اين تأئيدى ضمنى است كه قارون علمى داشت كه توانست ثروت عظيمى به آن وسيله جمع كند، (خواه علم كيميا بوده كه بعضى مفسّران گفتهاند، و يا آگاهى به اصول تجارت و فوت و فن كسب و كار): ولى اين ادّعاى قارون مانع از آن نبود كه ثروت خويش را در راههاى خير اجتماعى به كار گيرد؛ زيرا اين ثروت عظيم حتماً توسط همكارى يك جامعه به دست او رسيده بود، و به همين دليل مديون و مرهون جامعه و همكارى آنها بود.
رابطه علم مادّى و ثروت و پيشرفت مادى را نيز مىتوان در ملل پيشرفته امروزى مشاهده كرد كه چگونه در پرتو علم و صنايع و پيشرفتهاى علمى به ثروت و تمدن عظيم مادى رسيدهاند.
البته در اينجا، كلام امام صادق (عليه السلام) بسيار قابل ملاحظه است كه فرمودند:
«لا غنى أَخصَبْ مِنَ العقل و لا فَقْرَ أحَط من الحُمْقْ»:
«هيچ غنائى پربارتر از عقل نيست، و هيچ فقيرى بدتر از حماقت نيست.[1]
- جهل مايه تعصب و لجاجت است».
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِى قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه
كافران در دلهاى خود تعصب و خشم جاهليت پروراندند، در اين هنگام خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل فرمود (تا آرامش خويش را در مقابل آنها حفظ كنند».[2]
«حميّة»از ماده«حمى»(بر وزن حمد) چنانكه راغب در مفردات گويد: در اصل به معنى حرارتى است كه از اشيائى همچون آتش و خورشيد و نيروى درونى بدن توليد مىشود (حرارت درون ذاتى اشياء) و به همين جهت به حالت تب «حمّى» (بر وزن كبرى) گويند و از آنجا كه تعصب و خشم حرارت سوزانى در درون
[1]. اصول كافى، جلد 1، صفحه 29.
[2]. سوره فتح، آيه 26 ..
انسان ايجاد مىكند، به اين حالت «حميت» گويند. در كتاب التحقيق فى كلمات القرآن الحكيم، نيز آمده كه: «حميت» به معنى شدت حرارت و علاقه و تعصب در دفاع از خود و تكبر و خود برتربينى است.[1]
اين آيه از آياتى است كه در جريان صلح حديبيه نازل شده است، توضيح اينكه در سال ششم هجرت كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) به قصد عمره آماده زيارت خانه خدا شد، مشركان مكه مانع ورود پيامبر (صلى الله عليه وآله) و مسلمانان به مكه شدند، و تعصب جاهليت به آنان اجازه نداد كه حتّى قوانين مسلّم خود را، داير به آزادى زيارت خانه خدا براى همگان محترم شمارند، آنها با اين عمل، هم احترام خانه خدا و هم سنتهاى خويش را زير پاگذاردند.
اضافه «حميت» به «جاهليت» از قبيل به اصطلاح اضافه «مسبب» به «سبب» است؛ زيرا هميشه تعصبها و لجاجتها و خشمهاى آتشين از جهل برمىخيزد، زيرا فرصت عاقبتانديشى
را نداده و اجازه نمىدهد، كه انسان فكركند شايد اشتباه مىكند!
على (عليه السلام) مىفرمايند:
«العِلْمُ اصْلُ كلِّ خير ... و الجهلُ اصلُ كُلّ شَرّه»:
«علم ريشه هر خير، و جهل ريشه هر شرّى است».[2]
11- جهل عامل تقليد كوركورانه است.
إِذْ قَالَ لِابِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ- قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ- قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَال مُّبِين:«به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم (عليه السلام) به پدرش (عمويش آزر) و قوم او گفت: اين مجسمههاى بىروحى را كه شما پيوسته پرستش مىكنيد، چيست؟ گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مىكنند. گفت: مسلماً شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى
[1]. «هى شدة الحرارة و العلاقة و التعصب فى الدفاع عن نفسه و التعفف و الترفّع» (ماده حمى).
[2]. غرر الحكم، صفحه 20 و 21 ..
بودهايد».[1]
«تمائيل» جمع «تمثال» به معنى موجود صورت دار است، و به مجسمه و عكسهاى نقاشى شده هر دو گفته مىشود.
«عاكفون» از ماده «عكوف» به معنى توجه مستمر آميخته به تعظيم است، و واژه «اعتكاف» براى عبادت مخصوصى كه در مسجد انجام مىشود نيز از اين ريشه مشتق شده است.
آرى در حقيقت بتپرستان هيچ دليل منطقى به جز تقليد كوركورانه از نياكان خود نداشتند، و به همين دليل ابراهيم (عليه السلام) آنها را در ضلال مبين و گمراهى آشكار مىشمرد.
در ادامه همين آيات كه بيانگر محاكمه تاريخى او در برابر بتپرستان بابل است، مىگويد: «آيا شما جز خدا موجوداتى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارند، و نه زيانى مىرسانند» و بعد مىافزايد:افٍّ لَكُم وَ لِما
تَعْبُدونَ مِن دوُنِ اللّهِ افَلا تَعْقِلُون:«افّ بر شما و بر آنچه پرستش مىكنيد، آيا انديشه نمىكنيد، و عقل و تعقل نداريد!»[2]
اين نكات شمهاى كوچك از مطالبى بود كه مىتوان در مورد علم و جهل گفت.[3]در پايان چند حديث جالب ذكر مىشود:
1- مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«الجاهِلُ صَغير و ان كانَ شَيخاً و العالِمُ كَبير و ان كان حَدَثاً»:
«جاهل كودك است، هر چند پير باشد، و عالم بزرگ است هر چند جوان
[1]. سوره انبياء، آيه 52- 54.
[2]. سوره انبياء، آيه 67.
[3]. نكاتى كه درباره علم و جهل ذكر شد از كتاب «پيام قرآن» تفسير موضوعى نمونه، جلد 1، اقتباس شده بود، خوانندگان عزيز مىتوانند براى اطلاع بيشتر به آن كتاب از صفحه 55 تا 100 مراجعه كنند ..
و كم سن و سال باشد».[1]
2- در عبارتى ديگر، مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«لو سَكَتَ الجاهِلُ مَا اخْتَلف النّاس»:
«اگر جاهل سكوت اختيار مىكرد هرگز اختلافى در ميان مردم نمىافتاد».[2]
3- و نيز فرمودند:
«العلماء غُرَباء لكثرة الجهال بينهم»:
«دانشمندان غريب هستند، چون جاهلان در ميان آنها فراوانند».[3]
4- و در جاى ديگر فرمود:
«لاترى الجاهل الّا مُفْرطاً او مُفَرّطا»:
«جاهل را نمىبينى، مگر در حال افراط يا تفريط».[4]
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) نيز فرمودند:
«فقيه واحد اشَدّ على ابليس مِنْ الف عابد»:
«يك فقيه دانشمند در برابر شيطان محكمتر از هزار عابد است» (يعنى زحمت آن دانشمند براى او بيشتر از هزار عابد است).[5]
33- ابرار
حضرت صفت سوم روزانه پرهيزگاران را نيكوكارى مىشمارد، و چنانكه از كتب لغت استفاده مىشود «برّ» (به فتح باء) در اصل به معناى وسعت و گستردگى است و از اين رو صحراهاى وسيع را «برّ» گويند، در مقابل بحر، و از آنجا كه افراد نيكوكار اعمالشان نتيجه گستردهاى در سطح جامعه دارد، اين واژه بر آنها اطلاق مىشود، پس «برّ» به معنى شخص نيكوكار مىشود و «برّ» (به كسر ياء) به معنى نيكى كردن و نيكوكارى است.[6]بعضى گفتهاند «خير» اعم از «برّ» است زيرا «برّ» نيكى
[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 83.
[2]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 81.
[3]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 81.
[4]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، كلمه 70.
[5]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 177.
[6]. در اين كه ابرار جمع چيست؟ اختلاف است: مفردات راغب ابرار را جمع بارّ و بررة را جمع برّ دانسته و صحاح جوهرى عكس اين گفته «ابرار جمع برّ» و بررة جمع بارّ و بعضى ابرار را جمع هر دو گرفتهاند. برّ و بارّ، هر كدام باشد، معنى ابرار واضح است كه به معنى نيكان است ..
با توجه است ولى خير اعم است. ابنميثم در شرح خود برّ و نيكى را به صفت حميده عفّت برگردانده كه حد وسط بين خمودى شهوت و فجور است و شاهد بر سخن خود اين آورده است كه به انسان بدكار «فاجر» گويند.[1]نكته ديگر اين كه «فاجر» از ريشه «فجر» به معنى شكافتن وسيع است؛ خواه شكافتن زمين يا چيز ديگر و از آنجا كه نور صبح پرده شب را مىشكافد «فجر» گويند و به «فاجر» هم «فاجر» گويند زيرا پرده حيا و پاكى را مىدرد.[2]
حال، اول به سراغ مقام ابرار مىرويم، و دوم اين كه ابرار چه كسانى هستند؟ و سوم اين كه نشانه ابرار چيست، و چگونه مىتوان در زمره آنها داخل شد؟
مقام ابرار
در آيات مختلفى از قرآن مجيد، سخن از ابرار و مقام آنها است، همچنان كه در بعضى آيات، سخن از فجّار و جايگاه آنها است. براى نمونه در سوره انفطار، آيات 13 و 14 مىخوانيم:إِنَّ الْابْرَارَ لَفِى نَعِيم- وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِيم: «نيكان در نعمت فراوانند و بدكاران در دوزخ».
در سوره مطففين نيز فرموده:إِنَّ كِتَابَ الْابْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ: «نامه اعمال نيكان در عليين است».[3]إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِى سِجِّين: «نامه اعمال بدكاران در سجّين است».[4]
«سجّين» به تعبير ساده، دفتر كلّى است كه حساب همه بدكاران در آن است و «عليين» نيز چنين است، ولى فقط نامه اعمال و حساب هر يك از نيكان در آن
[1]. ابن ميثم، جلد 3، ذيل همين فراز، صفحه 418.
[2]. تفسيرنمونه، جلد 25، صفحه 351.
[3]. سوره مطففين، آيه 18.
[4]. همان سوره، آيه 7 ..
منعكس است. «طريحى» در «مجمع البحرين» در ماده «سجن» درباره سجّين گويد:
«و فى التفسير هو كتابٌ جامعٌ ديوانُ الشّر دوّن اللّهُ فيه اعْمالَ الكفرة و الفَسَقَة مِنَ الجِنِّ وَ الانس»:
«در تفسير آمده است كه سجين كتابى است جامع ديوان بديها كه خداوند اعمال كافران و فاسقان جنّ و انس را در آن تدوين كرده است». البته طريحى روشن نساخته كه اين تفسير از معصوم است يا غير او.[1]
در سورههاى انفطار و مطففين، به طور مجمل درباره ابرار و فجّار سخن آمده است و به طور مشروح، خصوصاً درباره ابرار در سوره دهر (انسان) بيان گرديده است. آنجا كه مىفرمايد:إِنَّ الْابْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً- عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً: «نيكان از جامى مىنوشند كه با عطر
خوشى آميخهت است* از چشمهاى كه بندگان خاص خدا از آن مىنوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مىسازند».[2]
در حديثى از امام باقر (عليه السلام) درباره اين چشمه آمده:
«هِىَ عَينٌ فى دارِ النّبى (صلى الله عليه وآله) تَفْجُر الى دوُر الانْبياء و المؤمنين»:
«اين چشمهاى است در خانه پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى مىشود».[3]
در ادامه اين سوره، سخن از بهشت و حرير و تكيه زدن بر تختهاى زيبا زير سايه درختان بهشتى و چيدن ميوههاى بهشت است و اين كه گرداگرد ابرار ظرفهاى نقره و قدحهاى بلورين مىگردانند (كنايه از اين كه بهترين غذاها و نوشيدنىها براى آنها آماده است)، از چشمهاى كه «سلسبيل» نام دارد شراب بهشتى نوشند، نوجوانانى چون مرواريد گرداگرد آنها به خدمت مشغولند، لباسهاى حرير نازك و
[1]. تفسير نمونه، جلد 26، صفحه 5- 254.
[2]. سوره دهر (الانسان)، آيات 6- 5.
[3]. تفسير (نور الثقلين)، جلد 5، صفحه 477 و (روح المعانى)، جلد 29، ص 155، به نقل از تفسير نمونه، جلد 25، صفحه 350 ..
سبز و ديباى ضخيم پوشيده و دستبندهائى از نقره به دست داشته و خدا از آنها قدردانى مىكند.
اين مقام به قدرى بلندمرتبه است، كه صاحبان عقل و خرد بر آنها غبطه خورند، و از خدا جايگاه آنها را مىطلبند.
در سوره آلعمران مىفرمايد:(إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْارْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَايَات لِّاولِى الْالْبَابِ* الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْارْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ- رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَار-
رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِى لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْابْرَارِ* رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ):«همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز، نشانههاى (روشنى) براى صاحبان خرد و عقل است* همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه به پهلو خوابيدهاند ياد مىكنند (انسان معمولا از اين سه حالت خالى نيست، يعنى در همه حال ياد خدا مىكنند): و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند (و مىگويند)، بارالها اين را بيهوده نيافريدهاى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دارد* پروردگارا هر كه را تو (به خاطر اعمالش) به آتش افكنى، او را خوار و رسوا ساختهاى و اين چنين افراد ستمگر، ياورى ندارند* پروردگارا ما صداى منادى توحيد را شنيديم كه دعوت مىكرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم، (اكنون كه چنين است) پروردگارا گناهان ما را ببخش و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميرآن پروردگارا آنچه را كه به وسيله پيامبران، ما را وعده فرمودى به ما مرحمت كن و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان، زيرا تو هيچگاه از وعده خود تخلف نمىكنى».[1]
[1]. سوره آلعمران، آيه 191 تا 195 ..
اهميت آيات فوق
در احاديث و روايات اهميت بسزائى به اين آيات داده شده است:
«عطاء بن ابى رياح» گويد: روزى نزد عايشه رفتم از او پرسيدم، شگفت انگيزترين چيزى كه در عمرت از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) ديدى چه بود؟ او گفت: كار پيامبر (صلى الله عليه وآله) همه شگفتانگيز بود، ولى از همه عجيبتر اين كه شبى از شبها كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در منزل من بود به استراحت پرداخت، هنوز آرام نگرفته بود كه از جا برخاست و لباس پوشيد و وضو گرفت و به نماز ايستاد، و آن قدر در حال نماز و در جذبه خاص الهى اشك ريخت، كه جلو لباسش از اشك چشمش تر شد، سپس سر به سجده نهاد، و چندان گريست كه زمين از اشك چشمشتر شد، و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گريان بود، هنگامى كه «بلال» او را به نماز صبح خواند، پيامبر (صلى الله عليه وآله) را گريان ديد، عرض كرد چرا چنين گريانيد؟! شما كه مشمول لطف خدا هستيد؟ فرمود:
«افَلا اكُونُ لِلّهِ عَبْداً شَكوراً ...»:
«آيا نبايد بنده شكرگزار خدا باشم؟» چرا نگريم خداوند در شبى كه گذشت آيات تكان دهندهاى بر من نازل كرده است، و سپس شروع به خواندن پنج آيه فوق كرد.
و در پايان فرمود:
«وِيْلٌ لِمَنْ قَرأها و لم يتفَكّر فيها»:
«واى به حال آن كسى كه آنها را بخواند ولى در آنها نينديشد».[1]جمله اخير كه افراد را با تأكيد فراوان به تفكر هنگام تلاوت اين آيات امر مىكند، در روايات متعددى به عبارات گوناگون نقل شده است.
از امام على (عليه السلام) نيز نقل شده كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) هرگاه براى نماز شب برمىخاست، نخست مسواك زده و سپس نظر به آسمان مىافكند و اين آيات را زمزمه مىكرد،[2]و
[1]. تفسير ابوالفتوح رازى، ذيل همين آيات.
[2]. تفسير نور الثقلين و مجمع البيان ..