؛ و اخبار در اين باره مختلف است و در بعضى اخبار دارد كه همه اينها حق است زيرا درخت بهشتى شامل همه انواع خوراكيها هست،[2]و آنچه به نظر اقرب است، اين كه شجره از چيزهائى بوده كه خوردن آن با ماندن در بهشت مناسبتى نداشته، و بعيد نيست كه همان حنطه (گندم) بوده است».[3]
نكاتى در مورد علم و جهل
با توجه به خطاهاى«اعلموا»در قرآن درمىيابيم كه قرآن با اين خطاب، مسائل مربوط به عقائد و اعمال و برنامه زندگى را متذكر شده است؛ علاوه بر اين طلب علم را در هر حال بر زن و مرد مسلمان واجب كرده است؛ در كلمات پيامبر (صلى الله عليه وآله) است«طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُل مُسْلم وَ مُسْلمة»[4]در كلمات امام صادق (عليه السلام)، نيز آمده«طلَبُ العِلم فِريضة على كل حال».[5])
براى آگاهى از توجه اسلام به علم و ارج نهادن به آن، كافى است به اين حديث بنگريم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود:
«اغدُ عالماً او مُتَعَلّما او مستمِعاً او مُحِبّا و لا تكن الخامس»:
«يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنوا از دانشمندان و يا دوستدار آنان، و هرگز نفر پنجمى نباش كه هلاك خواهى شد!»[6]«علم و دانش آنقدر شرافت دارد
[1]. سوره طه، آيه 120.
[2]. از عيون از حضرت رضا (عليه السلام) نيز نقل شده است.
[3]. تفسير اطيب البيان، جلد 1، صفحه 517.
[4]. بحارالانوار، جلد 1، صفحه 117.
[5]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 172.
[6]. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 22 ..
كه هر كس آن را دارا نيست، ادعا مىكند عالم است، و اگر نسبت علم به او داده شود، خشنود مىشود و اگر نسبت جهل به او داده شود، از آن تبرّى و برائت مىجويد،»
«كَفَى بِالعِلمِ شَرَفاً ان يَدَّعيه مَن لا يُحسِنُه و يَفرَح اذا نُسِبَ اليه و كَفى بِالجَهْلِ ذَمّاً انْ يَبْرأ مَن هو فيه».[1]
چقدر فرق است بين آنچه از تورات كنونى نقل كرديم كه طبق آن خداوند نمىخواست حضرت آدم (عليه السلام) عالم شود و بين قول امام صادق (عليه السلام) كه فرمود:
«لَوَدَدتُ انَّ الصحابى ضُرِبَتْ رُؤُسهم باسياط حتّى يتفَقّهوا»:
«من دوست دارم با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا عالم و فقيه شوند.[2]يعنى حاضرم يارانم را با تازيانه بدنبال علم و دانش بفرستم!
و نيز چقدر فاصله است بين آنچه تورات كنونى و تحريف شده دارد، با قول مؤسس اسلام و نبىّ گرامى (صلى الله عليه وآله) كه فرمود:
«العلمُ حَياةُ الاسلامِ وَ عِمادُ الايمان»:
«علم مايه حيات اسلام و ستون ايمان است!»[3]اسلام و ايمان بدون علم، مردهاى بيش نيست، زيرا اسلام بدون علم را هر لحظه كه دشمن اراده كند، مىتواند از دست چنين شخصى بگيرد، زيرا تنها اسلحهاى كه مىتواند اين گوهر گرانبها يعنى اسلام را حفظ كند، علم است و او از ابتدا خلع سلاح شده، و لذا گرفتن اسلام و ايمان او بسيار راحت است، چنان كه گرفتن يك جواهر از درون مشت يك مرده چنين است!
در اينجا به نكاتى در مورد علم و جهل به طور اختصار توجه مىكنيم:
1- خداوند نخستين معلّم است، در قرآن به آياتى برمىخوريم كه خداوند خود را به عنوان معلم معرفى كرده گاه به آدم (عليه السلام) علم اسماء مىآموزد(وَ عَلَّمَ آدَمَ
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 185.
[2]. كافى، جلد 1، صفحه 8.
[3]. كنز العمال، جلد 10، صفحه 181 ..
الأَسْماءَ كُلَّها)[1]و گاه به نوع انسان آنچه را نمىداند از طريق تكوين و تشريع مىآموزدعَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ[2]گاه قلم بدست او داده و نوشتن مىآموزدالّذى عَلَّمَ بِالْقَلَم[3]گاه يك حرف و دو حرف بر زبانش مىنهند و شيوه سخن گفتن به او تعليم مىدهدالرَّحْمَنُ- عَلَّمَ الْقُرْآنَ- خَلَقَ الْانسَانَ- عَلَّمَهُ الْبَيَانَ[4]
2- امتياز انسان بر سائر موجودات به وسيله علم است، در قرآن چنين مىخوانيم:
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَوَتِ وَالْارْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ
تَكْتُمُونَ: «فرمود، اى آدم، آنها را از اسامى و اسرار موجودات آگاه كن، و هنگامى كه آدم (عليه السلام) آنها را آگاه ساخت، فرمود، نگفتم من غيب آسمانها و زمين را مىدانم، و نيز آنچه را شما (فرشتگان) آشكار مىكنيد، يا پنهان مىداشتيد» ا.[5]
اين سخن پس از اين بود كه ملائكه جنبه فساد انسان را در نظر گرفته بودند، ولى پس از اين كه آگاهى و دانش او را درك كردند، در برابر امر خداوند مبنى بر سجده بر آدم (عليه السلام) خاضع شده و سر تسليم فرود آوردند، و علتى بر مسجود بودن آدم (عليه السلام) نبود مگر علم و دانش او كه موجب امتياز او شد و انسانها هم به نسبت علم خود بر ديگرى برترى دارند، پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:
اكْثَرَ النّاسِ قيمةً اكْثَرُهُم عِلْمَاً وَ اقَلُّ النّاس قيمَةً اقَلَّهُم عِلْماً
«آن كس كه علمش از همه افزونتر باشد، قيمتش از همه بيشتر است، و آن كسى كه علمش از همه كمتر باشد، قيمتش كمتر».[6]و وقتى مسجود
[1]. سوره بقره، آيه 31.
[2]. سوره علق، آيه 5.
[3]. سوره علق، آيه 4.
[4]. سوره الرحمن، آيه 1- 4.
[5]. سوره بقره، آيه 33.
[6]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 164 ..
ملائكه شد مسلماً بر سائر موجوداتى كه اين آگاهى را ندارند، تفوّق و برترى دارد.
3- درجات قرب به خدا متناسب با درجات معرفت است:
... يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات: (اگر به دستورات الهى عمل كنيد) «خداوند كسانى را كه از ميان شما ايمان آوردهاند، و آنها كه از علم بهره دارند، به درجات عظيمى بالا مىبرد.»[1]در آغاز اين آيه سخن از چند دستور اخلاقى درباره آداب مجلس است، و به دنبال آن درجات عالمان و مؤمنان را در پيشگاه
خداوند به عنوان نتيجه و پاداش كسانى كه به اين دستورات عمل كنند، ذكر مىكند.
«درجات» جمع «درجه» به معنى پلههائى است كه به طرف بالا مىرود، و در مقابل «دركات» جمع «دركه» به معنى پلههائى است كه رو به پائين مىرود مانند پلههاى سرداب، تعبير «درجات» به صورت «نكره» اشارهاى به عظمت ايندرجات و جمع بودن آن شايد اشارهاى به تفاوت ميان عالمان در اين درجات باشد.
در تفسير «الميزان» آمده كه: از اين آيه استفاده مىشود كه مؤمنان دو گروهند: «مؤمنان عالم» و «مؤمنان غيرعالم» و مؤمنان عالم برترند، سپس به آيههَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ: «آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند يكسانند»،[2]استناد كرده است.
در روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىخوانيم:
«انَّ الثّوابَ بِقَدْر العَقْل»:
«پاداش هر كس به اندازه عقل (و دانش) او است».[3]هر چه تعقل انسان عالمانهتر و آگاهانهتر باشد، ثواب عملش بيشتر است.
4- انبياء (عليهم السلام) خواهان علم بيشترند.
[1]. سوره مجادله، آيه 11.
[2]. سوره زمر، آيه 9.
[3]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 84 ..
درباره پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىخوانيم با اينكه او عقل كلّ بود ولى باز از طرف خداوند مورد خطاب قرار مىگيرد كه از ما علم بيشترى بخواه«قُل رَبِّ زِدْنى علماً»[1]:يعنى نسبت به علم هيچ توقفگاهى براى هيچ كس و هيچ حالى نيست، بايد تا آخرين لحظه به دنبال دانش رفت.
در مورد حضرت موسى (عليه السلام) نيز مىخوانيم با اين كه شرح صدر پيدا كرده بود،رب اشرح لى صدرىو حكمت و دانش در سينه داشتوَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً: «هنگامى كه او نيرومند و كامل شد، حكمت و دانش به او بخشيديم».[2]باز مأمور مىشود در برابر استادى چون حضرت «خضر (عليه السلام)» زانو زند، و همچون شاگردى از او درس گيرد
(قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً):
«موسى (عليه السلام) به آن مرد عالم الهى (خضر) گفت: آيا من از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است، و مايه رشد و هدايت است به من بياموزى؟[3]
اميرمؤمنان نيز مىفرمايد:
«العلم ميراث الانبياء و المال ميراث الفراعنه»:
«علم ميراث پيامبران و مال ميراث فرعونها است.»[4]
5- شرط اصلى مديريت و رهبرى علم و شناخت است.
حضرت «يوسف (عليه السلام)» هنگامى كه پيشنهاد مقام مهمى در حكومت مصر به او شد، وى گفت مرا به سرپرستى خزائن بگماريد، و دو دليل براى اين مديريت ذكر كرد: امانتدارى و عالم و آگاه بودناجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْارْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ: «مرا سرپرست خزائن اين سرزمين قرار ده چرا كه من امانتدار آگاهى هستم».[5]
در داستان بنىاسرائيل نيز مىخوانيم هنگامى كه آنان آمادگى خود را براى
[1]. سوره طه، آيه 114.
[2]. سوره قصص، آيه 14.
[3]. سوره كهف، آيه 66.
[4]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 185.
[5]. سوره يوسف، آيه 55 ..
پيكار با پادشاه ظالمى به نام جالوت اعلام كردند، و تقاضا نمودند، رهبر و فرماندهى براى آنان برگزيند تا با جالوت پيكار كنند، آن پيامبر طالوت را معرفى كرد، آنها اعتراض كردند كه چگونه او بر ما فرماندهى
كند، در حالى كه ثروت زيادى ندارد، پيامبر آنها فهميد كه آنها ملاك و شرايط فرماندهى را اشتباه گرفتهاند، از اين رو چنين فرمود:
(قَالَ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ):
«گفت: خداوند او را بر شما برگزيده، و علم و قدرت جسمى او را وسعت بخشيده و خداوند ملكش را به هر كس بخواهد (و لايق بداند) مىبخشد، و خداوند احسانش وسيع و (از شايستگيهاى افراد) آگاه است.»[1]
از اين آيه روشن شد كه علم و معرفت از اساسىترين شرائط مديريت است و «اشموئيل» پيامبر بنىاسرائيل وقتى «طالوت» را ملاقات نمود در حالى كه روستازاده بود و در يكى از دهكدهها در ساحل رودخانهاى به صورت گمنام مىزيست، و چهارپايان پدر را به چرا مىبرد، و كشاورزى مىكرد، قلب او را آگاه و جسم او را نيرومند يافت، او را به عنوان فرمانده و مدير لشكر معرفى كرد؛ و توجهى به معيارهاى خون، ثروت و اسم و رسم و پدر و مادر و فاميل كه مورد توجه سران بنىاسرائيل بود نكرد.
در حديث بسيار جالبى از امام صادق (عليه السلام) مىخوانيم:
«المُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النّاسِ وَ العُلَماءُ حُكّامٌ عَلَى المُلوك»:
«زمامداران بر مردم حكومت مىكنند، و دانشمندان بر زمامداران.»[2]
6- علم سرچشمه ايمان است.
در قرآن آياتى مىبينيم كه روشنگر رابطه علم و ايمان و پيوند مستحكم اين دو است، به عنوان نمونه به چند آيه اشاره مىكنيم:وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُ
[1]. سوره بقره، آيه 247.
[2]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 183 ..
مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ:
«هدف اين است كه آنها كه داراى علمند بدانند اين قرآن حقى است از سوى پروردگارت، و به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد».[1]
وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُوْلُوا الْالْبَابِ: «راسخان در علم گويند: ما به همه آيات الهى ايمان آوردهايم، همه از سوى پروردگار ما است، و تنها صاحبان عقل متذكّر مىشوند».[2]
از حوادث تاريخى كه رابطه مستحكم بين علم و ايمان را تأييد مىكند، داستان ساحران عصر فرعون است، كه وقتى به خاطر آگاهى از فن سحر دريافتند، آنچه موسى (عليه السلام) نشان داد معجزه است، و علم به اعجاز پيدا كردند، ايمان آوردند و تهديدهاى فرعون نيز مؤثر واقع نشد؛ و در جواب او گفتند: هرگز تو را بر «دلائل روشنى» كه به سراغ ما آمده است مقدم نخواهيم داشت.[3]فرعون سرانجام تهديد خود را عملى كرده و آنها را به شهادت رساند؛ مفسّر بزرگ مرحوم طبرسى درباره آنها مىنويسد:«كانُوا اوَّل النّهارِ كُفّاراً سَحَرة و آخِرَ النَّهارِ شُهَداء بَرَرَة»:«در آغاز آن روز، كافر و ساحر بودند، اما در پايان همان روز شهيدانى در زمره نيكان».
7- علم سرچشمه تقوى و خشيت است.
إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ: «از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او خشيت دارند».[4]
«خشيت» به گفته راغب در مفردات: «خوف و ترسى است كه آميخته با تعظيم باشد و غالباً از علم سرچشمه مىگيرد».
[1]. سوره حج، آيه 54.
[2]. سوره آلعمران، آيه 7. (آيات 6 سوره سبا و 107 و 108، سوره اسراء و 70 سوره طه در اين باب مناسب است).
[3]. سوره طه، آيه 72.
[4]. سوره فاطر، آيه 28 ..
در آيه ديگرى چنين مىخوانيم:كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ: «خداوند اينگونه آياتش را براى مردم تبيين مىكند تا پرهيزگارى پيشه كنند».[1]
اين تعبير به خوبى نشان مىدهد كه تبيين آيات مقدمهاى براى آگاهى، و آگاهى وسيلهاى براى تقوا است. مسلماً هر جا علم است، الزاماً تقوا نيست، چرا كه عالم بىعمل نيز پيدا مىشود؛ ولى بدون شك علم مقدمهاى مؤثر براى تقوا محسوب مىگردد.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايند:
«اعْظَمُ النّاسِ عِلماً اشَدُّهم خَوف؛ مِنْ اللّه»:
«آن كسى كه علمش از همه بيشتر است، خدا ترسيش از همه شديدتر مىباشد».[2]
8- علم سرچشمه زهد است.
وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ: «آنها كه از علم و دانش بهره داشتند، گفتند: واى بر شما! پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام مىدهند، بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمىدارند».[3]
اين آيه كه در اواخر سوره قصص در داستان قارون آمده، و بيانگر نصيحت علماى بنىاسرائيل به توده مردمى است كه وقتى نمايش ثروت قارون، آن ثروتمند خودخواه را ديدند، آرزو كردند اى كاش به جاى او بودند، آن عالمان وقتى دنياپرستى مردم را ديدند فرياد زدند، واى بر شما دنياپرستانى كه زرق و برق دنيا شما را گرفته است! مبادا فريب دنيا خوريد؛
اگر ايمان و عمل صالح داشته باشيد، پاداشهاى الهى در دو جهان از همه اينها بهتر و برتر است؛ و لازمه آن صبر و شكيبائى و عدم تسليم در برابر زر و زور است.
[1]. سوره بقره، آيه 187.
[2]. غرر الحكم، حكمت 326.
[3]. سوره قصص، آيه 80 ..