وزمينه را براى زشت رين و ننگين ترين گناهان فراهم مىكند، دراينجا به بيان بعضى از رذايل اخلاقى كه براثر تكاثر ثروت، دامنگير انسان مىشود، اشاره مىكنيم:
1- تكبّر وغرور:
انسان، هنگامى كه از نظر ثروت برديگران برترى يافت، گرفتار غرور و فخر فروشى مىشود و ثروت را وسيله برترى جويى قرار مىدهد.
قرآن كريم، گفتار يكى از ثروت زدگان متكبّر را نقل مىكند كه به ديگران مىگويد:
«أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً»[1]
من به مال از تو بيشتر و از حيث افراد، عزيز ترم.
غرورِ ثروت، گاهى باعث مىشود كه انسان، دست به تكذيب پيامبران الهى بزند تاريخ، نشان مىدهد كه بيشتر دشمنان پيامبران، ثروتمندان عيّاش و مغرور بودهاند.
قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ، وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»[2]
ماهيچ بيم دهندهاى به قريهاى نفرستاديم، جز آنكه توانگران عيّاش آن گفتند: ما نسبت به آنچه براى شما فرستاده شده است، كافريم و گفتند: أموال وأولاد مااز همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد.
امام خمينى قدّس سرّه مىفرمايد:
«انسان اين طورى است، وضع روحى همه انسانها اين طور است كه تايك استغنايى پيدا مىكند، طغيان پيدامىكند، استغناى مالى پيدا مىكند به همان مقدار طغيان پيدامىكند ...»[3]
[1]- كهف، آيه 34.
[2]- سبأ، آيات 33- 34.
[3]- صحيفه نور، ج 14، ص 253.
2- انحصار طلبى:
انسان اگر گرفتار بلاى تكاثرشود، دلش مىخواهد همه امتيازها ازآنِ او شود وتمام ثروتها مخصوص او گردد، و از ياد مردم محروم و مستضعف، غافل مىشود. حضرت على عليهالسّلام فرمود:
«مَنْ كَرَمَ عَلَيْهِ الْمالُ هانَتْ عَلَيْهِ الرِّجالُ»[1]
هر كس كه مال درنزد او ارزشمند وگرامى شد، مردمان درنظر او خوار مىگردند.
سرگرم بودن به جمع ثروت باعث مىشود كه صفت ناپسند بخل درانسان تقويت شود، وانسان درمواردى كه لازم است بذل و بخشش نمايد، امساك كند.
در روايتى نقل شده كه پيامبراكرم6درحال طواف بودند؛ ديدند شخصى پرده كعبه را گرفته خداوند را قسم مىدهد به حقّ كعبه كه از گناهانش در گذرد ....
حضرت فرمود: گناه تو چيست؟
عرض كرد: من شخص ثروتمندى هستم. وقتى شخص سائل به طرف من مىآيد مانند آن است كه آتش به سوى من زبانه مىكشد.[2]
3- حرص و آز:
نيازهاى مادّى انسان، اشباع ناپذير است. از اين رو، هرچه بيشتر مال و ثروت جمع كند، حرص و طمع وى افزون مىگردد. حضرت على (ع) فرمود:
«مَنْهُومانِ لا يَشْبَعانِ: طالِبُ عِلْمٍ، وَطالِبُ دُنْيا»[3]
دو آزمندند كه سير نمىشوند: دانش خواه و دنيا طلب.
4- تصوّر جاودانگى دردنيا وانكار قيامت:
جمع ثروت، گمان جاودانه ماندن در دنيا را پديد آورده و تقويت مىكند، چنانكه قرآن كريم عدهاى راچنين توصيف مىكند:
[1]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 336.
[2]- تكامل در پرتو اخلاق، ج 1، ص 116، دفتر انتشارات اسلامى.
[3]- نهج البلاغة، كلمات قصار، 457.
«الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ، يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ»[1]
آن كه مالى گرد كرد وحساب آن نگه داشت. مىپندارد كه دارايىاش جاويدانش گرداند.
از آنجايى كه دنياپرستى باآخرت خواهى درتضادّ است، دنيا پرست، منكر جهان آخرت مىشود. قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً ...»[2]
در حالى كه به خود ستم مىكرد، در باغش گام نهاد و گفت: گمان نمىكنم هرگز اين باغ فانى شود. و باور نمىكنم قيامت بر پا گردد ....
امام خمينى قدّس سرّه مىنويسد:
«... اگر محبّت دنيا صورت قلب انسان گردد وانس به او شديد شود، در وقت مردن كه براى او كشف شود كه حقّ تعالى او را از محبوبش جدا مىكند، ومابين او و مطلوباتش افتراق مىاندازد با سخطناكى و بغض به او (خدا) از دنيا برود.»[3]
ج- خرابى آخرت
چنان كه گذشت پرداختن به كارهاى مادّى، وجمع كردن ثروت باعث مىشود تا انسان مرگ را فراموش كند، و معلوم است كسى كه تنها همّ وغمش تكاثر ثروت باشد، هيچ گاه به فكر آخرت خويش نمىافتد تا سراى جاويد را آباد سازد.
زيانهاى اخروى افزون طلبى از اين قرار است:
1- سختى حساب:
قرآن كريم بصراحت ثروت اندوزى و گنجينه سازى اموال را تحريم كرده است و به مسلمانان دستور مىدهد كه اموال خود را در راه خدا، و در راه بهرهگيرى بندگان خدا به كار اندازند، و از اندوختن و ذخيره كردن آنها بپرهيزند وگرنه
[1]- همزه، آيه 2- 3.
[2]- كهف، آيه 35- 36.
[3]- چهل حديث، ص 106، نشر فرهنگى رجا.
گرفتار عذاب دردناكى خواهند شد.
«... وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ»[1]
وآنها را كه طلا و نقره ذخيره مىكنند، وآن را در راه خدا انفاق نمىكنند، به مجازات دردناك بشارت ده.
همچنين مىفرمايد:
«يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ»[2]
و پهلوها و روزى كه بر اين طلا و نقره ها در آتش دوزخ بگذارند و با آنها صورتها پشتهايشان را داغ كنند. وبه آنها گوينداين همان چيزى است كه براى خود گنجينه ساختيد، پس بچشيد چيزى كه براى خود اندوختيد.
2- كمىِ زاد و توشه:
كسى كه فقط براى دنيا و انباشتن ثروت، كار مىكند، دستش درآخرت خالى است و عملِ خيرش كمتر است. حضرت على عليهالسّلام فرمود:
مردم دنيا دو گونهاند: آنكه فقط براى دنيا كار مىكند، و دنيا او را از آخرتش باز مىدارد، بر بازماندگانش از فقر، ترسان است و خود از دنيا برخويشتن درامان، پس زندگى خود را در سود ديگران صرف مىكند و آنكه در دنيا براى آخرت كار مىكند وبى آنكه (صرفاً به خاطر دنياى خود) كار كند آنچه براى او مقدّر است از دنيا مىرسد، پس هر دو بهره را جمع نموده و هر دو سرا را به دست آورده است ....[3]
استاد شهيد مطهرى قدّس سرّه مىفرمايد:
«دنيا وآخرت تابع و متبوعند، ودنياگرايى، تابع گرايى است و باعث
[1]- توبه، آيه 35.
[2]- همان سوره، آيه 36.
[3]- نهج البلاغه، ترجمه شهيدى، ص 410، باتصرّف.
محروميت ازآخرت است، وامّا آخرت گرايى، متبوع گرايى است و خود به خود دنيا را به دنبال خود مىكشد ...»[1]
3- جهنّمى شدن:
ثروت زياد و علاقه به آن، گاهى باعث مىشود كه انسان، دست از عبادت بردارد وحتّى با احكام الهى به مخالفت برخيزد.
«ثعلبة بن حاطب» مردى فقير بود كه مرتّب به مسجد پيامبر صلّىاللّه عليه و آله مىآمد و اصرار داشت كه پيامبر6دعا كند تا خداوند، مال فراوانى به او بدهد! پيغمبر به او فرمود:
«قَليلٌ تُؤَدّى شُكْرَهُ خَيْرٌ مِنْ كَثيرٍ لا تُطيقُهُ»
مالِ كمى كه شكرش را اداكنى، بهتر از ثروت زيادى است كه نتوانى حقّش را اداكنى.
با اصرار زيادِ ثعلبه، پيامبر6برايش دعاكرد. مدّتى نگذشت كه ثعلبه داراى گوسفندان فراوانى شد بحدّى كه به خاطر رسيدگى به آنها نتوانست به مسجد بيايد، وحتى ناچار شد ازمدينه خارج شود.
پس از مدّتى رسول خدا6مأمور جمع آورى زكات را نزد ثعلبه فرستاد، ولى او از زكات دادن امتناع كرد، ونه تنها زكات نداد، بلكه به اصلِ واجب بودن زكات نيز اشكال گرفت.[2]
[1]- سيرى در نهج البلاغه، ص 310، صدرا.
[2]- بحارالانوار، ج 22، ص 40.
خلاصه درس
تكاثر يكى از صفات نكوهيده است، كه انسان براثر زيادى مال و منال گرفتارش مىشود.
دين مقدّس اسلام، تفاخر وتكاثر به ثروت را بشدّت محكوم كرده است.
تكاثر ثروت براخلاق انسان اثرات زيادى مىگذارد، كه مىتوان به: غفلت ازياد خدا، رشد رذايل اخلاقى، تكبّر وغرور، انحصار طلبى، حرص وآز، تصوّر جاودانگى دردنيا و انكار قيامت، خرابى آخرت، سختى حساب، بى زاد و توشه بودن در قيامت و جهنّمى شدن، اشاره كرد.
پرسش
1- ديدگاه اسلام راجع به تكاثر چيست؟
2- تأثير تكاثر ثروت بر اخلاق را بنويسيد.
3- علّت اينكه مال اندوزى، مذموم است چيست؟
4- چند نمونه از آثار تكاثر ثروت بر اخلاق را بيان كنيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس يازدهم مواسات و ايثار
يكى ديگر از بحثهاى مربوط به اخلاق اقتصادى، مواسات و ايثار است كه دراسلام ازارزش والايى برخوردار مىباشد كه دراين درس به توضيح آن مىپردازيم:
مواسات[1]
مواسات شركت دادن ديگران دراموال خويش را گويند، به گونهاى كه گويا همه، اعضاى يك خانواده مىباشند وتلاش مىكنند تا نيازهاى يكديگر را بر طرف نمايند.
طريحى درمجمع البحرين درمعناى مواسات چنين گويد:
«در حديث آمده است: (مُواساةُ الْاخْوانِ) وآن عبارت است ازمشاركت و سهيم شدن آنان در روزى ومعاش»[2]. همچنين در صحاح اللغه آمده است:
[1]- اقتباس از كتاب« درآمدى بر اقتصاد اسلامى» ج 1، ص 357، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.
[2]- مجمع البحرين، ج 1، ص 28.