بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 62

الأَسْماءَ كُلَّها)[1]و گاه به نوع انسان آنچه را نمى‌داند از طريق تكوين و تشريع مى‌آموزدعَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ‌[2]گاه قلم بدست او داده و نوشتن مى‌آموزدالّذى عَلَّمَ بِالْقَلَم‌[3]گاه يك حرف و دو حرف بر زبانش مى‌نهند و شيوه سخن گفتن به او تعليم مى‌دهدالرَّحْمَنُ- عَلَّمَ الْقُرْآنَ- خَلَقَ الْانسَانَ- عَلَّمَهُ الْبَيَانَ‌[4]

2- امتياز انسان بر سائر موجودات به وسيله علم است، در قرآن چنين مى‌خوانيم:

قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَوَتِ وَالْارْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ‌

تَكْتُمُونَ‌: «فرمود، اى آدم، آنها را از اسامى و اسرار موجودات آگاه كن، و هنگامى كه آدم (عليه السلام) آنها را آگاه ساخت، فرمود، نگفتم من غيب آسمانها و زمين را مى‌دانم، و نيز آنچه را شما (فرشتگان) آشكار مى‌كنيد، يا پنهان مى‌داشتيد» ا.[5]

اين سخن پس از اين بود كه ملائكه جنبه فساد انسان را در نظر گرفته بودند، ولى پس از اين كه آگاهى و دانش او را درك كردند، در برابر امر خداوند مبنى بر سجده بر آدم (عليه السلام) خاضع شده و سر تسليم فرود آوردند، و علتى بر مسجود بودن آدم (عليه السلام) نبود مگر علم و دانش او كه موجب امتياز او شد و انسانها هم به نسبت علم خود بر ديگرى برترى دارند، پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:

اكْثَرَ النّاسِ قيمةً اكْثَرُهُم عِلْمَاً وَ اقَلُّ النّاس قيمَةً اقَلَّهُم عِلْماً

«آن كس كه علمش از همه افزونتر باشد، قيمتش از همه بيشتر است، و آن كسى كه علمش از همه كمتر باشد، قيمتش كمتر».[6]و وقتى مسجود

[1]. سوره بقره، آيه 31.

[2]. سوره علق، آيه 5.

[3]. سوره علق، آيه 4.

[4]. سوره الرحمن، آيه 1- 4.

[5]. سوره بقره، آيه 33.

[6]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 164 ..


صفحه 63

ملائكه شد مسلماً بر سائر موجوداتى كه اين آگاهى را ندارند، تفوّق و برترى دارد.

3- درجات قرب به خدا متناسب با درجات معرفت است:

... يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات‌: (اگر به دستورات الهى عمل كنيد) «خداوند كسانى را كه از ميان شما ايمان آورده‌اند، و آنها كه از علم بهره دارند، به درجات عظيمى بالا مى‌برد.»[1]در آغاز اين آيه سخن از چند دستور اخلاقى درباره آداب مجلس است، و به دنبال آن درجات عالمان و مؤمنان را در پيشگاه‌

خداوند به عنوان نتيجه و پاداش كسانى كه به اين دستورات عمل كنند، ذكر مى‌كند.

«درجات» جمع «درجه» به معنى پله‌هائى است كه به طرف بالا مى‌رود، و در مقابل «دركات» جمع «دركه» به معنى پله‌هائى است كه رو به پائين مى‌رود مانند پله‌هاى سرداب، تعبير «درجات» به صورت «نكره» اشاره‌اى به عظمت ايندرجات و جمع بودن آن شايد اشاره‌اى به تفاوت ميان عالمان در اين درجات باشد.

در تفسير «الميزان» آمده كه: از اين آيه استفاده مى‌شود كه مؤمنان دو گروهند: «مؤمنان عالم» و «مؤمنان غيرعالم» و مؤمنان عالم برترند، سپس به آيه‌هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ‌: «آيا كسانى كه مى‌دانند با كسانى كه نمى‌دانند يكسانند»،[2]استناد كرده است.

در روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‌خوانيم:

«انَّ الثّوابَ بِقَدْر العَقْل»:

«پاداش هر كس به اندازه عقل (و دانش) او است».[3]هر چه تعقل انسان عالمانه‌تر و آگاهانه‌تر باشد، ثواب عملش بيشتر است.

4- انبياء (عليهم السلام) خواهان علم بيشترند.

[1]. سوره مجادله، آيه 11.

[2]. سوره زمر، آيه 9.

[3]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 84 ..


صفحه 64

درباره پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى‌خوانيم با اينكه او عقل كلّ بود ولى باز از طرف خداوند مورد خطاب قرار مى‌گيرد كه از ما علم بيشترى بخواه‌«قُل رَبِّ زِدْنى علماً»[1]:يعنى نسبت به علم هيچ توقفگاهى براى هيچ كس و هيچ حالى نيست، بايد تا آخرين لحظه به دنبال دانش رفت.

در مورد حضرت موسى (عليه السلام) نيز مى‌خوانيم با اين كه شرح صدر پيدا كرده بود،رب اشرح لى صدرى‌و حكمت و دانش در سينه داشت‌وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً: «هنگامى كه او نيرومند و كامل شد، حكمت و دانش به او بخشيديم».[2]باز مأمور مى‌شود در برابر استادى چون حضرت «خضر (عليه السلام)» زانو زند، و همچون شاگردى از او درس گيرد

(قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً):

«موسى (عليه السلام) به آن مرد عالم الهى (خضر) گفت: آيا من از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است، و مايه رشد و هدايت است به من بياموزى؟[3]

اميرمؤمنان نيز مى‌فرمايد:

«العلم ميراث الانبياء و المال ميراث الفراعنه»:

«علم ميراث پيامبران و مال ميراث فرعونها است.»[4]

5- شرط اصلى مديريت و رهبرى علم و شناخت است.

حضرت «يوسف (عليه السلام)» هنگامى كه پيشنهاد مقام مهمى در حكومت مصر به او شد، وى گفت مرا به سرپرستى خزائن بگماريد، و دو دليل براى اين مديريت ذكر كرد: امانتدارى و عالم و آگاه بودن‌اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْارْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ‌: «مرا سرپرست خزائن اين سرزمين قرار ده چرا كه من امانتدار آگاهى هستم».[5]

در داستان بنى‌اسرائيل نيز مى‌خوانيم هنگامى كه آنان آمادگى خود را براى‌

[1]. سوره طه، آيه 114.

[2]. سوره قصص، آيه 14.

[3]. سوره كهف، آيه 66.

[4]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 185.

[5]. سوره يوسف، آيه 55 ..


صفحه 65

پيكار با پادشاه ظالمى به نام جالوت اعلام كردند، و تقاضا نمودند، رهبر و فرماندهى براى آنان برگزيند تا با جالوت پيكار كنند، آن پيامبر طالوت را معرفى كرد، آنها اعتراض كردند كه چگونه او بر ما فرماندهى‌

كند، در حالى كه ثروت زيادى ندارد، پيامبر آنها فهميد كه آنها ملاك و شرايط فرماندهى را اشتباه گرفته‌اند، از اين رو چنين فرمود:

(قَالَ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ):

«گفت: خداوند او را بر شما برگزيده، و علم و قدرت جسمى او را وسعت بخشيده و خداوند ملكش را به هر كس بخواهد (و لايق بداند) مى‌بخشد، و خداوند احسانش وسيع و (از شايستگيهاى افراد) آگاه است.»[1]

از اين آيه روشن شد كه علم و معرفت از اساسى‌ترين شرائط مديريت است و «اشموئيل» پيامبر بنى‌اسرائيل وقتى «طالوت» را ملاقات نمود در حالى كه روستازاده بود و در يكى از دهكده‌ها در ساحل رودخانه‌اى به صورت گمنام مى‌زيست، و چهارپايان پدر را به چرا مى‌برد، و كشاورزى مى‌كرد، قلب او را آگاه و جسم او را نيرومند يافت، او را به عنوان فرمانده و مدير لشكر معرفى كرد؛ و توجهى به معيارهاى خون، ثروت و اسم و رسم و پدر و مادر و فاميل كه مورد توجه سران بنى‌اسرائيل بود نكرد.

در حديث بسيار جالبى از امام صادق (عليه السلام) مى‌خوانيم:

«المُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النّاسِ وَ العُلَماءُ حُكّامٌ عَلَى المُلوك»:

«زمامداران بر مردم حكومت مى‌كنند، و دانشمندان بر زمامداران.»[2]

6- علم سرچشمه ايمان است.

در قرآن آياتى مى‌بينيم كه روشنگر رابطه علم و ايمان و پيوند مستحكم اين دو است، به عنوان نمونه به چند آيه اشاره مى‌كنيم:وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُ‌

[1]. سوره بقره، آيه 247.

[2]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 183 ..


صفحه 66

مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ‌:

«هدف اين است كه آنها كه داراى علمند بدانند اين قرآن حقى است از سوى پروردگارت، و به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد».[1]

وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُوْلُوا الْالْبَابِ‌: «راسخان در علم گويند: ما به همه آيات الهى ايمان آورده‌ايم، همه از سوى پروردگار ما است، و تنها صاحبان عقل متذكّر مى‌شوند».[2]

از حوادث تاريخى كه رابطه مستحكم بين علم و ايمان را تأييد مى‌كند، داستان ساحران عصر فرعون است، كه وقتى به خاطر آگاهى از فن سحر دريافتند، آنچه موسى (عليه السلام) نشان داد معجزه است، و علم به اعجاز پيدا كردند، ايمان آوردند و تهديدهاى فرعون نيز مؤثر واقع نشد؛ و در جواب او گفتند: هرگز تو را بر «دلائل روشنى» كه به سراغ ما آمده است مقدم نخواهيم داشت.[3]فرعون سرانجام تهديد خود را عملى كرده و آنها را به شهادت رساند؛ مفسّر بزرگ مرحوم طبرسى درباره آنها مى‌نويسد:«كانُوا اوَّل النّهارِ كُفّاراً سَحَرة و آخِرَ النَّهارِ شُهَداء بَرَرَة»:«در آغاز آن روز، كافر و ساحر بودند، اما در پايان همان روز شهيدانى در زمره نيكان».

7- علم سرچشمه تقوى و خشيت است.

إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ: «از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او خشيت دارند».[4]

«خشيت» به گفته راغب در مفردات: «خوف و ترسى است كه آميخته با تعظيم باشد و غالباً از علم سرچشمه مى‌گيرد».

[1]. سوره حج، آيه 54.

[2]. سوره آل‌عمران، آيه 7. (آيات 6 سوره سبا و 107 و 108، سوره اسراء و 70 سوره طه در اين باب مناسب است).

[3]. سوره طه، آيه 72.

[4]. سوره فاطر، آيه 28 ..


صفحه 67

در آيه ديگرى چنين مى‌خوانيم:كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ‌: «خداوند اين‌گونه آياتش را براى مردم تبيين مى‌كند تا پرهيزگارى پيشه كنند».[1]

اين تعبير به خوبى نشان مى‌دهد كه تبيين آيات مقدمه‌اى براى آگاهى، و آگاهى وسيله‌اى براى تقوا است. مسلماً هر جا علم است، الزاماً تقوا نيست، چرا كه عالم بى‌عمل نيز پيدا مى‌شود؛ ولى بدون شك علم مقدمه‌اى مؤثر براى تقوا محسوب مى‌گردد.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«اعْظَمُ النّاسِ عِلماً اشَدُّهم خَوف؛ مِنْ اللّه»:

«آن كسى كه علمش از همه بيشتر است، خدا ترسيش از همه شديدتر مى‌باشد».[2]

8- علم سرچشمه زهد است.

وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ‌: «آنها كه از علم و دانش بهره داشتند، گفتند: واى بر شما! پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آورده‌اند و عمل صالح انجام مى‌دهند، بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى‌دارند».[3]

اين آيه كه در اواخر سوره قصص در داستان قارون آمده، و بيانگر نصيحت علماى بنى‌اسرائيل به توده مردمى است كه وقتى نمايش ثروت قارون، آن ثروتمند خودخواه را ديدند، آرزو كردند اى كاش به جاى او بودند، آن عالمان وقتى دنياپرستى مردم را ديدند فرياد زدند، واى بر شما دنياپرستانى كه زرق و برق دنيا شما را گرفته است! مبادا فريب دنيا خوريد؛

اگر ايمان و عمل صالح داشته باشيد، پاداشهاى الهى در دو جهان از همه اينها بهتر و برتر است؛ و لازمه آن صبر و شكيبائى و عدم تسليم در برابر زر و زور است.

[1]. سوره بقره، آيه 187.

[2]. غرر الحكم، حكمت 326.

[3]. سوره قصص، آيه 80 ..


صفحه 68

جمله‌«اوتُوا العلم»(علم به آنها داده شده بود)، نشان دهنده رابطه علم با زهد و وراستگى است، اگر آگاهى نسبت به ناپايدارى دنيا و جاودانگى آخرت و حقارت سرمايه‌هاى مادى در برابر عظمت پاداش الهى باشد، هرگز فريب زرق و برق جهان مادى، چشم انسان را خيره نكرده، و هرگز آرزوى ثروت قارونى نمى‌كند.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: از جمله سخنانى كه خداوند به موسى بن عمران (عليه السلام) فرمود، اين بود:

«انَّ عبادِىَ الصّالحينَ زهدوا فيها بِقَدر عِلمِهِم بى»:

«بندگان صالح من به اندازه علمشان به من، زهد در دنيا را پيشه كرده‌اند».[1]يعنى مقدار علم رابطه مستقيم با مقدار زهد دارد.

9- علم سرچشمه پيشرفتهاى مادّى است.

قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْم عِندِى‌: قارون گفت: «اين ثروت را بوسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده‌ام».[2]

اين سخن قارون است، وقتى كه آگاهان قوم موسى (عليه السلام) او را نصيحت كردند كه ثروت را در راه منفعت جامعه بكار بند، و نصيب خويش را از دنيا فراموش منما، و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده است تو نيز به بندگان خدا نيكى كن، و اين ثروت را مايه فساد در زمين قرار مده.[3]او (كه ديگر نصيحت در او اثرى نداشت) ثروت خود را مستند به علم خود مى‌دانست و جالب توجه اين كه خدا اين ادعاى او را نفى نمى‌كند بلكه بلافاصله مى‌فرمايد:أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنْ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعاً: «آيا او نمى‌دانست خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند».[4]

[1]. بحار الانوار، جلد 18، صفحه 339.

[2]. سوره قصص، آيه 78.

[3]. سوره قصص، آيه 77.

[4]. سوره قصص، آيه 78.


صفحه 69

اين تأئيدى ضمنى است كه قارون علمى داشت كه توانست ثروت عظيمى به آن وسيله جمع كند، (خواه علم كيميا بوده كه بعضى مفسّران گفته‌اند، و يا آگاهى به اصول تجارت و فوت و فن كسب و كار): ولى اين ادّعاى قارون مانع از آن نبود كه ثروت خويش را در راههاى خير اجتماعى به كار گيرد؛ زيرا اين ثروت عظيم حتماً توسط همكارى يك جامعه به دست او رسيده بود، و به همين دليل مديون و مرهون جامعه و همكارى آنها بود.

رابطه علم مادّى و ثروت و پيشرفت مادى را نيز مى‌توان در ملل پيشرفته امروزى مشاهده كرد كه چگونه در پرتو علم و صنايع و پيشرفتهاى علمى به ثروت و تمدن عظيم مادى رسيده‌اند.

البته در اينجا، كلام امام صادق (عليه السلام) بسيار قابل ملاحظه است كه فرمودند:

«لا غنى أَخصَبْ مِنَ العقل و لا فَقْرَ أحَط من الحُمْقْ»:

«هيچ غنائى پربارتر از عقل نيست، و هيچ فقيرى بدتر از حماقت نيست.[1]

- جهل مايه تعصب و لجاجت است».

إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِى قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ‌: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه‌

كافران در دلهاى خود تعصب و خشم جاهليت پروراندند، در اين هنگام خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل فرمود (تا آرامش خويش را در مقابل آنها حفظ كنند».[2]

«حميّة»از ماده‌«حمى»(بر وزن حمد) چنانكه راغب در مفردات گويد: در اصل به معنى حرارتى است كه از اشيائى همچون آتش و خورشيد و نيروى درونى بدن توليد مى‌شود (حرارت درون ذاتى اشياء) و به همين جهت به حالت تب «حمّى» (بر وزن كبرى) گويند و از آنجا كه تعصب و خشم حرارت سوزانى در درون‌

[1]. اصول كافى، جلد 1، صفحه 29.

[2]. سوره فتح، آيه 26 ..